مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 1,168
» آخرین کاربر: haji1357
» موضوعات انجمن: 1,423
» ارسالهای انجمن: 5,552

آمار کامل

آخرین موضوعات
انقلاب نسبت حل تعارض یا ا...
انجمن: اصول استاد قائینی
آخرین‌ارسال: مهدی خسروبیگی
دیروز, 22:00
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 17
وجه حمل روایات تحلیل خمس ...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: ارادتمند آیت الله مکارم
21-شهريور-1398, 22:01
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 94
اثبات اولویت ترک محتمل ال...
انجمن: مطالب علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: ارادتمند آیت الله مکارم
16-شهريور-1398, 19:29
» پاسخ‌ها: 12
» بازدید: 1,675
عدم ظهور « ان الله یبغض ....
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: peyman
5-شهريور-1398, 22:13
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 447
کفر ولد الزنا
انجمن: فقه استاد قائینی
آخرین‌ارسال: peyman
5-شهريور-1398, 22:10
» پاسخ‌ها: 3
» بازدید: 756
ملاک اصلی مسافت شرعی: ۸ ف...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: ارادتمند آیت الله مکارم
3-شهريور-1398, 12:28
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 482
سوال از وثاقت عبدالله بن ...
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: م بهرامی
30-مرداد-1398, 15:00
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 104
حقیقت وضع
انجمن: مطالب علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: مهدی خسروبیگی
20-مرداد-1398, 07:47
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 189
پرداخت مساوی دیه زن و مرد...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: علاوی
8-مرداد-1398, 22:33
» پاسخ‌ها: 4
» بازدید: 2,633
خودکشی بخاطر جلوگیری از ا...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
5-مرداد-1398, 20:56
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 319

 
  انقلاب نسبت حل تعارض یا ایجاد تعارض
ارسال‌شده توسط: مهدی خسروبیگی - دیروز, 22:00 - انجمن: اصول استاد قائینی - بدون‌پاسخ

در کلمات متاخرین طرح بحث انقلاب نسبت برای حل تعارض دو دلیل است مثلا نسبت بین دو دلیل عموم و خصوص من وجه است و با انقلاب نسبت، دو دلیل عموم و خصوص مطلق می‌شوند در نتیجه عام به وسیله‌ی خاص تخصیص خورده و تعارض از بین می رود. اما طرح این بحث در کلمات مرحوم نراقی و شیخ و آخوند برای دفع شبهه تعارض بین ادله مختلف است که منشأ آن انقلاب نسبت است. در حقیقت از نظر مثل شیخ و آخوند انقلاب نسبت حل تعارض نیست بلکه ایجاد تعارض است و مرحوم شیخ و آخوند در صدد حل این شبهه و حل تعارضند و لذا نسبت را بین عام واحد و مخصصات متعدد سنجیده‌اند و سوال این بوده است که آیا ابتدائا عام را باید با یک خاص سنجید و بعد نتیجه را با یک خاص دیگر سنجید که نتیجه این می‌شود که نسبت بین نتیجه عام بعد از تخصیص و دلیل خاص دیگر، عموم و خصوص من وجه خواهد بود و در نتیجه تعارض است یا اینکه نسبت عام به مخصصات متعدد مساوی است و لذا نسبت آنها همان عموم و خصوص مطلق است و تعارضی نیست.
درس اصول 98/6/24

چاپ این بخش

  وجه حمل روایات تحلیل خمس توسط مشهور و تامل در آن
ارسال‌شده توسط: ارادتمند آیت الله مکارم - 21-شهريور-1398, 22:01 - انجمن: سوالات علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

مشهور فقها روایات حلیت خمس را بر اموالی حمل کرده که بوسیله خرید یا هبه و امثال آن از دست غیر شیعیان (و مرحوم خویی به انضمام شیعیانی که خمس نمی دهند) از دست این ها به مومنی برسد. خمس این اموالی که خریداری شده، برای ائمه بوده است.ائمه به گفته مشهور این حقشان را بر شیعیان بخشیده اند. (البته این خمس ابتدایی است که حلال گشته.اگر سال بگذرد و ربح کسب به حساب آید، از آن جهت خمس به آن تعلق می گیرد)
اما مالی که انسان خودش به دست می آورد و سود تجارتش می شود و ... خمسش را باید بدهد.
این وجه جمع مشهور و آقای خویی است.
صرف نظر از شاهد جمع های ضعیفی که بر این قول ذکر می کنند، این جمع به نظر بنده با دو روایت 4 و 5 باب وجوب خمس در وسائل تعارض دارد.بنابر جامع فقه مشکل سندی ندارد البته علی التحقیق بر یک راوی اش.
این دو روایت این است: عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ قَالَ: لاَ يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَشْتَرِيَ مِنَ اَلْخُمُسِ شَيْئاً حَتَّى يَصِلَ إِلَيْنَا حَقُّنَا.

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَنِ اِشْتَرَى شَيْئاً مِنَ اَلْخُمُسِ لَمْ يَعْذِرْهُ اَللَّهُ اِشْتَرَى مَا لاَ يَحِلُّ لَهُ.
بر فرض صحت سند این دو روایت، آیا وجه جمع مشهور باطل می گردد؟

چاپ این بخش

  سوال از وثاقت عبدالله بن بکیر
ارسال‌شده توسط: م بهرامی - 30-مرداد-1398, 15:00 - انجمن: قواعد رجال - بدون‌پاسخ

سلام آیا با این روایت نقل شده از عبدلله بن بکیر و اعمال نظر او در روایت( تغییر روایت) و جمله شیخ در حق عبدالله بن بکیر او ثفه است؟
وَ أَمَّا مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ الطَّلَاقُ الَّذِي يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ الَّذِي يُطَلِّقُ الْفَقِيهُ وَ هُوَ الْعَدْلُ بَيْنَ الْمَرْأَةِ وَ الرَّجُلِ أَنْ يُطَلِّقَهَا فِي اسْتِقْبَالِ الطُّهْرِ بِشَهَادَةِ شَاهِدَيْنِ وَ إِرَادَةٍ مِنَ الْقَلْبِ ثُمَّ يَتْرُكَهَا حَتَّى يَمْضِيَ ثَلَاثَةُ قُرُوءٍ فَإِذَا رَأَتِ الدَّمَ فِي أَوَّلِ قَطْرَةٍ مِنَ الثَّالِثَةِ وَ هُوَ آخِرُ الْقُرُوءِ لِأَنَّ الْأَقْرَاءَ هِيَ الْأَطْهَارُ فَقَدْ بَانَتْ مِنْهُ وَ هِيَ أَمْلَكُ بِنَفْسِهَا فَإِنْ شَاءَتْ تَزَوَّجَتْ وَ حَلَّتْ لَهُ بِلَا زَوْجٍ فَإِنْ فَعَلَ هَذَا بِهَا مِائَةَ مَرَّةٍ هَدَمَ مَا قَبْلَهُ وَ حَلَّتْ بِلَا زَوْجٍ وَ إِنْ رَاجَعَهَا قَبْلَ أَنْ تَمْلِكَ نَفْسَهَا ثُمَّ طَلَّقَهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ يُرَاجِعُهَا وَ يُطَلِّقُهَا لَمْ تَحِلَّ لَهُ إِلَّا بِزَوْجٍ

فَهَذِهِ الرِّوَايَةُ آكَدُ شُبْهَةً مِنْ جَمِيعِ مَا تَقَدَّمَ مِنَ الرِّوَايَاتِ لِأَنَّهَا لَا تَحْتَمِلُ شَيْئاً مِمَّا قُلْنَاهُ لِكَوْنِهَا مُصَرِّحَةً خَالِيَةً مِنْ وُجُوهِ الِاحْتِمَالِ إِلَّا أَنَّ طَرِيقَهَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ وَ قَدْ قَدَّمْنَا مِنَ الْأَخْبَارِ مَا تَضَمَّنَ أَنَّهُ قَالَ حِينَ سُئِلَ عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ هَذَا مِمَّا رَزَقَ اللَّهُ مِنَ الرَّأْيِ وَ لَوْ كَانَ سَمِعَ ذَلِكَ مِنْ زُرَارَةَ لَكَانَ يَقُولُ حِينَ سَأَلَهُ الْحُسَيْنُ بْنُ هَاشِمٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ ذَلِكَ وَ أَنَّهُ هَلْ عِنْدَكَ فِي ذَلِكَ شَيْ‌ءٌ كَانَ يَقُولُ نَعَمْ رِوَايَةُ زُرَارَةَ وَ لَا يَقُولُ نَعَمْ رِوَايَةُ رِفَاعَةَ حَتَّى قَالَ لَهُ السَّائِلُ إِنَّ رِوَايَةَ رِفَاعَةَ تَتَضَمَّنُ أَنَّهُ إِذَا كَانَ بَيْنَهُمَا زَوْجٌ فَقَالَ‌

تهذيب الأحكام، ج‌8، ص: 36‌
هُوَ عِنْدَ ذَلِكَ هَذَا مِمَّا رَزَقَ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الرَّأْيِ فَعَدَلَ عَنْ قَوْلِهِ إِنَّ هَذَا فِي رِوَايَةِ رِفَاعَةَ إِلَى أَنْ قَالَ الزَّوْجُ وَ غَيْرُ الزَّوْجِ سَوَاءٌ عِنْدِي فَلَمَّا أَلَحَّ عَلَيْهِ السَّائِلُ قَالَ هَذَا مِمَّا رَزَقَ اللَّهُ مِنَ الرَّأْيِ وَ مَنْ هَذِهِ صُورَتُهُ فَيَجُوزُ أَنْ يَكُونَ أَسْنَدَ ذَلِكَ إِلَى رِوَايَةِ زُرَارَةَ نُصْرَةً لِمَذْهَبِهِ الَّذِي كَانَ أَفْتَى بِهِ وَ أَنَّهُ لَمَّا أَنْ رَأَى أَنَّ أَصْحَابَهُ لَا يَقْبَلُونَ مَا يَقُولُهُ بِرَأْيِهِ أَسْنَدَهُ إِلَى مَنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ لَيْسَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ مَعْصُوماً لَا يَجُوزُ هَذَا عَلَيْهِ بَلْ وَقَعَ مِنْهُ مِنَ الْعُدُولِ عَنِ اعْتِقَادِ مَذْهَبِ الْحَقِّ إِلَى اعْتِقَادِ مَذْهَبِ الْفَطَحِيَّةِ مَا هُوَ مَعْرُوفٌ مِنْ مَذْهَبِهِ وَ الْغَلَطُ فِي ذَلِكَ أَعْظَمُ مِنْ إِسْنَادِ فُتْيَا الْغَلَطِ فِيمَنْ يَعْتَقِدُ صِحَّتَهُ لِشُبْهَةٍ إِلَى بَعْضِ أَصْحَابِ الْأَئِمَّةِ ع

چاپ این بخش

  حقیقت وضع
ارسال‌شده توسط: مهدی خسروبیگی - 20-مرداد-1398, 07:47 - انجمن: مطالب علمی (اصولی) - بدون‌پاسخ

مرحوم آخوند می فرماید که حقیقت وضع یک امر تکوینی است «الوضع هو نحو اختصاص للفظ بالمعنى و ارتباط خاص بينهما ناش من تخصيصه به تارة و من كثرة استعماله فيه أخرى‏». استاد تبریزی رحمة الله علیه این کلام مرحوم آخوند را قبول ندارد و می فرماید وضع امر حقیقی نیست و شاهدش هم این است که اگر امر حقیقی و تکوینی بود قابل الغاء نبود و بین اقوام و ملل متفاوت نبود. وضع یک معنای مصدری دارد یک معنای اسم مصدری. حقیقت وضع به معنای اسم مصدری تعیّن لفظ است برای معنا. تعیّن هم اعتباری است. تعیّن یعنی اعتبار کرده اند که این لفظ علامت برای فلان معنا شود. وضع گاهی به تعیین لفظی است مثلا واضع می گوید «سمیت ولدی بأحمد» و گاهی هم به وسیله تعیین فعلی و استعمالی است مثلا فرزندش متولد شده است می گوید «جئنی بولدی أحمد». وضع به کثرت استعمال حاصل نمی شود (که مرحوم آخوند می فرماید) چون که لفظ اگر طوری باشد که مستعمل در مقام استعمال احتیاج دارد به نصب قرینه و لحاظ علاقه که تعیینی صورت نگرفته است واگر جایی که مستعمل لفظ را استعمال کند و بی نیاز از قرینه باشد این هم تعیین بالفعل است. بر این اساس استعمال لفظ در اکثر ازمعنای واحد جایز است لکن خلاف ظهور است.درس اصول جلسه12

چاپ این بخش

Tongue خودکشی بخاطر جلوگیری از احتمال گمراه شدن در آینده
ارسال‌شده توسط: ارادتمند آیت الله مکارم - 2-مرداد-1398, 01:05 - انجمن: سوالات علمی (فقهی) - پاسخ‌ها (1)

دوستان عزیز مسئلة
اگه ثابت بشه که گناه خودکشی قابل مقایسه با ضلالت یا اضلال نیست.
بعد یک نفر احتمال بدهد که در آینده یا ضال شود یا به علاوه مضل هم شود
(الآن حداقل احتمال عقلایی گمراه شدن در آینده رو خیلی ها می دهند مخصوصا در این دوره و زمونه و مخصوصا ما طلبه ها!)
بعد آیا وظیفه عقلی یا شرعی اش خودکشی است؟؟؟!!!
چون دفع ضرر محتمل اهم بوسیله ضرر مهم می باشد و عقل و شرع لزوم آن را بیان می دارند.
می توان به راحتی ثابت کرد که شرعا واجب نیست.(دلیل اثباتی که واضح است.دلیل ثبوتیش هم بخاطر مفاسد نوعیه و منافات با غرض الهی و ... می باشد.)
اما عقلا که واجب هست بخاطر دفع ضرر محتمل!
وظیفه اش چیست؟

چاپ این بخش

  عدم مرجحیت مخالفت با عامه
ارسال‌شده توسط: مهدی خسروبیگی - 29-تير-1398, 06:16 - انجمن: اصول استاد قائینی - پاسخ‌ها (1)

مفاد روایت عمر بن حنظلة ترجیح به موافقت کتاب است و اگر هر دو موافق کتاب باشند مخالفت با عامه را به عنوان مرجح ذکر کرده است و لذا در مقبوله صرف مخالفت با عامه‌ مرجح نیست بلکه مخالف با عامه‌ای که موافق با کتاب هم هست مرجح است.عدم وجود مرجح موافقت با کتاب سه صورت دارد یکی اینکه هر دو موافق با کتاب باشند و دیگری اینکه مضمون هیچ کدام در کتاب نباشد و سوم اینکه هر دو مخالف کتاب باشند و مقبوله فقط در صورتی که هر دو موافق با کتاب باشند مخالفت با عامه را مرجح دانسته‌ است و لذا مرجح بودن مخالفت با عامه در جایی که مضمون هیچ کدام در کتاب وجود نداشته باشد یا هر دو مخالف کتاب باشند از روایت مقبوله عمر بن حنظلة استفاده نمی شود.بله مرجح بودن صرف مخالفت با عامه از روایت قطب راوندی فهمیده می شود.

جلسه123-اصول

چاپ این بخش

  عدم ظهور « ان الله یبغض ...» در حرمت
ارسال‌شده توسط: حسین بن علی - 21-تير-1398, 13:47 - انجمن: فقه استاد شهیدی - پاسخ‌ها (1)

گفته می شود بغض، کاشف از حرمت نیست و به کلام مرحوم خویی که بغض را ظاهر در حرمت دانسته اند اشکال شده است که بغض ظهور در حرمت ندارد و آقای سیستانی فرموده اند «بغض می فهماند این فعل شأنیّت حرمت دارد یعنی اگر حالات طارئه نباشد مقتضی حرمت را دارد ولی حرمت بالفعل را نمی فهماند مثل «ابغض الحلال الطلاق» که طلاق حلال است ولی مبغوض نیز می باشد»
با رجوع به استعمالات کلمات «یبغض» به این مطلب رسیدیم که اگر در مورد فعل گفته شود که خدا از فعلی خوشش نمی آید و خوشایند خدا نیست ظهوری در حرمت ندارد و استعمال در عدم حرمت زیاد است که برخی از این استعمالات را بیان می کنیم؛
۱-عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِی شُعَیْبٍ الْمَحَامِلِیِّ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّلَ وَ یُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُسَ.[۲]: خدا پوشیدن لباس هایی که جمیل نیست و مناسب انسان های فقیر است حرام نیست بلکه تنها خدا از بؤس خوشش نمی آید و از زیبایی خوشش می آید.
۲-عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ وَ صَالِحٍ النِّیلِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ کَثْرَهَ النَّوْمِ وَ کَثْرَهَ الْفَرَاغِ.[۳]: خدا از خواب زیاد و از بیکاری زیاد بغض دارد که به معنای حرمت نیست.
۳-از امام حسین علیه السلام نقل شده است: ان الله یحب معالی الامور و یبغض سفسافها: خدا از کارهای بزرگ خوشش می آید و از کارهای پست خوشش نمی آید؛ که انجام کارهای پست حرام نیست مثل خسیس بودن که اگر خمس و زکاتش را بدهد ولی خسیس باشد حرام نخواهد بدود.
۴- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ الْقِیلَ وَ الْقَالَ وَ إِضَاعَهَ الْمَالِ وَ کَثْرَهَ السُّؤَالِ.[۴]: که قیل و قال اگر موجب غیبت و دروغ نشود حرام نیست با این که تبعیر «یبغض» در مورد آن بیان شده است. و نیز زیاد سؤال کردن حرام نیست و «لاتسألوا عن اشیاء ان تبد لکم تسؤکم» که حضرت در تطبیق این روایت بیان فرمودند آیا اگر کسی سؤال کند حرام است؟!
۵-مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی خَدِیجَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ الْبَیْتَ الَّذِی فِیهِ الْعُرْسُ وَ یُبْغِضُ الْبَیْتَ الَّذِی فِیهِ الطَّلَاقُ وَ مَا مِنْ شَیْ‌ءٍ أَبْغَضَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الطَّلَاقِ.[۵]: بیتی که در آن طلاق واقع شود خدای متعال نسبت به آن بغض دارد که حرام نیست. و اتّفاقاً در صحیحه ابن أبی عمیر آمده است: «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا مِنْ شَیْ‌ءٍ مِمَّا أَحَلَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَبْغَضَ إِلَیْهِ مِنَ الطَّلَاقِ وَ إِنَّ اللَّهَ یُبْغِضُ الْمِطْلَاقَ الذَّوَّاقَ»[۶] یعنی طلاق حلال است ولی مبغوض ترین حلال است.
۶-وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَا مِنْ شَیْ‌ءٍ أَبْغَضَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَطْنٍ مَمْلُوءٍ[۷]: خدا از شکمی که پر باشد بغض دارد که به معنای حرمت نیست.
۷-حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَهَ عَنْ وُهَیْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِی یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْبَطْنَ لَیَطْغَى مِنْ أَکْلِهِ وَ أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ إِذَا خَفَّ بَطْنُهُ وَ أَبْغَضُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا امْتَلَأَ بَطْنُهُ.[۸]
۸-مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یَحْیَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِذَا جَلَسَ أَحَدُکُمْ عَلَى الطَّعَامِ فَلْیَجْلِسْ جِلْسَهَ الْعَبْدِ وَ لَا یَضَعَنَّ أَحَدُکُمْ إِحْدَى رِجْلَیْهِ عَلَى الْأُخْرَى وَ لَا یَتَرَبَّعْ فَإِنَّهَا جِلْسَهٌ یُبْغِضُهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یَمْقُتُ صَاحِبَهَا.[۹] : روایت می گوید وقتی کسی برای غذا می نشیند دو زانو بنشیند غذا بخورد و یک پای خود را روی پای دیگر نگذارد و چهار زانو ننشیند که خدای متعال این نحوه نشستن را دوست ندارد.

بعید نیست این استعمالات در مجموع کاشف از این باشد که تعبیر به این که «این فعل مبغوض خدای متعال است» ظهور در حرمت ندارد ولو مرحوم خویی فرمودند ظهور در حرمت دارد و مشهور نیز همین را بیان کردند.
جالب این است که آقای سیستانی در «یکره» قائل به ظهور در حرمت می باشند که اگر این مطلب را قبول نکنیم این که گفته اند «یبغض» ظهور در حرمت ندارد قابل توجّه است.

چاپ این بخش

  سقوط دیه در فرض موت قاتل
ارسال‌شده توسط: مهدی خسروبیگی - 18-تير-1398, 06:57 - انجمن: فقه استاد قائینی - بدون‌پاسخ

اگر قاتل در قتل عمد فرار کندمفتی به بین اصحاب اینست که باید دیه مقتول پرداخت شود ولی اگر قاتل قبل از قصاص بمیردمرحوم خوئی فرموده است در این صورت هم باید به ولی مقتول دیه را پرداخت کنند. ایشان به تعلیل صحیحه ابی بصیر استناد کرده است «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلًا مُتَعَمِّداً ثُمَّ هَرَبَ الْقَاتِلُ فَلَمْ يُقْدَرْ عَلَيْهِ قَالَ إِنْ كَانَ لَهُ مَالٌ أُخِذَتِ الدِّيَةُ مِنْ مَالِهِ وَ إِلَّا فَمِنَ الْأَقْرَبِ فَالْأَقْرَبِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرَابَةٌ وَدَاهُ الْإِمَامُ فَإِنَّهُ لَا يَبْطُلُ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِم» و فرموده تعلیل به عدم پایمال شدن خون مسلمان عمومیت دارد. استاد قائینی می فرماید طبق مبنای شما که حق ولی دم را درقتل عمد منحصر در قصاص  می دانید و اثبات دیه را منوط به رضایت جانی می دانید اینجا دیه ساقط است چون حق ولی دم طبق این مبنا منحصر در قصاص بود که با مرگ جانی منتفی شد. تعلیل هم در اینجا نمی آید مفاد آن این است که جایی که حق و ضمان ثابت است نباید حق پایمال شود. پایمال نشدن خون مسلمان یعنی جایی که ضمان و حق ثابت است ولی دسترسی به آن نیست حق ولی دم نباید پایمال شود اما جایی که اصل ضمان دیه ثابت نیست با این قاعده نمی‌توان اثبات کرد دیه ثابت است(به عبارت دیگر «لایبطل»مشرّع نیست) بله اگر جایی ضمانت مفروض باشد ولی دسترسی به آن و استیفایش ممکن نیست مثل اینکه قاتل فرار کند یا به خاطر زور و قلدری او نتوان از او قصاص کرد نباید حق پایمال شود و حق مطالبه دیه هست اما در مثل مرگ قاتل که اصل ضمان بعد از مرگ او ثابت نیست چطور می‌توان به جواز مطالبه دیه حکم داد.درس فقه جلسه121

چاپ این بخش

  دو مساله درباره اصول حدیثی
ارسال‌شده توسط: محمود رفاهی فرد - 16-تير-1398, 10:46 - انجمن: قواعد رجال - بدون‌پاسخ

1-اجمالا این که مولفات حدیثی اصحاب به اصول و مصنفات تقسیم میشود روشن است. اما این که اصل به چه معنایی است و چه تفاوتی با مصنف دارد محل بحث قرار گرفته است. یکی از محققین معاصر احتمال داده است که مراد از اصل در بین اصحاب، مانند صحیح در بین عامه باشد. یعنی کتابی که مورد اتفاق و اعتماد اصحاب است. عبارت شیخ در عده در بحث خبر واحد (... و کان راویه ثقه) هر معنایی داشته باشد بر خلاف این وجه به نظر میرسد. چرا که صرف وجود حدیث در اصل را برای اعتبار آن کافی ندانسته اند.
2- آیا اصول، مضبوط بوده است؟
در رجال شیخ طوسی، در مواردی روایت جمیع اصول مطرح شده است (روی جمیع الاصول/یروی جمیع مصنفات الشیعه و اصولهم). همچنین در تهذیب در ذیل حدیثی مینویسند ان متن هذا الحدیث لا یوجد فی شیء من الاصول المصنفه. (همچنین ن ک نجاشی، مدخل محمد بن عبد الله حمیری)
اما از سوی دیگر،مرحوم شیخ در مقدمه ی فهرست تصریح میکنند که ..فان تصانیف اصحابنا و اصولهم لا تکاد تضبط لانتشار اصحابنا فی البلدان...

چاپ این بخش

Brick عدم صحت استدلال به بناء عقلاء بر حجیت چیزی
ارسال‌شده توسط: ارادتمند آیت الله مکارم - 14-تير-1398, 19:30 - انجمن: مطالب علمی (اصولی) - پاسخ‌ها (2)

اولا: منشا ظن برای عقلا هیچ تفاوتی نمی کند.اگر بناء داشته باشند بر همه ظنون است اگر نداشته باشند بر هیچ ظنی نیست.مقدار ظن برای عقلا مهم است نه منشا ظن
ثانیا: اساسا عمل عقلاء کلا بر اساس قاعده احتمال و محتمل است.پس بناء بر عمل به ظنی بما هو ظن هرگز ندارند.
ثالثا: عقلاء اگر به عامل ظن آوری عمل کنند به عنوان ظن آور بودن به آن عمل می نمایند کما این که در مورد عامل اطمینان بخش و یقین آور هم همین گونه است.
پس وجهی ندارد که ما این عمل آن ها را نازل منزله ی علم قرار دهیم وقتی که خودشان آن را نازل منزله ی علم قرار نمی دهند.
پس با بناء عقلا نمی توان حجیت چیزی را اثبات نمود و نمی توان موضوع اصول عملیه که عدم العلم است را از بین برد.

چاپ این بخش