امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
استاد شهیدی:نظر میرزای قمی در مورد مقصودین بالافهام صحیح است
#11
[b][b]اشکلاتی که در کلام استاد دام ظله به نظر میرسد[/b][/b]
1. اینکه رواة قصد افهام نفر بعدی را داشته اند، منوط به این است که خود کاملا مراد و مقصود را (و لو به تصور خود) فهمیده باشند و حال آنکه این حالت کلیت ندارد.
2. اینکه استاد دام ظله مشکل اختفاء قرائن را با تعبد (صحیحه حمیری) حل فرمود با مشکل مواجه است:
الف: خود این صحیحه به احتمال عقلایی دچار همین مشکل هست زیرا دو تعبیر ( از امام هادی و امام عسکری علیهما السلام) که عینا مثل هم باشند متعارف نیست و کثرت نقل به مضمون ها خصوصا در اینگونه موارد، این احتمال را که عبارت صحیح «العمری و ابنه ثقتای» باشد را تقویت میکند و این اشکال که چون گوینده امام است پس عینیت بعید نیست، مؤید کلام بنده است و نه مضر به آن زیرا کلام امام هادی ع این است: العمری ثقتی... ،
فرق این دو تعبیر بدون دقت زیاد معلوم نمیشود فلذا تغییر «ثقتای» به «ثقتان» مخل به وثاقت نیست.
ب: صرف نظر از اشکال سابق، این صحیحه چگونه دال بر نفی احتمال اختفاء قرائنی که عدم نقلش مخل به وثاقت نیست میباشد، خصوصا نسبت به دیگر ثقات (غیر از عثمان بن سعید)؟؟؟!!!!!
پاسخ
#12
(25-بهمن-1391, 22:09)جعفری نوشته: در قرائنی که رواة و معمول مردم بدون صرف دقتهای خاص و تعمق زیاد، لزوم نقل آن را درک میکنند، وثاقت رواة موجب احراز وصول آن قرائن است. اما در غیر این موارد اعم از قرائن جزئی یا عام چنین نیست فلذا در مواردی که احتمال عقلایی وجود چنین قرائنی بین متکلم و مقصود به افهام باشد، حجیت منقول مشکل است.
در جواب دوست عزیزم باید عرض کنم: در مواردی که عرف با فهم و دقت عرفی خودش تکیه بر آنها به عنوان قرینه را نمیفهمد، تکیه متکلم بر آنها برای تفهیم مراد خود خلاف حکمت است. بنابراین در این گونه موارد ما اصلاً احتمال تکیه به آنها را نمیدهیم.
در نتیجه قرائنی که امام ع به آنها تکیه کرده است طبعاً عرف قرینیت آنها را درک کرده و در نیتجه در صورتی که قرینه جزئی و خاص باشد وثاقت راوی اقتضا میکند که آن قرائن را نقل کند، و در صورتی که قرائن عامه باشدا، نفس عمومیت آنها راوی را مستغنی از نقل مینماید.
پاسخ
#13
شاید بتوان مقصود بافهام بودن غیر مخاطبین را از راه دیگری اثبات کرد و آن به اینگونه که برخی گفته اند که جامعیت یک دین اقتضای می کند تا حد امکان احکام و سایر معارف حقه آن را به مردم برساند و مردم را ارجاع ندهد به اجرای اصول و عمل کردن به مقتضای علم اجماعی خود.بنابراین در صورتی که امام می توانستند(و بعید است که نتوانسته باشند) کلام جامعی بفرمایند که برای همگان قابل استفاده باشد حتی نسل های آینده چه دلیلی دارد که همت خود را تنها صرف افهام شخص خاصی بکنند بخصوص که قدرت نشر معارف همیشه برایشان مهیا نبوده است.و از طرفی اگر ما مقصود به افهام نبودیم چرا این قدر در کلام پیامر و اهل البیت ع تاکید بر ضبط و نشر روایات شده است(آیا می توان گفت که اهل بیت علم نداشتند نعوذ بالله که عرف ها ثابت نخواهد ماند)؟ و از طرفی چگونه بوده است که اهل بیت ع در اعصار بعد از پیامبر به سخنان ایشان استناد می کردند؟ آیا خود همین عمل اهل البیت ع نشان دهنده این حقیقت نیست که کلام ایشان منحصر به یک عصر خاص نیست.؟آیا توصیه هایی که در بسیاری از روایات شده است که شیعیان به دیدار یکدیگر بروند ودر مجالس خود روایات ما را بازگو کنند و یا اینکه به غیر شیعه سخنان ما را بگویید که اگر آنها محاسن کلام ما را بدانند از ما تبعیت می کنند بر این مطلب دلالت ندارد؟ آیا می توان گفت همه این توصیه ها مربوط به شیعیان همان عصر فقط است؟
پاسخ
 سپاس شده توسط جعفری
#14
(30-بهمن-1391, 13:08)اعلایی نوشته:
(25-بهمن-1391, 22:09)جعفری نوشته: در قرائنی که رواة و معمول مردم بدون صرف دقتهای خاص و تعمق زیاد، لزوم نقل آن را درک میکنند، وثاقت رواة موجب احراز وصول آن قرائن است. اما در غیر این موارد اعم از قرائن جزئی یا عام چنین نیست فلذا در مواردی که احتمال عقلایی وجود چنین قرائنی بین متکلم و مقصود به افهام باشد، حجیت منقول مشکل است.
در جواب دوست عزیزم باید عرض کنم: در مواردی که عرف با فهم و دقت عرفی خودش تکیه بر آنها به عنوان قرینه را نمیفهمد، تکیه متکلم بر آنها برای تفهیم مراد خود خلاف حکمت است. بنابراین در این گونه موارد ما اصلاً احتمال تکیه به آنها را نمیدهیم.
در نتیجه قرائنی که امام ع به آنها تکیه کرده است طبعاً عرف قرینیت آنها را درک کرده و در نیتجه در صورتی که قرینه جزئی و خاص باشد وثاقت راوی اقتضا میکند که آن قرائن را نقل کند، و در صورتی که قرائن عامه باشدا، نفس عمومیت آنها راوی را مستغنی از نقل مینماید.
جناب آقای اعلایی ظاهرا متوجه مطلب بنده نشده اید. به عنوان مثال در همین صحیحه حمیری چنین آمده« العمری و ابنه ثقتان...» بنده در قسمت دیگری از تالار نوشته ام که احتمال قابل توجهی وجود دارد که حضرت فرموده باشد« العمری و ابنه ثقتای» و این دال بر وثاقت خاص است. اما راوی که در نقل به معنا مجاز بوده و این تفاوت بسیار دقیق را متوجه نشده، «ثقتان» نقل کرده است. نکته دیگر اینکه بحث منحصر به راوی اول نیست. همان قرینه ای که مشافه و مخاطب درک کرده ممکن است در نقلهای بعدی(که بسیاری هم نقل به مضمون بوده) به علت عدم توجه به اهمیت آن نقل نشود.
پاسخ
#15
(3-اسفند-1391, 21:18)جعفری نوشته: به عنوان مثال در همین صحیحه حمیری چنین آمده« العمری و ابنه ثقتان...» بنده در قسمت دیگری از تالار نوشته ام که احتمال قابل توجهی وجود دارد که حضرت فرموده باشد« العمری و ابنه ثقتای» و این دال بر وثاقت خاص است. اما راوی که در نقل به معنا مجاز بوده و این تفاوت بسیار دقیق را متوجه نشده است.
خوب عرض من هم همین است که چرا شما از اینکه فردی از عرف بین «ثقتای» و «ثقتان» فرقی نمی بیند نتیجه نمیگیرید که این تعبیر دالّ بر مرحله ای خاص از وثاقت نیست!!!!
پاسخ
#16
(2-اسفند-1391, 20:37)علی اکبر نوشته: شاید بتوان مقصود بافهام بودن غیر مخاطبین را از راه دیگری اثبات کرد ...
دوست عزیزم:
اولاً: شما فرض کرده اید که هر یک از ائمه وظیفه بیان و هدایت گری دارد نسبت به تمام مردم اعصار مختلف تا قیامت، خوب این مطلب را از کجا میتوانید ثابت کنید، صورت دیگر این است که هر امامی هدایتگر مردم عصر خود باشد چنانچه در روایت آمده است: «کلّ امام هادٍ للقرن الذی هو فیهم».
ثانیاً: از کجا میفرمایید وقتی شارع در بستر زمان تا قیامت که ملاحظه مینمود و تغییرات گسترده شرایط عامه حاکم بر جوامع را میدید، اساساً امکان بیان کلامی جامع به نحوی که نیازهای تبیین دین را کفاف دهد را متوفر میدید!
ثالثاً: امر به کتاب و حفظ حدیث برای آیندگان به این معنی نیست که آنها هم مقصود بافهام هستند بلکه صرفاً مستلزم این است که آنها نیز مشترک در احکامند. چه منعی دارد امر به حفظ حدیث برای آیندگان شود تا آنها با ملاحظه اینکه مقصود بافهام نیستند این نصوص را فهم نمایند.
رابعاً: تمسک ائمه به کلام پیامبر از این باب است که خود ائمه به مراد اصلی از آن کلام و شرایط و قرائن کلام آگاه هستند. اما این به این معنی نیست که دیگران هم مقصود بافهام هستند. به نمونه زیر توجه کنید:
« مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي الْمُغِيرَةِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ الْمَيْتَةُ يُنْتَفَعُ مِنْهَا بِشَيْ‏ءٍ فَقَالَ لَا قُلْتُ بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَرَّ بِشَاةٍ مَيْتَةٍ فَقَالَ مَا كَانَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الشَّاةِ إِذَا لَمْ يَنْتَفِعُوا بِلَحْمِهَا أَنْ يَنْتَفِعُوا بِإِهَابِهَا قَالَ تِلْكَ شَاةٌ كَانَتْ لِسَوْدَةَ بِنْتِ زَمْعَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ ص وَ كَانَتْ شَاةً مَهْزُولَةً لَا يُنْتَفَعُ بِلَحْمِهَا فَتَرَكُوهَا حَتَّى مَاتَتْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا كَانَ عَلَى أَهْلِهَا إِذَا لَمْ يَنْتَفِعُوا بِلَحْمِهَا أَنْ يَنْتَفِعُوا بِإِهَابِهَا أَيْ تُذَكَّى»
پاسخ
 سپاس شده توسط sj.jamali
#17
مشکل فقط تقطیع نیست تقطیع قابل جواب است ضیاع روایات بوسیله ظالمین ،دس در روایات ،جواز نقل به معنا،تصحیفات در حال نسخه برداری و... از همه اینها بگذریم وجود قرائنی که در کلام بوده و به ما نرسیده که به قول اقای صدر اصل عدم قرینه در اینجا نمی اید .
اگر به این روایت دقت کنید به کمتر روایتی از جهت عدم قرینه اعتماد میکنید:
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ خَالِدٍ بَيَّاعِ الْقَلَانِسِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ أَتَى أَهْلَهُ- وَ عَلَيْهِ طَوَافُ النِّسَاءِ قَالَ عَلَيْهِ بَدَنَةٌ- ثُمَّ جَاءَهُ آخَرُ فَقَالَ عَلَيْكَ بَقَرَةٌ- ثُمَّ جَاءَهُ آخَرُ فَقَالَ عَلَيْكَ شَاةٌ فَقُلْتُ بَعْدَ مَا قَامُوا- أَصْلَحَكَ اللَّهُ كَيْفَ قُلْتَ عَلَيْهِ بَدَنَةٌ- فَقَالَ أَنْتَ مُوسِرٌ وَ عَلَيْكَ بَدَنَةٌ- وَ عَلَى الْوَسَطِ بَقَرَةٌ وَ عَلَى الْفَقِيرِ شَاةٌ. وسائل الشيعة؛ ج‌13، ص: 123 از کجا معلوم بسیاری از روایات ما این قرائن شخصیه را نداشته باشند.
میرزای قمی به اکثر اینها اشاره کرده قوانین 2/ 72
پاسخ
#18
بر اساس آنچه كه گذشت در رواياتي كه در صدد بيان ملاك تعيين ابتدا و انتهاي ماه رمضان آمده است: «صم للروية و أفطر للروية»، نمي‌توان از اطلاق رويت در اين روايات جواز رويت با ابزار را استفاده نمود، زيرا مقصود به افهام در اين روايات مردم زمان صدور روايت هستند و با توجه به اينكه در بين آنها رويت با چشم مسلح وجود نداشته و تنها بوسيله چشم عادي صورت مي‌گرفته است، در صورتي كه مراد جدّي متكلم رويت با چشم عادي بوده باشد مي‌تواند با تكيه به عدم وجود رويت با چشم مسلح از عبارت مطلق استفاده نمايد و وظيفه تقييد نخواهد داشت.

اگر اطلاق را عبارت از تمام الموضوع للحکم بودن بدانیم این سخن صحیح نیست چرا که بر اساس این مبنا معصوم علیه السلام هر چیزی که دخیل در حکم باشد را باید بیان کند.
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  ثمره بحث از معنای حرفی در مورد امکان تمسک به هیئت مهدی منصوری 0 23 17-آذر-1398, 19:09
آخرین ارسال: مهدی منصوری
  تقسیم حروف به سه قسم در کلام استاد شهیدی مهدی منصوری 0 55 12-آذر-1398, 19:52
آخرین ارسال: مهدی منصوری
  کلام آیت الله سیستانی در مورد اندماجی بودن معنای اسمی در حروف مهدی منصوری 0 53 12-آذر-1398, 19:46
آخرین ارسال: مهدی منصوری
  توجیه برخی از روایات وارد شده در مورد زنان مهدی منصوری 0 216 22-مهر-1398, 20:12
آخرین ارسال: مهدی منصوری
  مناقشه در کلام صاحب المحکم فی اصول الفقه در مورد عدم انحصار انقلاب نسبت در عام و خاص سید رضا حسنی 1 862 27-بهمن-1397, 08:27
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  نقد کلام مرحوم تبریزی در عرفی دانستن جمع در یک مورد سید رضا حسنی 1 1,079 10-آذر-1397, 08:34
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  اشکال  اشکال به مبنای استاد شهیدی در تزاحم در واجبات ضمنیه ابو الخیر 0 958 10-ارديبهشت-1397, 09:16
آخرین ارسال: ابو الخیر
  نقد نظر استاد در تزاحم سید محمد صادق رضوی 5 2,833 19-اسفند-1396, 08:02
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  اشکال  اطلاق گیری از روایت قرعه در مورد غنم موطوئه vahidabed 1 1,394 23-بهمن-1396, 11:54
آخرین ارسال: مسعود عطار منش
  نکته علمی  اشتباهات خلیفه اول در مسئله فدک در کلام استاد شهیدی دام عزه ابو الخیر 1 1,711 30-دي-1396, 20:31
آخرین ارسال: حسین بن علی

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان