امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نکته علمی بازگشت وجوب تخییری به وجوب مشروط
#1
استاد در تاریخ 7 بهمن 97 فرمودند :
واجبات تخییری اعم از تخییر شرعی و عقلی در واقع بازگشت به دو واجب مشروط دارند یعنی وقتی مولا صرف الوجود اکرام عالم را واجب می کند در واقع من مخیر هستم که یا عالم الف یا عالم ب را اکرام کنم و این روحش بازگشت می کند به این که مولا اراده می کند اگر ب را اکرام نمکنم الف را اکرام کنم و اگر الف را اکرام نمکنم ب را اکرام کنم .
 ان قلت : اگر هیچ یکی از دو عالم اکرام نشده باشد لازمه اش این است که شرط وجوب هر دو محقق شده باشد و در نتیجه تحریک به هر دو داشته باشد و این خلاف وجدان است چون هنوز هم وجدانا تحریک به احدهما دارد .
قلت : این اشتباه است که فکر کنیم با تحقق شرط ، وجوب مطلق میشود بلکه وجوب هنوز هم مشروط است یعنی هنوز هم می گوید یا الف را بیاور اگر ب را نمی آوری یا ب را بیاور اگر الف را نمی آوری و در فرضی که هیچ یک محقق نشده است باز هم به همین نحو مشروط است که با اتیان هر کدام شرط دیگری که متنفی میشود و وجوبش دیگر فعلی نخواهد شده یعنی اگر الف را بیاورم دیگر عدم الف که شرط وجوب ب بود منتفی میشود و اگر ب را بیاورم عدم تحقق ب که شرط وجوب الف بود منتفی میشود پس قبل از تحقق تحریک مطلق به هر دو ندارد بلکه کما کان مشروط است و بعد از اتیان احدهما هم که شرط دیگری منتفی میشود لذا هیچ محذوری ندارد و سر مطلب این است که معنای وجوب مشروط این است که مولا می گوید یا شرط محقق نشود یا اگر محقق شد جزاء هم باید محقق شود .
بنده در توضیح بیشتر کلام استاد باید عرض کنم :
ممکن است توهم شود ما تا آخر وقت صبر میکنیم و اگر هیچ یک از الف و ب را اکرام نکردیم در واقع هم شرط هر دو حکم محقق شده و هم جزای هیچ یک محقق نشده است پس دو تحریک از مولا وجود داشته که که شرطش محقق شده و هیچ یک امتثال نشده لذا باید دو عقاب در کار باشد .
و لکن این توهم باطل است زیرا استحقاق عقاب اثر بی اعتنایی به چیزی است که مولا به صدد تحصیلش بر آمده یعنی اگر مولا با دو تحریک مشروط در صدد تحصیل یک ملاک و مطلوب بر آمد عقاب و ثواب تابع همان ملاک و غرضی است که در صدد تحصیلش بر آمده نه خود تحریک ها و با توجه به وحدت غرض و ملاکی که در صدد تحصیلش بر آمده یک عقاب و ثواب هم بیشتر نداریم و این کاملا مطابق وجدان است .
پاسخ
 سپاس شده توسط سید محسن حائری
#2
(7-بهمن-1397, 11:58)مسعود عطار منش نوشته: بنده در توضیح بیشتر کلام استاد باید عرض کنم :
ممکن است توهم شود ما تا آخر وقت صبر میکنیم و اگر هیچ یک از الف و ب را اکرام نکردیم در واقع هم شرط هر دو حکم محقق شده و هم جزای هیچ یک محقق نشده است پس دو تحریک از مولا وجود داشته که که شرطش محقق شده و هیچ یک امتثال نشده لذا باید دو عقاب در کار باشد .
و لکن این توهم باطل است زیرا استحقاق عقاب اثر بی اعتنایی به چیزی است که مولا به صدد تحصیلش بر آمده یعنی اگر مولا با دو تحریک مشروط در صدد تحصیل یک ملاک و مطلوب بر آمد عقاب و ثواب تابع همان ملاک و غرضی است که در صدد تحصیلش بر آمده نه خود تحریک ها و با توجه به وحدت غرض و ملاکی که در صدد تحصیلش بر آمده یک عقاب و ثواب هم بیشتر نداریم و این کاملا مطابق وجدان است .

ایشان قبلا مکررا این نکته را متذکر شده‌اند که ملاک حکم عقل به لزوم امتثال، اراده‌ی مولاست و تخلف از اراده‌ی مولا است که استحقاق آور است. اگر واقعا اینجا دو اراده وجود دارد و دو اراده معصیت شده است، هر چند که یک ملاک است که فوت می‌گردد، با تحفظ به مبنای ایشان، معقول نیست بگوییم استحقاق یک عقاب می‌آید.
آخرش حکم عقل به لزوم تحصیل ملاک است یا لزوم عمل به اراده‌ی مولی؟

علاوه بر اشکال فوق، شاهدی نیز بر خلاف این مدعا وجود دارد و آن هم جاییست که مولی حکمی جعل می‌کند که به خاطر نکاتی در ناحیه‌ی جعل (مانند احتیاط در مقام تشریع) اعم از موارد دارای ملاک است.
برای مثال این که زن و مرد نامحرم حق ندارند در محیطی بسته با یکدیگر تنها باشند، ملاکش این است که گاهی این تنهایی منجر به حصول فساد می‌گردد. اما مولی از باب احتیاط در مقام تشریع، حتی نمی‌خواهد که افرادی که اطمینان به عدم حصول مفسده دارند نیز، با یکدیگر تنها باشند.
در چنین جایی، تنها ماندن زن و مرد به طور مطلق مورد زجر مولی است و اراده‌ی مولی بالفعل به ترک چنین عملی وجود دارد و تخلف از این اراده طبعا مقتضی استحقاق عقاب است، هر چند که اصلا در این مورد خاص، ملاک وجود نداشته باشد که بخواهد تخلف شود. آیا در چنین جایی ایشان ملتزم می‌شوند که از آنجایی که ملاکی فوت نشده است، استحقاق عقابی نیز وجود ندارد؟
پاسخ
 سپاس شده توسط مسعود عطار منش
#3
(7-بهمن-1397, 15:59)سید محسن حائری نوشته: ایشان قبلا مکررا این نکته را متذکر شده‌اند که ملاک حکم عقل به لزوم امتثال، اراده‌ی مولاست و تخلف از اراده‌ی مولا است که استحقاق آور است. اگر واقعا اینجا دو اراده وجود دارد و دو اراده معصیت شده است، هر چند که یک ملاک است که فوت می‌گردد، با تحفظ به مبنای ایشان، معقول نیست بگوییم استحقاق یک عقاب می‌آید.
آخرش حکم عقل به لزوم تحصیل ملاک است یا لزوم عمل به اراده‌ی مولی؟
اگر به عبارت بنده  دقت کنید ملاک را موجب حکم عقل به لزوم امتثال ندانستم بلکه ملاکی که مولا در صدد تحصیلش بر آمده را موجب حکم عقل دانستم یعنی ملاکی که مولا اراده تحریکه به تحققش دارد و این را هم اتفاقا با استفاده از بیانات استاد در جاهای مختلف عرض کردم نه این که خودم صرفا یک چیزی ساخته باشم .
پاسخ
 سپاس شده توسط سید محسن حائری
#4
(7-بهمن-1397, 15:59)سید محسن حائری نوشته: علاوه بر اشکال فوق، شاهدی نیز بر خلاف این مدعا وجود دارد و آن هم جاییست که مولی حکمی جعل می‌کند که به خاطر نکاتی در ناحیه‌ی جعل (مانند احتیاط در مقام تشریع) اعم از موارد دارای ملاک است.
برای مثال این که زن و مرد نامحرم حق ندارند در محیطی بسته با یکدیگر تنها باشند، ملاکش این است که گاهی این تنهایی منجر به حصول فساد می‌گردد. اما مولی از باب احتیاط در مقام تشریع، حتی نمی‌خواهد که افرادی که اطمینان به عدم حصول مفسده دارند نیز، با یکدیگر تنها باشند.
در چنین جایی، تنها ماندن زن و مرد به طور مطلق مورد زجر مولی است و اراده‌ی مولی بالفعل به ترک چنین عملی وجود دارد و تخلف از این اراده طبعا مقتضی استحقاق عقاب است، هر چند که اصلا در این مورد خاص، ملاک وجود نداشته باشد که بخواهد تخلف شود. آیا در چنین جایی ایشان ملتزم می‌شوند که از آنجایی که ملاکی فوت نشده است، استحقاق عقابی نیز وجود ندارد؟

عرضی که دارم خیال می کنم با مبانی استاد هم سازگار باشد چون ظاهرا استاد قایل به حرمت تجری هستند ؛ و اما عرض بنده :
موضوع حکم عقل به لزوم امتثال تصدی مولا برای استیفاء ملاک و اغراض است یعنی شاید عبارت دقیق این باشد که بگوئیم تصدی برای ملاک نه ملاکی که متصدی تحصیلش شده و این تصدی در مورد مثال شما هم موجود است یعنی مولا ولو به خاطر این که سپردن تشخیص موضوع به عهده عرف مفسده دارد مثل بحث خلوت با نامحرم ، حکم و اراده خود را مطلق میکند و در صدد تحصیل ملاک از همه مکلفین بر می اید (احتیاط در تشریع) یعنی به تمام مکلفین می گوید من از تک تک شما اراده دارم با نامحرم خلوت نکنید و اصلا این که به فساد می انجامد یا نه ربطی به شما ندارد در این مثال ولو در واقع فسادی هم نباشد که ملاک فوت شود ولی تصدی بر تحفظ بر ملاک هست و همین تصدی موضوع حکم عقل است که اگر مراعات نشود دو حالت دارد یا واقعا به فساد می انجامد که استحقاق عقابش واضح است و یا واقعا به فساد نمی انجامد که می شود مصداق تجری .
خلاصه این که این مثال نقض عرض بنده محسوب نمی شود چون عرض بنده این بود که مولا وقتی متصدی یک ملاک است و یک تصدی هم دارد ولو این تصدی در قالب دو تحریک مشروط باشد این تصدی چون واحد است عقاب هم واحد است و در اثر عدم مراعات این دو تحریک مشروط این گونه نیست که دوبار ملاک فوت شود یا دو بار تجری شود یا یکبار ملاک فوت شود و یکبار تجری شود لذا دو عقاب در کار نخواهد بود .
آنچه به نظر می رسد متعدد میشود عقاب نیست بلکه مصحح عقوبت است یعنی به تعداد افرادی که داریم مصحح عقوبت داریم ولی نه چند عقاب بلکه یک عقاب یعنی مولا به خاطر هر کدام از ان افراد می تواند بگوید همان یک عقاب را بخاطر فرد الف یا ب یا ج یا ... انجام میدهم . تو که می توانستی غرض من را با الف تحصیل کنی و نکردی بخاطر ترک الف می توانم تو را عقاب کنم و تو که می توانستی غرض من را با ب تحصیل کنی و نکردی می توانم عقابم را بخاطر ب شامل تو کنم و هکذا ...
پاسخ
 سپاس شده توسط سید محسن حائری
#5
(8-بهمن-1397, 08:11)مسعود عطار منش نوشته:
(7-بهمن-1397, 15:59)سید محسن حائری نوشته: ایشان قبلا مکررا این نکته را متذکر شده‌اند که ملاک حکم عقل به لزوم امتثال، اراده‌ی مولاست و تخلف از اراده‌ی مولا است که استحقاق آور است. اگر واقعا اینجا دو اراده وجود دارد و دو اراده معصیت شده است، هر چند که یک ملاک است که فوت می‌گردد، با تحفظ به مبنای ایشان، معقول نیست بگوییم استحقاق یک عقاب می‌آید.
آخرش حکم عقل به لزوم تحصیل ملاک است یا لزوم عمل به اراده‌ی مولی؟
اگر به عبارت بنده  دقت کنید ملاک را موجب حکم عقل به لزوم امتثال ندانستم بلکه ملاکی که مولا در صدد تحصیلش بر آمده را موجب حکم عقل دانستم یعنی ملاکی که مولا اراده تحریکه به تحققش دارد و این را هم اتفاقا با استفاده از بیانات استاد در جاهای مختلف عرض کردم نه این که خودم صرفا یک چیزی ساخته باشم .
علی أی حال، «ملاکی که مولی در صدد تحصیلش بر آمده» نیز، غیر از «اراده‌ی مولی» است (یکی از سنخ ملاک است - هر چند مقید - و دیگری از سنخ اراده)، حال این که ایشان مرارا فرموده‌اند که موضوع حکم عقل به لزوم امتثال، اراده‌ی مولاست. طبعا تخطی از این حکم عقل باید موجب استحقاق عقاب شود. اگر دو اراده باشد، بالطبع باید دو استحقاق بیاید.


ویرایش: البته الان که مشغول خواندن پیام بعدی‌تان شدم، ظاهرا توضیحات دیگری داده‌اید.
پاسخ
#6
(8-بهمن-1397, 08:36)مسعود عطار منش نوشته:
(7-بهمن-1397, 15:59)سید محسن حائری نوشته: علاوه بر اشکال فوق، شاهدی نیز بر خلاف این مدعا وجود دارد و آن هم جاییست که مولی حکمی جعل می‌کند که به خاطر نکاتی در ناحیه‌ی جعل (مانند احتیاط در مقام تشریع) اعم از موارد دارای ملاک است.
برای مثال این که زن و مرد نامحرم حق ندارند در محیطی بسته با یکدیگر تنها باشند، ملاکش این است که گاهی این تنهایی منجر به حصول فساد می‌گردد. اما مولی از باب احتیاط در مقام تشریع، حتی نمی‌خواهد که افرادی که اطمینان به عدم حصول مفسده دارند نیز، با یکدیگر تنها باشند.
در چنین جایی، تنها ماندن زن و مرد به طور مطلق مورد زجر مولی است و اراده‌ی مولی بالفعل به ترک چنین عملی وجود دارد و تخلف از این اراده طبعا مقتضی استحقاق عقاب است، هر چند که اصلا در این مورد خاص، ملاک وجود نداشته باشد که بخواهد تخلف شود. آیا در چنین جایی ایشان ملتزم می‌شوند که از آنجایی که ملاکی فوت نشده است، استحقاق عقابی نیز وجود ندارد؟

عرضی که دارم خیال می کنم با مبانی استاد هم سازگار باشد چون ظاهرا استاد قایل به حرمت تجری هستند ؛ و اما عرض بنده :
موضوع حکم عقل به لزوم امتثال تصدی مولا برای استیفاء ملاک و اغراض است یعنی شاید عبارت دقیق این باشد که بگوئیم تصدی برای ملاک نه ملاکی که متصدی تحصیلش شده و این تصدی در مورد مثال شما هم موجود است یعنی مولا ولو به خاطر این که سپردن تشخیص موضوع به عهده عرف مفسده دارد مثل بحث خلوت با نامحرم ، حکم و اراده خود را مطلق میکند و در صدد تحصیل ملاک از همه مکلفین بر می اید (احتیاط در تشریع) یعنی به تمام مکلفین می گوید من از تک تک شما اراده دارم با نامحرم خلوت نکنید و اصلا این که به فساد می انجامد یا نه ربطی به شما ندارد در این مثال ولو در واقع فسادی هم نباشد که ملاک فوت شود ولی تصدی بر تحفظ بر ملاک هست و همین تصدی موضوع حکم عقل است که اگر مراعات نشود دو حالت دارد یا واقعا به فساد می انجامد که استحقاق عقابش واضح است و یا واقعا به فساد نمی انجامد که می شود مصداق تجری .
خلاصه این که این مثال نقض عرض بنده محسوب نمی شود چون عرض بنده این بود که مولا وقتی متصدی یک ملاک است و یک تصدی هم دارد ولو این تصدی در قالب دو تحریک مشروط باشد این تصدی چون واحد است عقاب هم واحد است و در اثر عدم مراعات این دو تحریک مشروط این گونه نیست که دوبار ملاک فوت شود یا دو بار تجری شود یا یکبار ملاک فوت شود و یکبار تجری شود لذا دو عقاب در کار نخواهد بود .
آنچه به نظر می رسد متعدد میشود عقاب نیست بلکه مصحح عقوبت است یعنی به تعداد افرادی که داریم مصحح عقوبت داریم ولی نه چند عقاب بلکه یک عقاب یعنی مولا به خاطر هر کدام از ان افراد می تواند بگوید همان یک عقاب را بخاطر فرد الف یا ب یا ج یا ... انجام میدهم . تو که می توانستی غرض من را با الف تحصیل کنی و نکردی بخاطر ترک الف می توانم تو را عقاب کنم و تو که می توانستی غرض من را با ب تحصیل کنی و نکردی می توانم عقابم را بخاطر ب شامل تو کنم و هکذا ...

تصویر خوبی ارائه دادید.
اما اولا استناد این تصویر به حضرت استاد کمی مشکل است (منکرش نمی‌شوم، اما مشکل است).
و ثانیا، کسی که از دو اراده‌ی مولی تخطی کند، هر چند که آن دو اراده به خاطر تحصیل غرض واحدی بوده باشد، بالاخره دو بار جرأت بر ترک امر مولی کرده است.
مثالش هم جایی است که دو حکم متفاوت در عرض هم به خاطر تحصیل غرض واحدی از ناحیه‌ی مولی صادر شود. فرض کنید شخصی به عبدش دستور دهد که «قاشق بیاور» و «چنگال بیاور» و هر دو جهت رفع گرسنگی شخص لازم است. درست است که هر کدام از این دو فوت شود، غرض واحدی فوت می‌شود، اما در هر صورت دو دستور و دو اراده وجود دارد و عبد هر کدام را که تخطی کند، جسارت و جرأت جدایی در مقابل مولایش به خرج داده است، هر چند که یک غرض بیشتر فوت نشده باشد، یا اصلا هیچ غرضی فوت نشده باشد.
البته از آنجایی که بحث در این مرحله وجدانی است، در صورتی که انکارش کنید، پاسخی نخواهم داشت، اما تصور حقیر این است که طبق مبنای حضرت استاد، در چنین مثال‌هایی طبیعتا باید قائل به دو استحقاق عقاب باشند.
پاسخ
 سپاس شده توسط مسعود عطار منش
#7
(8-بهمن-1397, 20:14)سید محسن حائری نوشته: تصویر خوبی ارائه دادید.
اما اولا استناد این تصویر به حضرت استاد کمی مشکل است (منکرش نمی‌شوم، اما مشکل است).
و ثانیا، کسی که از دو اراده‌ی مولی تخطی کند، هر چند که آن دو اراده به خاطر تحصیل غرض واحدی بوده باشد، بالاخره دو بار جرأت بر ترک امر مولی کرده است.
مثالش هم جایی است که دو حکم متفاوت در عرض هم به خاطر تحصیل غرض واحدی از ناحیه‌ی مولی صادر شود. فرض کنید شخصی به عبدش دستور دهد که «قاشق بیاور» و «چنگال بیاور» و هر دو جهت رفع گرسنگی شخص لازم است. درست است که هر کدام از این دو فوت شود، غرض واحدی فوت می‌شود، اما در هر صورت دو دستور و دو اراده وجود دارد و عبد هر کدام را که تخطی کند، جسارت و جرأت جدایی در مقابل مولایش به خرج داده است، هر چند که یک غرض بیشتر فوت نشده باشد، یا اصلا هیچ غرضی فوت نشده باشد.
البته از آنجایی که بحث در این مرحله وجدانی است، در صورتی که انکارش کنید، پاسخی نخواهم داشت، اما تصور حقیر این است که طبق مبنای حضرت استاد، در چنین مثال‌هایی طبیعتا باید قائل به دو استحقاق عقاب باشند.
امروز مورخ 9 بهمن استاد تصریح فرمودند این دو واجب مشروط روحا یک هدف از مولا را دنبال می کنند و تنها یک هدف از مولا فوت می شود لذا تعدد عقاب ندارد و بنده خیال می کنم این با آن چه بنده به استاد نسبت دادم که مولا متصدی تحصیل یک غرض شده است یکی است ؛ ایشان همچنین می فرمودند این گونه نیست که دو واجب مشروط بعد از تحقق شرط از مشروط بودن بیافتند بلکه کما کان مشروط اند یعنی کما کان مولا می گوید یا عدم الشرط یا ایجاد الجزاء و به تعبیری اگر عدم الشرط را نیاوردی جزا را بیاور و بالعکس و حتی عند ترک هر دو هم با بیان شارع همین است .
البته بنده در این مباحث تصوری غیر تصور ایشان دارم و مفصل هم با استاد بحث کردیم ولی بهر حال استاد این گونه فرمودند .
آنچه به ذهن ناقص بنده می رسد عبارت از این است که روج واجب تخییری با واجب مشروط متفاوت است هر چند بلحاظ تعبیری بتوان واجبات تخییری را به نحو مشروط بیان کرد . این که استاد می فرمایند در واجب تخییری شارع می گوید اگر الف را نیاوردی ب را بیاور و اگر ب را نیاوردی الف را بیاور اگر چه تعبیر خلاف واقعی نیست ولی این تعبیر در واقع از ناجیه مولویت مولا صادر نشده است بلکه از جنبه ارشادیت وی است یعنی در مقام امتثال اگر قرار نیست با الف امتثال کنی با ب امتثال کن و اگر قرار نیست با ب امتثال کنی با الف امتثال کن ولی علی ای حال چه با الف امتثال کنی چه با ب و چه الف را ترک کنی چه ب را من هیچوقت بما هو مولی دست روی یک عنوان خاص نمی گذارم بلکه دائما می گویم احدهما را بیاور و به عبارت دیگر مولا بما هو مولا می گوید اگر الف را نمی آوری باز هم من احدهما را می خواهم نه این که بما هو مولی ب را بخواهم چون اساسا در این گونه موارد معنا ندارد اراده مولا بخاطر این که عبد یک طرف را انتخاب می کند یا نمی کند تغییر کند در حالی که لازمۀ بیان استاد تغییر اراده مولا در طول اراده عبد است ولی در عین حال مولی بما هو مرشد در مقام امتثال می گوید اگر الف ار نیاوردی ب را بیاور تا احدهما فوت نشده باشد و اگر ب را نیاوردی الف را بیاور تا احدهما فوت نشود لذا این راهنمایی او برای ارشاده به امتثال همان احدهماست و در نتیجه اگر هر دو را ترک کردی دیگری راهی برای ارشاد در مقام امتثال باقی نمانده است و اصلا مولا دیگر حرفی برای گفتن در مقام ارشاد ندارد نه این که هر دو فعلی شود.
خلاصه این که بین مقام مولویت و ارشادیت نباید خلط کرد و ظاهرا در نگاه استاد خلط شده است .
و من هنا یظهر آن واجبات مشروطی که در ظاهر مشروط اند ولی در واقع به تناسبات حکم و موضوع احدهما واجب و مطلوب و محبوب است در واقع واجب تخییری است مثلا اگر مولا گفت اگر مریض شدی باید دارو بخوری به تناسبات عقلائی می فهمیم مطلوب شارع سلامتی است و این سلامتی به این است که یا چلوی مریضی را بگیریم که مریض نشوم یا اگر مریض شدم آن را درمان کنم یعنی برای تخصیل ملاک که همان سلامتی مخیر بین این دو گزینه هستم یعنی قبل از تحقق شرط هم که مریضی است ملاک بقای سلامتی موجود است و قابل استیفاء است ولی در برخی موارد اصلا قبل از تحقق شرط ملاکی نیست که روحش می شود واجب مشروط حال به هر تعبیری بیان شود فرقی نمی کند یعنی مثلا اذا استطعت یجب علیک الحج به تناسبات عقلائی این گونه نیست که مطلوب شارع این باشد که یا کاری کنم که مستطیع نشوم یا اگر مستطیع شدم بروم که در نتیجه لازمه اش این است که جلوگیری از استطاعت هم مصلوب و محصل ملاک بوده باشد و من بتوانم با آن قصد قربت نموده و ثواب و مستحق پاداش شوم وحال آن که اگر کسی اندکی التفات کند می بیند که این چقدر خلاف ارتکاز است که مطلوب شارع این باشد ؛ در حالی که استاد تصریح فرمودند واجبات مشروط هم روحش در واقع مطالبه جامع بین عدم الشرط و وجود الجزاء است که عرض بنده این است و این را در همهم موارد واجب مشروط ملتزم شدند .
و من هنا یظهر در دوران بین تعیین و تخییر همیشه شک ما در استیفاء ملاک است یعنی اگر تعیینی باشد ملاک با طرف دیگر استیفاء نمی شود و اگر تخییری باشد ملاک معلوم با هر دو طرف قابل استیفائ است و با شک در استیفاء ملاک معلوم روی مبانی استاد علی القاعده باید احتیاط کرد ولی اگر به واجب مشروط بر گردد همانطور که در جای خود گفته شده بازگشت شک در تعیین و تخییر به این ست که وجوبی در حالت اتیان الف وجوبی در کار هست یا نه لذا شک در اطلاق وجوب بوده و برائت از آن جاری میشود که البته استاد در عین این که می فرایند واجب مشروط است در عین حال برائت را جاری نمی دانند که توضیحش بماند .
پاسخ
 سپاس شده توسط سید محسن حائری


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نکته علمی  کیفیت واجب تخییری در عالم ملاکات مسعود عطار منش 0 108 16-بهمن-1397, 08:01
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  نکته علمی  وجوب مقدمه موصله مسعود عطار منش 0 172 9-دي-1397, 08:06
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  نکته علمی  وجوب غیری اجزاء واجب مسعود عطار منش 0 164 27-آذر-1397, 08:15
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  نکته علمی  اشکالی به جریان تخییری برائت در اطراف علم اجمالی و پاسخ به ان مسعود عطار منش 0 583 20-اسفند-1396, 08:01
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  نکته علمی  اشکال جریان تخییری برائت در اطراف علم اجمالی مسعود عطار منش 2 936 19-اسفند-1396, 07:37
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  نکته علمی  تغایر وجوب کل و اجزاء مسعود عطار منش 0 382 9-بهمن-1396, 21:31
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  نکته علمی  تزاحم دو واجب مشروط به قدرت شرعیه شاهرود شهر معلمان دین و اخلاق 0 2,423 9-خرداد-1392, 19:40
آخرین ارسال: شاهرود شهر معلمان دین و اخلاق

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان