امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حجیت قاعدۀ یقین
#1
به نظر قاصر بنده این طور می رسد که تفکیک بین قاعده استصحاب و قاعده یقین صحیح نیست و لا تنقض هر دو را شامل است به چند دلیل :
1-لازمه اختصاص این روایت به استصحاب خروج یقین ها و شکهای بسیاری است که مجرای قاعدۀ یقین است و این در نظر عرف امری غریب بوده و بیان واضحی را می طلبد و با سکوت قابل افهام نیست فلذا در نظر عرف هر یقینی که شک آن را از بین برده یا حدوثا یا بقاءاً نباید نقض شود و باید فرض شود آن یقین باقی است تا لازمه اش خروج کثیری از افراد یقین نشود .
ان قلت : ظهورعناوین در فعلیت است یعنی باید همین الان یقین داشته باشیم و شک هم داشته باشیم که در قاعده یقین این گونه نیست و صرفا شک داریم و یقینمان کلا زائل شده است . قلت : این ظهور را اگر چه بدواً قبول داریم ولی التزام به این ظهور بدوی موجب خروج افراد بسیاری از یقین و شک است و این مقدار ظهور بدوی نمی تواند ذهن عرف را این این افراد کثیره منصرف کند .
2-در صحیحه ثانیه زراره آخرین سئوال زراره از امام علیه السلام اینست : «ان رأیته فی ثوبی و انا فی الصلاه» حضرت می فرماید «تنقض الصلاه و تعید» سپس خود حضرت فرض دیگری را مطرح می فرماید «و ان لم تشک ثم رأیته رطباً قطعت الصلاه و غلسته ثم بنیت علی الصلاه لانک لا تدری لعله شیئ اوقع علیک فلیس ینبغی ان تنقض الیقین بالشک» در این فرض اخیر که حضرت مطرح فرموده است به نظر می رسد مورد روایت مورد قاعدۀ یقین است چون شخص نمازگزار ابتدا لم تشک بوده و یقین داشته سپس خون مرطوبی را دیده که احتمال میدهد الان به لباسش افتاده و احتمال می دهد از ابتداء بوده است یعنی شک فعلی اش یقین سابقش را از حین نماز از بین برده است و این شک ساری می باشد که حضرت به همان تعبیر لا تنقض می فرماید نماز صحیح است فقط باید از این به بعد اول لباس شسته شود سپس نماز ادامه پیدا کند .
ان قلت : مراد حضرت از لا تنقض الیقین یقین قبل نماز است و آن هم از بین نرفته چون نمازگزار احتمال میدهد این خون مثلا از اول نماز بوده باشد ولی مثلا یک ساعت قبل نماز که یقین دارد این خون نبوده و حضرت همان یقین را اراده کرده است فلذا این روایت با قاعده استصحاب هم سازگار است . قلت : در این که مراد از یقین یقین قبل نماز بوده که هنوز فعلی هست و شک بدان سرایت نکرده یا این که مراد همان یقینی است که شک بدان سرایت کرده بدوا دو احتمال است ولی سکوت حضرت در این که مرادشان از یقین کدامین یقین است با همان یقینی که زائل شده است سازگار است نه یقین زائل نشده چون آن یقینی که در کلام بدان تکیه شده و ذکر شده ( با تعبیر ان لم تشک ) آن یقینی است که زائل شده ( ثم رأیته رطبا) و به یقین قبل نماز هیچ اشاره ای نشده فلذا ذهن عرف به همین یقین زائل شده منتقل می شود ؛ مشکل اینست که ما از ابتدا عبارت لا تنقض را مورد استصحاب شنیدیم و لکن اگر کسی را در نظر بگیرید که این مباحث خاص اصولی به گوشش نخورده است بین استصحاب و قاعده یقین در این که عبارت هر دو را میگیرد فرقی نمی بیند .
ان قلت : ان لم تشک لزوما به معنای یقین نیست بلکه باغفلت هم سازگار است . قلت : به نظر میرسد این که شخصی نسبت به شرایط نمازش غافل محض باشد امری غیر متعارف است بله یقین اعم است از یقین تفصیلی و ارتکازی یعنی شخصی که نمازگزار است ولو ارتکازا و اجمالا به وجود شرایط نمازش یقین دارد نه این که غافل محض باشد و الله العالم
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان