امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فتوای عامه تشکیل دهنده ی سیره ی متشرعه!!
#1
یکی از مباحث مهم برای فهم دقیق روایات اهل بیت علیهم السلام بررسی نظریات عامه می باشد استاد از قول مرحوم آقای بروجردی نقل می کردند که ایشان فرمودند: فقه اهل بیت حاشیه ی برفقه عامه بوده است وطبعا برای فهم بهتر فقه اهل بیت باید به فقه عامه مراجعه کرد.درتوضیح این فرمایش استاد بیان کردند که این حاشیه بودن به معنای ضعیف تر بودن نیست چه بسا شروح و حواشی که از اصل متن قوی تر هستند.
 درهمین راستا یک بحث اساسی این است که اگر عامه در مساله ای فتوای داشته باشند  شیعیان به همان فتوای عامه عمل می کردند لذا سیره ی متشرعه شکل می گیرد.تقریب دیگری هم بر این مطلب می توان مطرح کرد وآن تقریر معصوم است به این صورت که ا ائمه داب و منشی داشتند که انحرافات عامه را بیان می کردند لذا اگر سکوت امام باشد وفتوایی اکثریت عامه یک مطلب باشد رضایت امام کشف می شود.یکی از شواهد بحث مرفوعه ی محمد بن جمهور است که مطابق آن از رسول خدا نقل شده است که وقتی بدعت ها در امت من ظاهر می شود باید فرد عالم علم خود را اظهار کند درغیر این صورت لعنت خدا بر او باد.[1] شاهد دیگر بحث صحیحه ی معاویه بن وهب است که مضمون آن این است که نزد هربدعتی ولیّ از اهل بیت من می باشد که آن را دفع می کند.با الهام الهی سخن می گوید و حق را آشکار می کند وآن را نورانی می سازد و فریب فریب کاران را رد می کند[2]  


[1] الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّيِّ يَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِذَا ظَهَرَتِ‏ الْبِدَعُ‏ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.کافی چاپ اسلامیه ج1ص54
[2] - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنَّ عِنْدَ كُلِّ بِدْعَةٍ تَكُونُ مِنْ بَعْدِي يُكَادُ بِهَا الْإِيمَانُ وَلِيّاً مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مُوَكَّلًا بِهِ يَذُبُّ عَنْهُ يَنْطِقُ بِإِلْهَامٍ مِنَ اللَّهِ وَ يُعْلِنُ الْحَقَّ وَ يُنَوِّرُهُ وَ يَرُدُّ كَيْدَ الْكَائِدِينَ يُعَبِّرُ عَنِ الضُّعَفَاءِ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ وَ تَوَكَّلُوا عَلَى اللَّهِ..کافی چاپ اسلامیه ج1ص54
پاسخ
#2
درتکمله ی بحث قبلی: استاد شهیدی این مبنا را که سکوت ائمه نسبت به فتاوای عامه کاشف از رضایت آنها باشد را قبول نکرده و این احتمال را مطرح کردند که شاید وجه سکوت ائمه این باشد که ائمه می بینند که عامه اصل دین که ولایت اهل بیت باشد را قبول نکردند لذا اصلاح فروعات آنها نفعی برایشان ندارد چون شرط قبولی و تقرب اعمال ولایت است.
ایشان به قسمتی از روایت خلف بن حماد کوفی اشاره کردند که درآن موسی بن جعفر به خلف بن حماد فرمودند احکام الهی را به عامه یاد ندهید و راضی شوید نسبت به آنها به همان چیزی که خدا برای آنها راضی شده است که آن عبارت است از ضلالت. 
قَالَ فَالْتَفَتَ يَمِيناً وَ شِمَالًا فِي الْفُسْطَاطِ مَخَافَةَ أَنْ يَسْمَعَ كَلَامَهُ أَحَدٌ قَالَ ثُمَّ نَفَذَ إِلَيَّ فَقَالَ يَا خَلَفُ سِرُّ اللَّهِ سِرُّ اللَّهِ سِرُّ اللَّهِ فَلَا تُذِيعُوهُ وَ لَا تُعَلِّمُوا هَذَا الْخَلْقَ أُصُولَ دِينِ اللَّهِ بَلِ ارْضَوْا لَهُمْ‏ بِمَا رَضِيَ اللَّهُ لَهُمْ مِنْ ضَلَال‏.کافی چاپ اسلامیه ج3ص93
پاسخ
#3
آیا استاد برای تشکیل سیره مورد عینی ذکر کردند؟
چطور شیعه که میداند عامه احکام را از غیر معصوم میگیرد از آنها تبعیت میکند و سیره ای بین شیعه شکل میگیرد؟شاید اءمه علیهم السلام به همین نکته اعتماد کرده اند و ردعی نکرده اند.
تقریر هم احراز سکوت میخواهد در حالی که در بعصی از روایات داریم که فان الحق فی خلافهم یا ما خالف العامه ففیه الرشاد.
و یا بزنطی از امام رضا علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمود اذا رایت الناس یقبلون علی شیء فاجتنبه.
با وجود این روایات حداقل شک در تقریر داریم و چه بسا ممکن است بگیم ردع داریم پس اینطور نیست که اگر اءمه در موردی سکوت کردند کاشف از رضایت ایشان باشد.
خوشحال میشم راهنمایی بفرمایید.
پاسخ
#4
استاد قائینی هم همین مبنا را قبول دارند مثال بحث استاد شبیری خاطرم نیست اما استاد قائینی در بحث قسامه مساله ی تکریر ایمان را با همین مبنا اثبات کردند یعنی اگر مدعی 50نفر نداشت که برایش قسم بخورند خودش می تواند 50 قسم را بخورد.مشترکات احکام ما با عامه فراوان است اگر بخواهیم ما خالف العامه را باطلاقه اخذ کنیم بسیاری از این احکام را باید کنار بگذاریم مثلا عامه نماز صبح را دو رکعت می دانند یا بینه را بر عهده ی مدعی می دانند و قس الی ذلک لذا ظاهرا روایات فان الحق فی خلافهم و اشباهش در جایی باشه که عامه مطلبی دارند و ائمه خلاف آن را فرمودند.یا دو روایت بین شیعیان هست یکی خلاف عامه است و دیگری موافق آنها.
به نظر حقیر در حالت عادی احراز تقریر نمی شود اما با توجه به آن روایاتی که استاد شبیری فرمودند که نزد هر بدعتی امامی از فرزندان پیامبر هست که حق را روشن می کند اگر امام انحراف آنها را گوشزد نکند ظاهرا قبول کرده باشند.استاد قائینی یکی از شواهد این مبنا را اشکال امام صادق به فتوای ابو حنیفه می دانند که با توجه به روایت الخراج بالضمان فتوای ظالمانه ای داد و حضرت فرمودند به خاطر چنین فتاوای ظالمانه ای آسمان باران خود را امساک می کند یا ایرادات حضرات نسبت به قیاسهای ابو حنیفه یا دفاع از قسامه در مقابل دو فقیه بزرگ اهل سنت.مطلب نیاز به فحص بیشتر دارد
پاسخ
#5
(8-ارديبهشت-1399, 06:02)عرفان عزیزی نوشته: درتکمله ی بحث قبلی: استاد شهیدی این مبنا را که سکوت ائمه نسبت به فتاوای عامه کاشف از رضایت آنها باشد را قبول نکرده و این احتمال را مطرح کردند که شاید وجه سکوت ائمه این باشد که ائمه می بینند که عامه اصل دین که ولایت اهل بیت باشد را قبول نکردند لذا اصلاح فروعات آنها نفعی برایشان ندارد چون شرط قبولی و تقرب اعمال ولایت است.

اینکه سکوت ائمه علیهم السلام نسبت فتاوای عامه کاشف از رضایت آنها باشد را قبول نکرده اند به خاطر وجهی که بیان شده صحیح نیست. اولا اینکه اگر نسبت به اصل ولایت اعتراض می کردند کیان اسلام به خطر می افتاد به همین خاطر حضرت علی علیه السلام سکوت کردند و دیگر اینکه حکم را قرار نیست برای عامه بیان کنند و برای شیعه بیان می کنند و به قول استاد قائینی سکوت ائمه علیهم السلام نسبت به فتاوای عامه نشان از مقبولیت دارد وگرنه کثیری از موارد هست که ائمه علیهم السلام تذکر داده اند. در مورد مسأله امامت هم تا جایی که راه داشته بیان کرده اند و گفته اند حقی است که غصب شده. پس مطلب هم صغرویا و کبرویا مخدوش است.
پاسخ
#6
سپاس از راهنمایی شما.
عرص حقیر در مورد سیره متشرعه بود.مثال قسامه رو استاد برای سیره متشرعه اورد؟
اصلا سیره خودش یه دلیل مستقله و اگه سیره ای محرز بشه از کجا بفهمیم که منشا سیره فتوای عامه است؟ در مورد منشا سیره هم معمولا میگن قول شارع است و سیره کاشف از نظر معصومه.
در مورد روایات اخذ به مخالف عامه هم مورد بعضی ها تعارضه ولی چند روایت دیگه که گفتم موردش تعارض نیست.
اینکه فرمودید مطلق هستند هم ظاهرا واضحه که منظور اون احکامی نیست که نزد شیعه ثابته و اصلا موردش شک در حکمه.
در مورد روایات مقابله با بدعتها هم اگر مساله عام البلوی نباشه از پیدا نکردن ردع امام نمیشه کشف رضایت کرد چون شاید ردع بوده و به ما نرسیده! و چون عام البلوی نبوده نمیشه گفت لو کان لبان.
فقط میمونه مسایل عام البلوا که با توجه به روایات مخلفت با عامه میتوان گفت که ایمه علیهم السلام به صورت کلی فرموده اند که خلاف عامه عمل کنید و همین بیان یک ردع کلی بر بدعتهای آنها هست و اگر رد مختص پیدا نکردیم همین مطلقات کافی هستند.
مضافا به نکته استاد شهیدی
و اگه مشهور از قدماء این استدلال استاد شبیری رو نداشته باشند خودش موید قوی بر رد اون میتونه باشه.
در مورد مقابله امام صادق علیه السلام با ابوحنیفه نیز باید اینو در نظر گرفت که ابوحنیفه محل تقیه نداشته و مخالفت با او خلاف تقیه نبوده چون مورد حمایت حکام و امراء عامه نبود دررآن زمان علی ما نقل!
و لذا احتمال تقیه در مورد احکامی که مخالفت با آنها نشدهروجود داره ولو ضعیف.
بازهم اگه راهنمایی کنید ممنون میشم.
و اگه لطف کنید آدرس کلام استاد شبیری و استاد شهیدی رو بدید ممنون میشم.
پاسخ
#7
نکته دیگه در مورد مسایل عام البلوی هم اینه که به طور طبیعی در این موارد سوال از معصوم میشه که حکم مساله چی میشه و زیاد هم سوال میشه پس اگه هیچ روایتی به ما نرسید از کجا میشه احراز کرد که حتما امام موافق عامه است؟
پاسخ
#8
(دیروز, 18:18)105767 نوشته: نکته دیگه در مورد مسایل عام البلوی هم اینه که به طور طبیعی در این موارد سوال از معصوم میشه که حکم مساله چی میشه و زیاد هم سوال میشه پس اگه هیچ روایتی به ما نرسید از کجا میشه احراز کرد که حتما امام موافق عامه است؟
مطلب ظاهرا برای شما منقح نشده. ملاک مسائل عام البلوی نیست بلکه استاد قائینی می فرماید ملاک این است که اگر فتوایی مشهور بین فقهای عامه باشد و ائمه علیهم السلام نسبت به آن متعرض نشده باشند سکوت ائمه علیهم السلام کاشف از قبول داشتن آن قول است فرقی نمی کند که مسأله عام البلوی باشد یا نه مثل این قسامه که بیان شدکه مسأله عام البلوی هم نیست.
پاسخ
#9
ممنون از راهنمایی شما.
سوال حقیر این بود که بر فرض سکوت حاکی از رضایت باشه این سکوت از کجا احراز میشه؟
شاید ابراز مخالفت امام به ما نرسیده.لذا عرض کردم اگه عام البلوی بود شاید کسی بگه لو کان لبان ولی اگه عام البلوی نبود از کجا احراز بکنیم؟
پاسخ
#10
دو تقریب از مساله وجود دارد یکی تقریر معصوم و دیگر سیره ی متشرعه که استاد شبیری هردو را مطرح نمودند نسبت به سیره به نظر حقیر هم اشکال به بیان استاد وارد است چرا که متشرعه که می دانند فقهای عامه مسلک باطلی دارند و ائمه از رجوع به ایشان نهی کردند چرا که آنها طاغوت هستند که در روایت عمر بن حنظله به آن اشاره شده است با این اوصاف اصلا واضح نیست که متشرعه اگر کلامی از امام نمی رسید به فتوای عامه عمل می کردند.

اما تقریب دوم که مساله ی تقریر است به ضمیمه ی روایتی که فرمود نزد هربدعتی یکی از فرزندان پیامبر هست که حق را روشن می کند وظاهرش هم اطلاق است یعنی چه مساله عام البلوی باشد چه نباشد بتوان طبق مبنای خود استاد از نظرشان دفاع کرد.ایشان معتقدند که درمسائل فقهی مقدار بسیار کمی از احکام از دست رفته اگر چه اسناد قابل توجهی از دست رفته اما محتوای فقهی منقول از ائمه الا نادرا از دست نرفته طبق این مبنا دیگر عام البلوی  بودن که فرمودید خللی وارد نمی کند.

علاوه بر اینکه قاعده ی لو کان لبان اختصاصی به موارد عام البلوی ندارد چرا که ممکن است مساله داعی بر نقل داشته باشد اما عام البلوی هم نباشد مثلا از لحاظ اجتماعی مساله مهم بوده ولو عام البلوی هم نبوده.


ثبوت این رد مطلق در غیر موارد تعارض نیاز به اثبات دارد اگر بفرمایید ممنون میشم چرا که اگه مطلق مد نظر باشه دلیل نداریم که بگیم اون مواردی رو که شک دارید خلاف عامه عمل کنید بلکه قاعده ی کلی است باید به میزان اطلاقی که ثابت می کنید خلاف عامه عمل کنیدکه در برخی موارد نمی توان به خاطر اشتراکات فراوان ملتزم شد

مشهور قدما شاید اصل این استدلال را نداشته باشند اما شاید این مدعا را به دلیل دیگری قبول داشته باشند و دلیلش را ذکر نکرده باشند لذا این مطلب نافی کلام استاد نیست

پیرامون ابوحنیفه این نظری که فرمودید از استاد سید احمد مددی شنیدم که ابوحنیفه درزمان خود مطرود بوده لذا امام صادق از او تقیه نمی کردند استاد شهیدی به این نظر ایراد کردند که درست است خود او مطرح نبوده اما او دوشاگرد مهم دارد یکی قاضی ابویوسف و یکی ابن ابی لیلا که یکی منصب حکومتی داشته و دیگری هم از فقهای مطرح بوده لذا تقیه از ابوحنیفه جا دارد علاوه بر اشکال ایشان در کافی نیز نقلی وجود دارد که امام صادق از ابوحنیفه تقیه کردند.محمد بن مسلم می گوید نزد امام صادق رفتم و ابوحنیفه هم کنار ایشان بود خواب عجیبی دیده بودم تعریف کردم تا ایشان تعبیر کند امام به ابوحنیفه گفتند تعبیر کن او تعبیر کرد و امام فرمودند ای ابوحنیفه به خدا قسم مصیب درتعبیر بودی بعد که ابوحنیفه رفت محمد بن مسلم از خود ایشان پرسید امام تعبیر دیگری فرمودند بعد که ابن مسلم سوال فرمود که پس چطور به ابوحنیفه گفتید اصبت والله؟ فرمودند منظور اصبت الخطاء بود.(کافی اسلامیه ج8ص292)

استاد شهیدی را شفاهی شنیدم ازشون و استاد شبیری هم در مباحث عده امسال مطرح نمودند
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  کفایت عدم احراز ردع در استناد به سیره محمود رفاهی فرد 2 1,706 2-بهمن-1397, 15:09
آخرین ارسال: سید محسن حائری

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان