امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تخصیص خطابات شرعیه به قادرین توسط لا یکلف الله نفسا...
#1
یکی از اشکالاتی که بر خطابات قانونیه مطرح شده است این است که خطابات شرعیه به مقید به قادرین هستند زیرا ایه شریفه لا یکلف الله نفسا الا وسعها دلالت میکند که خداوند به عاجز تکلیف نمیکند لذا خطابات قانونیه صحیح نیست
در جواب گفته شده است که ایه شریفه ناظر به فعلیت حکم نیست بلکه ناظر به تنجز احکام است و تنجز احکام نیست به عاجز را مانع میشود. زیرا در ایه شریفه بحث کلفت مطرح شده است صرف فعلیت قانون که کلفت زا نیست تا ایه ان را بردارد. این تنجز حکم است که کلفت اور است و در حق عاجز نفی شده است. لذا در ادامه ایه شریفه بحث مواخذه مطرح شده است و مواخذه با مقام تنجز حکم سازگاری دارد.
پاسخ
#2
به نظر می رسد این پاسخ تمام نباشد زیرا آیه ی شریفه بحث تکلیف را مطرح نموده نه کلفت.فرموده بیشتر از مقدار وسع اصلا تکلیف نیست وقتی بگویند تکلیف منتفی است یعنی اراده ی فعلی مولا از عبد منتفی است.ادامه ی آیه هم قرینیت ندارد زیرا لا تواخذنا را نسبت به موضوع خطا و نسیان مطرح نموده نه موضوع عدم قدرت
پاسخ
#3
ظاهرا تکلیف به معنای جعل حکم یک اصطلاح اصولی است و تکلیف و کلفت در عرف و لغت به یک معنا است و ایه وقتی که بحث تکلیف را بیان میکند همان کلفت و تنجز را اراده کرده است. نظیر رفع ما لا یعلمون هست این است که حکم تنجز پیدا نمیکند نه این که اساسا حکم جعل نشده است. پس شما نفرمایید که بحث تکلیف را مطرح کرده است و بحث کلفت را مطرح نکرده است.
پاسخ
#4
قوام تکلیف مولا به اراده ی حتمی مولاست ومساله ی تنجز مرتبط با استحقاق عقاب است ربطی به اصل تکلیف ندارد در موالی عرفی هم اگر مولا به عبدش بگوید من هیچ تکلیفی از تو نمی خواهم یعنی اراده ی فعلی برای انجام با ترک کاری نسبت به عبد ندارد نه اینکه استحقاق عقاب را نفی کند البته استحقاق نفی می شود ولی به تبع نفی اراده ی فعلی است
پاسخ
#5
همان طوری که مرحوم اخوند نیز متذکر شده اند، صرف جعل و تکلیف که روح حکم نیست. صرف این که شارع بگوید فلان کار را انجام بده که کلفتی ندارد. مهم این است که به مرحله تنجز و تعذر برسد. اساسا ممکن است شارع حکمی را جعل کند ولی به تنجز نرسد. در این گونه تکلیف کردن ها چه کلفتی وجود دارد؟
پاسخ
#6
بله صرف انشاء ،حکم نیست اما انشائی که به مرحله ی اراده ی حتمی مولا رسیده که روح حکم است .علم عبد به حکم مولا دخالتی در صدق تکلیف ندارد جهالت او می تواند عذر واقع شود اگر قصوری بوده. طبق بیان شما قدرت هم شرط تنجز است وحال اینکه قدرت شرط فعلیت است چون نمی توان گفت طلب از عاجز صحیح است.می توان گفت تکلیفی که علم به آن نداریم کلفت اقتضایی دارد.شبیه بیان مرحوم آخوند در حدیث رفع که می فرمود مقتضی احتیاط رفع شده است اینجا هم می توان گفت اراده ی حتمی مولا مقتضی کلفت است
پاسخ
#7
اگر مبنای خطابات قانونیه را کنار بگذرایم، قدرت شرط تنجز خطاب است نه شرط فعلیت داشتن. مانند تزاحم که دو خطاب به فعلیت رسیده اند ولی چون که مکلف قدرت بر انجام هر دو را ندارد یکی از آنها تنجز پیدا نمیکند.
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  پذیرش مبنای خطابات قانونیه از جانب استاد گنجی خیشه 0 367 25-خرداد-1399, 21:10
آخرین ارسال: خیشه
  دلالت امر به مقدمات شرعیه بر وجوب شرعی داشتن مقدمه خیشه 4 806 20-اسفند-1398, 21:04
آخرین ارسال: خیشه
  رد قول مرحوم آخوند در بحث وجوب مقدمه توسط مرحوم خویی خیشه 0 498 29-دي-1398, 00:20
آخرین ارسال: خیشه
  لغو آکدیت جمله های خبریه در مقام انشاء در وجوب توسط مرحوم خویی خیشه 0 1,355 6-دي-1397, 13:10
آخرین ارسال: خیشه
  شروع دوره جدید اصول آیت الله گنجی السید 0 1,758 25-دي-1396, 07:36
آخرین ارسال: السید
  حجب الله سکت الله امین 1 4,857 17-اسفند-1391, 11:57
آخرین ارسال: اشکذری
  نقد ادعای آیت الله زنجانی بر انسدادی بودن شیخ انصاری اشکذری 2 7,630 10-اسفند-1391, 09:03
آخرین ارسال: جعفری

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان