امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
انحلال در جعل
#1
استاد در بحث دلالت امر بر مره و تکرار، به بحث انحلال در جعل پرداخته و بیان کردند که در انحلال در جعل، فرقی نمی کند که خطاب، مطلق باشد و یا عام خلافا لمن فرّق بینها بقبول الانحلال فی العام و عدمه فی المطلق. به تعبیر استاد، انحلال در جعل مانند وضع عام موضوع له خاص است. در وضع عام موضوع له خاص، مثلا زعیم با یک عملیۀ التسمیه، نام تمام افرادی که در یک روز متولد شده اند را علی می گذارد و در این صورت، فرقی نمی کند که از تعبیر عام استفاده کند و بگوید وضعت اسم علی لکل مولود فی هذا الیوم و یا از تعبیر مطلق استفاده کند و بگوید وضعت اسم علی للمولود فی هذا الیوم؛ بر همین وزان، چه مولی بگوید یجب اکرام العالم و چه بگوید یجب اکرام العلماء، با یک عملیۀ الجعل، برای هر عالمی وجوب اکرام جعل می شود و این همان انحلال در جعل است.
اما تفاوتی بین مثال وضع عام موضوع له خاص با محل بحث به نظر می رسد. اگر موضوع حکم را شرط فعلیت حکم می دانیم و حکم را به لحاظ موضوعش، مساوق یک قضیه ی شرطیه می دانیم، می توان گفت که مولی، تنها قضیه ی شرطیه را جعل می کند و انحلال در جعل به این لحاظ نداریم. مثلا در اذا زالت الشمس فیجب الصلاۀ می توان گفت که هنگان هر زوال شمسی، وجوب صلاتی حادث می شود، بنا بر این، شارع، تنها همین قضیه ی شرطیه را جعل کرده، و پس از این جعل و به تبع آن، گویا علیتی بین زوال و وجوب صلاۀ حاصل شده و هرگاه زوال رخ دهد، وجوبی در عالم اعتبار متولد می شود نه این که شارع، مباشرۀً جعل وجوب های متعدد کرده باشد، بر خلاف وضع عام موضوع له خاص که زعیم، مباشرۀ نسبت های اسمیت متعددی را با یک عمیۀ التسمیۀ ایجاد می کند.
البته این بیان، مبتنی بر این است که وقتی شارع می فرماید اذا زالت الشمس فیجب الصلاۀ، مباشرۀ جعل وجوب نکرده و وجوب بعدا و عند الزوال حاصل می شود. از جهتی این بیان مطابق ارتکاز است؛ چرا که مثلا قبل از زوال، می گوییم (؟) هنوز نماز، واجب نشده است و مقتضای مدلول لفظی قضیه ی شرطیه هم همین است که عند الزوال، وجوب حادث شود (البته این بیان در مثل اذا زالت الشمس فصَلِّ چه بسا جاری نباشد). اما از سوی دیگر، به نظر می رسد که بدون هیچ تجوز و عنایتی تعبیر میکنیم که شارع، برای نماز، جعل وجوب کرده و نماز را یکی از واجبات در شریعت می دانیم و کاری هم با تحقق و عدم تحقق زوال نداریم. چگونه این دو با امر، قال توجیه اند؟
ضمنا شاید مساوی دانستن اکرم العلماء با اذا وجد عالم فاکرمه صحیح نباشد. در اذا وجد عالم فاکرمه شاید بتوان بیان پیش گفته در باره ی اذا زالت الشمس فیجب الصلاۀ را تطبیق داد اما در اکرم العلماء می توان گفت که مولی نظر اجمالی به علمائی که محقق شده و می شوند کرده و برای تک تک آنها جعل وجوب کرده است. بنا بر این، گرچه عالم، صرفا متعلق المتعلقی که در فرض نبودش، ایجادش (مقدمۀً للاکرام) لازم باشد (مانند ماء در توضا بالماء)نیست اما این طور هم نیست که وجوب اکرام، مشروط به تحقق عالم باشد. بلکه مولی با این پیش فرض که علمائی وجود دارند برای آنها جعل وجوب کرده است و لذا این صورت را می توان مانند وضع عام موضوع له خاص دانست.
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  تبیین نظریه استاد شهیدی راجع به انحلال در جعل سید حسین منافی 0 4,014 2-اسفند-1392, 12:41
آخرین ارسال: سید حسین منافی

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان