امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
در باب متعلق شوق و ...
#1
بحثی مطرح است در این که متعلق شوق، اراده، علم و ... خارجی است یا ذهنی. استاد بین امور اعتباری و واقعی فرق گذاشته و نسبت به امور اعتباری، تعلق به خارج را می پذیرند. اما نسبت به امور واقعی مانند شوق، معمولا بین متعلق بالذات و متعلق بالعرض فرق می گذارند. اگر به تحلیل های ذهنی نظر نکنیم و وجدان ساذج را در نظر بگیریم، خارجی بودن متعلق شوق به نظر می رسد. ما وقتی کسی را دوست داریم خود او را دوست داریم نه صورت ذهنی او را. اما از سوی دیگر، تعلق شوق به خارج با مشکلاتی همراه است. 
1- مثلا گاهی چیزی که در گذشته بوده و الان موجود نیست را دوست داریم. یا چیزی که اساسا هیچ وجودی ندارد را دوست داریم، مثلا رستم را دوست داریم. 
2- مثلا در داستان رستم و سهراب، از یک سو، رستم پسرش را دوست دارد و از سوی دیگر، این فردی که مقابلش ایستاده و با او نبرد می کند را دوست ندارد در حالی که در واقع امر، این شخص همان پسر اوست. اگر خب او به پسرش متعلق به وجود خارجی پسرش است خب وجود خارجی پسر که متحد با همینی است که مقابلش ایستاده و او را دوست ندارد.
شاید بتوان این اشکالات را جواب داد و نسبت به مورد اول، اینطور گفت که متعلق حب، نه وجودخارجی و نه صورت ذهنی است بلکه ماهیت شخصیه ای که عالم نفس الامر واقعیت دارد و نسبت به مورد دوم، چنین گفت که این شخص خارجی، از جهتی محبوب رستم است و از جهتی مبغوض و منعی ندارد که موجود واحد، از جهتی محبوب و از جهتی مبغوض باشد چنانکه مثلا دارو را از جهت این که موجب رفع بیماری می شود دوست داریم و از جهت مزه ی بدش دوست نداریم...و لا یخلو هذا کله عن تامل...
شاید بتوان گفت که این بحث اساسا نا به جا است. گویی تصور کرده ایم که یک موجودی هست به نام شوق که به یک چیزی متعلق می شود (به این نحو که ارتباطی واقعی بین شوق و آن متعلق وجود دارد) حالا بحث می کنیم که آن متعلق خارجی است یا ذهنی و مثلا اگر خارجی است چه طور چیزی که نفسانی است به چیزی که خارجی است متعلق می شود. گویی قرار است شوق به متعلقش بچسبد! در حالی که  می توان گفت در واقع امر، این طور نیست که در واقع امر، ربطی بین شوق بما هو وصف نفسانی و متعلق شوق وجود دارد. وقتی محبت کسی در دل ما متولد می شود، ما یک تغییری کرده ایم. منِ بی تفاوت نسیت به زید تبدیل شدم به منِ دوستدار زید. واقع چیزی بیشتر از این نیست. این که یک موجودی به نام دوستی داشته باشیم که ربطی بین او و محبوب ما وجود داشته باشد معلوم نیست واقعی باشد....
پاسخ
#2
(4-اسفند-1399, 11:33)محمود رفاهی فرد نوشته: شاید بتوان گفت که این بحث اساسا نا به جا است. گویی تصور کرده ایم که یک موجودی هست به نام شوق که به یک چیزی متعلق می شود (به این نحو که ارتباطی واقعی بین شوق و آن متعلق وجود دارد) حالا بحث می کنیم که آن متعلق خارجی است یا ذهنی و مثلا اگر خارجی است چه طور چیزی که نفسانی است به چیزی که خارجی است متعلق می شود. گویی قرار است شوق به متعلقش بچسبد! در حالی که  می توان گفت در واقع امر، این طور نیست که در واقع امر، ربطی بین شوق بما هو وصف نفسانی و متعلق شوق وجود دارد. وقتی محبت کسی در دل ما متولد می شود، ما یک تغییری کرده ایم. منِ بی تفاوت نسیت به زید تبدیل شدم به منِ دوستدار زید. واقع چیزی بیشتر از این نیست. این که یک موجودی به نام دوستی داشته باشیم که ربطی بین او و محبوب ما وجود داشته باشد معلوم نیست واقعی باشد....

الان چه حلی صورت گرفت؟ بالاخره دوستدار زید شدن من، دوستدار تصور زید شدن است یا دوستدار زید خارجی شدن است؟ یعنی این تحلیل کدام یک از دو مشکل و دیگر مشاکل را حل کرد؟
به بیان دیگر اساسا اشکال با فرض تغییر در محبوب نبوده است، بلکه بحث در این است که مفهومی مانند محبت اضافی است و نمیتواند بدون محبوب باشد.
پاسخ
#3
عرض بنده این است که اگر می خواهیم به این سوال بپردازیم که متعلق حب و ... چیست اول باید ببینیم که مراد از متعلق و تعلق چیست؟ آیا وقتی من، دوستدار زید می شوم یک ربطی در واقع بین من (یا دوستی من) و زید برقرار می شود که حالا بحث کنیم طرف این ربط، وجود خارجی زید است یا صورت ذهنی او؟ یا این که ما تعبیر می کنیم "دوست داشتنِ زید"، صرفا در عالم مفاهیم و الفاظ است که این طور انتزاع کرده ایم که یک دوستی داریم که به زید متعلق می شود و الا در واقع امر، هیچ ربطی بین من و زید ایجاد نمی شود تا بحث کنیم طرف ربط، خارجی است یا ذهنی. یا مثلا در نیاز، وقتی من نیاز به آب پیدا می کنم، آیا ربطی بین من و آب برقرار می شود که حالا بحث کنیم طرف ربط، آب ذهنی است یا نفس الامری یا ... ؟ یا صرفا یک احساس عطشی در درون خود می یابم که هیچ ربط واقعی ای با چیزی ندارد، گرچه از آن، تعبیر می کنم به نیاز به آب
پاسخ
#4
(6-اسفند-1399, 01:41)محمود رفاهی فرد نوشته: عرض بنده این است که اگر می خواهیم به این سوال بپردازیم که متعلق حب و ... چیست اول باید ببینیم که مراد از متعلق و تعلق چیست؟ آیا وقتی من، دوستدار زید می شوم یک ربطی در واقع بین من (یا دوستی من) و زید برقرار می شود که حالا بحث کنیم طرف این ربط، وجود خارجی زید است یا صورت ذهنی او؟ یا این که ما تعبیر می کنیم "دوست داشتنِ زید"، صرفا در عالم مفاهیم و الفاظ است که این طور انتزاع کرده ایم که یک دوستی داریم که به زید متعلق می شود و الا در واقع امر، هیچ ربطی بین من و زید ایجاد نمی شود تا بحث کنیم طرف ربط، خارجی است یا ذهنی. یا مثلا در نیاز، وقتی من نیاز به آب پیدا می کنم، آیا ربطی بین من و آب برقرار می شود که حالا بحث کنیم طرف ربط، آب ذهنی است یا نفس الامری یا ... ؟ یا صرفا یک احساس عطشی در درون خود می یابم که هیچ ربط واقعی ای با چیزی ندارد، گرچه از آن، تعبیر می کنم به نیاز به آب

بنده که متوجه فرمایش شما نمیشوم
آیا به طور معمول ممکن است گفته شود که شما یک حسی درونی دارید که اسمش محبت است؟ آیا از شما نمیپرسند که محبت به کی یا چی؟ 
نهایت فرمایش شما همانی است که در اصحاب فلسفه و منطق ارسطویی بیان میکنند، اینکه اگر یک مطلبی در نفس شما باشد، معنا ندارد که تعلق به خارج پذیرد، اما نفی تعلق بی معناست.
یعنی روشن است که دوست داشتن زید، امری است نفسانی و حقیقی و فراتر از مفاهیم، اما حال آیا این  دوست داشتن زید، زید چیست؟ یک امر منتزع است، یک تصور ذهنی است یا واقعیت زید است؟
جدا از آنکه شما واقعا چه چیزی را وجدان میکنید؟ آنچه که به نظر میرسد باید به عنوان اعتراض بر این گونه بحثها بیان شود آن است که شما وجدان ساذج عرفی مبتنی بر دوست داشتن زید حقیقی خارجی را به خاطر عدم یافت تحلیل برای تبیین در دو حیطه مثلا، منکر شویم و به گونه ای دیگر توضیح دهیم.
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Star نکته علمی  شبهه مصداقیه در تکلیفی که متعلق آن متعلق المتعلق نداشت م. مظفری 0 3,373 20-اسفند-1392, 00:10
آخرین ارسال: م. مظفری

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان