امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نکته علمی اقسام ظهورات
#1
ظهورات کلام از یک جهت به دو دسته تقسیم می شود :
1-ظهوراتی که شکل گیری آن متوقف بر جریان مقدمات حکمت نمی باشد مثل ظهور یجب اکرام العلماء در وجوب اکرام تک تک علماء .
2-ظهوراتی که شکل گیزی آنها متوقف بر جریان مقدمات حکمت می باشد مثل ظهور جملۀ هذا الفعل مطلوب در استحباب .
توضیح ذلک :
اولا باید توجه داشت که بحث ما در شکل گیری ظهورات است نه مرجلۀ حجیت آنها چرا که بعید نیست در مرحلۀ حجیت ظهورات تمام موارد را متوقف بر جریان مقدمات حکم بدانیم .
گاهی کلام با توجه به مجموع قرائنی که به همراه دارد دارای ظهور است مثلا العلماء فی حد نفسه ظهور در جمیع العلماء دارد . اما فرض کنید شخصی از امام علیه السلام سئوال کند فلان کار واجب است یا مندوب و حضرت در پاسخ بفرماید هذا الفعل مطلوب ؛ روشن است که ظهور اولی این کلام در اصل مطلوبیت است چون هم واجبات و هم مستحبات مطلوب شارع هستند ؛ با در نظر گرفتن این نکته باید گفت در این کلام امام علیه السلام سه احتمال وجود دارد :
1-امام علیه السلام در مقام بیان و افهام نبوده و می خواسته سائل را در حالت سئوالش باقی گذارد : این احتمال اگر چه عقلاً ممکن است و در برخی موارد هم شواهدی بر تحققش وجود دارد ولکن خلاف ظاهر حال عمومی امام است که بخواهد کلامش را مهمل و مبهم رها کند .
2-امام علیه السلام در مقام بیان وحوب این کلام را القاء کرده است : این احتمال نیز قابل قبول نیست چرا که وجوب با این مقدار افهام نمی شود .
3-امام علیه السلام در مقام بیان استحباب این کلام را القاء کرده است : این احتمال قابل قبول است جرا که اگر چه نفس کلام مفهم اسحباب نبوده و ظهوری در هیچ یک از طرفین ندارد ولکن در طول سکوت متکلم ظهوردر استحباب پیدا می کند چون اصل مطلوبیت را که باکلامش افهام کرد و آنجه با سکوت سازگار است اینست که بیش از مطلوبیت چیزی نباشد و الا بیان لازم است فلذا بیان اصل مطلوبیت بدون افهام وجوب در جایی که در مقام بیان است دال بر ندب خواهد بود و الا متکلم حکیم نبوده و نقض غرض کرده است .
به این نحوه از دلالتها دلالتهای سکوتیه گفته می شود .
پاسخ
#2
در مجموع می توان گفتن که ظهورات اطلاقی از سنخ ظهورات و دلالات سکوتی است.
پاسخ
#3
اینکه می فرمایید: «چرا که بعید نیست در مرحلۀ حجیت ظهورات تمام موارد را متوقف بر جریان مقدمات حکم بدانیم» چگونه است؟ وقتی یک کلام با لفظ عام آمده است اکرام تک تک علماء از آن استظهار شده است چگونه حجیت ظهور متوقف بر جریان مقدمات حکمت است؟ لطفا توضیح دهید.

ثانیا طبق توضیحات شما مثال «اکرم العلماء» با مثالی که آن را توضیح داده اید تفاوتی ندارد. چون هر دو مثال ظهور اولی دارند، و ممکن است با توجه به مجموع قرائن چیزی خلاف ظهور اولی اراده شده باشد.
اللهم عجل لولیک الفرج
پاسخ
#4
(15-فروردين-1397, 13:12)محمد 68 نوشته: ثانیا طبق توضیحات شما مثال «اکرم العلماء» با مثالی که آن را توضیح داده اید تفاوتی ندارد. چون هر دو مثال ظهور اولی دارند، و ممکن است با توجه به مجموع قرائن چیزی خلاف ظهور اولی اراده شده باشد.
العلماء ظهور اولی در عموم دارد و لکن ظهور اولی مطلوب هم با وجوب و هم با استحباب سازگار است . علی ای حال اگر این مثال را هم قبول نکنید مناقضه مثال است .
پاسخ
#5
(15-فروردين-1397, 13:12)محمد 68 نوشته: اینکه می فرمایید: «چرا که بعید نیست در مرحلۀ حجیت ظهورات تمام موارد را متوقف بر جریان مقدمات حکم بدانیم» چگونه است؟ وقتی یک کلام با لفظ عام آمده است اکرام تک تک علماء از آن استظهار شده است چگونه حجیت ظهور متوقف بر جریان مقدمات حکمت است؟ لطفا توضیح دهید.
در اینجا در مقام تفصیل این نکته نبودم و لکن اجمالا باید عرض کنم :
1-این که می گویند ظواهر حجت است یک قاعده لفظی نیست تا به اطلاق لفظی اش عمل کنیم و هر چه اسمش ظهور بود را حجت بدانیم بلکه یک قاعده عقلائی بوده حدود و ثغور آن را با ارتکازات عقلائی باید مشخص نمود .
2-عقلاء ظواهر را به مناط صحت احتجاج حجت می دانند یعنی اگر چیزی اسمش ظهور بود ولی صحت احتجاج نداشت این از ظواهری که حجت است محسوب نمی شود .
3-صحت احتجاج بر یک متکلم متوقف بر این است که در مقام بیان باشد و سکوت کند یعنی اگر معنایی را افهام کرد و در مقام بیان صحت و سقم معنای افهام شده هم بود و سکوت کرد می توان احتجاج کرد که اگر سکوت کردی و در مقام بیان بودی معنایش این است که همین معنای افهام شده را اراده کردی و الا نقض غرض بوده و خلاف حکمت است .
4-حال اگر فرض کنید متکلم خودش تصریح کند که من در مقام بیان نیستم مثلا بگوید رأیت اسدا و بعد بگوید در مقام بیان نیستم که این استعمالم حقیقی است یا مجاری یا اصلا همین که گفت رأیت اسدا دهانش را بستند و نتوانست قرینۀ مجازش را ذکر کند که این هم مصداقی از عدم مقام بیان است دیگر نمی توان احتجاج کرد که ظاهر لفظ اسدا در معنای حقیقی یعنی شیر جنگل است ؛ چون متکلم می تواند بگوید من که در مقام بیان نبودم یا تمکن از بیان نداشتم تا اگر مرادم خلاف معنای حقیقی بود تذکر دهم پس از سکوتم از ذکر قرینه نمی توانی این را بفهمی که من همین معنا را اراده کرده ام .
خلاصه این که اگر متکلم حکیم ، معنایی را افهام کرد و در مقام بیان ذکر قرینه بر خلاف بود و سکوت کرد معنایش اراده او نسبت به همان معناست و الا خلاف حکمت است و این همان مقدمات حکمتی است که بنده عرض می کنم .
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نقدی بر کتاب «حکم: حقیقت، اقسام، قلمرو» سید محمد صادق رضوی 0 192 14-اسفند-1396, 18:01
آخرین ارسال: سید محمد صادق رضوی
  اقسام حقیقت و مجاز سید حسین منافی 0 1,242 2-آذر-1395, 18:47
آخرین ارسال: سید حسین منافی
  اقسام انحلال احمدرضا 0 1,106 12-ارديبهشت-1395, 09:34
آخرین ارسال: احمدرضا

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان