امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
امر مولوی و امر ارشادی
#1
با توجه به این که مطالب مربوط به امر مولوی و ارشادی مباحثی کاربردی است اما در جای مشخصی از اصول از آنها بحث نشده است، در این صفحه مطالبی را در این باره مطرح می کنم تا انشاء الله دوستان دربارۀ آن اظهار نظر کنند و در مجموع ابهامات این بحث مرتفع شود. ابتدائا سؤالات زیر در این باره به ذهن می رسد:
1.تعریف امر مولوی و ارشادی چیست؟
با توجه به این تعریف می توان جواب سؤالهای زیر را پیدا کرد:
1.1. آیا ممکن است دربارۀ یک موضوع، ما هم امر مولوی داشته باشیم و هم امر ارشادی؟
1.2 آیا لازم است خطاب مولوی، تکلیف جدیدی را بیان کند؟
1.3 آیا خطاب مولوی، لزوماً به معنای اثبات ثواب و عقاب است؟
1.4 آیا امر مولوی و ارشادی می توانند با هم تعارض کنند؟

2. ملاکهای تشخیص مولوی بودن امر از ارشادی بودن آن چیست؟

3. اصل در مولوی و ارشادی بودن چیست؟(یعنی درجایی که دلیل نداریم که امر خاصی مولوی است یا ارشادی، چه باید کنیم؟)

4. نسبت قاعدۀ ملازمه (ما حکم به العقل حکم به الشرع) و اوامر مولوی و ارشادی چیست؟ به عبارتی چرا با توجه به این قاعده هرچه را که عقل اثبات می کند را امر و نهی مولوی نمی گیریم؟

5. آیا اوامر ارشادی قابل عصیانند؟ عقوبت این عصیان چیست؟

6.آیا اوامر طریقی ارشادی هستند؟

7.گفته شده است نهی ارشادی در معاملات مستقیماً دلالت بر فساد معامله می کند اما نهی مولوی در معاملات، نیازمند اثبات ملازمه بین نهی تکلیفی و نهی وضعی(فساد) است. آیا این سخن صحیح است؟ دلیل آن چیست؟
پاسخ
 سپاس شده توسط علی ، حاجی ، وکیلی ، مهدی قنبریان
#2
بسم الله
1.ظاهرا مناسب ترین تعریف این است :
امر مولوی : امری که مکلف را بعث میکند به سمت متعلقش - که دارای مصلحت نفسی میباشد - طوریکه عقل حکم میکند به استحقاق مثوبت حین موافقت و استحقاق عقاب حین مخالفت . مثلا در " نماز بخوانید " در خود فعل نماز مصلحت هست و ما به سمت آن برانگیخته شده ایم .
امر ارشادی : امری صوری است که حقیقة امر نیست بلکه اخبار و ارشاد و هدایت است به فعلی دارای مصلحت طوریکه نزد عقل و عقلاء استحقاق مثوبت یا عقابی ندارد جز از دست رفتن یا به دست آوردن مصالح همان فعل مرشد الیه . مثلا در " اطاعت از اوامر مولی کنید " که ارشاد به این است که در تک تک اوامر مولی مصلحتی هست ( نه اینکه در خود اطاعت مصلحتی غیر آن مصالح باشد ) و وقتی مولی گفته نماز بخوانید و روزه بگیرید و ... آن امر ارشادی ما را به مصالحی که در این نماز و روزه و ... هست تنبه میدهد و اخبار از آنهاست بدون هیچ بعثی .
1.1 بله
1.2 خیر
1.3 بله البته عقل درک میکند که در مخلفت آن استحقاق ثواب هست
1.4 خیر
2.برای ملاک تشخیص مواردی ذکر شده که به سه مورد اشاره میشود :
الف) اگر در موردی عقل حکم مستقل داشت حکم شرعی به آن ارشادی میشود
ب) اگر در موردی اعمال مولویت مستلزم لغویت باشد آن امر ارشاد است
ج) اگر در موردی جعل امر مولوی مستلزم محذور عقلی مثل دور یا تسلسل باشد آن امر ارشادی است
به نظر میرسد هیچیک از این ملاکها به تنهایی در تمام موارد مشکل را حل نمیکنند لذا در موارد مختلف متفاوت میشود و در مجموع باید با قرائن هر مورد تشخیص داد .
3.ظاهرا اختلافی نیست که ارشادی بودن خلاف اصل است و نیاز به قرینه دارد
4.یکی از تعاریف امر مولوی این است که از مولی بما هو مولی صادر شده باشد لذا دیگر عقل که مولویتی بر ما ندارد تا امرش مولوی شود . این اگر هم تعریف امر مولوی نباشد لا اقل لازمه آن هست .
5.معلوم شد که اوامر ارشادی عقوبت جدایی غیر متعلق خود ندارند لذا عصیان به معنای مخالفت مولی ندارد.
6. اوامر طریقی تعریف و لوازم جدایی دارند هرچند از جهاتی شبیه اوامر ارشادی هستند مثلا امر طریقی مصحح عقاب است به خلاف امر ارشادی . برخی در مقدمه مفوته وجوب تعلم را طریقی میدانند لذا مشکل عقاب را اینگونه حل میکنند .
7. بله صحیح است . از مطالب گذشته معلوم شد که نهی ارشادی در واقع اخبار است ، و در معاملات اخبار به عدم ترتب آثار آن معامله میباشد که این معنای فساد است به خلاف نهی مولوی که فقط حرام بودن معامله را میرساند که میشود در عین حرام بودن آثار معامله بار شود و منافاتی نیست بین آنها مگر ملازمه بین نهی تکلیفی و وضعی را بپذیریم .
پاسخ
 سپاس شده توسط محمدحسین ، مهدی قنبریان
#3
برای ادامۀ بحث توصیه می کنم که در هر مورد، دوستان پاسخ خود را با مثال مناسب (عرفی یا شرعی یا ...) همراه نمایند تا هم مثالهای بحث ارشادی جمع آوری شود و هم مقصود گوینده بهتر درک شود.(گاهی مطلب نوشته شده، با مثالی که خواننده در ذهن دارد مطابق نیست و همین منشأ سوء تفاهم می شود.)
-------------------------------------
به نظرم می رسد که اصولیون از ارشاد معانی متعددی را اراده کرده اند و ممکن است مراد از ارشاد در کلام یک اصولی چیزی غیر از معنای ارشاد نزد دیگری باشد. برای ارشادی تابحال با دو تعریف روبه رو شده ام:
1. امری ارشادی است که نسبت به متعلق خود امتثال جداگانه ای ندارد و ناظر به اوامر دیگر است. مثلاً اطیعوا الله و اطیعوا الرسول ارشادی است چون اگر مولوی باشد باید همۀ اوامر الله (و از جمله همین امر اطیعوا الله) را اطاعت نماییم که چنین سخنی دارای یک دور و یک تسلسل و یک شبه است: دور به علم کلام مربوط است که ابتدا باید وجوب اطاعت خداوند در جایی اثبات شود تا این امر او، وجوب اطاعت پیدا کند (که با این دور کاری نداریم) تسلسل به استحقاق ثواب مربوط است با این مبنا که موافقت هر امر مولوی، ثواب دارد: «أمّا إطاعة الأمر بالإطاعة في الكتاب العزيز فليس ممّا يترتب على موافقته أو مخالفته ثواب أو عقاب و إلاّ لزم أن يكون الممتثل لبعض التكاليف كالصّلاة مثلا ممتثلا لأوامر غير متناهية مترتبة لأنّ الأمر المتعلّق بامتثال الأمر بالإطاعة أيضا يستدعي إطاعة أخرى و امتثالا آخر فيتسلسل.» (نقل از بدائع‏ الأفكار، صفحه 212) اما شبهه مربوط به این است که اگر این امر مولوی باشد و عبد بخواهد این امر را امتثال کند و باقی اوامر مولی را عصیان کند، باید چه کند؟! لذا این امر را ارشاد به امتثال اوامر دیگر مولا می گیریم.
2. حکم ارشادی حکمی است که عقل آن را درک می کند. در این موارد اگر امری از سوی شارع بیاید، ارشاد به همان حکم عقل است. مثلا در مورد مقدمۀ واجب یا در مواردی از احتیاط (که عقل حکم به عدوم وقوع در مهلکه می کند) یا تخییر در دوران امر بین محذورین با ترجیح اهم بر مهم می توان چنین چیزی گفت. (سؤال جدید: آیا یک امر می تواند ارشاد به امر مولوی سابق باشد؟)
اما تعریفی که حسین ارائه کرده است هرچند ممکن است برای مقام ثبوت خوب باشد، اما برای ما فایده ای ندارد چون ما به دنبال آن هستیم که وقتی در شرع با یک امر روبرو شدیم، بفهمیم آیا مولوی است یا ارشادی. طبق تعریف ارائه شده، ما برای شناخت امر مولوی از ارشادی باید به مکلف نگاه کنیم، اگر مکلف به سمت متعلق امر بعث شده بود، می فهمیم که امر مولوی بوده است و اگر با آن به شکل یک خبر و یادآوری برخورد کرده بود، آن را ارشادی بدانیم! برای این که عدم کارآیی این تعریف خوب مشخص شود به ملاکهای تشخیص امر مولوی از ارشادی توجه کنید که قاعدتاً باید از دل این تعریف بیرون بیایند در حالی که این طور نیست. ما می خواهیم بدانیم که وقتی مولا به عبدش می گوید «احتط» منظورش چیست؟

1.1 در صورتی که تعریف اول از ارشادی را بپذیریم، چون نمی شود یک امر هم امتثال جداگانه ای داشته باشد(مولوی) و هم نداشته باشد(ارشادی)، دربارۀ یک موضوع نمی توانیم هم امر مولوی داشته باشیم و هم امر ارشادی. در تعریف دوم هم اصلاً امر مولوی قابل تصور نیست چون همین که عقل قبلاً یک حکم را درک کرد، علت تامه می شود برای این که هر امر بعدی را ارشادی بدانیم. (وقتی نمی توانیم دربارۀ یک موضوع هم امر ارشادی داشته باشیم و امر مولوی، اگر موردی پیدا کردیم، قاعدتاً تعارض می کنند.)
1.4 با توجه به تعریف اول، اگر در یک موضوع دو امر از مولا برسد که یکی برای متعلقش قطعاً امتثال جداگانه می خواهد و دیگری قطعاً امتثال جداگانه نمی خواهد...(نمی دانم)(مسأله ای که هست این است که آیا اینجا هم دو امر با هم تعارض می کنند تا نوبت به اصول عملیه برسد یا همان اصلی که در سؤال 3 تأسیس می کنیم، مرجح تعارض خواهد بود.)

اگر در یک موضوع دو امر از مولا برسد که یکی برای متعلقش ظاهراً امتثال جداگانه می خواهد و دیگری ظاهراً امتثال جداگانه نمی خواهد می توان این بحث را پیش کشید که آیا اصل در اوامر تأسیسی بودن است یا تأکیدی بودن. (تکلیف دو صورت تعارض نص بر ظاهر هم که معلوم است.)

با توجه به تعریف دوم اگر دو امر از شارع برسد، یکی مطابق حکم عقل و یکی مخالف حکم عقل، اگر حکم عقل قطعی باشد و آن امر مخالف هم قطعی باشد، تعارض دو قطع می شود که ظاهراً نشدنی است و اگر حکم مخالف ظنی باشد، در تعارض با قطع نابود می شود. اگر هم حکم عقل ظنی باشد، حجت نیست و ما به حجت تمسک می کنیم.
اما اگر تعریف حسین را بپذیریم، ظاهراً باید قائل به برائت شویم چون اصل اینکه تکلیفی بر عهدۀ ما گذاشته شده است یا خیر، بر ما معلوم نیست.


3. ارشادی بودن خلاف چه اصلی است؟ اصل لفظی یا عملی؟ (برخی گفته اند چون مولوی بودن اثبات تکلیف می کند، مولوی بودن خلاف اصل برائت است) در هر حال اثبات جعل داعی در مکلف و بعث او به سوی متعلق امر نیاز به مؤونۀ زائد دارد (در ارشادی چیز جدیدی از مکلف نمی خواهیم) هرچند دست کشیدن از ظهور امر هم کار سختی است.

4. با توجه به این که عقل حجت درونی است، اوامر او از مولی بما هو مولی صادر شده است همانطور که اوامر رسول از مولی بما هو مولی صادر شده است. لذا به نظرم می رسد اگر به اطلاق قاعدۀ ملازمه بین حکم عقل و حکم شرع، قائل شویم، لازم است عوارض اوامر مولوی را بر اوامر ارشادی با تعریف دوم حمل نماییم.

5. اگر تعریف اول از ارشادی را بپذیریم، اوامر و نواهی ارشادی عصیان جداگانه ای ندارند اما طبق تعریف دوم و با توجه به پاسخ پرسش 4، اوامر ارشادی هم عصیان مجزا دارند و عقاب مستقل خواهند داشت. توجه به سابقۀ بحث امر ارشادی مهم است. گویا این بحث ابتدا در علم کلام مطرح شده است و در باب عصمت پیامبران و خصوصاٌ حضرت آدم. برخی گفته اند که نافرمانی حضرت آدم از نهی «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمين‏» مخل به عصمت ایشان نیست چون این نهی مولوی نبوده است بلکه ارشادی بوده است و اختلال در نواهی و اوامر ارشادی مخل به عصمت نیست. (ایشان در توضیح این که چرا این نهی را ارشادی گرفته اند، گفته اند که چون اصولاً جنتی که آدم و حوا در آن قرار داشته اند، جای تکلیف نبوده است که خداوند امر مولوی کند.) اما در هر حال توجه دارید که اگر این نهی ارشادی باشد، هم با توجه به ذیل آیه، در صورت ارتکاب از ظالمان خواهند شد و هم در واقع خداوند ایشان را به خاطر ارتکاب منهی عنه عقوبت کرد.
پاسخ
 سپاس شده توسط حسین ، حاجی ، مهدی قنبریان
#4
بسم الله
دوست عزیز 7293055
1. اینکه تعاریف متعددی از امر ارشادی شده را درست میدانم و شاید به این دلیل بوده که امری خاص را در نظر گرفته و به تعریف آن پرداخته اند به هر حال همانطور که میدانید تعریف انواع گوناگونی دارد ( البته منظورم حد تام و ناقص و رسم تام و ناقص نیست بلکه تعریف به آثار ، تعریف به مثال ، تعریف به غایت و ... میباشد ) و اینطور نیست که تعریف همیشه مشکل ما را در اثبات حل کند که مثال برای آن بسیار است مثلا واجب عینی و کفائی را تعریف میکنند به آثار آنها که اگر واجبی با انجام یک نفر از مکلفین دیگر ساقط است " الواجب العيني: هو ما تعلّق فيه الأمر بكلّ مكلّف و لا يسقط عنه بفعل الغير، كالفرائض اليومية.
الواجب الكفائي: هو ما تعلّق فيه الأمر بعامّة المكلّفين لكن على نحو لو قام به بعضهم سقط عن الآخرين كتجهيز الميت و الصلاة عليه " الموجز فی اصول الفقه ص53
خوب وقتی ما دلیل " بر مرده نماز میت بخوانید " را میبینیم از کجا بدانیم به چه تعلق گرفته ؟ این تعریف هم ثبوتی میشود و مشکل اثبات را حل نمیکند . بله با قرائن دیگر میشود دانست که چگونه تعلق گرفته لکن در تعریفی که ما ارائه کردیم از امر ارشادی هم با قرائنی میشود دانست که مکلف را بعث میکند یا نه لذا راه اثباتی به این معنا در تعریف ما هم هست ! حتی این اشکال میشود به نحوی به تعاریف شما هم وارد شود چون از خود امر " نماز بخوانید " یا " اطاعت از من کنید " که نمیشود فهمید ارشادی است یا مولوی بلکه با قرائنی مثل اینکه عقل حکم قطعی دارد یا نه ( در تعریف دوم ) و یا اصلا قابل امتثال بوده و امتثال جدایی دارند یا نه ( در تعریف اول) فهمیده میشود خوب با قرائن میشود فهمید که این امر متعلقش مصلحت دارد یا نه و میشود فهمید این اخبار است حقیقة یا نه . بله در تعاریف شما قرائن راحت تر فهمیده میشوند ولی صرف راحت تر فهمیده شدن که موجب نمیشود گفت از خود تعریف میشود تشخیص داد موارد را اثباتا .
به هر حال اینگونه تعاریف بسیارند و ما ندیدیم کسی تعریف ثبوتی را به آن معنا صحیح نداند یا بی فائده بداند . جایی هم ندیدیم که شرط تعریف این باشد که در اثبات بشود با آن معرف را تشخیص داد ، بلکه برای تشخیص ،ملاکهایی ارائه میشود که ما هم چند ملاک را ذکر نمودیم هر چند هیچیک را به تنهایی تام ندانستیم .

2. من هم با تعاریفی که شما نمودید کم و بیش آشنا بودم اما آن تعاریف تام نیستند . برخی امر ارشادی را مشترک لفظی بین چند معنا میدانند ( البته این را پیگیری نکردم تا مستند باشد بلکه از مباحثه شفاهی با یکی از اساتید خوب مدرسه به دست آوردم که تا سه معنا برای آن مطرح شد ) که برخی از آن معانی از تعاریف شما گرفته شده بود اما به نظرم تعریفی که همه موارد را شامل شود همان بود که ذکر شد .
مثلا تعریف دوم شما فقط چیزهایی را که عقل درک میکند را شامل میشود پس نهی ارشادی در معاملات که شارع حکم به بطلان کرده و عقل درک نمیکند را شامل نمیشود مثل نهی از بیع چیزی که مالیت ندارد (یک دانه گندم) که آن را ارشادی میدانند یعنی ارشاد به فساد معامله نه اینکه تکلیفا هم کار حرامی کرده باشد ، همین طور تعریف اول چون اگر امتثال را در اوامر وضعی هم جاری بدانیم در اینجا نفروختن میشود امتثال این نهی وضعی ( البته اگر امتثال را فقط در تکالیف بدانیم این مورد تخصصا از تعریف شما خارج میشود که باز هم تعریف شما جامع نیست اما طبق تعریف ما ارشاد و اخبار به فساد است ) .

3. اما اینکه فرمودید میشود موضوعی هم امر ارشادی داشته باشد هم مولوی و اینکه تعارض میکنند یا نه و اینکه طبق تعریف ما برائت از تکلیف جاری میشود :
اولا در یک موضوع میشود هر دو امر باشند مثلا حکم عقل به حسن احتیاط که ارشادی است ( این نکته هم در بیانات شما بود که عقل هم حکم مولوی دارد اما متاخرین از بزرگان همه اوامر عقل را ارشادی میدانند که نیاز به بحثی جدا دارد ولی به طور خلاصه عقل مولویتی ندارد که امر مولوی کند و فقط مولی میتواند اعمال مولویت کند حتی مخبر از مولی هم نمیتواند ) و شارع هم امر به آن میکند ( خصوصا مثل اخباری ها که احتیاط را واجب تعبدی شرعی و مولوی میدانند نه مثل شیخ که آنها را ارشاد به حکم عقل میداند ) .
ثانیا اگر هم تعارض را بپذیریم همان اصل که مولوی بودن است مرجح میشود و نوبت به اصل عملی نمیرسد .

4. مراد از اصل همان اصل عقلائی است یعنی ظاهر حال این است . توضیح اینکه وقتی مولی تکلم میکند و در کلامش هم امر هست نه اخبار و مثل آن و مخاطب او هم عبد است ، با این شرائط ظاهر حال او این است که در حال اعمال مولویت است و اگر خلاف این باشد دلیل میخواهد و اگر عبد اطاعت نکند به این بهانه که من نمیدانستم امر شما مولوی است ، عقلاء او را مذمت میکنند و میگویند ارشادی بودن را وقتی احراز کردی میتوانی حمل بر آن کنی البته با توجه به شرائط مذکور یعنی مقام مولی و مخاطب بودن عبد و ... .
پاسخ
 سپاس شده توسط مهدی قنبریان
#5
یکی از جاهایی که شیخ انصاری اشاره ای به امر ارشادی دارد، در بحث احتیاط است.
ایشان در پاسخ به اخبار توقف در شبهۀ بدویۀ تحریمیه می فرمایند:
و ملخّص الجواب عن تلك الأخبار: أنّه لا ينبغي الشكّ في كون الأمر فيها للإرشاد، من قبيل أوامر الأطبّاء المقصود منها عدم الوقوع في المضارّ؛ إذ قد تبيّن فيها حكمة طلب التوقّف، و لا يترتّب على مخالفته عقاب غير ما يترتّب على ارتكاب الشبهة أحيانا، من الهلاك المحتمل فيها.(فرائد الاصول، ج2، ص69) همچنین نگاه کنید به فرائد الاصول، ج2، ص 305.

همچنین ادلۀ اخباری ها در وجوب احتیاط در شبهۀ بدویۀ تحریمیه را ارشادی می دانند:
و الجواب عنه: ما ذكرنا سابقا، من أنّ الأمر بالاجتناب عن الشبهة إرشاديّ للتحرّز عن المضرّة المحتملة فيها، فقد تكون المضرّة عقابا و حينئذ فالاجتناب لازم، و قد تكون مضرّة اخرى فلا عقاب على ارتكابها على تقدير الوقوع في الهلكة، كالمشتبه بالحرام حيث لا يحتمل فيه الوقوع في العقاب على تقدير الحرمة اتّفاقا؛ لقبح العقاب على الحكم الواقعيّ المجهول باعتراف الأخباريين أيضا(فرائد الاصول، ج2، ص84)

همین نظر را ایشان در شبهات بدویۀ وجوبیه هم مطرح می کنند. برای اثبات امر شرعی داشتن عبادتی که یا واجب است و یا مباح [یا مکروه] (برای تصحیح قصد قربت) از قاعدۀ ملازمه استفاده شده است. ایشان این نظر را رد می کنند:
دعوى: أنّ العقل إذا استقلّ بحسن هذا الإتيان ثبت «بحكم الملازمة» الأمر به شرعا.
مدفوعة؛ لما تقدّم في المطلب الأوّل: من أنّ الأمر الشرعيّ بهذا النحو من الانقياد- كأمره بالانقياد الحقيقيّ و الإطاعة الواقعيّة في معلوم التكليف- إرشاديّ محض، لا يترتّب على موافقته و مخالفته أزيد ممّا يترتّب على نفس وجود المأمور به أو عدمه، كما هو شأن الأوامر الإرشاديّة، فلا إطاعة لهذا الأمر الإرشاديّ، و لا ينفع في جعل الشي‏ء عبادة، كما أنّ إطاعة الأوامر المتحقّقة لم تصر عبادة بسبب الأمر الوارد بها في قوله تعالى: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَه‏. (فرائد الاصول، ج2، ص151)
از این بیان شیخ، به برخی ویژگی های امر ارشادی در نظر شیخ می توان پی برد. نظیر همین ویژگیها را شیخ در ص 101 جلد 2 از فرائد هم بیان کرده اند: «فيكون الأمر به إرشاديا لا يترتّب على موافقته و مخالفته سوى الخاصيّة المترتّبة على الفعل أو الترك، نظير أوامر الطبيب، و نظير الأمر بالإشهاد عند المعاملة»

در شک در مکلف به هم ایشان امر به احتیاط عقلی و شرعی را ارشادی می دانند:
لأنّ حكم العقل بوجوب دفع الضرر- بمعنى العقاب المحتمل بل المقطوع- حكم إرشاديّ، و كذا لو فرض أمر الشارع بالاجتناب عن عقاب محتمل أو مقطوع بقوله: «تحرّز عن الوقوع في معصية النهي عن الزنا»، لم يكن إلّا إرشاديّا، و لم يترتّب على موافقته و مخالفته سوى خاصيّة نفس المأمور به و تركه، كما هو شأن الطلب الإرشاديّ. و إلى هذا المعنى أشار صلوات اللّه عليه بقوله: «اتركوا ما لا بأس به حذرا عمّا به البأس»، و قوله: «من ارتكب الشبهات‏ وقع في المحرّمات و هلك من حيث لا يعلم». و من هنا ظهر: أنّه لا فرق في ذلك بين الاستناد في وجوب الاجتناب إلى حكم العقل و بين الاستناد فيه إلى حكم الشرع بوجوب الاحتياط.(فرائد الاصول، ج2، ص229 و 230)

همچنین ایشان امر ارشادی را مصحح مقربیت یک عبادت نمی دانند(چون در بحث علم اجمالی عقل حکم می کند که برای یقین به انجام تکلیف واقعی در هر دو طرف احتیاط کنی(از باب مقدمۀ علمیه) بلکه هیچ مقدمه ای مقرب نیست مگر آنکه خودش امر نفسی مستقل داشته باشد مثل وضو):
[فی بحث وجوب قصد الوجه فی العبادات] أنّ المقصود إحراز الوجه الواقعي، و هو الوجوب الثابت في أحدهما المعيّن، و لا يلزم من نيّة الوجوب المقدّميّ قصده.
و أيضا: فالقربة غير حاصلة بنفس فعل أحدهما و لو بملاحظة وجوبه الظاهريّ؛ لأنّ هذا الوجوب مقدميّ و مرجعه إلى وجوب تحصيل العلم بفراغ الذمّة، و دفع احتمال ترتّب ضرر العقاب بترك بعض منهما، و هذا الوجوب إرشاديّ لا تقرّب فيه أصلا، نظير أوامر الإطاعة؛ فإنّ امتثالها لا يوجب تقرّبا، و إنّما المقرّب نفس الإطاعة، و المقرّب هنا- أيضا- نفس الإطاعة الواقعيّة المردّدة بين الفعلين، فافهم؛ فإنّه لا يخلو عن دقّة.(فرائد الاصول، ج2، ص289 و 290)

یکی از جاهایی که شیخ انصاری به تفاوت اوامر مولوی و ارشادی اشاره کرده اند، مقایسۀ اوامر طبیب و مولاست:
أمّا أوامر الطبيب، فهي إرشاديّة ليس المطلوب فيها إلّا إحراز الخاصيّة المترتّبة على ذات المأمور به، و لا نتكلّم فيها من حيث الإطاعة و المعصية؛ و لذا لو كان بيان ذلك الدواء بجملة خبريّة غير طلبيّة، كان اللازم مراعاة الاحتياط فيها و إن لم يترتّب على مخالفته و موافقته ثواب أو عقاب، و الكلام في المسألة من حيث قبح عقاب الآمر على مخالفة المجهول و عدمه.(فرائد الاصول، ج2، ص318)
پاسخ
 سپاس شده توسط مهدی قنبریان
#6
به نظر می رسد نوعی آشفتگی در این بحث وجود دارد. با این که گونه های امر ارشادی متنوع است اما گاه برخی با در نظر گرفتن تنها برخی از اقسام آن، به دنبال تحلیل و ارائه ملاک برای آن شده اند که طبیعتا جامع و مانع نمی باشد. مثلا برخی با توجه انحصاری به مثال اوامر طبیب قسمی از اوامر شارع را که به لحاظ شأن هدایتی نباشد (بلکه به عنوان یک انسان عادی صادر گردد) را در نظر گرفته و تنها بر اساس آن ارائه ملاک کرده اند. مثلا گفته اند: ملاک ارشادی آن است که ثواب و عقابی بر آن مترتب نبوده و تنها برای آگاهی رساندن درباره مصلحت تکوینی یک چیز صادر می گردد.

در حالی که این قسم اساسا از بررسی یک فقیه و اصولی باید خارج گردد چرا که اساسا آن به لحاظ مسند شارعیت شارع صادر نگردیده است. ضمن این که گونه های ارشادی دیگر در این ارائه ملاک، مسکوت و مغفول واقع شده است.

برخی دیگر نیز تنها موارد حکم ارشاد به حکم عقل را در نظر گرفته اند و ملاک را بر اساس آن آورده اند که همگی ناقص است.

در نمودار زیر گونه های مختلف ارشادی را می توان از یکدیگر تمییز داد:

دریافت نمـــــــــــــودار

تشریح هر کدام از اقسام فوق مجالی دیگر می طلبد اما:

به نظر می رسد هر گونه از ارشادی که در تقسیم فوق آمده باید مستقل در نظر گرفته شود و مولوی مقابل آن نیز لحاظ گردیده و ملاک هر دو طرف تحلیل و استخراج گردد و به نظر می رسد یک جامع مفیدی میان همه اقسام ارشادی نمی توان ارائه داد که دردی را درمان کند.
ملاکهایی مانند نبودن ثواب و عقاب، نبودن حب و بغض شارع و مانند آن دو تنها در برخی اقسام وجود دارد و بسیار نارساست.
پاسخ
 سپاس شده توسط مهدی قنبریان
#7
امر ارشادی امری است که هیچ اعمال مولویتی
در ان نباشد، ان قلت این قضیه ضروریه بشرط محمول شد،
جواب: معنی این تعریف این است که امر ارشادی چیز جدیدی
نمی اورد، مثلا امر به رکوع ارشادی است، یعنی اینکه رکوع
یا در مرکب اخذ شده ویا خیر واین امر به رکوع هیچ کاری نمیتواند
بکند، چون اگر اخذ شده ،‌این میشود تاکید همان جزئیت،‌ و
اگر در اصل مرکب اخذ نشده ،‌باز این نمیتوانداین را جزء‌ کند،
بر خلاف امر مولوی که قبل از این امر چیزی در عالم ثبوت وجود
نداشت، ولذا گفته اند که احکام اللهی که پیامبر و ائمه علیهم السلام
میفرمایند همه به یک معنا ارشادی هستند چون خبر از ثبوت
در عالم واقع میدهند و خودشان جعل مستقلی نیستند،بله
اینکه ما میگوئیم این اوامر مولوی هستند یعنی همان صلّ ای
که خدا فرموده نه انکه ائمه علیهم السلام فرموده اند.

اما این تعریفی که مشهور گفته اند که ارشادی یعنی اگر نبود
هم عقل میفهمید، بنظر میرسد که این اشتباه باشد،‌ بلکه
شاید بتوان گفت اصلا ما حکم ارشادی به عقل نداریم مثلا
همه گفته اند که امر به شستن خون ارشادی است در
حالی که واضح است که قبل ازاین امر، عقل اصلا آن را
درک نمیکرد. ولذا حتی اطیعو الله هم امر مولوی خواهد بود.
چرا؟چون که اگر این اطیعوا الله چیزی میتواند اضافه کند
پس میتواند مولوی هم باشد، واگر هیچ چیزی نمیتواند
اضافه کند، ارشادی ان هم لغو است چون چیزی که واضح
است ارشاد در ان بی معناست.،
پاسخ
 سپاس شده توسط مهدی قنبریان
#8
بسم الله الرحمن الرحیم
ارشادی بودن امر به اطاعت خداوند به خاطر این است که بسیار غیر عرفی است که خداوند واجب کند اطاعت از خود را, که از این تعبیر میشود به لزوم تسلسل؛ ومیتوان گفت که مولوی بودن آن لغو است، والبته این نه به معنای لغو بودن اصل صدور این خطاب است، زیرا میتوان فایده تنبه بر حکم عقل برای آن تصور کرد
پاسخ
 سپاس شده توسط مهدی قنبریان
#9
(23-اسفند-1391, 21:57)سيد حسن روح بخش نوشته: بسم الله الرحمن الرحیم
ارشادی بودن امر به اطاعت خداوند به خاطر این است که بسیار غیر عرفی است که خداوند واجب کند اطاعت از خود را, که از این تعبیر میشود به لزوم تسلسل؛ ومیتوان گفت که مولوی بودن آن لغو است، والبته این نه به معنای لغو بودن اصل صدور این خطاب است، زیرا میتوان فایده تنبه بر حکم عقل برای آن تصور کرد
اصلا یکی از اغلاط همین لزوم تسلسل است، مولی کلامی بصورت قضیه حقیقیه فرموده و هر اطاعتی در ان تصور شود را شامل میشود وهیچ موونه زائدی برای مولی ندارد که به سختی بیفتد، ولذا همین که در ذیل کلامتان اشاره فرمودید، اگر میتوان فایده تنبه برای ان تصور کرد خب میتواند مولوی هم باشد، مثل برائت شرعیه برای کسانی که برائت عقلیه را قبول دارند که باز هم گفته اند مولوی است. واگر نمیتوان فایده ای تصور کرد، ارشادش هم لغو است،‌چون ارشاد به چیزی که واضح است از سوی مولی عبث است.
پاسخ
 سپاس شده توسط mostafa ، مهدی قنبریان
#10
(28-بهمن-1391, 13:45)sj.jamali نوشته: به نظر می رسد نوعی آشفتگی در این بحث وجود دارد. با این که گونه های امر ارشادی متنوع است اما گاه برخی با در نظر گرفتن تنها برخی از اقسام آن، به دنبال تحلیل و ارائه ملاک برای آن شده اند که طبیعتا جامع و مانع نمی باشد. مثلا برخی با توجه انحصاری به مثال اوامر طبیب قسمی از اوامر شارع را که به لحاظ شأن هدایتی نباشد (بلکه به عنوان یک انسان عادی صادر گردد) را در نظر گرفته و تنها بر اساس آن ارائه ملاک کرده اند. مثلا گفته اند: ملاک ارشادی آن است که ثواب و عقابی بر آن مترتب نبوده و تنها برای آگاهی رساندن درباره مصلحت تکوینی یک چیز صادر می گردد.

در حالی که این قسم اساسا از بررسی یک فقیه و اصولی باید خارج گردد چرا که اساسا آن به لحاظ مسند شارعیت شارع صادر نگردیده است. ضمن این که گونه های ارشادی دیگر در این ارائه ملاک، مسکوت و مغفول واقع شده است.

برخی دیگر نیز تنها موارد حکم ارشاد به حکم عقل را در نظر گرفته اند و ملاک را بر اساس آن آورده اند که همگی ناقص است.

در نمودار زیر گونه های مختلف ارشادی را می توان از یکدیگر تمییز داد:

دریافت نمـــــــــــــودار

تشریح هر کدام از اقسام فوق مجالی دیگر می طلبد اما:

به نظر می رسد هر گونه از ارشادی که در تقسیم فوق آمده باید مستقل در نظر گرفته شود و مولوی مقابل آن نیز لحاظ گردیده و ملاک هر دو طرف تحلیل و استخراج گردد و به نظر می رسد یک جامع مفیدی میان همه اقسام ارشادی نمی توان ارائه داد که دردی را درمان کند.
ملاکهایی مانند نبودن ثواب و عقاب، نبودن حب و بغض شارع و مانند آن دو تنها در برخی اقسام وجود دارد و بسیار نارساست.
سلام آقای قنبریان نمودار شما بار گیری نمیشه. آیا ممکن است برام بفرستید؟ایمیلم اینه:
s.a.n@chmail.ir
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  آیا در امر ارشادی حمل به استحباب ممکن است؟ اشکذری 7 9,542 8-بهمن-1397, 01:11
آخرین ارسال: حسین بن علی

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان