مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 1,043
» آخرین کاربر: ايليا
» موضوعات انجمن: 1,086
» ارسالهای انجمن: 4,724

آمار کامل

آخرین موضوعات
نقد نظریه ی اصاله التطاب...
انجمن: اصول استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فاضل همدانی
24-آبان-1397, 15:52
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 26
نقد نظریه آیت الله سیستان...
انجمن: فقه استاد گنجی
آخرین‌ارسال: فاضل همدانی
24-آبان-1397, 15:05
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 21
مفهوم شرط
انجمن: کفایه
آخرین‌ارسال: تسنیم1
22-آبان-1397, 11:24
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 35
جایگاه افعال مطلق در کفای...
انجمن: کفایه
آخرین‌ارسال: 82036
26-مهر-1397, 16:57
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 241
بررسی اطلاق در فکلوا مما ...
انجمن: کفایه
آخرین‌ارسال: 82036
26-مهر-1397, 15:15
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 148
بررسی دلیل استحاله جعل ول...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: رضا
11-مهر-1397, 18:10
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 879
دوری بودن تبادر
انجمن: کفایه
آخرین‌ارسال: رضا
11-مهر-1397, 11:39
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 272
تفکیک بین قبح مقید و قبح ...
انجمن: مکاسب شیخ
آخرین‌ارسال: رضا
9-مهر-1397, 12:52
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 1,390
اقسام موضوعات حکم شرعی
انجمن: اصول استاد قائینی
آخرین‌ارسال: رضا
9-مهر-1397, 12:35
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 283
آیت الله تبریزیان و عمل ب...
انجمن: مطالب علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: 89194
18-مرداد-1397, 11:39
» پاسخ‌ها: 10
» بازدید: 1,724

 
  نقد نظریه ی اصاله التطابق بین ثبوت و اثبات
ارسال‌شده توسط: فاضل همدانی - 24-آبان-1397, 15:52 - انجمن: اصول استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

استاد:

به نظر ما هیچ استظهاری در اصل تطابق بین ثبوت و اثبات نیست. چه اشکالی دارد که شارع در خطابش حصه ای از جعل را بیان کند؟! بول الشاۀ طاهر هیچ اشکالی ندارد با اینکه در مقام ثبوت بول الشاۀ موضوع جعل نیست. موضوع جعل بول ما یوکل لحمه است. اشکال ندارد که در مقام اثبات حصه ای را بیان کند یا به خاطر کثرت ابتلاء به آن یا دلیل دیگر؛ چه ظهوری دارد که خطاب حصه ای از جعل نیست و حتما خود جعل است؟! مگر اشکال دارد که شارع در مقام ثبوت اکرام عالم را واجب کند و در مقام اثبات حصه از آن را بیان کند؟!
اصل تطابق که اصل عملی نیست، اصل لفظی است. یعنی می خواند بگویند ظهور کلام این است، ما این ظهور را منکریم. ما می گوییم ولو بدانییم که یک قانون بیشتر جعل نشده است ولی اطلاق اکرم العالم می گوید عالم مطلق است. ظهوری ندارد که من به عنوان فقیه در جعل دخیل هستم. شاید شارع حصه ای از آن را بیان کرده است.

چاپ این بخش

  نقد نظریه آیت الله سیستانی در تضعیف روایت فضل بن شاذان
ارسال‌شده توسط: فاضل همدانی - 24-آبان-1397, 15:05 - انجمن: فقه استاد گنجی - بدون‌پاسخ

در کتاب قبسات من علم الرجال که آقای سید محمد رضا سیستانی نگاشته است، مطالبی را در والد معظمشان در این باب ذکر کرده است. بحثی مفصل راجع به این روایت مطرح کرده است.
سه نظریه در مورد روایت مذکور

ایشان در آن جا ذکر می کنند که سه نظریه در باب این روایت مطرح شده است[1]:
نظریه اول: این روایت استنباطات و اجتهادات فضل بن شاذان است و روایاتی که او از امام رضا علیه السلام نقل کرده باشد نیست.این نظریه ظاهر از عبارات نجاشی است از آنجایی که علل را از مصنفات فضل دانسته است.
نظریه دوم(محقق خویی و بروجردی): این روایات از امام رضا علیه السلام است لکن اشکال آن در طریق به فضل است. فضل روی عن الرضا کرده است لکن طریق شیخ صدوق به فضل دارای اشکال است که مرحوم محقق خویی نیز از این باب این روایت را کنار گذاشته است. ایشان می فرماید طریق صدوق به فضل که دارای ابن عبدوس عن علی بن محمد بن قتیبه است که توثیق ندارند.
نظریه سوم: نظریه ای است که محدث بحرانی و شیخ انصاری و محقق حکیم و برخی دیگر دارند که روایت را مورد قبول دانسته اند. می فرمایند این روایت استنباطات فضل نیست و روایاتی است که از امام رضا علیه السلام نقل کرده است علاوه بر اینکه سند صدوق به فضل نیز تمام است. لذا در موارد عدیده ای بزرگان از فقهاء استدلال به این روایت می کنند.
مختار آیت الله سیستانی: ضعف روایت
 این سه نظریه در کتاب قبسات ذکر شده است و ایشان این نظر را ترجیح داده است که این روایت استنباطات فضل است و بر فرض که استنباطات ایشان نباشد، طریق صدوق به فضل ضعیف است.
بحث اول: انتساب کلمات روایت به خود فضل
عمده فرمایشات ایشان در قسمت اول است که در مقام اثبات اجتهادی بودن کلمات فضل در این روایت است.
قرائنی بر اینکه عبارات روایت، کلمات خود فضل است
قرائن داخلیه
ایشان در مقام بیان قرائن داخلیه فرموده است: در این سوالاتی که فضل می گوید از امام رضا علیه السلام نقل می کند، برخی از کلمات به هیچ وجه با روایت بودن آن سازگاری ندارد. به عنوان مثال:
1.     در برخی تعبیرات آن آمده است که بعض الائمه چنین گفته اند:
« وَ قَدْ رُوِيَ عَنْ بَعْضِ الْأَئِمَّةِ ع أَنَّهُ قَالَ لَيْسَ مِنْ مَيِّتٍ يَمُوتُ إِلَّا خَرَجَتْ مِنْهُ الْجَنَابَةُ فَلِذَلِكَ وَجَبَ الْغُسْلُ»[2]
 امام رضا خودش تعبیر بعض الائمه را به کار نمی برد معلوم می شود کلمات فضل است.
2.     یا مثلا در برخی از فراز های آن سوال می شود که چرا نماز آیات اینچنین است؟ حضرت می فرماید زیرا نمازی است که به دلیل علتی واجب شده است:
«  فَإِنْ قِيلَ فَلِمَ غُيِّرَتْ عَنْ أَصْلِ الصَّلَاةِ الَّتِي قَدِ افْتَرَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قِيلَ لِأَنَّهَا صَلَاةٌ لِعِلَّةِ تَغَيُّرِ أَمْرٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ هُوَ الْكُسُوفُ فَلَمَّا تَغَيَّرَتِ الْعِلَّةُ تَغَيَّرَ الْمَعْلُولُ»[3].
نمار تغییر کرده است؛ زیرا نمازی است که به دلیل علتی واجب شده است و هنگامی که علت تغییر کرد، معلول نیز تغییر خواهد کرد. این عبارت به هیچ وجه با کلام امام بودن سازگاری ندارد زیرا این تعلیلات از نوع کلماتی است که متکلمین مطرح می کردند.
3.     مثلا سوال می شود که چرا به حیوانات اگر دست بزنیم غسل ندارد و به انسان دست بزنیم غسل دارد، امام فرموده است که زیرا آن ها کرک و پشم دارند!!!
«عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: إِنَّمَا لَمْ يَجِبِ الْغُسْلُ- عَلَى مَنْ مَسَّ شَيْئاً مِنَ الْأَمْوَاتِ غَيْرِ الْإِنْسَانِ- كَالطُّيُورِ وَ الْبَهَائِمِ وَ السِّبَاعِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ- لِأَنَّ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ كُلَّهَا مُلَبَّسَةٌ- رِيشاً وَ صُوفاً وَ شَعْراً وَ وَبَراً- وَ هَذَا كُلُّهُ ذَكِيٌّ لَا يَمُوتُ»[4].
این ها با لسان اهل بیت و مشرب و مذاق آنان سازگاری ندارد؛ بنابراین بعید نیست که استنباطات او از امام رضا علیه السلام باشد. حالا شاید سوالاتی از امام رضا کرده باشد و از این جهت دروغ نگفته باشد لکن جواب هایی که ذکر می کند برداشت های شخصی اوست و عین الفاظ امام علیه السلام نیست.
مناقشه در قرینه داخلیه
این یک قرینه داخلیه بود که ایشان در کتاب قبسات ذکر می کند برای اثبات استنباطی بودن کلمات فضل بن شاذان؛ به نظر ما این قرینه تمام نیست. در کتاب علل از این گونه موارد زیاد است و باعث نمی شود کتاب را کنار بگذاریم. شاید اینکه بعض الائمه ذکر شده است حضرت «عن جدی عن آبائه» فرموده باشد و فضل نیز نقل به معنا کرده باشد. اینکه می گوید همه ی روایات را از امام رضا علیه السلام شنیده ام منافاتی با نقل به معنا بودن آن ندارد. این باعث نمی شود روایت را کنار بگذاریم. یا مثلا مثالی که در مورد نماز آیات زده شد، هیچ اشکالی ندارد که حضرت در مقام بیان حکمت عبادت چنین فرموده باشند.
ما علل احکام را درست نمی فهمیم. نمی توان گفت که آن ها هم اشتباه کرده اند و نسبت دروغ به اهل بیت داده است. فرضا هم یک جایی را اشتباه بدانیم، می گوییم که آن جا را بد فهمیده است و بیان کرده است ولی جاهایی که مشکلی ندارند نباید کنار گذاشت.
قرینه خارجیه
ایشان یک قرینه ی خارجیه نیز ذکر می کند و آن اینکه فضل بن شاذان نمی تواند از امام رضا علیه السلام نقل کند. به رجال که مراجعه می کنیم می بینیم نجاشی پدرایشان را از اصحاب امام جواد و بنا بر قولی از اصحاب امام رضا علیه السلام می دانند[5]. خود ایشان در کتب رجال از اصحاب امام هادی و عسگری علیهما السلام دانسته شده اند. حتی نجاشی پدر او را نیز از اصحاب امام رضا علیه السلام ندانسته است و فقط به عنوان یک احتمالی ذکر می کند. همچنین روایت شاذان از موسی بن جعفر علیه السلام را نیز ضعیف السند می داند. بنابراین چطور می تواند فضل بن شاذان از اصحاب امام رضا علیه السلام باشد و مراتی از امام علیه السلام حدیث نقل کرده باشد؟!
کشی در حسن بن علی بن فضال گفته است که ایشان عباداتی می کرده است  و کوه نشین بوده است. طردا للباب بحث فضل بن شاذان را مطرح می کند که فضل بن شاذان مشتاق این شخصیت می شود و در کوفه با او ارتباطی برقرار می کند. ایشان می نویسد که وجه این ارتباط را نمی دانم مگر حسن نیت وی؛ با پدرش رفیق بوده اند و می آید به دیدن پسر که فضل بن شاذان است. در آن داستان این قضیه را مطرح می کند که پدر فضل به فضل می گوید شما حدیث السن هستی و هنوز نمی فهمی؛ خود فضل هم می گوید که من بچه سن بودم و حسن بن علی بن فضال شیخ کبیر بوده است. ما تاریخ حسن بن فضال را که نگاه می کنیم می بینیم که از اصحاب امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام بوده است. او با شیخ بودن و مسن بودنش از اصحاب بوده است و فضل که در آن زمان حدیث السن بوده است نمی تواند از اصحاب بوده باشد.
مناقشه در قرینه خارجیه
در مقابل این فرمایش این است که صدوق روایت فضل را از طریق سه نفر نقل می کند که عمده اش ابن قتیبه است. در موارد مختلفی این روایت را به صورت تقطیع شده آورده است. در مقابل فرمایش آقای سیستانی گفته می شود که خیلی بعید است که صدوق که خریط فن است، روایت را از ابن قتیبه بگیرد و به ذهنش نرسد که فضل بن شاذان نمی تواند از امام رضا علیه السلام نقل کند. این اشکال به این واضحی را چگونه صدوق با آن مقامش متوجه نشده است؟!!صدوق شاگرد شاگرد فضل را ملاقات کرده است. لذا بعید است که بگوییم شیخ صدوق متوجه این اشکال نشده است با ااینکه زمانش نیز به زمان فضل نزدیک بوده است و می توانست این ها را خوب متوجه شود.
نکته ی دیگر تاکید ابن قتیبه است. ما می گوییم علی بن محمد بن قتیبه دارای اشکالی نیست. اینکه ابن قتیبه در آخر این روایت از فضل بن شاذان سوال می کند که این کلمات، اجتهادات شماست یا اینکه از امام رضا علیه السلام شنیده ای؟ فضل در جواب می گوید من از کجا می توانم علل احکام را بفهمم؟ همه ی این ها را از مولا نا الرضا در دفعات مکرر شنیده ام و نقل کرده ام. دوباره ابن قتیبه سوال می کند که پس من می توانم از تو نقل کنم بگویم عن فضل بن شاذان عن الرضا علیه السلام؟ ایشان هم جواب می دهند بله می توانی!
این تاکیدات موجب اطمینان می شود.
اما اینکه ایشان اشکال می کنند که حتی پدر فضل را نیز از اصحاب ذکر نکرده اند، درست است. لکن هیچ منافاتی ندارد با اینکه با اینکه از اصحاب نبوده است چند روزی محضر امام علیه السلام رسیده باشد و جواب سوالات خود را گرفته باشد. هیچ منافاتی ندارد که جوانی بوده باشد که چند روزی محضر امام علیه السلام رسیده باشد. اتفاقا جوانی او باعث شده است که از علل احکام سوال می کرده است. شاید در همان برهه از زمان که امام رضا علیه السلام چند روز در نیشابور بودند به محضر امام شرفیاب شده و سوالات خود را پرسیده باشد. لازم نیست برای سوال کردن از امام، از اصحاب امام رضا علیه السلام بوده باشد. خیلی ها در نیشابور از امام رضا به مرات سوالاتی کرده اند و حال آنکه از اصحاب امام علیه السلام نیز نبوده اند. لذا اینکه آقای سیستانی فرموده است داستانی که کشی از حسن بن علی بن فضال نقل کرده است، ما عرضمان این است که اتفاقا دیدار او با حسن بن فضال تاکیدی است بر اینکه او از امام رضا سوالات خود را پرسیده است. می گوید حسن بن علی بن فضال مرا وادار می کرد تا بروم با عبدالله بن حجاج که اعلم متکلمین بود مباحثه کنم. فضل از جوانانی بوده است که اهل بحث بوده است. جوان بودن او و حدیث السن بودن او منافاتی با نقل حدیث وی ندارد. دارای قدرت مناظره با متکلمین بوده است. در همان جا نیز بحثی با پدر خود کرده است که ذکر شده است. از پدرش می پرسد که این شخص که بود؟! پدرش می گوید حسن بن علی بن فضال؛ او قبول نمی کند و اصرار می کند تا اینکه پدرش او را کم عقل می خواند. بنابراین او جوانی اهل بحث بوده است و هیچ منافاتی ندارد که قبل از رفتن به کوفه در نیشابور از امام رضا علیه السلام سوالاتی کرده باشد و جواب ها را ضبط کرده باشد.
و مما یوکد ذلک، نقل روایات او در کوفه از حماد بن عیسی می باشد که حدود صد روایت از حماد بن عیسی دارد. حماد بن عیسی در سال حدود 208 فوت می کند، امام رضا علیه السلام نیز در سال 203 از دنیا رفته اند. بنابراین هیچ مشکلی ندارد که از امام رضا علیه السلام هم سوالاتی کرده باشد. در زمان حیات امام رضا علیه السلام این سوالات را از حماد کرده باشد و مشکلی ندارد که در همان سال ها از امام رضا علیه السلام نیز سوالاتی کرده باشند. او از حماد و صفوان و ابن ابی عمیر نقل روایت دارد و احتمال اینکه در همان سال ها از امام رضا علیه السلام نیز نقل روایت کرده باشد بسیار است.
خلاصه اینکه  احتمال صدق عقلایی این اسناد به امام علیه السلام موجود است و می تواند از باب اینکه شاید فضل بن شاذان در همان چند روزی که امام رضا علیه السلام در نیشابور بودند پرسیده باشد و ضبط کرده باشد. از نوجوانان و جوانان بحاث بوده است و احتمال عقلایی این گونه سوالات و ضبط جوابات امام علیه السلام زیاد است و وجهی برای رد این روایت نداریم.
بنابراین در قسمت اول مشخص شد که این روایات از استنباطات نیست و می توان روایت او دانست.


[1] .قبسات من علم الرجال، سید محمد رضا السیستانی، ج 2 ص 194.
[2] .علل الشرایع، ج 1 ،ص 268.
[3] .علل الشرایع، ج 1 ،ص 268.
[4] بحار الانوار، محمّد باقر المجلسی (العلامة المجلسی)، ج78، ص4.
[5] رجال النجاشی، شیخ النجاشی، ج، ص307.« كان أبوه من أصحاب يونس، روى عن أبي جعفر الثاني، و قيل [عن] الرضا أيضا عليهما السلام و كان ثقة، أحد أصحابنا الفقهاء و المتكلمين».

چاپ این بخش

  مفهوم شرط
ارسال‌شده توسط: تسنیم1 - 22-آبان-1397, 11:24 - انجمن: کفایه - بدون‌پاسخ

با سلام و احترام
من سطح 4 تفسیر میخونم.
باید اصولی که میخونیم کفایه باشه,اما استاد خودشون جزوه میدند,ایشون تو مباحث مفهوم شرط فرمودند,مفهوم شرط را با مباحث وضع پیش نمیریم و این کار اشتباهی است, چون ما وقتی شک در معنای موضوع له داشته باشیم سراغ علائم حقیفت و نجاز میریم.
ولی در مفهوم شرط ما شک در مراد متکلم از لفظ را داریم و باید سراغ اصول لفظیه بریم و با
اصاله الاطلاق ثابت کردند که جمله شرط مفهوم دارد اما در قرآن هر جا جمله شرط بکار رفته مفهوم ندارد,
آیا این درست است؟؟؟

چاپ این بخش

  بررسی اطلاق در فکلوا مما امسکن
ارسال‌شده توسط: 82036 - 26-مهر-1397, 15:15 - انجمن: کفایه - بدون‌پاسخ

مرحوم آخوند درضمن مقدمات حکمت، 
 اطلاق فکلوا مما امسکن را از حیث میته و عدم آن، تمام دانسته است.

آیا استفاده اطلاق به جهت فعل فکلوا و حذف متعلق است و یا به جهت مای موصوله می باشد؟ 

 اگر دومی باشد مای موصوله از الفاظ عام بدلی است و نیازمند مقدمات حکمت نیست.

چاپ این بخش

  جایگاه افعال مطلق در کفایه الاصول
ارسال‌شده توسط: 82036 - 26-مهر-1397, 15:11 - انجمن: کفایه - پاسخ‌ها (1)

مرحوم آخوند بعد از عدم فایده داشتن تعریف مطلق، موارد مطلق را می شمارد. 
در نهایت نظرشان این است که اسم جنس و علم جنس و لام جنس بر طبیعت مهمله و نکره بر طبیعت به قید وحدت دلالت می نماید که با احراز مقدمات حکمت بر سریان دلالت دارد.

چرا اطلاق در افعال بررسی نمی شود. اطلاق اکرم ، بر افراد اکرام نمودن مسلم است لکن بحث نمی شود.

چاپ این بخش

  دوری بودن تبادر
ارسال‌شده توسط: تسنیم1 - 6-مهر-1397, 11:10 - انجمن: کفایه - پاسخ‌ها (2)

با سلام و احترام
در پاسخ به دوری بودن تبادر میفرمایند علم قبل از تبادر اجمالی است و علم بعد از تبادر علم تفصیلی .
به فرض مثال من اجمالا میدانم اسد دو معنا دارد اما نمیدانم کدام معنا حقیقت یا مجاز است؟اولین معنایی که به ذهن آمد میشود حقیقت و اینجا علم تفصیلی است(تبادر) خب علم من که نسبت به دو معنا این واژه یکی است یعنی من برای این واژه دو معنا میشناسم اگر هر دو معنا به ذهن من رسید چه میشود؟یا وقتی علم من نسبت به هر دو یکی است چگونه معنای یکی بر دیگره پیشی میگیرد و به ذهن می آی

چاپ این بخش

  بررسی دلیل استحاله جعل ولایت فقیه به صورت عام
ارسال‌شده توسط: محمد 68 - 16-تير-1397, 09:56 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - پاسخ‌ها (2)

صاحب دراسات در ج1، ص 410 می فرماید: در صورتی که در یک زمان تعداد زیادی از فقها شرایط واجد شرایط ولایت باشند جعل ولایت به صورت عام از پنج صورت خارج نیست و با توجه به اینکه این پنج صورت دارای اشکال بوده و ممتنع هستند، جعل ولایت به صورت عام محال است. این پنج صورت عبارتند از:

1. اینکه تمام فقها به صورت عام استغراقی از طرف معصوم منصوب شده و حق اعمال ولایت داشته باشند.

2. اینکه تمام فقها به صورت عام استغراقی از طرف معصوم منصوب شده باشد ولی حق اعمال ولایت مختص یکی از آنها باشد.

3. اینکه از بین فقها فقط یک فقیه از طرف امام معصوم منصوب بوده باشد و حق اعمال ولایت هم مختص او باشد.

4. اینکه تمام فقها به صورت عام استغراقی از طرف امام معصوم منصوب شده باشد و حق اعمال ولایت هم برای تک تک آن ها باشد البته مشروط به اینکه با دیگران اتفاق نظر داشته باشد.

5. اینکه مجموع فقها من حیث المجموع از طرف امام معصوم منصوب شده باشند و طبیعتا حق اعمال ولایت مشروط به این است که همه اتفاق نظر داشته باشند.

و در ادامه اشکالاتی را به هر مورد بیان می کنند.

سؤالی که وجود دارد این است که آیا واقعا این پنج صورت منحصر می باشند؟ چگونه ایشان این صور را منحصر دانسته اند.

چاپ این بخش

  تقریرات فقه استاد شهیدی 96-97
ارسال‌شده توسط: 89195 - 13-تير-1397, 10:12 - انجمن: فقه استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

تقریرات آقای رضایی از کلاس فقه استاد شهیدی با اصلاحات، که توسط ناظر محترم جناب آقای سرویه در طول سال ارائه می شد، تقدیم دوستان می گردد. انتقادات و پیشنهادات خود را به شماره 09193543836 ارسال بفرمایید.

.docx   تقریرات رضایی (1-112) با اصلاحات.docx (اندازه 1.36 MB / تعداد دانلود: 2)

چاپ این بخش

  آیت الله تبریزیان و عمل به خبر واحد!
ارسال‌شده توسط: 89194 - 23-ارديبهشت-1397, 15:04 - انجمن: مطالب علمی (اصولی) - پاسخ‌ها (10)

با سلام
ظاهرا اکثر استفاده های طبی ای که توسط آیت الله تبریزیان و شاگردان ایشان از روایات می شود از طریق عمل به خبر واحد است.
لکن اشکال این جاست که خبر واحد، واقع را کامل کشف نمی کند و این یقین را ایجاد نمی کند که نظر معصوم ع واقعا چنین بوده است بلکه صرفا قابل احتجاج است و  به اصطلاح معذِّر و منجِّز است که این در رابطه با احادیث طبی معنا ندارد چرا که در حیطه فرامین شارع نیستند.
به عبارت دیگر عمده دلیل حجیت خبر واحد که عبارت از سیره باشد صرفا حجیت خبر واحد را در دایره ای که مربوط به شارع است حجت می کند نه حتی در مسائل روز مره و یا طبی.
در نتیجه عمل به این اخبار آحاد در صورتی که قرائن اطمینان آوری بر صحت مفادشان وجود نداشته باشد، وجهی ندارد و نمی توان مفاد آن ها را به اسلام نسبت داد و گفت که این طب اسلامی است!

چاپ این بخش

  فقه های مضاف, رویکردها و کارکردها
ارسال‌شده توسط: vahidabed - 22-ارديبهشت-1397, 19:52 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

بسم الله الرحمن الرحیم
فقه های مضاف، رویکردها و کارکردها
 
در حوزه ی پژوهشهای فقهی، آنچه  اخیرا زیاد به چشم میخورد فقه هایی است که با ترکیبهای اضافی یا وصفی، کلمه ای دیگر را به دنبال خود، دارند، مانند فقه التربیۀ، فقه تربیتی، فقه اقتصاد، فقه بانکداری، فقه هسته ای و...
شاید بتوان در میان رویکردهای مختلف در این گونه فقه ها به سه رویکرد اساسی اشاره کرد:
 
مقدمه:
فقه مصطلح یعنی همانی که اکنون در حوزه ی علمیه به صورت رسمی تدریس و تدرس میشود و نتایجش را میتوان در توضیح المسائل ها یافت، در پی یافتن دستورات الهی با هدف رسیدن به سعادت اخروی(رهایی از عقاب و رسیدن به ثواب) میباشد.
این خاستگاه فقه، در میان آموزه های دینی به دنبال راههای سلامتی و درمان بیماری ها، روشهای افزایش درآمد، راهکارهای تربیت دینی فرزند، شیوه های همسرداری و ... نیست.
1.  یافتن آموزه هایی غیر از احکام دینی از متون دینی
با توجه به مقدمه ی فوق عده ای بر این عقیده اند که میتوان از آموزه های دینی کارکردهایی از قبیل روشهای سلامتی و درمان بیماری و افزایش درآمد، تربیت دینی، همسرداری و... به صورت نظام کامل از متون دینی که به دست ما رسیده است، استنباط و استخراج نمود.
با این عقیده برخی به سمت و سوی طب اسلامی، نظامهای اقتصادی بر پایه ی آموزه های دینی و ... رفته اند. اینگونه دستاوردها را میتوان به صورت وصفی در کنار لفظ فقه آورد و آنگاه از فقه معنای لغوی آن را در محدوده و رویکردی خاص اراده کرد. مثلا گفته شود "فقه طبی"، "فقه اقتصادی"، "فقه تربیتی" و... در واقع مراد از این ترکیب آن است که شخص با رویکرد به دست آوردن نظامی خاص در طب یا اقتصاد یا تربیت، به متون دینی مراجعه کرده است و با فهم در این راستا، نظام یا بخشی از آموزه های مرتبط با آن حیطه را از دین به دست آورده است.
2. اجتهاد در حوزه ای خاص با توجه به پیچیدگی های آن حوزه
در این رویکرد دوم، مراجعه به متون دینی باز به همان غرض فقه اصطلاحی یعنی سعادت اخروی است. اما در اینجا این احساس رخ داده است که اگر با توجه و التفات کافی به موضوعات جدید و مستحدثه به متون دینی مراجعه نماییم، دریافت روشن تری نسبت به حکم اینگونه موضوعات خواهیم داشت. مثلا در باب تعلیم و تربیت، اگر به راهکارها و روشها و اصول ارائه شده ی نوین با توجه به پیچیدگی های متربی(یعنی انسان در سنین مختلف) نظر نماییم و با التفات و توجه به آن به متون دینی مراجعه نماییم، حکم الهی در مورد آن اصول و روشها به دست میآیدو در غیر این صورت شاید نظر مصاب در بین نباشد.
شاید بتوان تلاش آقای اعرافی در زمینه ای که "فقه تربیتی" نامیده اند، در همین راستا دانست. اما به نظر میرسد همانطور که خود ایشان "فقه تربیتی" را ترجمه ی "فقه التربیۀ" دانسته اند، صحیح تر در عنوان گذاری "فقه تربیت" به صورت ترکیب مضاف و مضاف الیه باشد و نه "فقه تربیتی" به صورت ترکیب وصفی. مراد آن خواهد بود که فقه (به معنای مصطلحش) در حیطه ی مباحث تربیت, بررسی شده است.
 
3. روندی برای تقلید در موضوعی خاص با تخصص و پیچیدگی خاص خودش
در اینجا نیز باز فقه, به معنای اصطلاحی خودش به کلمه ای دیگر اضافه میشود. مدعا در این رویکرد آن است که مجتهد با تسلطی که بر منابع و متون دینی دارد و ملکه ای که برای استنباط به دست آورده است, دیگر لازم نیست با التفات به جزئیات هر علمی دوباره به منابع رجوع نماید, بلکه تمام مشکل آن است که در حیطه های تخصصی مثل اقتصاد نوین, پزشکی جدید, تکنولوژی های روز و ... موضوعات برای احکام مرتبط ناشناخته است و لازم است در فرآیندی متخصص این امور موضوع را برای فقیه باز نموده و توضیح دهد تا فقیه بداند که این موضوع تحت کدامین حکم قرار میگیرد.
اگر گفته شود اینجا دیگر چه نیاز به فقیه؟  خود متخصص و شخصی که در آن حوزه ی تخصصی مشغول است با آگاهی از احکام دین, در میابد که آن مطلب خاص تحت کدام حکم قرار میگیرد.
اما تجربه نشان داده است که بسیاری از همین متخصصین خود را مستغنی از فقیه در تشخیص حکم این مصادیق بر نمیشمارند و آگاهی و ممارست بیشتری لازم میبینند. پس به نظر میرسد که تعامل متخصص حوزه ی خاص با فقیه به دو جهت مهم است و عملا برای ما فقه مضاف با این رویکرد سوم به وجود میآورد:
1. تشخیص احکامی که این موضوع تخصصی را در برمیگیرد, نمونه اش بحث بیت کوین و پولهای مجازی, شرکتهای هرمی و بحث پولهایی که به دلال رده نخست میرسد و ... در اینگونه موارد ابتدا شخص موضوع را کامل برای فقیه باز میکند و آنگاه فقیه که با ممارست و آگاهی و التفات با آن مساله روبرو شده است احکام مرتبط را بیان میکند.
2. در این شناختها چه بسیار که یک موضوع و مساله ی جدید با احکامی در فقه مرتبط میشود که آن احکام با هم تزاحم داشته و نمیتوان همه ی آنها را مراعات نمود در اینجاست که فقیه در کنار متخصص ابتدا به دنبال راهکار موضوعی و حل تزاحم به صورت خارجی همت میگمارند و سپس در صورت عدم حل موضوعی برای تزاحم, فقیه حکم اهم را بیان میکند.
نمونه ی این رویکرد را میتوان در سایت و کتاب "فقه مدرسه" دید, که شاید به جهت واقعی بودن مسائل و حل آن در شورایی متشکل از فقیه و متخصص تعلیم و تربیت, بسیار کاربردی و عینی طرح بحث نموده باشد.
در کتاب "فقه مدرسه" فرآیندی هفت مرحله ای برای تعامل حوزه ی تعلیم و تربیت در مدارس آموزش و پروش, با فقه و فقیه, بیان شده است که حدود هفت مساله ی عینی طبق این الگوریتم طرح و بحث شده است.
آدرس سایت:
schoolfiqh.ir
در پیام رسانهای مختلف نیز مطالب سایت بارگذاری میشود که آدرس آن در پیام رسانها این چنین است:
@SchoolFiqh
 

چاپ این بخش