امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دخول سیاست و اقتصاد و... در دیانت
#1
تنها دلیل این مطلب روایات ما من شیءالا وفیه کتاب اوسنه هست که این روایات ناظر به مواردی است که مردم به ان احتیاج دارند تا نتوانند در روز قیامت به ان احتجاج کنند نه اموری که در سیره خودشان موجود میباشد واتفاقا این روایات را خود مرحوم کلینی با توجه به این نکته اورده اند.:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِي الْقُرْآنِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَتَّى وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْعِبَادُ حَتَّى لَا يَسْتَطِيعَ عَبْدٌ يَقُولُ لَوْ كَانَ هَذَا أُنْزِلَ فِي الْقُرْآنِ- إِلَّا وَ قَدْ أَنْزَلَهُ اللَّهُ فِيهِ.
شاهد بر این ادعا این است که در کتاب کافی کتابی به نام کتاب التجاره وبیع واجاره ومضارعه و... نداریم فقط در کتاب معیشه کنار باب کراهیه نوم و کراهیه کسل و... بابهایی چون داب تجارت را اورده با اینکه مرحوم کلینی سعی داشته تمام مسائل دینی را بیاورد وابوابی را که در جوامع روایی ان دوره هم نبوده جمع کرده وروایات مسائل غیر فقهی را هم اورده ودوجلدرا هم به اصول اختصاص داده است وبعد از جمع اوری وباب بندی روایات باز دیده روایاتی جا مانده که در هیچ بابی نیست انها را در کتاب مستقلی بنام روضه اورده است با اینحال احساس نکرده که چنین ابحاثی هم جزء دین هستند.
در فقیه هم که دیگر جامع به جا مانده قبل از شیخ است چنین کتابهایی وجود ندارد.
پاسخ
#2
خیلی مبهم و غیر رسا عنوان زده اید و مطلب داده اید.
اما در عین حال باید عرض کنم اینکه مرحوم کلینی و صدوق باب اختصاص داده اند یا نه بازگشت به سلیقه خودشان میکند، ولی در روایاتی که در مورد مباحث اقتصادی (منظورم معاملات است ) وارد شده وقتی ملاحظه میکنیم می بینیم اصحاب خود را گتره و رها نمی پنداشتند و از صورتها و فرضهای مختلف مساله از امام ع سوال کرده اند.
در مورد مسائل سیاسی نیز کل زندگی ائمه تحت الشعاع دیدگاه های سیاسی ایشان بوده است. آیا شما تصور میکنید اگر ائمه نسبت به مسائل سیاسی و حق حکومت و نحوه حکومت حرفی نداشتند باز هم برای آنها آن همه تضییقات بوجود می آمد؟ آیا اگر امام ع در خانه خود می نشست و فقط نسبت به نماز و روزه مردم نظر میداد و در مورد حکومت هم هیچ نظری نداشت (مانند فقهای عامه) باز هم از طرف حکومت طاغوت تحت فشار قرار میگرفت؟!
در مورد روایت هم باید عرض کنم آیا صرف اینکه عقلاء دارای سیره هستند دلیل میشود که به بیان و تشریع خداوند نیاز نباشد؟!!!
آیا ملاک صحت تشریع احتیاج بالفعل عقلاء است - به این معنی که عقلاء متحیر باشند - یا احتیاج حقیقی به این معنی که اگر چه تحیر ندارند ولی برای رسیدن به سعادت حقیقی به تشریع شارع نیاز دارند؟
پاسخ
 سپاس شده توسط sj.jamali ، دوستی
#3
به نظر می رسد بحث مهمی که مطرح شده است نیاز به بیان مقدماتی دارد و بدون آن اظهار نظر مشکل است
مطلب اول:
1- آیا ضرورت و تسالمی در این زمینه وجود دارد که خدا حکم همه چیز را بیان کرده است خب با وجود اختلافات ادعای اجماع و تسالم قطعا مشکل است. البته تتیع در آرا و نظریات قدما و نحوه برخورد در این مسائل بسیار به ما کمک خواهد کرد
2- آیا اطلاق و عمومی در مورد اینکه تمام وقایع حکم داشته باشند داریم آیا ادله ای که میگوید خدا حکم همه چیز را بیان کرده است حتی ارش الخدش از این حیث هم در مقام بیان است یا مراد این است که در دایره ای که انتظار حکم شرعی از دین می رود حکمش بیان شده است البته حتی ممکن است کسی بگوید اگر چه ذاتا این روایات اطلاق دارد ولی به خاطر ارتکاز متشرعه -به اینکه شارع نظر عامی در معاملات ندارد - این روایات حتی بر فرض اطلاق بدوی منصرف از این موارد خواهد بود
واضح است که مطلب صاف و روشن نیست.
مطلب دوم:
خب عموم و اطلاقی اگر نداشته باشیم می رسیم به نحوه تحلیل روایات خاصه و محدودی که در باب معاملات- به معنای اعم- وارد شده است نحوه تحلیل این روایات چگونه است زیرا ممکن است کسی بگوید اصلا برای چه همین مقدار هم صادر شده است وقتی بنا نیست دین در این مجموعه مطلبی بگوید یک روایت هم نباید بگوید
ولی یمکن ان یقال که ادعای نفی ضرورت ورود دین به این بخش ملازمه به ضرورت عدم ورود ندارد ممکن است شارع مصلحت را در تعبد به قسمی از احکام در این ابواب کند مثلا ربا را تعبدا حرام کند.
ولی اشکالی دیگر مطرح میشود که شارع تعبدا خواسته در مواردی تعبدا حکمی بدهد ولی چرا مردم اصلا در این زمینه سوال کرده اند
جواب بدوی این است که ممکن است به خاطر شبهه امر و نهی که به خاطر بعض اطلاقات داشته اند یا به خاطر مقارنت با اهل تسنن، سوال می کرده اند
ولی بحث به اینجا ختم نمی گردد زیرا باید اولا تتبع کرد که آیا تمام سوالات در این فضا بوده است که شبهه امر یا نهی یا فسادی مطرح بوده است
به بیانی دیگر قطعا در شارع در بسیاری از موارد در احکام مماملات ردع تکرده است ولی آیا عدم ردع به خاطر اهمال بوده یا عن موقف امضایی مثل اوفوا بالعقود و غیره (و طبق احتمال دوم دلیل این که شارع سکوت کرده و روایات کمی در این زمینه رسیده مطاابقت نظرش با نظر عقلایی بوده نه اینکه اصلا نظر نداشته )
اگر کسی بگوید عن اهمال بوده در مواردی که سوال بدوی بوده و شبهه متعارفی هم نبوده سوال بی معناست زیرا قرار نبوده شارع حرفی زده باشد تا ما سوال برایمان یش بیاید اصلا انتظاری در این زمنیه نبوده است
خب طبق این بیان، بحث محتاج تتبع است البته بعید است بتوانیم سول ابتدایی در این زمینه را پیدا کنیم لذا بحث از نظر اثباتی بسیار مشکل است.
مطلب سوم:
اگرکسی فرضا نفی کرد دخول ائمه را در معنای سیاست به معنای اصطلاحی به این معنا نیست که بکوید اسلام احکام اجتماعی ندارد زیرا ادله نهی از منکر که وجود دارد بلکه مرادش این است که لزومی ندارد که در نحوه اداره معیشت اجتماعی دین حرفی زده باشد و
مظلب چهارم:
بحث یک مرتبه در این است که دین در این زمینه نظر دارد یا خیر(در مقام استناد به شریعت ) و یک مرتبه در این است که وظیفه عملی و حجت در مقام چیست قائلین به اهمال اگر بخواهند مطلب اول را به شرع نسبت دهندمقدمات ذکر شده به هیچ وجه کافی برای ادعایشان نیست
پاسخ
#4
مگر ما نمی گوییم که آخرین دین اسلام است؟ معنای دین چیست؟ دین یعنی برنامه ی زندگی در دنیا از طرف خدا برای سعادت انسان. این هم مشخص است که بهترین برنامه نیز از سوی خداوند می تواند باشد. حال آیا قابل تصور است که بهترین برنامه ناظر به تمام امور نباشد و ناقص باشد؟ آیا می شود برنامه ای ناقص باشد اما سعادت انسان را محیا کند؟

برادران این یحث کاملاً عقلی و کلامی است؛ چرا عادت کرده ایم که همه چیز را تعبدی و از آیه و راوایت شروع کنیم که نتیجه اش این بشود که آن ها را هم درست متوجه نشویم؟
samimi.blog.ir
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان