امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشکال روایت تحف
#1
در روایت تحف العقول آمده است: وقتی از امام صادق(ع) در مورد معایش بندگان سؤال شد، فرمودند: «همه معایش (جمیع المعایش کلها) که در میان بندگان است و کسب ها که از طریق آن می باشد (مما یکون فیه المکاسب)، از جهت وجوه معاملات به چهار دسته تقسیم می شود و در هر قسمت، از جهتی حرام و از جهتی حلال در آن ها وجود دارد. اول این جهات، ولایت است، سپس تجارت، سپس صناعات و سپس اجارات ...».
طبق گفته حواشی (مانند مرحوم تبریزی در ارشاد الطالب و آیت الله حسینی روحانی در منهاج الفقاهه (هردو ج1 ص8)) مقصود از «معایش» در روایت، «ما یعیش به العباد» است و طبق بیان میرزای شیرازی، شامل اسباب قریب و بعید تعیّش و حیات (از مأکولات تا مکتسبات) می شود.
با این توضیحات فهمیده می شود که مواردی مانند «هبه» جزو مواردی که حضرت فرموده اند «مما یکون فیه المکاسب» نمی باشد. در نتیجه از این روایت می توان برای عدم صدق کسب بر «هبه» استفاده نمود.
اشکال
چنین برداشتی از روایت صحیح نیست زیرا همانگونه که برخی از حواشی گفته اند، این روایت جامع مکاسب نیست و موارد زیادی از تکسب، در چهار قسمی که در روایت ذکر شده است نمی گنجد؛ مانند تکسب از مال وقفی و یا تکدّی گری و ... . لذا باید گفت همان طور که در ابتدای روایت آمده، مراد از معایش، وجوه معاملاتیِ تکسب است نه هر درآمدی. به عبارت دیگر روایت قسمتی از معایش که با معامله کسب می شود را به چهار گروه تقسیم کرده است نه همه معایش و تکسبات را. علاوه بر این برخی نیز مانند میرزای شیرازی (ج1 ص 4-3) نسبت به عدم جامعیت روایت گفته اند که روایت در صدد بیان اقسام غالبی کسب و درآمد است نه اقصاء همه اقسام و موارد آن. در حقیقت این تقسیم حصر حقیقی نمی باشد بلکه دسته بندیِ غالب موارد کسب می باشد (تفاوت ایشان با بقیه در این است که روایت را منحصر به وجوه معاملاتی ننموده اند و صرفا سرفصل مکاسب را از روایت فهمیده اند).
اشکال
توجیه اول که در آن معایش را به «وجوه معاملاتی» تفسیر کرده است خالی از اشکال نیست زیرا در این صورت ولایت ولاة که روایت آمده است بی معنی می گردد زیرا بر تعیّش به آن، معامله صدق نمی کند (و همچنین است صناعت که خودش معامله نیست). در مورد کلام میرزای شیرازی نیز می توان گفت عبارت «جمیع المعایش کلها» که در روایت آمده است نه تنها ظهور در إحصاء تام دارد بلکه می توان گفت نصّ در آن است و باید پرسید اگر حضرت علیه السلام می خواستند استقصاء تام را بیان نمایند باید با چه عبارتی آن را بیان می فرمودند؟
لذا به نظر بدوی از ظاهر روایت باید بتوان برداشت نمود که بسیاری از درآمد ها مانند هبه یا کسب از طریق تکدی گری، جزء موارد کسب و تکسّب به شمار نرفته اند (به دلیل حصر مذکور). اما با این حال ظاهر دقّی روایت با چنین استظهاری نمی سازد زیرا هرچند ولایت با عبارت «وجوه معاملات» نمی سازد، اما این سبب نمی شود ظاهر تقسیم بندی را شامل غیر وجوه معاملات بدانیم بلکه می گوییم جهت صدق مجمل است. به عبارت دیگر وجود ولایت در زمره مکاسب و عدم شمول وجوه معاملات نسبت به آن در نظر عرفی سبب نمی شود معنای روایت را از احصاء وجوه معاملات بودن تغییر دهیم، بلکه حد اکثر می گوییم چگونگی شمول معامله نسبت به ولایت محرز نیست که آن هم طبق برخی از حواشی توجیه شده است.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان