مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 943
» آخرین کاربر: 2754724850
» موضوعات انجمن: 853
» ارسالهای انجمن: 3,919

آمار کامل

آخرین موضوعات
نکته از امام قدس سره در ب...
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فقه جواهری
22-آبان-1396, 08:40
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 40
مبنای علامه و من تبع ایشا...
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فقه جواهری
22-آبان-1396, 08:23
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 35
ملاک در رجوع به اشتغال در...
انجمن: اصول استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فقه جواهری
22-آبان-1396, 08:20
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 21
ملاک در حجیت ظهورات وثوق ...
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فقه جواهری
22-آبان-1396, 08:00
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 93
مراد از ثقه در روایات و ک...
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فقه جواهری
22-آبان-1396, 07:50
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 51
جایگاه بیع معاطاتی در عصر...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: 82036
6-آبان-1396, 12:56
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 209
ادامه قرائن تشریفاتی بودن...
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فقه جواهری
25-مهر-1396, 15:16
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 167
قرائن تشریفاتی بودن اسناد...
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فقه جواهری
25-مهر-1396, 15:14
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 152
اشکال در حجیت اطمینان
انجمن: اصول استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فقه جواهری
25-مهر-1396, 15:02
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 441
تذکر به متخلفین از قوانین...
انجمن: پیشنهادات
آخرین‌ارسال: میثم
22-مهر-1396, 21:27
» پاسخ‌ها: 3
» بازدید: 490

 
  نکته از امام قدس سره در باب غیبت
ارسال‌شده توسط: فقه جواهری - 22-آبان-1396, 08:40 - انجمن: فقه استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

مرحوم امام تعبیر جالبی دارند به اینکه اگر متکلمی بگوید: احتمال می‌دهم فلانی زانی باشد، نفس همین مطلب حرام است، وچه بسا اینطور که در ذهنم است این جمله را نیز از مصادیق غیبت محرمه می دانند چرا که مدلول التزامی این جمله این است که "فلان ممّن یحتمل فی حقه أن یزنی" و واضح است که اینگونه نیست که متکلم بدون منشأ در مورد شخصی احتمال زنا داده و به آن تکلّم کند. مضافا به اینکه چنین جمله ای هتک وی نیز هست.

چاپ این بخش

  مبنای علامه و من تبع ایشان در خبر موثق
ارسال‌شده توسط: فقه جواهری - 22-آبان-1396, 08:23 - انجمن: فقه استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

علامه حلی و من تبع ایشان مانند شهید ثانی، ‌مقدس اردبیلی، صاحب معالم و صاحب مدارک با هر خبری موثقی مشکل دارد و می‌‌گویند غیر امامی عدل و لو متحرز از کذب باشد، ‌فاسق است، ‌ان جائک فاسق بنبأ فتبینوا و ‌ایّ فسق اعظم من ترک الولایة. حتی در جایی که خبر موثق معارض دارد از خبر امامی، مرحوم شیخ طوسی در کتاب العدة می‌‌گوید طائفه امامیه مشکل دارند. که یک خبر موثقی در مقابل یک خبر امامی عدل است، ‌بخواهند برای این خبر موثق ارزشی قائل بشوند، طائفه به این خبر موثق عمل نمی‌کند؛‌ به خبر امامی عدل عمل می‌‌کند. منتها شیخ طوسی در عده گفته اگر خبر امامی عدل نداشتیم، مما یوافقه أو یخالفه، می‌‌رویم به خبر موثق عمل می‌‌کنیم. و لکن این بزرگان می‌‌گویند نه، ما اگر خبر موافق یا مخالفی هم از خبر امامی عدل نداشتیم باز به خبر موثق عمل نمی‌کنیم. این مبنای علامه حلی است، ‌رجال علامه حلی قسمٌ ثقات و قسمٌ ضعفا‌ء را که ببینید هر شخصی که مذهبش مشکل دارد می‌‌برد در قسم ضعاف یا قسم مجروحین قرار میدهد 

چاپ این بخش

  ملاک در رجوع به اشتغال در موارد شک در امتثال
ارسال‌شده توسط: فقه جواهری - 22-آبان-1396, 08:20 - انجمن: اصول استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

شک در امتثالی مجرای قاعده اشتغال است که شک در امتثال به نحو شبهه مصداقیه بکنید، مثلا شارع گفته وضوء بگیر با آب نمی‌دانم با آب وضوء گرفتم یا نه. اما اگر شک در امتثال خارجی نکنیم و شک ما برگردد به شک در جعل شارع اینجا مجرای  اشتغال نیست مثلا نمازی خوانده ایم که بعض اش در وقت بود و بعض آن در خارج وقت و شک در امتثال داریم اما احتمال می دهیم شارع این نمازی را که بعضیش در وقت است و بعضیش قبل الوقت عدل جامع قرار داده یا می‌‌دانم عدل جامع قرار نداد ولی احتمال می‌‌دهم امر به نماز فی الوقت شرعا مغیی است مادامی که این نمازی که بعضیش در وقت است را نخوانید و این مسقط شرعی آن تکلیف است. شک در مسقط شرعی که قاعده اشتغال ندارد. شک در بقاء تکلیف است بعد از اتیان به این مشکوک المسقطیة استصحاب بقاء تکلیف را قبول داشتیم جاری می‌‌کنیم و اگر قبول نداشتیم برائت از بقاء تکلیف جاری می‌‌کنیم 

چاپ این بخش

  ملاک در حجیت ظهورات وثوق نوعی به مراد استعمالی
ارسال‌شده توسط: فقه جواهری - 22-آبان-1396, 08:00 - انجمن: فقه استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

ظهور باید به حدی برسد که فی حد ذاته با قطع نظر از قرائن منفصله وثوق‌آور باشد برای نوع. وثوق شخصی مهم نیست. در مقام احتجاج مهم نوع هستند و الا در مقام احتجاج ممکن است شخصی وثوق پیدا نکند. می‌‌روند کارشناس می‌‌آورد در اختلاف بین ورثه قیمت می‌‌کند این خانه اینقدر ارزش دارد، زمینش اینقدر ارزش دارد، یکی می‌‌گوید من وثوق پیدا نکردم قبول نمی‌کنند از او. مهم وثوق نوعی است.

این برای ما شبهه هست ولی آقای شبیری زنجانی مبنای‌شان این است که ظهوری حجت است که با قطع نظر از قرائن منفصله موجب اطمینان و وثوق نوعی بشود، وقتی وثوق پیدا می‌‌کنند که مراد متکلم این است در کنارش خبر ضعیفی می‌آید بر خلاف این ظهور، می‌‌خواهد مخصص ظهور بشود، او که ارزشی ندارد. .  احتمال راجح که ظهور نیست. باید طوری بشود که وثوق نوعی به مراد متکلم پیدا بشود. بله، این مراد استعمال متکلم مطابق با مراد جدی است یا مطابق با مراد جدی نیست، اصالة التطابق بین مراد استعمالی و مراد جدی، یک اصل عقلائی دیگر است. ما راجع به او فعلا بحث نمی‌کنیم. بحث ما راجع به این است که باید از ظهور کلام وثوق نوعی پیدا بشود به مراد استعمالی متکلم. 

چاپ این بخش

  مراد از ثقه در روایات و کلام قدماء
ارسال‌شده توسط: فقه جواهری - 22-آبان-1396, 07:50 - انجمن: فقه استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

آقای زنجانی فرمودند که ثقه در روایات و کلمات قدماء به معنای امامی عدل بوده، به شخصی که مشکل در مذهبش بود تعبیر نمی‌کردند ثقه! لذا نمی توانید به روایت العمری ثقتی فاسمع له و اطع فانه الثقة المامون استدلال کنید که ظاهر فانه الثقة یعنی فانه متحرز عن الکذب که حضرت در این روایت تعلیل بیان کردند و شامل حجیت قول هر ثقه ای می شود!
به نظر ما این خلاف ظاهر است بله شیخ در کتاب عده در همان بحث که راجع به سوت الطائفة بین مراسیل ابن ابی عمیر و صفوان و البزنطی و مسانید غیرهم صحبت میکند قرینه هست که وقتی می‌‌گویند ثقه یعنی امامی عدل اما اینجا قرینه است
‌قرینه‌اش این است که شیخ طوسی می‌‌گوید خبر موثق با خبر امامی عدل تعارض نمی‌کند، ‌طائفه امامیه به خبر موثق وقتی عمل می‌‌کردند که خبر امامی عدل مخالف با آن نباشد ‌بعد گفته حالا اگر یک خبری مرسل بود و یک خبری مسند، چه بکنیم؟ شاید این خبر مرسل راویش امامی عدل نیست ولی آن خبر مسند می‌‌دانیم راویش امامی عدل است
و إذا كان أحد الراويين مسندا و الآخر مرسلا، نظر في حال المرسل، فإن كان ممن يعلم أنه لا يرسل إلا عن ثقة موثوق به فلا ترجيح لخبر غيره على خبره، و لأجل ذلك سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير و صفوان بن يحيى و أحمد بن محمد بن أبي نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون و لا يرسلون إلا عمن يوثق به و بين ما أسنده غيرهم‏
در جمله عرفوا بانهم لایروون و لایرسلون الا عمن یوثق بهم مراد از موثوق بهم یعنی امامی عدل
یا در عبارت دیگر دارد
إذا كان الراوي من فرق الشيعة مثل الفطحية، و الواقفة، و الناووسية و غيرهم نظر فيما يرويه: فإن كان هناك قرينة تعضده، أو خبر آخر من جهة الموثوقين بهم، وجب العمل به. و إن كان هناك خبر آخر يخالفه من طريق الموثوقين، وجب إطراح ما اختصوا بروايته و العمل بما رواه الثقة.
این تعبیر و إن كان هناك خبر آخر يخالفه من طريق الموثوقين مراد مطلق متحرز از کذب نیست بلکه مراد امامی عدل است. ولی در جاهای دیگر مثلاً از عمار ساباطی تعبیر به ثقه کرده است با این که امامی عدل نیست. و لذا این گونه نیست که هنگام اطلاق ثقه، امامی عدل مراد باشد
ولی در روایات که این‌طور نیست. روایات می‌‌گوید ثقه و ‌ظاهر ثقه یعنی مورد اعتماد. خب سکونی و سماعه مورد اعتماد است، ‌دروغ نمی‌گوید، ‌فضاله مورد اعتماد است، فانه الثقة المأمون ‌خیلی هم جلیل القدر است.
فإنه الثقة المأمون: مأمون یعنی چه؟ یعنی در خبر مورد اعتماد است نه این که در هر چیزی (حتّی اعتقادش) مورد اعتماد باشند: مثلاً آیا در تجارت مورد اعتماد اند و اگر سرمایه به او بدهی گولش نمی زنند؟ خیلی از أفراد مورد اعتمادی که عادل اند برشکست می شوند و تو را هم برشکست می کنند. الثقة المأمون که با «فاسمع له و أطع، ما قال لک فعنّی یقول، ما أدّی إلیک فعنّی یؤدّی» تناسب دارد این است که در قولش ثقه و مورد اعتماد است نه این که در تشخیصش مورد اعتماد باشد.
و الا اگر بگوییم ثقه منحصر به امامی عدل است که آقای زنجانی می‌‌گویند دلیل بر حجیت خبر موثق چیه؟ شیخ طوسی در عده گفته طائفه عمل کردند به خبر موثق فی الجملة، خب طائفه که تسالم اصحاب نیست، عده‌ای از علماء‌ عمل کردند خب عمل یه عده، مدرک شرعی می‌‌شود برای این‌که بگوییم خبر موثق حجت است؟ عده‌ای عمل کردند عده‌ای هم عمل نکردند.
ما تتبع کردیم هم در رجال نجاشی و رجال شیخ و فهرست شیخ دیدیم که در حدود هشت مورد تعبیر کردند که این شخص عامی ثقه بود مثلا نجاشی راجع به ابراهیم بن ابی بکر می‌‌گوید: ثقة هو اخوه و کانا من الواقفة یا راجع به حسن بن محمد بن سماعة می‌‌گوید من شیوخ الواقفة فقیه ثقة یا راجع به یحیی بن سالم می‌‌گوید زیدی ثقة یا شیخ در فهرست راجع به اسحاق بن عمار می‌‌گوید کان فطحیا الا انه ثقة یا شیخ در فهرست راجع به ابن عقدة می‌‌گوید و امره فی الثقة و الجلالة اشهر من ان یذکر و کان زیدیا جارودیا یا راجع به علی بن حسن بن فضال می‌‌گوید فطحی المذهب ثقة.

چاپ این بخش

  جایگاه بیع معاطاتی در عصر حضورچیست؟
ارسال‌شده توسط: 82036 - 30-مهر-1396, 12:52 - انجمن: سوالات علمی (فقهی) - پاسخ‌ها (1)

چرا هیچ روایتی در موضوع بیع معاطاتی وارد نشده است؟

قطعا بیع معاطاتی در دوران حضرات رائج بوده است
از ابوحنیفه در موضوع معاطات مطلبی نقل شده است

زمینه طرح برخی سوالات در موضوع معاطات بوده است
از جمله نتیجه معاطات و جریان خیار در آن و...

چاپ این بخش

  ادامه قرائن تشریفاتی بودن اسناد شیخ به کتب
ارسال‌شده توسط: فقه جواهری - 25-مهر-1396, 15:16 - انجمن: فقه استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

قرینه چهارم: مرحوم شیخ طوسی در فهرست ص 267 در ترجمه علی بن ابراهیم قمی می‌‌گوید «علي بن إبراهيم بن هاشم القمي. له كتب منها: كتاب التفسير كتاب الناسخ و المنسوخ كتاب المغازي كتاب الشرائع كتاب قرب الإسناد. و زاد ابن النديم: كتاب المناقب و كتاب إختيار القراءات و رواياته. أخبرنا بجميعها جماعة عن أبي محمد الحسن بن حمزة العلوي الطبري عن علي بن إبراهيم و أخبرنا محمد بن محمد بن النعمان عن محمد بن علي بن الحسين عن أبيه و محمد بن الحسن و حمزة بن محمد العلوي و محمد بن علي ماجيلويه عن علي بن إبراهيم إلا حديثا واحدا استثناه من كتاب الشرائع في تحريم لحم البعير و قال: لا أرويه‏»‏
اول می‌‌گوید له کتب بعد می‌‌گوید و زاد ابن الندیم، ظاهرش این است که من اطلاع ندارم اما فهرست ابن ندیم این دو کتاب دیگر را هم ذکر کرده است، ‌بعد می‌‌گوید اخبرنا بجمیعها جماعة عن أبي محمد الحسن بن حمزة العلوي الطبري 
این تعبیر و زاد ابن الندیم نشان می‌‌دهد که آن کتاب‌های که ابن الندیم اضافه کرد شیخ طوسی نسخه آنها را پیش این اساتید نخوانده بود و الا نیازی نبود بگوید و زاد ابن الندیم! شیخ مفید اگر این کتاب‌ها را تفصیلا و با نسخه صحیحه به شیخ طوسی بیان کرده و شیخ مفید هم از صدوق، ‌صدوق هم از پدرش یا ابن الولید و او هم از علی بن ابراهیم، دیگه چه نیازی است که دست به دامن ابن الندیم بشویم؟
و یا راجع به عبدالله بن جعفر حمیری شیخ در فهرست ص 294 می‌‌گوید « عبد الله بن جعفر الحميري يكنى أبا العباس القمي ثقة. له كتب منها: كتاب الدلائل كتاب الطب كتاب الإمامة كتاب التوحيد و الإستطاعة و الأفاعيل و البداء كتاب قرب الإسناد كتاب المسائل و التوقيعات كتاب الغيبة و مسائله عن محمد بن عثمان العمري و غير ذلك من رواياته و مصنفاته و فهرست كتبه. و زاد ابن بطة كتاب الفترة و الحيرة كتاب فضل العرب. أخبرنا برواياته أبو عبد الله عن محمد بن علي بن الحسين عن أبيه و محمد بن الحسن عن عبد الله بن جعفر. و أخبرنا ابن أبي جيد عن ابن الوليد عن عبد الله بن جعفر»
ابتدا کتب او را ‌اسم می‌‌برد، بعد می‌‌گوید و زاد ابن بطة کتاب الفطرة و الحیرة و کتاب فضل العرب، بعد در ادامه‌اش می‌‌گوید اخبرنا بروایاته الشیخ المفید عن الصدوق عن ابیه و ابن الولید عنه. این و زاد ابن بطه این وسط چه کار بود؟ این یعنی شیخ خبر ندارد که می‌‌گوید و زاد ابن بطة چون شیخ مفید نیامده وقتی اجازه نقل احادیث و کتب حمیری می‌‌داده بگوید این‌ها کتاب‌های حمیری است، ‌نسخه‌اش هم دارم به تو می‌‌گویم، نسخه صحیحه است، ‌برو از روی این نسخه استنساخ کن یا قرائت کن، بلکه می‌‌گفته اجزت لک ان تروی عنی جمیع کتب و روایات حمیری. همین کتبی که بین علماء متداول است.
 و یا در ترجمه عیسی بن مهران شیخ در فهرست ص 332 می‌‌گوید
«عيسى بن مهران له كتاب الوفاة تصنيفه و يكنى أبا موسى. أخبرنا جماعة عن التلعكبري عن ابن همام عن أحمد بن محمد بن موسى النوفلي عن عيسى بن مهران. و ذكر ابن النديم من الكتب كتاب مقتل عثمان و كتاب الفرق بين الآل و الأمة كتاب المحدثين كتاب السنن المشتركة كتاب الوفاة و كتاب الكشف كتاب الفضائل كتاب الديباج. أخبرنا بكتبه أحمد بن عبدون عن أبي الحسن منصور بن علي القزاز بدار القز عن عيسى بن مهران المستعطف. و له كتاب المهدي.»
اول می‌‌گوید له کتاب الوفاة، بعد می‌‌گوید و ذکر له ابن الندیم من الکتب، ‌اخبرنا بکتبه أحمد بن عبدون ... خب جناب شیخ طوسی! اگر واقعا این طریق، طریق به تفاصیل این نسخ است، پس دیگه چه نیازی دارد بگویید و ذکر له ابن الندیم من الکتب؟ خوب این کتاب نزد شما هم هست و اگر فقط کتابی را که ثابت است نزد شما می‌‌خواهید او را بگویید که او یک کتاب بود‌فقط کتاب الوفاء نه کتب.
قرینه پنجم: در ترجمه علی بن حسن بن فضال شیخ در فهرست‏ ص 273 می‌‌گوید « علي بن الحسن بن فضال فطحي المذهب ثقة كوفي كثير العلم واسع الأخبار جيد التصانيف غير معاند و كان قريب الأمر إلى أصحابنا الإمامية القائلين بالاثني عشر. و كتبه في الفقه مستوفاة في الأخبار حسنة و قيل: إنها ثلاثون كتابا منها: كتاب الطب .... أخبرنا بكتبه قراءة عليه أكثرها و الباقي إجازة أحمد بن عبدون عن علي بن محمد بن الزبير سماعا و إجازة عن علي بن الحسن بن فضال» 
می‌‌گوید علی بن حسن بن فضال سی تا کتاب داشته، اخبرنا بجمیع کتبه قراءة علیه اکثرها و الباقی اجازة، اکثرش قرائت کرده شده پیش ابن فضال ولی برخیش هم اجازه بوده، قرائت نبوده. پس معلوم می‌‌شود اجازه هم می‌‌تواند باشد. اجازه یعنی همین که بگوید اجزت لک ان تروی عنی جمیع کتبی و روایاتی یا گاهی علامه حلی تعبیر می‌‌کند که اجزت له ان یروی عنی کلما صحت لی روایته. اینجا هم همین است. با این‌که گفته قیل انها ثلاثون کتابا بعد می‌‌گوید اخبرنا بجمیع کتبه قراءة علیه و الباقی اجازةً.
همه قرینه باعث می‌‌شود که ما احراز نکنیم خلافا للسید الخوئی که این اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته این بوده که نسخ این کتاب‌هایی که شیخ طوسی از آن‌ها نقل می‌‌کند از طریق اساتید به دستش رسیده باشد و این طریق صحیح به نسخ این کتب باشد. 
بله اگر علم پیدا کنیم که کتاب، کتاب شاذ نادری بود خب آن وقت مشکل می‌‌شود کار، اما احتمال می‌‌دهیم کتاب، کتاب معروفی بود و نسخه‌اش متداول بوده، ‌خب اصالة الحس جاری می‌‌کنیم.
این بیان ما فقط در مورد شیخ نیست در سندهای صاحب وسائل، علامه مجلسی، فیض کاشانی مطرح است. راجع به صاحب وسائل این ادعای آقای خوئی که خیلی قرینه بر خلاف دارد، خط صاحب وسائل اول کتاب نوادر احمد بن محمد بن عیسی اشعری هست که می‌‌گوید وجدت هذه النسخة و علیها خطوط العلماء فلابأس بالاعتماد علی هذه النسخة. خب اگر بناء است این نسخه یدا بید به او رسیده از طریق ثقات خب چرا این طور استدلال می کند و دلیل اصلی که طریق معتبر بر سند از ثقات است را رها می کند و به راههای اجتهادی مانند وجود خطوط علما و نکات شبیه این استناد می کند؟ اگر صرفا برای بیان موید اینها را آورده خب جا داشت اول دلیل اصلی را بگوبد بعد مویدات مطرح کند

چاپ این بخش

  قرائن تشریفاتی بودن اسناد شیخ به کتب
ارسال‌شده توسط: فقه جواهری - 25-مهر-1396, 15:14 - انجمن: فقه استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

شیخ طوسی در مشیخه تهذیب گفته که ما هرگاه بدء سند بکنیم یعنی از کتاب او  نقل می‌‌کنیم و بعد شیخ که در فهرست سند به آن کتاب ذکر می‌‌کند ما قرائن زیادی داریم که این اسناد تشریفاتی است و سند به نسخه کتاب نیست و خود شیخ هم از راه این سند به نسخه اعتماد نکرده است
قرینه اول: در موارد متعددی شیخ فرموده قیل له فلان مقدار کتاب و اخبرنا بجمیع کتبه و روایاته فلان عن فلان خوب اگر به تمام نسخ این کتب سند دارد و این کتب نزد شماست پس چرا در تعداد کتب شک دارد؟ نشان می دهد که سند شما تشریفاتی است
مثلا در مورد علی بن حسن طاطری شیخ در فهرست ص 272 می گوید «و له كتب كثيرة في نصرة مذهبه و له كتب في الفقه رواها عن الرجال الموثوق بهم و برواياتهم فلأجل ذلك ذكرناها. منها: كتاب الحيض كتاب المواقيت كتاب القبلة كتاب فضائل أمير المؤمنين عليه السلام كتاب الصداق كتاب النكاح كتاب الولاية كتاب المعرفة كتاب الفطرة كتاب حجج الطلاق و قيل إنها أكثر من ثلاثين كتابا. أخبرنا برواياته كلها أحمد بن عبدون عن أبي الحسن علي بن محمد بن الزبير القرشي عن علي بن الحسن بن فضال و أبي الملك أحمد بن عمر بن كيسبة النهدي جميعا عن علي بن الحسن الطاطري.» پس همه این کتاب‌ها دست شیخ طوسی نرسیده و الا اگر برسد که قیل نمی‌گوید.
اینکه بگویم شاید سندی که ذکر می کند برای کتبی است که به او رسیده است خلاف ظاهر است چون فرمود که اخبرنا بها کلها نه اخبرنا بما وصل الیّ.
قرینه دوم: این همه کتاب با طرق متعدد در فهرست شیخ ذکر کرده است اینکه بگویم همه این طریق‌ها طریق به نسخ کتب بودند، معنایش اینست که شیخ طوسی این نسخه کتاب ها را پیش استادش خوانده و یا از استادش گرفته، این خلاف ظاهر است. خصوصا اینکه بعضی این کتابها بسیار مفصل و بعضا کم فایده بوده اند به حدی که خیلی بعید به نظر می رسد مرحوم شیخ وقت گذاشته باشند تمام این کتاب را از استاد سماعا یا قرائتا گرفته باشند مثل کتاب اغانی ابوالفرج اصفهانی که سرشار از اشعار مبتذل عرب است درحالیکه در مورد آن هم فرموده اخبرنا بکتبه.
قرینه سوم: راجع به یونس بن عبدالرحمن شیخ در فهرست‏ ص 512 می فرماید
«يونس بن عبد الرحمن مولى آل يقطين. له كتب كثيرة أكثر من ثلاثين و قيل: إنها مثل كتب الحسين بن سعيد و زيادة كتاب جامع الآثار و كتاب الشرائع و كتاب العلل و كتاب اختلاف الحديث و مسائله عن أبي الحسن موسى عليه السلام. أخبرنا بجميع كتبه و رواياته جماعة عن محمد بن علي بن الحسين عن محمد بن الحسن و عن أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه. و أخبرنا ابن أبي جيد عن محمد بن الحسن عن سعد بن عبد الله و الحميري و علي بن إبراهيم و محمد بن الحسن الصفار كلهم عن إبراهيم بن هاشم عن إسماعيل بن مرار و صالح بن السندي عن يونس. و رواها محمد بن علي بن الحسين عن حمزة بن محمد العلوي و محمد بن علي ماجيلويه عن علي بن إبراهيم (عن أبيه) عن إسماعيل و صالح عن يونس. و أخبرنا ابن أبي جيد عن محمد بن الحسن عن الصفار عن محمد بن عيسى بن عبيد عن يونس و قال محمد بن علي بن الحسين: سمعت محمد بن الحسن بن الوليد رحمه الله يقول: كتب يونس التي هي بالروايات كلها صحيحة يعتمد عليها إلا ما ينفرد به محمد بن عيسى بن عبيد و لم يروه غيره فإنه لا يعتمد عليه و لا يفتى به»
مرحوم شیخ در این عبارت هم زمان می‌‌گوید که تمام کتاب‌ها و روایات یونس عبدالرحمن از سه طریق به من رسیده است بعد می‌‌گوید ابن ولید گفت: آنچه که محمد بن عیسی منفردا از یونس نقل می‌‌کند قابل اعتماد نیست!! خوب شما که دارید می‌‌گوید برای جمیع کتب و روایات یونس بن عبدالرحمن سند صحیحی که در او محمد بن عیسی نیست، دارید بعد چه طور بعدش می‌‌گویید و ما ینفرد به محمد بن عیسی عن یونس فلااعتمد علیه؟! این‌ها نشان می‌‌دهد که این‌ها تیمنا و تبرکا بوده و همین را کافی می‌‌دانستند برای خروج از ارسال.
حالا بود و نبود این سند ضعیف چه تاثیری دارد وقتی که تیمنا و تبرکا هست. مهم این است که شیخ طوسی اسناد داده این کتاب را به مولف، اصالة الحس جاری می‌‌شود چون که مقدمات قریبه به حس بوده است و افرادی که آشنایی دارند با خطوط بزرگان می‌‌فهمند که این خط فلان عالم است، ‌این نوشته فلان مؤلف است و همین مقدمات قریبه به حس کافی است برای این‌که اسناد جزمی بدهند.
ادامه مطلب در پست بعد آمده است

چاپ این بخش

  اشکال در حجیت اطمینان
ارسال‌شده توسط: فقه جواهری - 25-مهر-1396, 15:02 - انجمن: اصول استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

یک مناقشه‌ای مطرح شده در حجیت اطمینان که محقق عراقی در تعلیقه عروه و بعض معاصرین هم در کتاب المحکم مطرح کردند به این بیان که اطمینان از نظر عرفی با وجود این‌که مقرون به احتمال خلاف هست، علم نخواهد بود، ظن است، ‌منتها ظن غالب و ظن قریب به علم. و این از ظن بودن خارج نمی‌شود. و لذا می‌‌گویند یک درصد احتمال خلاف، ‌دو درصد احتمال خلاف منافات با اطمینان ندارد. ما دلیلی نداریم بر حجیت اطمینان. این شبهه خالی از وجه نیست. تا انسان احتمال خلاف در نفسش می‌‌دهد، ‌به صرف این‌که این احتمال، ‌ضعیف هست نمی‌شود به این احتمال توجه نکند.
این‌که عقلاء بناءشان بر این است که به احتمال‌های ضعیف اعتناء نکنند، احتمال‌هایی که منجز تکلیف و منشأ اثر است، مثل این‌که علم اجمالی به تکلیف در شبهه غیر محصوره پیدا کردیم، ‌بله، ‌اعتناء نمی‌کنند. مثلا خبر رسیده است که یک نفر در جاده تهران تصادف کرد احتمال می‌‌دهد آن یک نفر فامیلش باشد عقلایی نیست که رفتار غیر عادی نشان بدهد. می‌‌گویند در بین این همه مردم حالا گیر دادی که شاید فامیل من باشد که در تصادف جاده قم تهران کشته شد؟ این عقلایی نیست. اما در مواردی که تکلیف، ‌یقینی است و ما شک در امتثال داریم، ‌ما می‌‌خواهیم مثلا با آب وضوء بگیریم، صد تا آب بود اینجا، ‌یک شخصی آمد یک بطری آب برداشت جایش یک بطری ماء مضاف گذاشت، هرکدام از این بطری‌ها را برداریم احتمال این‌که آب مضاف باشد یک صدم است اما چرا به این احتمال اعتناء نکنند؟ اگر می‌‌دانم با آب وضوء گرفتم حرفی نیست اما فرض این است که یک درصد احتمال می‌‌دهم که اینی که وضوء گرفتم آب باشد همان ماء مضافی باشد چطور اعتماد بکنم و وضوء بگیرم؟ اینجا شک در امتثال است. در شک در امتثال ما باید احراز امتثال بکنیم.
بله، ‌یک فردی غیر عادی است، نوع مردم قطع پیدا می‌‌کنند، اما او قطع پیدا نمی‌کند، ‌احتمال خلاف موهوم می‌‌دهد ولی نوع مردم همچون احتمالی نمی‌دهند، اصلا تعجب می‌‌کنند که همچون احتمالی از کجا پیدا کرد، اینجا را ما قبول داریم، ‌این شخص، ‌غیر عادی است خودش قطع پیدا نمی‌کند، ‌باید نگاه کند به قطع نوعی، اما جایی که نوع مردم هم احتمال خلاف را تصدیق می‌‌کنند، ‌ولی می‌‌گویند احتمالش ضعیف است، ‌به چه دلیل به این احتمال ضعیف اعتناء نکنید؟
 ‌امام قدس سره در فرانسه که بودند، ‌دست خیس می‌‌زدند به در حمام، با این‌که ایشان اهل کتاب را نجس می‌‌دانست، ‌فتوی می‌‌داد. اما میگفتند از کجا معلوم که انها به این دست خیس زده اند؟ احتمال این‌که دست خیس به در حمام نزنند، احتمال ضعیف است. ولی دأب بزرگان ما همین بوده. در زمین‌هایی که پر از برف است راه می‌‌رفتند لباس‌شان هم پر از گل و برف و این‌ها می‌‌شد، ‌کلاب، هم همان طرف‌ها پرسه می‌‌زدند. می‌‌گفتند ما که یقین نداشتیم همین جایی که پا گذاشتیم کلاب هم پا گذاشتند. یا مرحوم آقای گلپایگانی می‌‌فرمود شاید آن سگی که از اینجا عبور کرده بوده گل به پایش چسبیده بوده. خب این احتمال‌های ضعیف مانع از علم به نجاست می‌‌شود. اما چرا شما در اینجا احتمال‌های ضعیف را مطرح می‌‌کنید و به این احتمال‌های ضعیف ترتیب اثر می‌‌دهید ولی جاهای دیگه این‌طور نیست؟ آقایان‌ که نمی‌گویند قطع اخذ شده در موضوع نجاست. بلکه می‌‌گویند نباید قطع پیدا کنیم، ما کاری می‌‌کنیم قطع پیدا نکنیم نه این‌که قطع پیدا می‌‌کنیم ولی این قطع‌ها ارزش ندارند.

چاپ این بخش

  دیدار با فقها (دیدار با آیت الله ایروانی)
ارسال‌شده توسط: meisam - 15-شهريور-1396, 08:29 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

این دیدار در نجف اشرف در تاریخ 22 مرداد 1396 صورت پذیرفت.

باسمه تعالی
دیدار با آیت الله ایروانی
روایتی است از حضرت امیرالمومنین علیه السلام که می فرماید که این دنیا «لماذه» است و عبد نفس اماره نباشید. الا ... یدع هذه لماذه لاهلها
قیمت نفس شما چیزی جز بهشت نیست. لذا به کم نفروشید. هدف از آمدن به حوزه چه بوده است.این قضیه مغفول است. حب علم و علما کافی نیست. بلکه هدف باید خداوند متعال و نشر دین الهی باشد. از امروز قصد کنید درس خواندن برای رضایت خداوند یعنی خدمت به دین باشد. و برای اشتهار و مرجعیت و امور دیگر نباشد. این بحث نیت و هدف واقعا خیلی مهم است و آسان نیست و باید از خداوند طلب کرد. و این مهم است چه در نجف باشی و چه در قم باشی. در همه حال با خدا صحبت کنید و از خداوند بخواهید که اخلاص عنایت فرماید.
نکته دیگر: خوف از خداوند است که گاهی موجود نیست و درس بدون خوف مفید نیست.
پیامبر ص: اکثروا من ذکر ....
برای ایجاد تقوا به قبرستان بروید و بگویید من فردا اینجا می آیم و گونه ام را در خانه ای تاریک روی خاک می گذارم. چه چیز برای من سودمند و نافع است:
1.    هدف
2.    تقوی
3.    جد و اجتهاد
4.    طلب توفیق از خداوند
درس و مباحثه و انسا با کتاب مهم است. خودت را با مجالس دیگر مشغول نکن. مدرس مقداری از درس را به تو یاد می دهد و بقیه بر عهده خود توست. اصل تحصیل تا 30 یا نهایت 40 سالگی است و مطالب در این مدت شاکله اش چیده می شود. و بعد از این سن تدریس و بیان افکار زمان تحصیل است. لذا باید زمان جوانی را دریافت.
طلب توفیق از خداوند: خیلی ها به حوزه آمدند و خیلی ها ماندند ولی نتیجه ای نگرفتند. نه خود استفاده کردند و نه به دیگران استفاده رساندند.. لذا از خدا طلب توفیق علم و عمل صالح نمایید. و در ابتدای سال تحصیلی از خدا درخواست استمرار کنید و اینکه مانعی پیش نیاید.

چاپ این بخش