مباحثه، تالار علمی فقاهت

نسخه‌ی کامل: عدم جواز رجوع به فقیه در موضوعات شرعی همانند ولایت فقیه و سهم امام
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
منظورم از ولایت فقیه، «حکومت» و «تصرفات بر مجانین و ...» می باشد.
غالب فقها قائلند در موضوعات نباید به مرجع تقلید رجوع کرد مثلا در استهلال این ماه. 
به علاوه انسان های زیادی در بسیاری از موضوعات آگاه تر و خبره تر از فقیه می باشند. در این حال رجوع به فقیه و عدم رجوع به انسان آگاهتر در آن موضوع، باعث دورشدن از حق و واقع می گردد و روشن است که رجوع به فقیه در این حال بسیار باطل و اشتباه است.
این ها همه ظاهرا روشن است و اغلب فقها این ها را قبول دارند.

منتها در چندین موضوع شرعی، می گویند باید نظر فقیه ملاک قرار گیرد.
از جمله آن ها، بحث حکومت فقیه و اجازه فقیه برای سهم امام می باشد. 

لو سلمنا که ظهور چندین روایت هم بر ولایت فقیه در بعض موضوعات فقهی باشد یا حتی اجماع بر آن منعقد باشد، دلیل عقل می گوید این شیوه قطعا باعث دوری از حق و نظر شارع مقدس می گردد.
چرا که همانطور که گفته شد، اعلمیت در احکام، دلیل بر اعلمیت در موضوعات نیست.
مثلا در همین بحث ولایت فقیه، شاید بسیاری از مومنین اعلم از فقیه درمورد موضوع شرعی مصلحت اسلام و مسلمین باشد.(یادم است که در زمان تصویب رهبری آیت الله خامنه ای هم یکی از فقهای خبرگان فرمودند که علمیت ایشان اصلا بخاطر ویژگی های شخصیتیشان اهمیتی ندارد)
یا در سهم امام اگر گفته شود جهت اسلام و گسترش و پیشبرد آن باید سهم امام خرج گردد، در تشخیص این که چه کاری بیشتر باعث این امر می شود، شاید بسیاری از مومنین اعلم از فقیه باشند.
در این جاها رجوع به فقیه باعث تباهی اموال و مصالح می گردد.
(تذکر: البته معلوم است که ممکن است اتفاقی فقیه، خود شخص اعلم در موضوع باشد اما این مطلب همیشگی نیست)
(3-فروردين-1399, 22:40)ارادتمند آیت الله مکارم نوشته: [ -> ]منظورم از ولایت فقیه، «حکومت» و «تصرفات بر مجانین و ...» می باشد.
غالب فقها قائلند در موضوعات نباید به مرجع تقلید رجوع کرد مثلا در استهلال این ماه. 

نباید به فقیه رجوع کرد یا اینکه وجوب رجوع به فقیه وجود ندارد؟
طاعات قبول
زید نامی است که فقیه نیست و فقط در رجال کار کرده باشه به حدی که اعلم در رجال شده است.
و عمرو نامی هم هست که در همه مقدمات اجتهاد کار کرده فقیه شده اما در رجال اعلم نیست.
آنگاه در رجال روایات احکام شرعی آیا باید به زید رجوع کرد یا عمرو؟!
(17-ارديبهشت-1399, 05:24)ارادتمند آیت الله مکارم نوشته: [ -> ]طاعات قبول
زید نامی است که فقیه نیست و فقط در رجال کار کرده باشه به حدی که اعلم در رجال شده است.
و عمرو نامی هم هست که در همه مقدمات اجتهاد کار کرده فقیه شده اما در رجال اعلم نیست.
آنگاه در رجال روایات احکام شرعی آیا باید به زید رجوع کرد یا عمرو؟
مگر در مقدمات اجتهاد هم اعلمیت شرطه یه مجتهد می تونه اعلم مراجع باشه ولی در خصوص بعضی مقدمات اصلا مجتهد نباشه و از خبره کمک بگیره مثل لغت. سوال شما هم متوجه نشدم. مگر وظیفه مقلد رجوع به رجال است.
نکته اول: کسی که حتی در یکی از مقدمات به اجتهاد نرسیده باشد اصلا مجتهد نیست.
نکته دوم: نگاه کنید حقیر فکر می کنم که حکم نهایی شرعی می تونه حاصل کار یک مجموعه باشه. هر قسمتش براساس مبنا و نظر شخصی که در آن قسمت اعلم است، باشد.نه براساس نظر یک فردی به عنوان مجتهد.
در این حالت، رجوع به شخص خاصی معنا ندارد. بلکه رجوع به ماحصل کار است.
بخاطر ظاهر روایات و سیره سابقین، مفروض گرفته شده که برای حکم شرعی فقط باید به یک نفر رجوع کرد. در حالی که این کار جز جمود بر ظاهر الفاظ روایات دلیلی ندارد.
شاید هم اصلا به ذهن شریفشان خطور نکرده که غیر از این حالت هم ممکن است.

هرچند ظاهرا یکی از ثمرات این بحث، انکار ولایت و نیابت فقها است، اما بحث در عنوانی مستقل باید مطرح می شد.
(19-ارديبهشت-1399, 14:32)ارادتمند آیت الله مکارم نوشته: [ -> ]نکته اول: کسی که حتی در یکی از مقدمات به اجتهاد نرسیده باشد اصلا مجتهد نیست.
نکته دوم: نگاه کنید حقیر فکر می کنم که حکم نهایی شرعی می تونه حاصل کار یک مجموعه باشه. هر قسمتش براساس مبنا و نظر شخصی که در آن قسمت اعلم است، باشد.نه براساس نظر یک فردی به عنوان مجتهد.
در این حالت، رجوع به شخص خاصی معنا ندارد. بلکه رجوع به ماحصل کار است.
بخاطر ظاهر روایات و سیره سابقین، مفروض گرفته شده که برای حکم شرعی فقط باید به یک نفر رجوع کرد. در حالی که این کار جز جمود بر ظاهر الفاظ روایات دلیلی ندارد.
شاید هم اصلا به ذهن شریفشان خطور نکرده که غیر از این حالت هم ممکن است.

هرچند ظاهرا یکی از ثمرات این بحث، انکار ولایت و نیابت فقها است، اما بحث در عنوانی مستقل باید مطرح می شد.
این نظر شما بر فرض انکار اجتهاد متجزی است اما اگر کسی تجزی در اجتهاد را قبول داشته باشد که ظاهرا قول مشهور همین باشد کلام شما صحیح نیست.