مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 1,133
» آخرین کاربر: محمدهادی رحمانی
» موضوعات انجمن: 1,361
» ارسالهای انجمن: 5,445

آمار کامل

آخرین موضوعات
اجماع مدرکی
انجمن: فقه استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
8 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 12
اطلاعات کتب فرق باطنی
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
9 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 34
اثبات شروط واجبات در مستح...
انجمن: فقه استاد قائینی
آخرین‌ارسال: مهدی خسروبیگی
28-فروردين-1398, 19:57
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 10
کیفیت قسامه در تعدد مدعی ...
انجمن: فقه استاد قائینی
آخرین‌ارسال: مهدی خسروبیگی
28-فروردين-1398, 19:55
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 10
نجاست مناطق سیل زده! واوی...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: سید محسن حائری
28-فروردين-1398, 12:53
» پاسخ‌ها: 10
» بازدید: 461
در باب اخذ بتوسط در تهذیب...
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
27-فروردين-1398, 11:50
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 44
ترک عمدی برخی واجبات موجب...
انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری
آخرین‌ارسال: سید محسن حائری
26-فروردين-1398, 18:06
» پاسخ‌ها: 7
» بازدید: 160
نظریه تعویض سند
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
26-فروردين-1398, 13:47
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 55
ارتکازی بودن تعلیل
انجمن: سوالات علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
26-فروردين-1398, 13:42
» پاسخ‌ها: 4
» بازدید: 3,757
بهترین جواب از سوال مردم ...
انجمن: فقه استاد گنجی
آخرین‌ارسال: محمد هادی
26-فروردين-1398, 11:19
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 70

 
  فرق بین عقود و عهد
ارسال‌شده توسط: خیشه - 23-فروردين-1398, 22:05 - انجمن: فقه آیة الله سید احمد مددی - بدون‌پاسخ

توضیح استاد سید احمد مددی نسبت به کلام مرحوم اصفهانی:
مرحوم اصفهانی در رابطه با فرق بین عقد و عهد میفرماید: فرق بین عهد و عقد این است که در باب عهد یک ارتباطی بین شخص و چیز دیگری به وجود می­آید. مثلا کسی متعهد می­شود که یک نامه ای بنویسد. در این جا یک ارتباطی بین شخص و نامه نوشتن به وجود آمده است. اما در عقد، ارتباط بین دو چیز فی نفسه است. مثلا اگر نامه نوشتن در مقابل صد تومان قرار بگیرد عقد نام دارد. اگر نامه نوشتن مرتبط به شخص شود، عهد است. اما اگر به صد تومان مرتبط بشود، عقد است.در حقیقت فرق بین عهد و عقد، مانند فرق بین ایجاد و وجود است. اگر لحاظ فاعل بشود ایجاد است و اگر لحاظ قابل شود، وجود است
عبارت مرحوم اصفهانی:فإنّ العهد بحسب مفهومه اللغوي لا يخلو عن ارتباط بالإضافة إلى ما تعلّق به القرار دون العقد بحسب مفهومه اللغوي، فإنّه يعم العهد و غيره، فكل عهد عقد لغة و لا عكس، و أمّا اصطلاحا فكل عقد عهد و لا عكس.
جلسه 107 تاریخ 19 فروردین

چاپ این بخش

  اطلاق گیری بیش از قدر متیقن
ارسال‌شده توسط: حسین بن علی - 23-فروردين-1398, 17:49 - انجمن: فقه استاد شهیدی - پاسخ‌ها (1)

مرحوم خویی در موارد متعددی از قاعده اصولی در باب مطلق استفاده می کنند که:
اگر خطاب مطلقی از یک جهت در مقام بیان باشد دیگر نمی توان با اطلاق آن کلام جهات دیگر را نفی کرد مثلاً ﴿یَسْأَلُونَکَ مَا ذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَ مَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ﴾ برای بیان این است که صید کلب معلّم حلال است و نمی توان به اطلاق آیه برای طهارت موضع دندان کلب و عدم نیاز به تطهیر، تمسّک کرد زیرا تنها در مقام از حیث تذکیه می باشد و در مقام بیان جهات دیگر نمی باشد.
مناقشه استاد در کلام مرحوم خویی:
این قاعده اصولی صحیح نیست زیرا اگر سؤال شود که «هل یجب اکرام العالم الفاسق» و در جواب گفته شود «یجب اکرام العالم» طبق ناین نظر قدرمتیقّن این است که  در مقام بیان است که بین فاسق و عادل فرقی نیست ولی شاید بین فقیه و فیلسوف فرق وجود داشته باشد و نسبت به آن نمی توان اطلاق گیری کرد در حالی که عرف اطلاق گیری می کند که فقیه و فیلسوف نیز فرقی ندارد.

أما شاهدی که مرحوم خویی آورد، صحیح نیست زیرا مفاد «فکلوا مما امسکن علیکم» ارشاد به تذکیه است و کاری به احکام دیگر ندارد و این که جای دندان سگ پاک باشد یا نجس باشد ربطی ندارد.
بله گاهی اوقات به قرینه سوال و... کلام در مقام بیان یک حکم قرار داشته و نسبت به دیگر احکام نظارتی ندارد مثلا در «فی الغنم السائمه زکات»  مقام بیان نسبت به اینکه غیز بالغین نیز باید زکات بدهند وجود ندارد ولذا اطلاق گیری نمی شود.

چاپ این بخش

  عدم لزوم جزمی بودن دعوا در باب قتل
ارسال‌شده توسط: مهدی خسروبیگی - 21-فروردين-1398, 20:28 - انجمن: فقه استاد قائینی - بدون‌پاسخ

مشهور بین فقها این است که ادعای مدعی باید جزمی باشد تا در دادگاه مسموع باشد و اگر جزمی نباشد به او اعتنا نمی شود. ولی بزرگانی از جمله علامه در تحریر در مسأله اشکال کرده است. استاد قائینی می فرمایند به نظر ما دلیلی بر اینکه دعوا باید جزمی باشد نداریم و حداقل در باب قتل دلیل بر خلاف آن داریم. مثلا در روایت آمده است« سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْقَسَامَةِ هَلْ جَرَتْ فِيهَا سُنَّةٌ فَقَالَ نَعَمْ خَرَجَ رَجُلَانِ مِنَ الْأَنْصَارِ يُصِيبَانِ مِنَ الثِّمَارِ فَتَفَرَّقَا فَوُجِدَ أَحَدُهُمَا مَيِّتاً فَقَالَ أَصْحَابُهُ لِرَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّمَا قَتَلَ‏ صَاحِبَنَا الْيَهُودُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَحْلِفُ الْيَهُودُ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ يَحْلِفُ الْيَهُودُ عَلَى أَخِينَا [وَ هُمْ‏] قَوْمٌ كُفَّارٌ قَالَ فَاحْلِفُوا أَنْتُمْ قَالُوا كَيْفَ نَحْلِفُ عَلَى مَا لَمْ نَعْلَمْ وَ لَمْ نَشْهَدْ فَوَدَاهُ النَّبِيُّ ص مِنْ عِنْدِهِ » که در این روایت انصار با اینکه جزم به ادعای خود نداشتند« قَالُوا كَيْفَ نَحْلِفُ عَلَى مَا لَمْ نَعْلَمْ وَ لَمْ نَشْهَدْ» ولی طرح دعوا کردند و پیامبر صل الله علیه و آله هم رسیدگی کردندجلسه 101 19/01/98

چاپ این بخش

  متکفل پرداخت دیه در قتیل در اماکن عمومی
ارسال‌شده توسط: مهدی خسروبیگی - 21-فروردين-1398, 20:26 - انجمن: فقه استاد قائینی - بدون‌پاسخ

اگر شخصی در یک محله ای و یا روستایی کشته شود و قاتل معلوم نباشد که چه کسی است ضامن پرداخت دیه‌ی او مردم آن محله و یا روستا هستند. استاد قائینی می فرمایند شاید دلیل این حکم هم این باشد که اهل قریه وظیفه دارند امنیت اجتماعی محل را برقرار کنند و اجازه ندهند کسی شخص بی گناهی را کشته و در محله‌ی آنها بیندازد. اما اگر شخص مقتول در اماکن عمومی مثل سوق یا میدان شهر یا در بین شلوغی و جمعیت کشته شود دیه‌ی او بر عهده‌ی بیت المال است که دلیل این دو حکم هم روایات معتبره می باشد. مثلا در روایت داریم «كان أبي إذا لم يقم المدعون البينة على من قتل قتيلهم و لم يقسموا بأن المتهمين قتلوا حلف المتهمين بالقتل خمسين يمينا بالله ما قلناه و لا علمنا له قاتلا، ثم تؤدى الدية إلى أولياء القتيل ذلك إذا قتل في حي واحد، فأما إذا قتل في عسكر أو سوق مدينة تدفع الدية إلى أوليائه من بيت المال» که به قرینه روایات دیگر مثل«فَإِذَا ادَّعَى الرَّجُلُ عَلَى الْقَوْمِ الدَّمَ أَنَّهُمْ قَتَلُوا كَانَتِ الْيَمِينُ عَلَى مُدَّعِي الدَّمِ قَبْلَ الْمُدَّعَى عَلَيْهِمْ فَعَلَى الْمُدَّعِي أَنْ يَجِي‏ءَ بِخَمْسِينَ‏ يَحْلِفُونَ‏ أَنَّ فُلَاناً قَتَلَ فُلَاناً فَيُدْفَعُ إِلَيْهِمُ الَّذِي حُلِفَ عَلَيْهِ فَإِنْ شَاءُوا عَفَوْا عَنْهُ وَ إِنْ شَاءُوا قَتَلُوا وَ إِنْ شَاءُوا قَبِلُوا الدِّيَةَ فَإِنْ لَمْ يُقْسِمُوا فَإِنَّ عَلَى الْمُدَّعَى‏ عَلَيْهِمْ أَنْ يَحْلِفَ مِنْهُمْ خَمْسُونَ رَجُلًا مَا قَتَلْنَا وَ لَا عَلِمْنَا لَهُ قَاتِلًا فَإِنْ فَعَلُوا أَدَّى أَهْلُ الْقَرْيَةِ الَّتِي وُجِدَ فِيهِمْ دِيَتَهُ وَ إِنْ كَانَ بِأَرْضِ فَلَاةٍ أُدِّيَتْ دِيَتُهُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ فَإِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع كَانَ يَقُولُ لَا يُطَلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِم‏» قتیل الحی دیه اش بر اهل حی و قریه است جلسه 100 18/01/98

 

چاپ این بخش

  بررسی ضعف سندی روایت قطب به دلیل عدم وثاقت ابواالبرکات
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 21-فروردين-1398, 14:31 - انجمن: اصول استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

اشکال شده است که ابوالبرکات که در این روایت آمده است توثیق خاص ندارد.
البته شیخ حرّ عاملی در کتاب تذکره المتبحّرین در مورد ابوالبرکات تعبیر «عالمٌ صالحٌ محدّثٌ»  به کار برده است که دلالت بر توثیق او می کند، اما مسأله این است که بین شیخ حرّ عاملی و ابوالبرکات حدود هفتصد سال فاصله بوده است و در نتیجه توثیق صاحب وسائل اجتهادی بوده و اعتبار نخواهد داشت.
پاسخ شهید صدر و مناقشه در آن
شهید صدر در مورد عدم وجود توثیق برای ابوالبرکات فرموده اند: احتمال وجود مقدمات حسّیه برای صاحب وسائل در توثیق ابوالبرکات احتمال عقلائی است؛ چون ممکن است صاحب وسائل به نسخه ای که کتاب ریاض العلماء از عیون اخبار الرضا نقل می کند، سند داشته باشد و در آن نسخه‌ی از عیون اخبار الرضا، تعبیر «حدثنا الامام الزاهد ابوالبرکات الخوزی» ذکر شده است و با توجه به اینکه طریق به ابوالبرکات علی بن عبد الصمد است، ظاهرا این تعبیر توسط علی بن عبدالصمد ذکر شده است.
به نظر ما احتمال ذکر شده در حق صاحب وسائل در حدّی نیست که شهادت ایشان ظهور در حس پیدا کند؛ چون اصاله الحس اصل عقلائی است و ظهور در شهادت حسّی در آن لازم است. از طرف دیگر در مورد صاحب وسائل صرفا احتمال حس وجود دارد و احتمال ضعیف موجب ظهور کلام نمی شود.
استاد شهیدی در جواب می فرمایند: در مورد صاحب وسائل شهادت حسی نبوده است؛ چون در کلام خود ایشان مطرح شده است که نسخه ها با سند حسّی به دست او نرسیده است بلکه در مورد نسخ تصحیح اجتهادی کرده اند. در این خصوص می توان به فائده ۱۲ از خاتمه اشاره کرد که ایشان در بیان قرائن وثاقت تعبیر «من جمله قرائن الوثاقه نصّ العلماء علی مدح شخص و جلالته مع کونه من اصحابنا او عدّه من اصحاب الاصول[۸]» را به کار برده اند، در حالی که به نظر ما این موارد برای توثیق کافی نیست.
به نظر برای توثیق ابوالبرکات یک راه وجود دارد که اگر وثوق ایجاد شود، سند حل خواهد شد، اما اگر وثوق شخصی ایجاد نشود، توثیق ابوالبرکات ممکن نخواهد بود. به نظر ما تنها راه، وثوق به معتبر بودن ابوالبرکات در نزد علماء است و برای منشأ این وثوق می توان به سه مطلب اشاره کرد: الف: اجلاء کتب صدوق را از طریق سید ابوالبرکات به دست آورده اند. به عنوان مثال در عیون اخبار الرضا یا نقل های شیخ راوندی از سید ابوالبرکات نقل صورت گرفته است. ب: تعبیر صاحب وسائل به «عالمٌ صالحٌ محدث» وجود دارد. ج: در کتاب مهج الدعوات ابوالحسن فقیه علی بن عبد الصمد تمیمی در مورد ابوالبرکات تعبیر  «حَدَّثَنَا جَمَاعَهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا رَحِمَهُمُ اللَّهُ مِنْهُمْ السَّیِّدُ الْعَالِمُ أَبُو الْبَرَکَات‏» را به کار برده است که  تعبیر «عالم» می تواند مؤیدی بر توثیق ابوالبرکات باشد. بنابراین با توجه به نکات ذکر شده، اگروثوق شخصی به جلالت ابوالبرکات ایجاد شود فبها و الا از جهات فنی نمی توان سند این حدیث را تصحیح کرد.
ممکن است برای توثیق ابوالبرکات به توثیق عام شهید ثانی تمسک شود که ایشان مشایخ معروف از زمان کلینی تا زمان خود را ثقه دانسته است. در پاسخ این مطلب گفته می شود : اولاً: توثیق شهید ثانی اجتهادی بوده است. ثانیاً: فرضا اگر مشایخ مشهور از زمان کلینی تا زمان شهید ثانی ثقه باشند، روشن نیست که ابوالبرکات از مشایخ مشهور بوده باشد و صرف وجود نام او در اسانید موجب نمی شود که از مشایخ مشهور بوده باشد.

چاپ این بخش

  بررسی سه راه بر اثبات توثیق عمر بن حنظله
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 21-فروردين-1398, 14:25 - انجمن: اصول استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

.راه اول: عمل علماء بر حدیث
مضمون حدیث عمربن حنظله مورد فتوای اصحاب است؛ چون در این روایت در مورد رجوع به حاکم جور در موارد نزاع تعبیر «وَ مَا یَحْکُمُ لَهُ فَإِنَّمَا یَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ کَانَ حَقّاً ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُکْمِ الطَّاغُوت‏»[۹] به کار رفته است که اخذ حق از طریق حاکم جور را سحت دانسته است. این مطلب در حالی که در غیر این روایت وجود ندارد، مورد فتوای اصحاب است؛ چون مشهور بیان کرده اند که به عنوان مثال اگر شخصی منزل پدری خود را که به ارث برده است، توسط حاکم جور به دست آورد، در عین اینکه عین شخصی و مال خود او است، تصرف در آن غیرمجاز خواهد بود الا اینکه شخص مضطر باشد و این مطلب دلیلی جز این حدیث ندارد.
به نظر استاد این وجه صحیح نیست و دو اشکال بر آن وارد است:
الف: در کتبی که قدماء اصحاب بر اساس فروع متلقات از ائمه علیهم السلام و اصحاب ایشان نوشته اند، این مطلب پیدا نشده است که هرچیزی که به حکم حاکم جائز اخذ شود، حتی در صورتی که عین شخصی و ملک او باشد، تصرف در آن حرام است.
ب: فرضا اگر مشهور این مطلب را بیان کرده باشند، با عمل مشهور ضعف سند جبران نخواهد شد.
بنابراین وجه مطرح شده از سوی مرحوم آقای تبریزی صحیح نیست.
راه دوم: مبنای مشایخ ثلاث
طبق شهادت شیخ طوسی در عدّه الاصول، صفوان، بزنطی و ابن ابی عمیر شناخته شده اند که «لایروون و لایرسلون الا عن ثقه». از طرف دیگر صفوان در برخی از نقل ها از خود عمر بن حنظله نقل حدیث کرده است که می توان به حدیثی اشاره کرد که در صفحه ۴۶۲ از جلد ۳ کتاب من لایحضره الفقیه نقل شده است.[۱۰]
روشن تر از مورد قبل این است که صفوان از یزید بن خلیفه نقل روایت کرده است و لذا یزید بن خلیفه ثقه خواهد شد. حال یزید بن خلیفه که وثاقت آن به جهت نقل صفوان ثابت شده است، روایتی نقل کرده است که در این روایت آمده است: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ عُمَرَ بْنَ حَنْظَلَهَ أَتَانَا عَنْکَ بِوَقْتٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذاً لَا یَکْذِبُ عَلَیْنَا»[۱۱] در این روایت یزید بن خلیفه در مورد وقت نماز که عمر بن حنظله نقل کرده است، از امام علیه السلام سوال می کند و امام علیه السلام هم فرموده اند: عمر بن حنظله بر ما دروغ نمی بندد. بنابراین با توجه به اینکه ظاهر تعبیر «اِذاً لَا یَکْذِبُ عَلَیْنَا» عدم کذب عمر بن حنظله در خصوص وقت نماز نیست، این حدیث دلیل بر وثاقت عمر بن حنظله خواهد بود.
راه سوم: عدم قدح راوی معروف
این راوی معروف است و بیش از 70 روایت دارد و قدحی نیز از جانب او نیامده است و آیت الله تبریزی همین مطلب را دال بر وثاقت شخص می دانستند. ا اینکه حداقل دارای حسن ظاهر بوده است که اماره تعبدی بر عدالت است.
استاد شهیدی اشکالی بر این راه مطرح نکردند و ظاهرا قبول کردند.

چاپ این بخش

  بهترین جواب از سوال مردم از وقت دقیق نماز ظهر
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 21-فروردين-1398, 13:10 - انجمن: فقه استاد گنجی - پاسخ‌ها (2)

یک نکته  از روایات به دست می آید و آن اینکه اگر کسی پرسید از نظر زمانی ذراع و قدم چه مقدار طول می کشد؟! استاد در جواب می فرمایند: مهم نیست و دنبال این چیز ها نرویم که چقدر طول می کشد همانطور که در آن مکاتبه آمده است:
« سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى قَالَ: کَتَبَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا إِلَى أَبِی الْحَسَنِ ع رُوِیَ عَنْ آبَائِکَ الْقَدَمِ وَ الْقَدَمَیْنِ وَ الْأَرْبَعِ وَ الْقَامَهِ وَ الْقَامَتَیْنِ وَ ظِلِّ مِثْلِکَ وَ الذِّرَاعِ وَ الذِّرَاعَیْنِ فَکَتَبَ ع لَا الْقَدَمِ وَ لَا الْقَدَمَیْنِ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاتَیْنِ وَ بَیْنَ یَدَیْهَا سُبْحَهٌ وَ هِیَ ثَمَانُ رَکَعَاتٍ فَإِنْ شِئْتَ طَوَّلْتَ وَ إِنْ شِئْتَ قَصَّرْتَ ثُمَّ صَلِّ صَلَاهَ الظُّهْرِ فَإِذَا فَرَغْتَ کَانَ بَیْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ سُبْحَهٌ وَ هِیَ ثَمَانُ رَکَعَاتٍ إِنْ شِئْتَ طَوَّلْتَ وَ إِنْ شِئْتَ قَصَّرْتَ ثُمَّ صَلِّ الْعَصْر»[۱۱]
مهم این است که نافله ات را بخوان و وبعد از آن نماز ظهرت با بخوان. اگر بعد از زوال شروع به خواندن نوافل کنید و بعد نماز ظهر را بخوایند به تمام فضائل رسیده اید. خیلی لازم نیست که تحقیق کنید و شاخص بگذارید و ساعت نگاه کنید. این مطلب مستفاد از روایت مذکور است.

چاپ این بخش

  اختلاف ذراع و قدم به اختلاف شاخص ها
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 21-فروردين-1398, 13:08 - انجمن: فقه استاد گنجی - بدون‌پاسخ

گفته می شود قدم، یا ذراع، این قدم و ذراع به لحاظ آن شاخص خیلی با هم اختلاف دارند. یعنی بستگی دارد شاخص چه مقدار باشد. اگر شاخص خیلی بزرگ باشد، به اندازه ی قدم شدن شاید چند دقیقه بیشتر نباشد ولی اگر کوتاه باشد چند زیاد تر طول می کشد. لذا این مسئله را محقق خویی مطرح کرده است. این مسئله یک جاهایی شاید تاثیر داشته باشد. مثلا اگر کسی حال دارد می خواهد نماز مستحب با حال و با سوره طوال بخواند، ثمره دارد. یک جاهایی تعیین ذراع و قدم برای ما مهم است. هنگامی که ذراع و قدم مختلف است معیار چیست؟ این مشکله در خود روایات حل شده است. در برخی از روایات از اول این مشکله را ندارند. مثل این روایات:
«عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ وَ حُسَیْنِ بْنِ هَاشِمٍ وَ عَلِیِّ بْنِ رِبَاطٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ شُعَیْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ صَلَاهِ الظُّهْرِ فَقَالَ إِذَا کَانَ الْفَیْ‏ءُ ذِرَاعاً قُلْتُ ذِرَاعاً مِنْ أَیِّ شَیْ‏ءٍ قَالَ ذِرَاعاً مِنْ فَیْئِکَ قُلْتُ فَالْعَصْرُ قَالَ الشَّطْرُ مِنْ ذَلِکَ قُلْتُ هَذَا شِبْرٌ قَالَ شِبْرٌ أَ وَ لَیْسَ شِبْرٌ کَثِیرا»ً[۵].
ظاهر این ذراعا یعنی ذراع از قامت خود انسان. لذا حضرت نیز می فرمایند ذراعا من فیئک. در آن روایت چهارم این باب هم آمده بود:
« وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ وَقْتِ الظُّهْرِ فَقَالَ ذِرَاعٌ مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ وَ وَقْتُ الْعَصْرِ ذِرَاعاً مِنْ وَقْتِ الظُّهْرِ فَذَاکَ أَرْبَعَهُ أَقْدَامٍ مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ حَائِطَ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص کَانَ قَامَهً وَ کَانَ إِذَا مَضَى مِنْهُ ذِرَاعٌ صَلَّى الظُّهْرَ وَ إِذَا مَضَى مِنْهُ ذِرَاعَانِ صَلَّى الْعَصْرَ ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرِی لِمَ جُعِلَ الذِّرَاعُ وَ الذِّرَاعَانِ قُلْتُ لِمَ جُعِلَ ذَلِکَ قَالَ لِمَکَانِ النَّافِلَهِ لَکَ أَنْ تَتَنَفَّلَ مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ إِلَى أَنْ یَمْضِیَ ذِرَاعٌ فَإِذَا بَلَغَ فَیْؤُکَ ذِرَاعاً بَدَأْتَ بِالْفَرِیضَهِ وَ تَرَکْتَ النَّافِلَهَ وَ إِذَا بَلَغَ فَیْؤُکَ ذِرَاعَیْنِ بَدَأْتَ بِالْفَرِیضَهِ وَ تَرَکْتَ النَّافِلَهَ»[۶].
در آن روایت هفتم باب هم آمده بود:
« مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ جَمِیعاً عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَهِ جَمِیعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ: کَانَ حَائِطُ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏ قَبْلَ أَنْ یُظَلَّلَ قَامَهً وَ کَانَ إِذَا کَانَ الْفَیْ‏ءُ ذِرَاعاً وَ هُوَ قَدْرُ مَرْبِضِ عَنْزٍ صَلَّى الظُّهْرَ فَإِذَا کَانَ ضِعْفَ ذَلِکَ صَلَّى الْعَصْرَ»[۷].
متعارف قامت انسان هفت قدم است. البته این ها امور دقی نیستند که بگوییم هفت قدم و یک چهارم قدم است. عرفا می گویند هفت قدم است با تسامح؛ این مسئله در مباحث آتی نیز که مباحث وقت فضیلت است مورد ابتلاء می باشد. یک هفتم انصراف دارد به یک هفتم از قامت متعارف. خطاب انصراف به موارد متعارف دارد. اینگونه نیست که معیار قامت هر شخص  باشد، معیار مقدار متعارف است.
البته بعید هم نیست این مراد باشد که به تناسب هر شخصی، یک هفتم از مقدار سایه ی او ملاک باشد. از نظر زمانی هم نسبت به فصول  سال فرق می کند. نسبت به حرکت زمین و حرکت خورشید فرق می کند و مقدار آن را نیز معین کرده اند که در تابستان و در زمستان چه مقدار می شود.

چاپ این بخش

  امکان تکلیف ناسی به ماعدای منسی بدون خطاب
ارسال‌شده توسط: مسعود عطار منش - 19-فروردين-1398, 14:49 - انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری - پاسخ‌ها (2)

اگر شخصی یک جزئ از مرکب را فراموش کرد مثل سوره در نماز ، مرحوم شیخ انصاری قائل شده اند به اصاله البطلان و دلیل این مطلب را این دانسته اند که همان چیزهایی که برای شخص متذکر جزء است برای شخص ناسی هم جزئ است لذا این شخص ترک جزء نموده و ما دامیکه دلیل عام یا خاصی از شارع مبنی بر عدم لزوم اعاده نیاید اصل بر بطلان است . ایشان در ادامه علت این مطلب را ( که اجزاء مربوط به متذکر و ناسی تفاوتی ندارد) عدم امکان تکلیف ناسی به ماعدای منسی دانسته اند چون شخص ناسی غافل از نسیان خود است لذا متوجه خطاب ایها الناسی نمیشود یا اگر متوجه شود در واقع از غفلتش بیرون آمده و متذکر میشود .
 راه حلهای متعددی برای امکان تکلیف ناسی به ماعدای منسی بیان کرده اند که به یکی اشاره می کنیم :
مرحوم آخوند می فرماید ناسی با توجه به اینکه خود را(علی الفرض) ناسی نمی داند فکر می کند ملتفت است و خطابی که به ملتفتین متوجه است را به خود می گیرد و قهراً به ماعدای منسی تحریک میشود لذا اصلا نیازی نیست برای ناسی خطاب مستقلی آورد چون غرض از خطاب که تحریک به سمت مطلوب بود خود بخود حاصل است.

چاپ این بخش

  وثاقت مسعده بن صدقه
ارسال‌شده توسط: حسین بن علی - 18-فروردين-1398, 22:57 - انجمن: فقه استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

استاد شهیدی در درس خارج فقه تاریخ 17 فروردین فرمودند:

مرحوم بروجردی برای اثبات وثاقت مسعده بن صدقه فرموده اند: چهار مسعده داریم که مسعده بن صدقه همان مسعده بن زیاد است؛ که این مطلب مؤید هایی دارد و برخی از فضلاء رساله ای فی أحوال المساعد نوشته اند و خواسته اند ثابت کنند که چهار مسعده، یک نفر اند و انصافاً شواهدی هم دارد.( از جمله اتحاد راوی و مروی عنه آنها)
لکن مبعّداتی نیز وجود دارد مثل این که شیخ طوسی در رجال گاهی راجع به مسعده بن صدقه می گوید «عامی» و گاهی تعبیر می کند «العبسی البصری» یا کشی راجع به مسعده بن صدقه می گوید «بتری» یعنی از فرقه زیدیه بتریه است که قائل به خلافت شیخین بودند؛ ولی راجع به مسعده بن زیاد تعبیر «عامی و بتری» و نیز تعبیر «العیسی» را به کار نمی برند بلکه تعبیر نجاشی «ثقه عین» است که لاأقل مشعر به این است که امامی عدل می لذا جزم به اتّحاد مسعده بن صدقه و مسعده بن زیاد مشکل است ولو هارون بن مسلم از هر دو روایت نقل کرده است و هر دو در یک طبقه می باشند.
به نظر ما توثیق مسعده بن صدقه یک راه دارد که: همان راهی است که استاد ما بیان کرده است که مسعده بن صدقه از معاریفی است که قدحی در مورد او وارد نشده است یا به تعبیر دیگر که آقای زنجانی به کار می برند أجلّاء از مسعده بن صدقه در أحکام الزامیه فقهیه، اکثار روایت کرده اند و عمدتاً هارون بن مسلم یا ابراهیم بن هاشم از او روایت نقل می کنند.
لذا با این دو بیان وثوق پیدا می کنیم که این شخص، ثقه بوده است وگرنه راجع به او این گونه اعتماد نمی کردند و لاأقل قدحی راجع به او ذکر می کردند.

چاپ این بخش