امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نکته علمی مدرک اصاله عدم تقیه
#1
اگر به روایتی برخورد کردیم که احتمال تقیه ای بودنش را می دهیم روش مرسوم اینست که اصل عدم تقیه را جاری می کنند و با اصل به روایت حجیت می بخشند ؛ و لکن مدرک این اصل چیست ؟
آنچه فعلاً به ذهن حقیر می رسد 5 مدرک می توان برای آن ذکر کرد :
1-سیرۀ عقلاء بر این که وقتی متکلمی کلامی را بیان می کند به قصد بیان واقع است .
به نظر می رسد این بناء عام در مورد روایات با توجه به کثرت احتمال تقیه مخدوش باشد و عقلاء در مواردی که احتمال تقیه جدی باشد چنین اصلی را جاری نمی کنند .
2-سیرۀ متشرعه بر این که به هنگام اخذ روایت از امام معصوم علیه السلام به احتمال تقیه اعتنا نمی کردند .
این احتمال نیز نیاز به تتبع گسترده ای دارد که تا به الآن برای بنده واضح نشده است .
3-اگر قرار باشد به احتمالات موجود در ادله اعتنا شود سر از تعطیلی احکام در آورده فلذا باید به ظن عمل کرد (انسداد کبیر) .
نتیجۀ این مبنا اینست که اگر ظن به تقیه باشد یا احتمال تقیه و عدم تقیه مساوی باشد نتوان اصل عدم تقیه را جاری نمود .
4-ما با توجه به مجموعه روایاتی که در دست داریم می دانیم موظف هستیم به عمل کردن به همین روایات موجود و اگر قرار باشد به احتمال تقیه در روایات اعتنا کنیم بخش وسیعی از روایات را از دائره حجیت خارج کردیم و این خلاف اطلاق ادله ای است که ما را به عمل به همین روایات دعوت می کند (انسداد صغیر) .
5-مقتضای اطلاق برخی روایات حجیت خبری است که تقیه صادر شده است که اگر نگوئیم حالت علم به تقیه را می گیرد احتمال تقیه را شامل می شود :
الكافي (ط - الإسلامية) / ج‏1 / 40 / باب سؤال العالم و تذاكره .....  ص : 40
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْأَحْوَلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّةً.
پاسخ
 سپاس شده توسط 89194 ، سید محسن حائری
#2
در تمسک به اطلاق حدیثی که نقل کردید،
اگر دلیل سیره عقلاء را نپذیرفتیم و بلکه ادعا کنیم که در سیره عقلاء در مواردی که احتمال تقیه معتنی به باشد اصل عدم تقیه نداریم، قهرا اطلاق این روایت بر خلاف سیره ی عقلاء خواهد شد. سوال این است که آیا این اطلاق می تواند رادع سیره باشد؟ مخصوصا اگر احتمال تقیه زیاد و تقیه، مظنون باشد.
لذا چه بسا گفته شود این حدیث اطلاق ندارد و ناظر به این مطلب است که وقتی محرز شد که امام از شما فلان کار را می خواهد شما معذوری ولو تقیه باشد مانند قضیه ی علی بن یقطین که امام به او دستور دادند مانند عامه وضو بگیرد
پاسخ
#3
به نظر می رسد که سیره عقلا به دو گونه است گاهی سیره عقلا سکوتی است به این معنا که نسبت به وجود حکم در خارج از مقدار سیره ساکت است و صرفا سیره عقلا بر وجود حکم در آن محقق نشده است اما اگر دلیلی تعبدا خبر از وجود حکم بدهد با آن مخالفت نمی کنند اما گاهی هم سیره عقلا استنکاری است یعنی سیره نسبت به وجود حکم در خارج از مقدار سیره انکار دارد
آنچیزی که مانع از تحقق اطلاق در دلیل لفظی می شود سیره استنکاری است نه سکوتی
شاید ادعای گزافی نباشد اینکه بگوییم سیره در عدم جریان اصل عدم تقیه در روایات مظنون به تقیه از نوع سیره سکوتی است
پاسخ
#4
دو مطلب
1.اول باید اصل عدم تقیه منقح شود تا ببینیم سیره نسبت به آن ساکت است یا مستنکر. اگر مراد از اصل عدم تقیه این است که با وجود احتمال این که متکلم قصد بیان حکم واقعی را ندارد، کلام او حمل بر این می شود که بیانگر حکم واقعی است، در این صورت به نظر می رسد که سیره ساکت نیست بلکه استنکار دارد.یعنی اگر احتمال این که متکلم به صدد بیان حکم واقعی نیست زیاد باشد سیره استنکار دارد از این که تعبدا کلام او حمل بر بیان حکم واقعی شود.
2.اما مطلبی که هست این است که اصلا این حدیث ظاهرا به صدد اثبات اصل عد تقیه به معنایی که گذشت نیست. تعبیر این است که یسعهم ان یاخذوا بما یقول، یعنی اصلا بحث حمل بر بیان حکم واقعی نیست بل بحث معذوریت است و نسبت به این معنی چه بسا بگوییم سیره استنکار ندارد اگرچه باز هم محل تامل است
پاسخ
#5
سابقا گفته شد که روایت چون بر خلاف سیره است ناظر به معنای دیگری است و سپس مخالفت روایت با سیره نفی شد. لکن به نظر می رسد همچنان آن معنای دیگر محتمل است اگرچه نتوان قرینه ی مخالفت با سیره را طرح کرد اما می توان قرینه ی دیگری طرح کرد.
معنای دیگر این بود که حدیث ناظر به این است که اگر محرز شد که امام، فلان کار را از شما می خواهند باید تبعیت کنی و در این تبعیت معذوری.
در واقع بنا بر این احتمال، حدیث ناظر به نکته ای اعتقادی است که تبعیت از دستور ائمه علیهم السلام لازم است و نباید بهانه آورد که دستور امام بر خلاف احکام اولیه است. یعنی آنچه که خدا در این شرایط می خواهد همان است که امام می خواهد ولو حکم واقعی اولی در شریعت چیز دیگری باشد.
موید این معنی این است که سیاق حدیث ناظر به مسائل اعتقادی است (به قرینه ی یعرفوا امامهم.یسالوا و یتفقهوا هم ظاهرا ناظر به همین معرفه الامام است چنانکه در روایات آیه ی نفر نیز لیتفقهوا فی الدین به معرفه الامام تطبیق داده شده است؟)
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان