مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 1,289
» آخرین کاربر: rdnejad
» موضوعات انجمن: 2,165
» ارسالهای انجمن: 7,425

آمار کامل

آخرین موضوعات
آیت الله شبیری:استصحاب در...
انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری
آخرین‌ارسال: مسعود عطار منش
7 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 5
» بازدید: 98
اخبار تحلیل خاص خمس
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: علاوی
13-اسفند-1399, 15:13
» پاسخ‌ها: 6
» بازدید: 1,584
آیا اعتصاب غذا برای حل مش...
انجمن: اقتصاد و بانکداری
آخرین‌ارسال: علاوی
13-اسفند-1399, 06:36
» پاسخ‌ها: 18
» بازدید: 9,628
حکم ظاهری عقل
انجمن: اصول استاد لاریجانی
آخرین‌ارسال: علاوی
13-اسفند-1399, 06:21
» پاسخ‌ها: 8
» بازدید: 702
ظر آیت الله سیستانی در دو...
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: عرفان عزیزی
12-اسفند-1399, 11:23
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 34
روایتی صریح در عدم تکلیف ...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: 1972392352
12-اسفند-1399, 00:47
» پاسخ‌ها: 17
» بازدید: 242
کراهت در روایات به معنای ...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: 1972392352
12-اسفند-1399, 00:26
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 28
چگونه حسن بن محبوب از ابو...
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: حسین بن علی
11-اسفند-1399, 08:57
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 18
عدم جریان اشکال تعارض جعل...
انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری
آخرین‌ارسال: مسعود عطار منش
8-اسفند-1399, 20:47
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 31
اختصاص احکام به عالمین
انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری
آخرین‌ارسال: مسعود عطار منش
8-اسفند-1399, 20:30
» پاسخ‌ها: 15
» بازدید: 419

 
  کراهت در روایات به معنای حرمت است
ارسال‌شده توسط: حسین بن علی - 11-اسفند-1399, 08:58 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - پاسخ‌ها (1)

استاد شهیدی اشاره کرده اند که آقای سیستانی کراهت را ظاهر در حرمت دانسته اند به شاهد اینکه اولا در روایتی آمده است: «لم یکن علیا یکره الحلال» و ثانیا کراهت در اصطلاح رائج اهل سنت به معنای حرمتی است که شاهدی از قرآن نداشته باشد.

استاد روایت را صرف استعمال دانسته و ادعا دوم را بدون شاهد دانسته و نپذیرفتند اما به نظر بتوان شاهدی برآن یافت
قال ابن وهب: قال لي مالك: لم يكن من فتيا المسلمين أن يقولوا: هذا حرام و هذا حلال، و لكن يقولون: إنّا نكره هذا، و لم أكن لأصنع هذا، فكان الناس يطيعون ذلك، و يرضون به. و معنى هذا أنّ التحريم و التحليل إنما هو اللّه كما تقدم بيانه، فليس لأحد أن يصرّح بهذا في عين من الأعيان، إلا أن يكون الباري يخبر بذلك عنه، و ما يؤدى إليه الاجتهاد في أنه حرام يقول: إنى أكره كذا، و كذلك كان مالك يفعل، اقتداء بمن تقدّم من أهل الفتوى‏.[1]


[1] احكام القرآن، ج‏3، ص: 1183

چاپ این بخش

  چگونه حسن بن محبوب از ابو حمزه ثمالی (فاصله فوت 74 سال) حدود 45روایت نقل کرده
ارسال‌شده توسط: حسین بن علی - 11-اسفند-1399, 08:57 - انجمن: قواعد رجال - بدون‌پاسخ

اصل این اشکال را مرحوم بروجردی فرموده اند:
ابن محبوب طبق نقل تاریخ در زمان وفات ابوحمزه ثمالی حدود یکسال داشته است و لذا نمی تواند بدون واسطه از او نقل کند
توضیح اشکال: نجاشی و صدوق و شیخ طوسی راجع به ابوحمزه ثمالی می گویند در سال 150 یعنی دو سال بعد از فوت امام صادق علیه السلام فوت کرده است و از طرف دیگر در رجال کشی از علی بن محمد بن قتیبه از نوه حسن بن محبوب (جعفر بن محمد بن حسن بن محبوب) نقل می کند که حسن بن محبوب در سال 224 فوت کرد و عمرش هفتاد و پنج سال بود:
«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْقُتَيْبِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، نِسْبَةُ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ: أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ مَحْبُوبٍ، ابْنُ وَهْبِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ وَ كَانَ وَهْبٌ عَبْداً سِنْدِيّاً ... مَاتَ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ فِي آخِرِ سَنَةِ أَرْبَعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ، وَ كَانَ مِنْ أَبْنَاءِ خَمْسٍ وَ سَبْعِينَ سَنَةً »
پس حسن بن محبوب اگر در سال 224 فوت کرده باشد و سن او هفتاد و پنج سال باشد در زمان وفات ابوحمزه ثمالی یکساله خواهد بود و لذا نمی تواند از ابوحمزه نقل حدیث کند.
جواب اول ضعف نقل کشی
مرحوم خویی : نجاشی و شیخ کتاب ابوحمزه ثمالی را از طریق حسن بن محبوب نقل می کنند و حدود 45 روایت مستقیم از ابو حمزه دارد که ظاهر در این است که حسن بن محبوب کتاب را از طریق ابوحمزه ثمالی بدون واسطه أخذ کرده است. این مطلب با شهادتی که کشی نقل می کند تعارض نمی کند زیرا سند آنچه کشی نقل می کند ضعیف است زیرا قتیبه و جعفر بن محمد بن حسن بن محبوب توثیق ندارند.
پاسخ به جواب اول: احتمال خارج بودن ذیل از مضمون روایت ضعیف
برخی گفته اند گه ذیل روایت که سال فوت حسن بن محبوب است کلام جعفر بن محمد بن حسن بن محبوب نیست  و شهادت کشی یا ابن قتیبه است و لذا مقبول خواهد بود، اما این مطلب صرف احمال است و اعتباری ندارد
جواب دوم (نقل از کتاب با اجازه أخذ شده توسط پدر)
پدر حسن بن محبوب اهتمام زیادی نسبت به تربیت فرزند خود داشت و لذا به فرزند خود به ازای حفظ هر حدیث از احادیث علی بن رئاب، یک درهم اعطا می کرد تا با این کار تشویق شود. ممکن است این پدری که اهتمام نسبت به فرزند خود داشته است او را نزد ابوحمزه ثمالی برده باشد و از او اجازه نقل کتاب هایش را برای فرزند خود گرفته باشد و کتاب را نیز از او گرفته است تا وقتی بزرگ شد این کتاب ها را از ابوحمزه نقل کند؛ شبیه آنچه ابوغالب زراری برای نوه سه چهار ساله خود اجازه نقل حدیث داده است.
جواب سوم (کفایت احراز کتاب در نقل)
مرحوم بهبهانی در التعلیقه علی منهج المقال : همین که انسان احراز کند کتابی مربوط به شخصی است می تواند از او نقل کند ولو صاحب کتاب اجازه ندهد..وقتی حسن بن محبوب کتاب ابوحمزه ثمالی را که به خط ابوحمزه یا به خط علمای دیگر بوده مشاهده نموده است به آن اعتماد کرده است و حسن بن محبوب هم از أصحاب اجماع است و شخص کوچکی نیست و لذا می توانیم به نقل او اعتماد کنیم.
جواب چهارم (تصحیف سبعین)
مرحوم آ شیخ محمد تقی شوشتری در قاموس جلد 3 صفحه 350 بیان نموده اند: بعید نیست «سبعین» تصحیف «تسعین» باش زیرا در زمان قدیم نقطه گذاری انجام نمی دادند به همین خاطر خیلی اشتباه صورت می گرفت طبق این بیان حسن بن محبوب 95 ساله وفات نموده است و لذا در 21 سال ابتدای زندگی خود، ابوحمزه ثمالی را درک کرده است.
جواب پنجم (زائد بودن عشرین)
برخی از معاصرین در کتاب قبسات توجیه دیگری مطرح نموده اند: أقرب این است که «عشرین» در عبارت «وَ مَاتَ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ فِي آخِرِ سَنَةِ أَرْبَعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ، وَ كَانَ مِنْ أَبْنَاءِ خَمْسٍ وَ سَبْعِينَ سَنَةً» زائد است و لذا وفات او را بیست سال قبل می بریم و دیگر معمّر نخواهد بود. أما این که زمان امام صادق علیه السلام را درک کرده است با این که از اصحاب امام صادق علیه السلام شمرده نشده است و حتّی از معاصرین ابوحمزه ثمالی مثل زراره و محمد بن مسلم که در آن بیست سال بوده اند نقل حدیث نکرده است اشکالی ندارد
به نظر ما توجیه مرحوم خویی و بروجردی اقرب به واقع است.

چاپ این بخش

  ظر آیت الله سیستانی در دوران امر بین تعیین و تخییر
ارسال‌شده توسط: عرفان عزیزی - 10-اسفند-1399, 11:50 - انجمن: فقه استاد شهیدی - پاسخ‌ها (2)

استاد شهیدی در این بحث که آیا ما مخیر هستیم تکبیره الاحرام را مستقل بگوییم یا وصل کنیم و یا اینکه متعینا باید وصل به ما قبل نکنیم نظر آیت الله سیستانی را این طور نقل کردند: قدرمتیقن از أمر این است که گفتن الله اکبر به صورت مستقل، مجزی است ولی احتمال می دهیم مخیّر باشیم؛ أما در دوران أمر بین تعیین و تخییر، علم اجمالی به وجوب تعیینی یا وجوب تخییری منجّز است؛ چون علم اجمالی داریم یا عنوان «أحدهما» واجب است اگر واجب تخییر باشد، یا این که عنوان تعیینی واجب است اگر واجب، تعیینی باشد؛ مثلاً اگر ندانم که در افطار عمدی، صوم ستین یوماً متعیّن است یا مخیّر بین صوم ستین یوماً و اطعام ستین مسکیناً هستم در صورتی که مخیّر باشم به این معنا خواهد بود که شارع «افعل أحدهما» را گفته است. پس اگر وجوب تخییری باشد عنوان «أحدهما» و اگر تعیینی باشد عنوان «صوم» متعلّق وجوب است و بین این دو عنوان در مقام تعلّق وجوب، اقل و اکثر فرض نمی شود و عنوان «صوم» با عنوان «أحدهما» تباین مفهومی داشته و دو مفهوم مستقل اند.

این که مرحوم خویی فرموده اند: أحدهما قطعاً واجب است و نمی دانیم مقیّد به خصوصیت صوم هست یا نه، برائت از تقیّد به خصوصیت صوم جاری می کنیم؛ این مطلب صحیح نیست زیرا اگر صوم واجب باشد در مفهوم صوم «أحدهما» نیامده است تا «أحدهما» متیقّن الوجوب باشد و لذا این علم اجمالی منجّز خواهد بود.
استاد در نقد کلام ایشان فرمودند: عنوان احدهما که بر عهده ی مکلف نمی آید بلکه واقعِ احدهما هست که متوجه مکلف است و رابطه ی بین واقع احدهما و عدل تعیینی دیگر اقل و اکثر است و این تباین مفهومی که ایشان مطرح کردند درست نیست لذا برائت جاری است و کلام مرحوم خویی درست است.
(جلسه ی ۸۲سال ۹۹)

چاپ این بخش

  عدم جریان اشکال تعارض جعل و مجعول در مباحات
ارسال‌شده توسط: مسعود عطار منش - 8-اسفند-1399, 20:47 - انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری - بدون‌پاسخ

جلسه 77 مورخ 6 اسفند 99
مرحوم خویی جریان استصحاب در شبهات حکمیه را با اشکال تعارض استصحاب عدم جعل حکم با استصحاب بقای حکم در زمان دوم(زمان شک) مواجه دیدند. ایشان به نقل مرحوم صدر در نهایت در مباحات این اشکال را جاری ندانستند و تنها در الزامیات(و ما بحکم الالزامی) این اشکال را جاری دانستند چون ایشان استصحاب عدم جعل اباحه را جاری نمی دانند به این بیان که در ابتدای شریعت مکلفین تنها مکلف به شهادتین بودند و سایر امور مباح تلقی می شده لذا علم به جعل اباحه در بدو شریعت داشته و نمی توان استصحاب عدم جعل اباحه را جاری کرد تا با استصحاب بقای مجعول یعنی نفس اباحه تعارض کند.
استاد فرمودند در تمام مباحات نمی توان این بیان را مطرح کرد چون مثلا در امور مستحبه ابتدا جعل استحباب نشده بوده و سپس جعل شده همچنین برخی از احکام وضعیه.
به ذهن قاصر بنده می رسد که اساسا علم به مباح بودن همه چیز در بدو شریعت محل تامل است چون ممکن است مردم تازه مسلمان ولو به جهت معلوماتی که از شرایع سابقه داشتند همه چیز را مباح ندانند یعنی اولا ممکن است مردن علم اجمالی به وجود محرمات داشتند و ثانیا ممکن است تفصیلا برخی امور مانند قتل و زنا و مردم آزاری و دزدی و... را حرام بدانند لذا معلوم نیست در بدو شریعت چه چیزهایی مباح بوده و چه چیزهایی حرام بوده.

چاپ این بخش

  آیت الله شبیری:استصحاب در شبهات حکمیه
ارسال‌شده توسط: مسعود عطار منش - 7-اسفند-1399, 23:10 - انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری - پاسخ‌ها (5)

به نقل استاد شبیری از والد معظمشان جریان استصحاب در شبهات حکمیه با یک اشکال مواجه است و آن عبارتست از عدم ترجیح اطلاق افرادی نسبت به اطلاق احوالی.
توضیح مطلب اینست که دلیل استصحاب یک اطلاق افرادی دارد نسبت به شبهات موضوعیه و حکمیه و یک اطلاق احوالی دارد نسبت به حالت قبل الفحص و بعد الفحص. لازمه این دو اطلاق اینست که در شبهات حکمیه قبل از فحص بتوان استصحاب جاری کرد و این غیر قابل التزام است لذا یا باید از اطلاق احوالی شبهات حکمیه زفع ید کرد و یا اساسا از اطلاق افرادی نسبت به اصل شبهات حکمیه رفع ید کرد و هیچیک بر دیگری ترجیح ندارد.

چاپ این بخش

  ثمره مقدور بودن جامع بین مقدور و غیر مقدور
ارسال‌شده توسط: مهدی خسروبیگی - 7-اسفند-1399, 14:36 - انجمن: اصول استاد قائینی - بدون‌پاسخ

بین اینکه امر به جامع بین مقدور و غیر مقدور تعلق گرفته باشد و یا اینکه فقط به حصه مقدور تعلق گرفته باشد ثمراتی وجود دارد. مثلا در فرضی که مکلف در ابتدای وقت بر وضو قدرت دارد اما نمی‌تواند نماز بخواند (مثلا مایصح السجود علیه ندارد) اما در آخر وقت واجد ما یصح السجود علیه می‌شود اما قدرت بر وضو ندارد:

اگر امر به جامع تعلق گرفته باشد شخص در ابتدای وقت موظف است وضو بگیرد و بر آن تا آخر وقت که واجد ما یصح السجود علیه می‌شود تحفظ کند اما اگر امر به خصوص حصه مقدور تعلق گرفته باشد این شخص در ابتدای وقت امر ندارد و لذا وضو گرفتن و تحفظ بر آن لازم نیست و بعد که ما یصح السجود علیه پیدا کند تمکن از وضو ندارد و باید تیمم کند.
 

چاپ این بخش

  در باب متعلق شوق و ...
ارسال‌شده توسط: محمود رفاهی فرد - 4-اسفند-1399, 11:33 - انجمن: اصول استاد شهیدی - پاسخ‌ها (3)

بحثی مطرح است در این که متعلق شوق، اراده، علم و ... خارجی است یا ذهنی. استاد بین امور اعتباری و واقعی فرق گذاشته و نسبت به امور اعتباری، تعلق به خارج را می پذیرند. اما نسبت به امور واقعی مانند شوق، معمولا بین متعلق بالذات و متعلق بالعرض فرق می گذارند. اگر به تحلیل های ذهنی نظر نکنیم و وجدان ساذج را در نظر بگیریم، خارجی بودن متعلق شوق به نظر می رسد. ما وقتی کسی را دوست داریم خود او را دوست داریم نه صورت ذهنی او را. اما از سوی دیگر، تعلق شوق به خارج با مشکلاتی همراه است. 
1- مثلا گاهی چیزی که در گذشته بوده و الان موجود نیست را دوست داریم. یا چیزی که اساسا هیچ وجودی ندارد را دوست داریم، مثلا رستم را دوست داریم. 
2- مثلا در داستان رستم و سهراب، از یک سو، رستم پسرش را دوست دارد و از سوی دیگر، این فردی که مقابلش ایستاده و با او نبرد می کند را دوست ندارد در حالی که در واقع امر، این شخص همان پسر اوست. اگر خب او به پسرش متعلق به وجود خارجی پسرش است خب وجود خارجی پسر که متحد با همینی است که مقابلش ایستاده و او را دوست ندارد.
شاید بتوان این اشکالات را جواب داد و نسبت به مورد اول، اینطور گفت که متعلق حب، نه وجودخارجی و نه صورت ذهنی است بلکه ماهیت شخصیه ای که عالم نفس الامر واقعیت دارد و نسبت به مورد دوم، چنین گفت که این شخص خارجی، از جهتی محبوب رستم است و از جهتی مبغوض و منعی ندارد که موجود واحد، از جهتی محبوب و از جهتی مبغوض باشد چنانکه مثلا دارو را از جهت این که موجب رفع بیماری می شود دوست داریم و از جهت مزه ی بدش دوست نداریم...و لا یخلو هذا کله عن تامل...
شاید بتوان گفت که این بحث اساسا نا به جا است. گویی تصور کرده ایم که یک موجودی هست به نام شوق که به یک چیزی متعلق می شود (به این نحو که ارتباطی واقعی بین شوق و آن متعلق وجود دارد) حالا بحث می کنیم که آن متعلق خارجی است یا ذهنی و مثلا اگر خارجی است چه طور چیزی که نفسانی است به چیزی که خارجی است متعلق می شود. گویی قرار است شوق به متعلقش بچسبد! در حالی که  می توان گفت در واقع امر، این طور نیست که در واقع امر، ربطی بین شوق بما هو وصف نفسانی و متعلق شوق وجود دارد. وقتی محبت کسی در دل ما متولد می شود، ما یک تغییری کرده ایم. منِ بی تفاوت نسیت به زید تبدیل شدم به منِ دوستدار زید. واقع چیزی بیشتر از این نیست. این که یک موجودی به نام دوستی داشته باشیم که ربطی بین او و محبوب ما وجود داشته باشد معلوم نیست واقعی باشد....

چاپ این بخش

  روایتی صریح در عدم تکلیف کفار به فروع
ارسال‌شده توسط: عرفان عزیزی - 2-اسفند-1399, 12:01 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - پاسخ‌ها (17)

  1. تفسير القمي أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا أَبَانُ إِنَّ اللَّهَ لَا يَطْلُبُ‏ مِنَ‏ الْمُشْرِكِينَ‏[1] زَكَاةَ أَمْوَالِهِمْ وَ هُمْ يُشْرِكُونَ بِهِ حَيْثُ يَقُولُ‏ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ‏[2] قُلْتُ لَهُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ‏
  2. فِدَاكَ فَسِّرْهُ لِي فَقَالَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا بِالْإِمَامِ الْأَوَّلِ وَ هُمْ بِالْأَئِمَّةِ الْآخِرِينَ كَافِرُونَ يَا أَبَانُ إِنَّمَا دَعَا اللَّهُ الْعِبَادَ إِلَى الْإِيمَانِ بِهِ فَإِذَا آمَنُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ افْتَرَضَ عَلَيْهِمُ الْفَرَائِض‏بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏23، ص: 84


[1] ( 4) في المصدر: يا ابان أ ترى ان اللّه طلب من المشركين.
[2] ( 5) فصّلت: 6 و 7.

چاپ این بخش

  دو از استثنا برای اصل مثبت
ارسال‌شده توسط: مسعود عطار منش - 1-اسفند-1399, 21:00 - انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری - بدون‌پاسخ

استاد فرمودند برای اصل مثبت دو استثنا ذکر شده که یکی در کلام مرحوم شیخ و دیگری در کلام مرحوم آخوند است.
1. خفای واسطه: گاهی عرف اثری که بالدقه برای لازم است را برای ملزوم ثابت دانسته و در نتیجه خود ملزوم را ذی اثر تلقی میکند و استصحاب را در ناحیه ملزوم جاری می کند.
2. شدت ملازمه: مرحوم آخوند در بحث اصل مثبت به این نکته اشاره نموده است که گاهی شدت و وضوح ملازمه بین دو شی باعث می شود عرف در مقام ظاهر نیز بین آن دو تفکیک نکند. بعنوان مثال بین ابوت (پدر بودن) زید برای عمرو با بنوت(فرزند بودن) عمرو برای زید ملازمه است و این ملازمه به حدی از شدت و وضوح است که اگر شارع مقدس حکم ظاهری به ابوت کند بنوت هم ثابت شده و آثارش مترتب می شود.
استاد معظم استصحاب عدم جعل را مصداق استثنای دوم دانستند چون بالدقه اثر برای مجعول است ولی به دلیل ملازمه شدیدی که بین عدم جعل و عدم مجعول وجود دارد عرفا تعبد به عدم جعل را ملازم با تعبد به عدم مجعول می داند.
بنده خیال می کنم این مثال برای خفای واسطه است یعنی عرف اثر مجعول را برای جعل ثابت دانسته و خود جعل را ذی اثر تلقی می کند.

چاپ این بخش

  شبهه ای در جریان استصحاب در شبهات حکمیه
ارسال‌شده توسط: مسعود عطار منش - 1-اسفند-1399, 20:46 - انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری - پاسخ‌ها (2)

یکی از شبهاتی که در جریان استصحاب در شبهات حکمیه وجود دارد عبارتست از تعارض استصحاب بقای مجعول با استصحاب عدم جعل.
بعنوان مثال اگر شارع مقدس فرموده باشد (الماء المتغیر بالنجاسه نجس) و ما شک کردیم چنین آبی اگر بعد از تغیر خودبخود تغیرش زایل شود و به حالت عادی بازگردد حکمش چیست؟
از یکسو استصحاب بقای مجعول یعنی نجاست نجاست این آب را نتیجه می دهد و از سوی دیگر استصحاب عدم جعل نجاست برای بعد زوال التغیر، طهارت را نتیجه می دهد.
برخی همچون مرحوم خویی به استناد همین اشکال استصحاب در شبهات حکمیه را محل اشکال دانسته اند.
استاد فرمودند اولا استصحاب عدم جعل نسبت به بقای مجعول سببی است و اصل سببی بر اصل مسببی مقدم است چون شک در بقای مجعول مسبب از شک در جعل است و ثانیا استصحاب عدم جعل عرفیت ندارد چون عرف نسبت به حالت عدم جعل قبل از شریعت التفات نداشته و صرفا استصحاب بقای مجعول را جاری می کند.
این حقیر اشکال دیگری دارم که خیال میکنم بر تمام این اشکالات مقدم است و آن اینست که اصلا عدم جعل حالت سابقه یقینی ندارد چون محتمل است از ازل تمام مجعولات شریعت خاتم توسط خدای متعال جعل شده بوده و صرفا ابرازش در زمان بعد محقق شده. البته این بیان در مجعولاتی که توسط شخص پیغمبر صلوات الله علیه و آله تحت عنوان سنت اتفاق افتاده نمی شود و ظاهرا این حعلها حالت سابقه عدمیه دارد.

چاپ این بخش