امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مناط حجیت مثبتات امارات
#1
استاد شبیری فرمودند اینکه ما فکر کنیم چون اماره به مناط کاشفیت حجت است و این کاشفیت در لوازمش نیز موجود است پس لوازمش هم حجت است کلام تامی نیست چون همانطور که شیخ انصاری در بحث حجیت قول لغوی فرموده ملاک حجیت عقلاییه ظنون خاصه صرفا طریقیت و کاشفیت نیست بلکه انسداد نوعی نیز در این حجیت دخالت دارد چون اگر راه علم منسد نباشد عقلا به سراغ ظن نمی‌روند لذا اگر در مفاد اماره انسداد نوعی وجود داشته باشد ولی در لوازمش انسداد نوعی نباشد نمیتوان آن لوازم را حجت دانست.
استاد بعنوان مثال به اصالت الحقیقه اشاره کردند که یکی از امارات عقلاییه است بر اینکه متکلم لفظ را در معنای حقیقی اش استعمال کرده است ولی آقایان در اصول میگویند اصالت الحقیقه در شک در مراد جاریست نه در جایی که مراد متکلم معلوم است ولی نمی‌دانیم این مراد معنای حقیقی است یا مجازی پس در شک در مراد عقلا اصالت الحقیقه را جاری میدانند نه در شک در کیفیت اراده با اینکه اگر تمام الملاک حجیت ظنون خاصه کاشفیت باشد در هر دو مورد این کاشفیت وجود دارد.
ایشان در تحلیل اینکه چرا اصالت حقیقه در شک در مراد جاریست ولی در شک در کیفیت اراده جاری نیست فرمودند در شک در مراد انسداد نوعی وجود دارد لذا عقلا به ظن عمل میکنند ولی در شک در کیفیت اراده که در واقع برای کشف حقیقی و مجازی بودن معنای مورد نظر است راه علم منسد نیست و علایم حقیقت و مجاز میتواند عقلا را به علم به معنای حقیقی برساند لذا به اصالت الحقیقه ظنیه عمل نمیکنند.
بنده حقیر فکر میکنم تحلیل روشن تر برای عدم جریان اصاله الحقیقه در جایی که علم به مراد داریم اینست که اصالت الحقیقه اصلی مستقل از اصالت الظهور نیست یعنی طریق و راهی برای فهم ظهور است لذا اگر مراد متکلم معلوم است در واقع ظهور کلامش معلوم است و موضوع اصالت الظهور شک در مراد است لذا عدم جریان اصالت الظهور بخاطر موضوع نداشتن آنست و بالتبع اصالت الحقیقه هم که طریق به فهم ظهور است جاری نمیشود چون ظهور معلوم است و نیازی به اجرای اصل ندارد.
بنابراین این مثال نمیتواند ثابت کند عدم جریان اصاله الحقیقه در جایی که مراد معلوم است و کیفیت اراده مشکوک است انسداد نوعی نداشتن کیفیت اراده است.
پاسخ
#2
(11-آذر-1399, 15:10)مسعود عطار منش نوشته: استاد شبیری فرمودند اینکه ما فکر کنیم چون اماره به مناط کاشفیت حجت است و این کاشفیت در لوازمش نیز موجود است پس لوازمش هم حجت است کلام تامی نیست چون همانطور که شیخ انصاری در بحث حجیت قول لغوی فرموده ملاک حجیت عقلاییه ظنون خاصه صرفا طریقیت و کاشفیت نیست بلکه انسداد نوعی نیز در این حجیت دخالت دارد چون اگر راه علم منسد نباشد عقلا به سراغ ظن نمی‌روند لذا اگر در مفاد اماره انسداد نوعی وجود داشته باشد ولی در لوازمش انسداد نوعی نباشد نمیتوان آن لوازم را حجت دانست.
استاد بعنوان مثال به اصالت الحقیقه اشاره کردند که یکی از امارات عقلاییه است بر اینکه متکلم لفظ را در معنای حقیقی اش استعمال کرده است ولی آقایان در اصول میگویند اصالت الحقیقه در شک در مراد جاریست نه در جایی که مراد متکلم معلوم است ولی نمی‌دانیم این مراد معنای حقیقی است یا مجازی پس در شک در مراد عقلا اصالت الحقیقه را جاری میدانند نه در شک در کیفیت اراده با اینکه اگر تمام الملاک حجیت ظنون خاصه کاشفیت باشد در هر دو مورد این کاشفیت وجود دارد.
ایشان در تحلیل اینکه چرا اصالت حقیقه در شک در مراد جاریست ولی در شک در کیفیت اراده جاری نیست فرمودند در شک در مراد انسداد نوعی وجود دارد لذا عقلا به ظن عمل میکنند ولی در شک در کیفیت اراده که در واقع برای کشف حقیقی و مجازی بودن معنای مورد نظر است راه علم منسد نیست و علایم حقیقت و مجاز میتواند عقلا را به علم به معنای حقیقی برساند لذا به اصالت الحقیقه ظنیه عمل نمیکنند.
بنده حقیر فکر میکنم تحلیل روشن تر برای عدم جریان اصاله الحقیقه در جایی که علم به مراد داریم اینست که اصالت الحقیقه اصلی مستقل از اصالت الظهور نیست یعنی طریق و راهی برای فهم ظهور است لذا اگر مراد متکلم معلوم است در واقع ظهور کلامش معلوم است و موضوع اصالت الظهور شک در مراد است لذا عدم جریان اصالت الظهور بخاطر موضوع نداشتن آنست و بالتبع اصالت الحقیقه هم که طریق به فهم ظهور است جاری نمیشود چون ظهور معلوم است و نیازی به اجرای اصل ندارد.
بنابراین این مثال نمیتواند ثابت کند عدم جریان اصاله الحقیقه در جایی که مراد معلوم است و کیفیت اراده مشکوک است انسداد نوعی نداشتن کیفیت اراده است.
سلام بعید نیست که منظور استاد در نگاه کلی باشد نه تطبیقی، یعنی نکته اصالة الحقیقه و اصالة الظهور غلبه استعمال و ظن به استعمالات حقیقی در نوع موارد است، لازمه این غلبه و ظن این است که پس نوعا و غالبا استعمالات در معانی حقیقی است، لکن عقلاء به ظن اول اخذ میکنند ولی به ظن دوم که ملازم با ظن اول است اخذ نمیکنند. که استاد فرمودند نکته عدم اخذ به ملازم و ظن دوم مفتوح بودن طرق کشف همچون تبادر و اطراد و ... است. والا بله پس از تطبیق اصالة الحقیقه و کشف مراد استعمالی  وبالتبع مراد متکلم و یا معلوم بودن مراد متکلم از اساس، دیگر موضوعی برای اصالة الحقیقه باقی نمیماند. به بیان دیگر مراد استاد این است که چرا آن نگاه نوعی موجب تأسیس یک اصالة الحقیقه جدیدی در ناحیه کشف موضوع له در نزد عقلاء نمیشود.
پاسخ
#3
این بیان زمانی درست است که اصاله الحقیقه اصلی مستقل از اصاله الظهور باشد و غلبه اش هم مستقلا ملحوظ باشد و الا اگر از شاخه های اصاله الظهور شد با عدم جریان اصاله الظهور (بخاطر علم به مراد و ظهور) دیگر موضوع اصاله الحقیقه هم منتفی است ولو غلبه هم در کار باشد فتدبر.
پاسخ
#4
(13-آذر-1399, 07:17)مسعود عطار منش نوشته: این بیان زمانی درست است که اصاله الحقیقه اصلی مستقل از اصاله الظهور باشد و غلبه اش هم مستقلا ملحوظ باشد و الا اگر از شاخه های اصاله الظهور شد با عدم جریان اصاله الظهور (بخاطر علم به مراد و ظهور) دیگر موضوع اصاله الحقیقه هم منتفی است ولو غلبه هم در کار باشد فتدبر.

 جعل عقلائی که مؤونه ای ندارد؛ آن اصالة الحقیقه ای که برای کشف مستعمل فیه و بالتبع کشف مراد متکلم است، یک اصل است؛ لکن چرا عقلاء برای کشف موضوع له الفاظ یک اصالة الحقیقه ی دیگری به مناط کشف موضوع له نه مراد، جعل نکردند با اینکه یا مستقلا و یا به تبع ظن به مستعملات حقیقی ظن به موضوع له نیز برایشان حاصل میشود و لی این ظن را وقعی نمینهند؟ بله اصالة الحقیقه کاشف از مراد معنا ندارد، لکن اصالة الحقیقه دیگری به مناط کشف موضوع له علی رغم وجود ظن، چه محذوری داشت که جعل نشد؟ نکته ای جز انفتاح به ذهن نمیرسد. شما فقط اصالة الحقیقه کاشف از مراد را مد نظر قرار میدهید در حالیکه نزاع همین است که چرا عقلاء از این جعل به یک جعل دیگری و از این ظن به ظن ملازم آن پل نمیزند. شخص استعمال رو در نظر نگیر بلکه نوع استعمال رو در نظر بگیر یعنی در مجموعه لغات،  غلبه استعمالات حقیقی نسبت به مجازی موجب جعل اصالة الحقیقه مرادی شده است، ولی ملازم همین غلبه که غلبه و ظن به وضع است موجب نشده که عقلا اصالة الحقیقه وضعی جعل کنند که ثمره اش در شخص استعمالات ظاهر میشود. ثمره این جعل اگر انجام میشد این بود که در جایی که مستعمل فیه نیز مشخص است اصالة الحقیقه کاشف از وضع جاری شود.
پاسخ
#5
ظاهرا اصاله الحقیقه ای که محل بحث است و آقایان قبولش دارند ولی در کیفیت اراده آن را جاری نمیکنند با این اصلی که شما می فرمایید متفاوت است.
به عبارتی این اصاله الحقیقه ای که میفرمایید بما هو از مثبتات آن اصاله الحقیقه مصطلح نیست.
پاسخ
#6
(14-آذر-1399, 16:06)مسعود عطار منش نوشته: ظاهرا اصاله الحقیقه ای که محل بحث است و آقایان قبولش دارند ولی در کیفیت اراده آن را جاری نمیکنند با این اصلی که شما می فرمایید متفاوت است.
به عبارتی این اصاله الحقیقه ای که میفرمایید بما هو از مثبتات آن اصاله الحقیقه مصطلح نیست.

بله ولی سؤال این است که چرا عقلاء در این غلبه و ظن که ملازم غلبه و ظن به استعمالات حقیقی است، یک اصالة الحقیقه در ناحیه کشف موضوع له جاری نمیکنند؟ یعنی بنده از جانب  استاد معظم مثالش را به این فرض میزنم؛ آیا نکته ای جز انفتاح باب العلم است؟ بعید نیست که مراد استاد هم همین باشد که چرا عقلاء به ظن به مستعمل فیه حقیقی عند الشک فی المجازی، وقع مینهند و اصل لفظی جعل میکنند لکن به ملازم و مثبت همین ظن که ظن به موضوع له است وقعی نمینهند با اینکه این نیز از مثبتات آن ظن است و اماریت دارد؟ نکته اش انفتاح است. شما شخص استعمال رو نگاه نکند بلکه از دایره الفاظ بیا بیرون و از بیرون نگاه کن. اینجوری دیگه اشکال حضرت عالی نیز وارد نخواهد بود.
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  موارد روشن حجیت اصل مثبت مسعود عطار منش 0 75 19-دي-1399, 20:17
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  اصاله الثبات فی االغه و مناط جریان آن مسعود عطار منش 0 112 13-آذر-1399, 07:12
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  نکته علمی  شرط حجیت استقراء مسعود عطار منش 0 888 13-آبان-1398, 06:44
آخرین ارسال: مسعود عطار منش

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان