مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 1,015
» آخرین کاربر: صادق سلامی
» موضوعات انجمن: 1,078
» ارسالهای انجمن: 4,700

آمار کامل

آخرین موضوعات
ملازمه عقلیه در مساله اجز...
انجمن: الموجز و اصول فقه
آخرین‌ارسال: عبدخدا
26-ارديبهشت-1397, 15:53
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 2,146
آیت الله تبریزیان و عمل ب...
انجمن: مطالب علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: زورقی
25-ارديبهشت-1397, 15:00
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 98
روش شیخ الطائفه در جمع بی...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: سید محسن حائری
25-ارديبهشت-1397, 02:44
» پاسخ‌ها: 3
» بازدید: 646
آیا استصحاب لازم برای صدق...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: 89194
23-ارديبهشت-1397, 14:27
» پاسخ‌ها: 4
» بازدید: 798
فقه های مضاف, رویکردها و ...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: vahidabed
22-ارديبهشت-1397, 19:52
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 479
آیا از این روایات نقد ولا...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: سید محمد صادق رضوی
22-ارديبهشت-1397, 17:05
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 89
اثبات توثیق بدون لفظ ثقه
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: هادی
22-ارديبهشت-1397, 10:50
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 32
تفکیک بین قبح مقید و قبح ...
انجمن: مکاسب شیخ
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
20-ارديبهشت-1397, 09:52
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 383
مدرک اصاله عدم تقیه
انجمن: مطالب علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
20-ارديبهشت-1397, 09:25
» پاسخ‌ها: 4
» بازدید: 153
پرداخت ربع جای خمس
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
18-ارديبهشت-1397, 19:24
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 165

 
  آیت الله تبریزیان و عمل به خبر واحد!
ارسال‌شده توسط: 89194 - 23-ارديبهشت-1397, 15:04 - انجمن: مطالب علمی (اصولی) - پاسخ‌ها (1)

با سلام
ظاهرا اکثر استفاده های طبی ای که توسط آیت الله تبریزیان و شاگردان ایشان از روایات می شود از طریق عمل به خبر واحد است.
لکن اشکال این جاست که خبر واحد، واقع را کامل کشف نمی کند و این یقین را ایجاد نمی کند که نظر معصوم ع واقعا چنین بوده است بلکه صرفا قابل احتجاج است و  به اصطلاح معذِّر و منجِّز است که این در رابطه با احادیث طبی معنا ندارد چرا که در حیطه فرامین شارع نیستند.
به عبارت دیگر عمده دلیل حجیت خبر واحد که عبارت از سیره باشد صرفا حجیت خبر واحد را در دایره ای که مربوط به شارع است حجت می کند نه حتی در مسائل روز مره و یا طبی.
در نتیجه عمل به این اخبار آحاد در صورتی که قرائن اطمینان آوری بر صحت مفادشان وجود نداشته باشد، وجهی ندارد و نمی توان مفاد آن ها را به اسلام نسبت داد و گفت که این طب اسلامی است!

چاپ این بخش

  فقه های مضاف, رویکردها و کارکردها
ارسال‌شده توسط: vahidabed - 22-ارديبهشت-1397, 19:52 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

بسم الله الرحمن الرحیم
فقه های مضاف، رویکردها و کارکردها
 
در حوزه ی پژوهشهای فقهی، آنچه  اخیرا زیاد به چشم میخورد فقه هایی است که با ترکیبهای اضافی یا وصفی، کلمه ای دیگر را به دنبال خود، دارند، مانند فقه التربیۀ، فقه تربیتی، فقه اقتصاد، فقه بانکداری، فقه هسته ای و...
شاید بتوان در میان رویکردهای مختلف در این گونه فقه ها به سه رویکرد اساسی اشاره کرد:
 
مقدمه:
فقه مصطلح یعنی همانی که اکنون در حوزه ی علمیه به صورت رسمی تدریس و تدرس میشود و نتایجش را میتوان در توضیح المسائل ها یافت، در پی یافتن دستورات الهی با هدف رسیدن به سعادت اخروی(رهایی از عقاب و رسیدن به ثواب) میباشد.
این خاستگاه فقه، در میان آموزه های دینی به دنبال راههای سلامتی و درمان بیماری ها، روشهای افزایش درآمد، راهکارهای تربیت دینی فرزند، شیوه های همسرداری و ... نیست.
1.  یافتن آموزه هایی غیر از احکام دینی از متون دینی
با توجه به مقدمه ی فوق عده ای بر این عقیده اند که میتوان از آموزه های دینی کارکردهایی از قبیل روشهای سلامتی و درمان بیماری و افزایش درآمد، تربیت دینی، همسرداری و... به صورت نظام کامل از متون دینی که به دست ما رسیده است، استنباط و استخراج نمود.
با این عقیده برخی به سمت و سوی طب اسلامی، نظامهای اقتصادی بر پایه ی آموزه های دینی و ... رفته اند. اینگونه دستاوردها را میتوان به صورت وصفی در کنار لفظ فقه آورد و آنگاه از فقه معنای لغوی آن را در محدوده و رویکردی خاص اراده کرد. مثلا گفته شود "فقه طبی"، "فقه اقتصادی"، "فقه تربیتی" و... در واقع مراد از این ترکیب آن است که شخص با رویکرد به دست آوردن نظامی خاص در طب یا اقتصاد یا تربیت، به متون دینی مراجعه کرده است و با فهم در این راستا، نظام یا بخشی از آموزه های مرتبط با آن حیطه را از دین به دست آورده است.
2. اجتهاد در حوزه ای خاص با توجه به پیچیدگی های آن حوزه
در این رویکرد دوم، مراجعه به متون دینی باز به همان غرض فقه اصطلاحی یعنی سعادت اخروی است. اما در اینجا این احساس رخ داده است که اگر با توجه و التفات کافی به موضوعات جدید و مستحدثه به متون دینی مراجعه نماییم، دریافت روشن تری نسبت به حکم اینگونه موضوعات خواهیم داشت. مثلا در باب تعلیم و تربیت، اگر به راهکارها و روشها و اصول ارائه شده ی نوین با توجه به پیچیدگی های متربی(یعنی انسان در سنین مختلف) نظر نماییم و با التفات و توجه به آن به متون دینی مراجعه نماییم، حکم الهی در مورد آن اصول و روشها به دست میآیدو در غیر این صورت شاید نظر مصاب در بین نباشد.
شاید بتوان تلاش آقای اعرافی در زمینه ای که "فقه تربیتی" نامیده اند، در همین راستا دانست. اما به نظر میرسد همانطور که خود ایشان "فقه تربیتی" را ترجمه ی "فقه التربیۀ" دانسته اند، صحیح تر در عنوان گذاری "فقه تربیت" به صورت ترکیب مضاف و مضاف الیه باشد و نه "فقه تربیتی" به صورت ترکیب وصفی. مراد آن خواهد بود که فقه (به معنای مصطلحش) در حیطه ی مباحث تربیت, بررسی شده است.
 
3. روندی برای تقلید در موضوعی خاص با تخصص و پیچیدگی خاص خودش
در اینجا نیز باز فقه, به معنای اصطلاحی خودش به کلمه ای دیگر اضافه میشود. مدعا در این رویکرد آن است که مجتهد با تسلطی که بر منابع و متون دینی دارد و ملکه ای که برای استنباط به دست آورده است, دیگر لازم نیست با التفات به جزئیات هر علمی دوباره به منابع رجوع نماید, بلکه تمام مشکل آن است که در حیطه های تخصصی مثل اقتصاد نوین, پزشکی جدید, تکنولوژی های روز و ... موضوعات برای احکام مرتبط ناشناخته است و لازم است در فرآیندی متخصص این امور موضوع را برای فقیه باز نموده و توضیح دهد تا فقیه بداند که این موضوع تحت کدامین حکم قرار میگیرد.
اگر گفته شود اینجا دیگر چه نیاز به فقیه؟  خود متخصص و شخصی که در آن حوزه ی تخصصی مشغول است با آگاهی از احکام دین, در میابد که آن مطلب خاص تحت کدام حکم قرار میگیرد.
اما تجربه نشان داده است که بسیاری از همین متخصصین خود را مستغنی از فقیه در تشخیص حکم این مصادیق بر نمیشمارند و آگاهی و ممارست بیشتری لازم میبینند. پس به نظر میرسد که تعامل متخصص حوزه ی خاص با فقیه به دو جهت مهم است و عملا برای ما فقه مضاف با این رویکرد سوم به وجود میآورد:
1. تشخیص احکامی که این موضوع تخصصی را در برمیگیرد, نمونه اش بحث بیت کوین و پولهای مجازی, شرکتهای هرمی و بحث پولهایی که به دلال رده نخست میرسد و ... در اینگونه موارد ابتدا شخص موضوع را کامل برای فقیه باز میکند و آنگاه فقیه که با ممارست و آگاهی و التفات با آن مساله روبرو شده است احکام مرتبط را بیان میکند.
2. در این شناختها چه بسیار که یک موضوع و مساله ی جدید با احکامی در فقه مرتبط میشود که آن احکام با هم تزاحم داشته و نمیتوان همه ی آنها را مراعات نمود در اینجاست که فقیه در کنار متخصص ابتدا به دنبال راهکار موضوعی و حل تزاحم به صورت خارجی همت میگمارند و سپس در صورت عدم حل موضوعی برای تزاحم, فقیه حکم اهم را بیان میکند.
نمونه ی این رویکرد را میتوان در سایت و کتاب "فقه مدرسه" دید, که شاید به جهت واقعی بودن مسائل و حل آن در شورایی متشکل از فقیه و متخصص تعلیم و تربیت, بسیار کاربردی و عینی طرح بحث نموده باشد.
در کتاب "فقه مدرسه" فرآیندی هفت مرحله ای برای تعامل حوزه ی تعلیم و تربیت در مدارس آموزش و پروش, با فقه و فقیه, بیان شده است که حدود هفت مساله ی عینی طبق این الگوریتم طرح و بحث شده است.
آدرس سایت:
schoolfiqh.ir
در پیام رسانهای مختلف نیز مطالب سایت بارگذاری میشود که آدرس آن در پیام رسانها این چنین است:
@SchoolFiqh
 

چاپ این بخش

  آیا از این روایات نقد ولایت فقیه استفاده می شود؟
ارسال‌شده توسط: سید محمد صادق رضوی - 22-ارديبهشت-1397, 17:05 - انجمن: سوالات علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

بسم الله الرحمن الرحیم

روایاتی وجود دارد که وظیفه ی شیعیان را در زمان غیبت روشن می سازند؛ اما در هیچ یک کوچکترین اشاره ای به ولایت فقیه نشده است، این در حالیست که اداره امور اجتماعی و سیاسی - در صورت مشروعیت- در رأس امور قرار دارد. پس عدم اشاره معصومین علیهم السلام به این امر خطیر می تواند مستلزم عدم مشروعیت ایجاد حکومت در عصر غیبت باشد.
برای نمونه چند روایت را ذکر می کنیم:
١. النعماني عن محمد بن همام قال حدثنا عبد الله بن جعفر الحميري عن محمد بن عيسى و الحسن بن ظريف جميعا عن حماد بن عيسى عن عبد الله بن سنان؛
والصدوق عن أبيه و محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي الله عنهما قالا حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن العباس بن معروف عن علي بن مهزيار عن الحسن بن محبوب عن حماد بن عيسى عن إسحاق بن جرير عن عبد الله بن سنان قال[واللفظ للأول]: دخلت أنا و أبي على أبي عبد الله ع فقال كيف أنتم إذا صرتم في حال لا ترون فيها إمام هدى و لا علما يرى فلا ينجو من تلك الحيرة إلا من دعا بدعاء الغريق فقال أبي هذا و الله البلاء فكيف نصنع جعلت فداك حينئذ قال إذا كان ذلك و لن تدركه فتمسكوا بما في أيديكم حتى يتضح لكم الأمر. [سند: صحيح؛ الغيبة للنعماني/ 159 ح 4
٢. النعماني عن أحمد بن هوذة الباهلي عن إبراهيم بن إساق النهاوندي عن عبد الله بن حماد الأنصاري عن أبان؛
وأيضاً عن محمد بن همام بإسناده يرفعه إلی أبان؛
وابن بابويه عن جعفر بن علي بن الحسن بن علي بن عبد الله بن المغيرة الكوفي رضي الله عنه قال حدثني جدي الحسن بن علي عن العباس بن عامر القصباني عن عمر بن أبان الكلبي عن أبان؛[كالصحيح]
[واللفظ لإكمال الدين] قال: قال لي أبو عبد الله ع يأتي على الناس زمان يصيبهم فيه سبطة «1» يأرز العلم فيها بين المسجدين كما تأرز الحية في‏ جحرها يعني بين مكة و المدينة فبينما هم كذلك إذ أطلع الله عز و جل لهم نجمهم قال قلت و ما السبطة قال الفترة و الغيبة لإمامكم قال قلت فكيف نصنع فيما بين ذلك فقال كونوا على ما أنتم عليه حتى يطلع الله لكم نجمكم.
3. الصدوق عن محمد بن موسى بن المتوكل رضي الله عنه قال حدثنا عبد الله بن جعفر الحميري عن أحمد بن محمد بن عيسى و محمد بن عيسى بن عبيد «3» عن الحسن بن محبوب عن يونس بن يعقوب عمن أثبته عن أبي عبد الله ع أنه قال: كيف أنتم إذا بقيتم دهرا من عمركم لا تعرفون إمامكم قيل له فإذا كان ذلك فكيف نصنع قال تمسكوا بالأمر الأول حتى‏ يستبين‏ لكم‏.
4. الكليني عن محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضال عن الحسن بن علي العطار عن جعفر بن محمد عن منصور عمن ذكره عن أبي عبد الله ع قال: قلت إذا أصبحت و أمسيت لا أرى إماما أئتم به ما أصنع قال فأحب‏ من‏ كنت تحب و أبغض من كنت تبغض حتى يظهره الله عز و جل.

اطلاق مقامی این روایات با وجود ضرورت مسأله این را می رساند که در عصر غیبت، وظیفه ی ایجاد حکومت بر عهده ی شیعه نیست.




چاپ این بخش

  اثبات توثیق بدون لفظ ثقه
ارسال‌شده توسط: هادی - 22-ارديبهشت-1397, 10:50 - انجمن: قواعد رجال - بدون‌پاسخ

یکی از مسائلی که در بین متاخرین مطرح شده این است که برای اثبات توثیق یک شخص فقط به لفظ ثقه اعتماد می کنند و بقیه الفاظ را از دایره ی توثیق خارج می کنند. و به همین دلیل در اثبات وثاقت بعضی بزرگان مانند: ابراهیم بن هاشم و حسین بن عبیدالله غضائری و احمد بن محمد بن حسن بن ولید و ..... دچار اشکال شده اند.
اما در پاسخ این روش باید گفت که تنها راه برای اثبات وثاقت روات ورود لفظ ثقه نیست و الفاظ دیگری از قبیل وجه اصحابنا، عین، شیخ و .... نیز می توان دال بر توثیق باشد و این امر از دقت در کتب رجال مشخص می شود برای مثال مراجعه شود به کتاب نجاشی در شرح حال ابان بن عثمان،الحسن بن علی بن زیاد الوشاء، الحسن و الحسین ابنا سعید، برید بن معاویه و بزرگانی از این دست که با لفظ ثقه از آن ها یاد نشده است. علاوه بر آن مطالعه خاتمه مستدرک ج7 ص89 فایده نهم بسیار مفید است حتما خوانده شود.

چاپ این بخش

  تفکیک بین قبح مقید و قبح اقتضائی
ارسال‌شده توسط: محمود رفاهی فرد - 20-ارديبهشت-1397, 09:52 - انجمن: مکاسب شیخ - بدون‌پاسخ

مرحوم شیخ در ذیل بحث کذب در مکاسب نوشته اند:

و العقل مستقلّ بوجوب ارتكاب أقلّ القبيحين مع بقائه على قبحه، أو انتفاء قبحه؛ لغلبة الآخر عليه، على القولين فی کون القبح العقلی مطلقا او فی خصوص الکذب لاجل الذات او بالوجوه و الاعتبارات.
به نظر می رسد که بین قبح مقید با قبح اقتضائی باید تفکیک کرد. وقتی فعلی در ظرفی قبیح است و در ظرف دیگری بایسته است یک صورت این است که اساسا آن فعل ، بقید کونه فی ذاک الظرف قبح دارد. صورت دیگر این است که ذات آن فعل و ولو خلی و نفسه اقتضای قبح دارد و وقتی در آن ظرف قرار می گیرد به جهت تزاحم، انجام آن بایسته می شود. حالا در این فرض دو تحلیل مطرح است. یک تحلیل این است که اساسا هیچ قبحی بالفعل در این عمل نیست و تحلیل دیگر این است که نه قبح از حیث ذات فعل کماکان باقی است لکن ارتکاب اقل القبیحین عند التزاحم بایسته است و بایستگی با قبح جمع می شود.
 یکی از ثمرات این تفکیک این است که اگر فرض دوم باشد جز در صورت انحصار، فعل قبیح بایسته نمی شود برخلاف صورت اول که ممکن است اساسا در شرایطی اقتضای قبح نیز نداشته باشد.

چاپ این بخش

  پرداخت ربع جای خمس
ارسال‌شده توسط: محمود رفاهی فرد - 18-ارديبهشت-1397, 11:12 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - پاسخ‌ها (1)

مساله ای را برخی فقها فرموده اند که اگر خمس یک چیز از درآمد سال بعد پرداخت می شود لازم است که جای خمس، ربع محاسبه شود. را که پرداخت خمس موونه محسوب نمی شود و به میزان خمس پرداخت شده از در آمد سال بعد نیز خمس تعلق می گیرد و ...
به این مطلب اشکال شد که عرفی نیست
یکی از دوستان این گونه پاسخ دادند که اتفاقا این مطلب است که در واقع عرفی و موافق ارتکازات قطعی است. به این بیان که اگر کسی در سال اول صد تومن درآمد داشته باشد و در سال بعد نیز صد تومن درآمد داشته باشد و خمس سال اول را از درآمد سال دوم بدهد، در این صورت یک بیست تومن بابت سال اول داده و بابت سال دوم، هشتاد تومن باقی مانده از درآمد سال دوم را در انتهای سال مخمس می کند که می شود16 تومن. لذا مجموعا 36 تومن خمس داده است. در حالی که قطعا متفاهم عرفی از ادله ی خمس این است که اگر کسی در طی دو سال، 200 تومن در آمد دارد باید 40 تومن خمس بدهد.
اما اگر ربع محاسبه شود نقصانی در خمس وارد نمی شود. ربع صد تومن می شود 25 تومن. 75 تومن باقی می ماند. خمس آن می شود 15 تومن. لذا مجموعا همان 40 تومن می شود.
1/4a + 1/5(b-1/4a)=1/5(a+b)
1/4a + 1/5(b-1/4a)=1/4a+1/5b-1/20a=1/5b+(5-1)/20a=1/5b+4/20a=1/5a+1/5b

چاپ این بخش

  مراد از یوم در احکام شرعی
ارسال‌شده توسط: محمود رفاهی فرد - 18-ارديبهشت-1397, 10:51 - انجمن: فقه استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی - بدون‌پاسخ

در احکام فراوانی، یوم و ایام موضوع حکم قرار گرفته اند. یکی از مسائل مطرح در این احکام، تحدید دقیق یوم است که آیا به معنای نهار در مقابل لیل است یا به معنای شبانه روز (بیست و چهار ساعت) است و یا ... و آیا تلفیق از دو روز صحیح است و یا خیر؟
استاد به تبع والد معظمشان در مساله ی اقل ایام حیض قایل به شبانه روز هستند بر خلاف مساله ی ده روز اقامتی که باعث تمام شدن نماز مسافر می شود و چند قرینه برای این مطلب ذکر کردند.
یکی از این قراین این بود که زمان حیض تعبدی محض نیست و ریشه های عقلائی دارد و در این امر، وقتی معیاری برای تحدید بیان می شود ظاهر این است که مقدار ثابتی است و این امر تنها با شبانه روز  سازگار است. چرا که بنا بر این وجه، هر زمان که حیض آغاز شود اقل آن هفتاد و دو ساعت خواهد بود اما اگر قایل به نهار در قبال شب بشویم در فرضی که پنج دقیقه قبل روز حیض آغاز شود با غروب روز سوم اقل حیض تمام می شود ولی اگر پنج دقیقه بعد آغاز روز حیض آغاز شود اگر تلفیق را بپذیریم تا اول روز چهارم باید صبر کرد یعنی به اندازه ی یک شب اضافه می شود و اگر تلفیق را نپذیریم کل روز بعد اضافه می شود و این که با همچین تفاوتهای کمی انقدر زمان اقل حیض تغییر کند بر خلاف ارتکازات است. (شاید بتوان این گونه تعبیر کرد که ارتکاز یکسان بودن زمان اقل حیض که ریشه ی طبیعی و عقلائی دارد و تعبد محض نیست) قرینه می شود که از ادله، مقدار ثابتی استظهار شود و این تفاوتها خلاف این استظهار است)
لکن سوالی  که هست این است که اگر قوت ظهور کلمه ی یوم در نهار در قبال لیل را بپذیریم آیا این قرینه ای که طرح شد آیا اصلا مد نظر عرف بوده تا با آن از ظهور کلمه ی یوم رفع ید کند؟
اگر زنی شنیده بود که اقل ایام حیض ثلاثه ایام است و بعد در ابتدای روز حایض می شد آیا با غروب روز سوم با خود نمی گفت که سه روز گذشت یا به چنین قرینه ای التفات می کرد و می گفت باید تا ابتدای فردا صبر کنم؟

چاپ این بخش

  فواید کتب رجال
ارسال‌شده توسط: هادی - 15-ارديبهشت-1397, 23:04 - انجمن: قواعد رجال - بدون‌پاسخ

یکی از مباحثی که در کتب رجال دنبال می شود جرح و تعدیل روات است. غالبا جرح و تعدیل در ضمن عنوان معهود راوی مطرح می شود که به راحتی قابل دستیابی است اما گاهی اوقات دستیابی با مشکل مواجه می شود. یکی از این موارد ذکر جرح و تعدیل یک راوی در ضمن یک راوی دیگر است که با او ارتباطی دارد به عنوان مثال به فهرست نجاشی به عناوین شماره50.62.93.133.280مراجعه کنید. اما برای رهایی از این مشکل چند راه وجود دارد. به عنوان مثال رجوع به نرم افزار درایه النور بسیاری از این مشکلات را رفع می کند و یا رجوع به کتب رجالی متاخر مثل معجم رجال مرحوم آیت الله خویی و تنقیح المقال مرحوم شیخ عبدالله ماماقانی نیز برای رفع این مشکلات بسیار نافع است. در عین حال باید به این نکته توجه داشت که رجوع به این کتب صرفا برای دستیابی به این اطلاعات است و در جایی که اجتهاد صاحبان کتب نقش دارد باید دقت کرد.

چاپ این بخش

  معنای موضوع مرکب
ارسال‌شده توسط: محمد 68 - 15-ارديبهشت-1397, 22:30 - انجمن: اصول استاد قائینی - بدون‌پاسخ

مراد از موضوع مرکب این است که شارع، تحقق واقع اجزاء را موضوع حکم شرعی قرار داده است، یعنی تحقق اجزاء در ظرف واحد برای تحقق موضوع مهم است ولی اتصاف آن‌ها به یکدیگر را لحاظ نکرده است، به عنوان مثال در مثال نماز، اگر طهارت در حال نماز، موضوع حکم شارع می‌بود، موضوع مقید بوده و در واقع نماز متصف به حال طهارت موضوع حکم شرعی می‌بود، و لکن فرض این است که صرف تحقق و وجود طهارت و صرف وجود و تحقق نماز در یک زمان، موضوع حکم است. به عبارت دیگر، شارع مقدس ذوات اجزاء و یا واقع اجتماع را موضوع حکم قرار داده است، نه عنوان انتزاعی و یا عنوان اجتماع الاجزاء. آن معیتی هم که در مورد نماز و طهارت مطرح است به این شکل است که شارع وجود هر دو جزء در یک زمان را می‌خواهد.

چاپ این بخش

  اقسام موضوعات حکم شرعی
ارسال‌شده توسط: محمد 68 - 15-ارديبهشت-1397, 22:29 - انجمن: اصول استاد قائینی - بدون‌پاسخ

موضوع حکم شرعی به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌شود: 1. گاهی موضوع حکم شرعی مفرد است. 2. گاهی موضوع حکم شرعی مرکب از چند عنصر می‌باشد. قسم دوم هم خود به سه دسته تقسیم می‌شود زیرا این عناصری که در قسم دوم وجود دارند، الف) گاهی به صورت تقیید اخذ می‌شوند و هر کدام از اجزاء مقید به اجزاء و عناصر دیگر دارای حکم شرعی خواهد بود؛ ب) و گاهی از این عناصر یک عنوان بسیط انتزاع می‌شود و آن عنوان بسیط موضوع حکم شرعی قرار می‌گیرد؛ ج) و گاهی این عناصر بذاته موضوع حکم شرعی قرار می‌گیرند، بدون اینکه عنوان انتزاعی آن‌ها دخلی در حکم داشته باشد.

چاپ این بخش