مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 930
» آخرین کاربر: measam modir
» موضوعات انجمن: 842
» ارسالهای انجمن: 3,904

آمار کامل

آخرین موضوعات
دیدار با فقها (دیدار با آ...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: meisam
15-شهريور-1396, 08:29
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 125
دیدار با فقها (دیدار با آ...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: meisam
15-شهريور-1396, 08:27
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 82
دیدار با فقها (دیدار با آ...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: meisam
15-شهريور-1396, 07:53
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 92
دیدار با فقها (دیدار با آ...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: meisam
15-شهريور-1396, 07:24
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 234
توضیحاتی از حدیث ضرار (قس...
انجمن: موضوعات مناسب برای تحقیق و پژوهش
آخرین‌ارسال: meisam
14-شهريور-1396, 23:44
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 98
توضیحاتی از حدیث ضرار (قس...
انجمن: موضوعات مناسب برای تحقیق و پژوهش
آخرین‌ارسال: meisam
14-شهريور-1396, 23:42
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 35
معنای میزان الاعمال بودن ...
انجمن: موضوعات مناسب برای تحقیق و پژوهش
آخرین‌ارسال: meisam
14-شهريور-1396, 20:47
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 34
دیدار با فقها (دیدار با آ...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: meisam
14-شهريور-1396, 20:39
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 63
دیدار با فقها (دیدار با آ...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: meisam
14-شهريور-1396, 20:36
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 52
دیدار با فقها (دیدار با آ...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: meisam
14-شهريور-1396, 20:29
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 55

 
  دیدار با فقها (دیدار با آیت الله ایروانی)
ارسال‌شده توسط: meisam - 15-شهريور-1396, 08:29 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

این دیدار در نجف اشرف در تاریخ 22 مرداد 1396 صورت پذیرفت.

باسمه تعالی
دیدار با آیت الله ایروانی
روایتی است از حضرت امیرالمومنین علیه السلام که می فرماید که این دنیا «لماذه» است و عبد نفس اماره نباشید. الا ... یدع هذه لماذه لاهلها
قیمت نفس شما چیزی جز بهشت نیست. لذا به کم نفروشید. هدف از آمدن به حوزه چه بوده است.این قضیه مغفول است. حب علم و علما کافی نیست. بلکه هدف باید خداوند متعال و نشر دین الهی باشد. از امروز قصد کنید درس خواندن برای رضایت خداوند یعنی خدمت به دین باشد. و برای اشتهار و مرجعیت و امور دیگر نباشد. این بحث نیت و هدف واقعا خیلی مهم است و آسان نیست و باید از خداوند طلب کرد. و این مهم است چه در نجف باشی و چه در قم باشی. در همه حال با خدا صحبت کنید و از خداوند بخواهید که اخلاص عنایت فرماید.
نکته دیگر: خوف از خداوند است که گاهی موجود نیست و درس بدون خوف مفید نیست.
پیامبر ص: اکثروا من ذکر ....
برای ایجاد تقوا به قبرستان بروید و بگویید من فردا اینجا می آیم و گونه ام را در خانه ای تاریک روی خاک می گذارم. چه چیز برای من سودمند و نافع است:
1.    هدف
2.    تقوی
3.    جد و اجتهاد
4.    طلب توفیق از خداوند
درس و مباحثه و انسا با کتاب مهم است. خودت را با مجالس دیگر مشغول نکن. مدرس مقداری از درس را به تو یاد می دهد و بقیه بر عهده خود توست. اصل تحصیل تا 30 یا نهایت 40 سالگی است و مطالب در این مدت شاکله اش چیده می شود. و بعد از این سن تدریس و بیان افکار زمان تحصیل است. لذا باید زمان جوانی را دریافت.
طلب توفیق از خداوند: خیلی ها به حوزه آمدند و خیلی ها ماندند ولی نتیجه ای نگرفتند. نه خود استفاده کردند و نه به دیگران استفاده رساندند.. لذا از خدا طلب توفیق علم و عمل صالح نمایید. و در ابتدای سال تحصیلی از خدا درخواست استمرار کنید و اینکه مانعی پیش نیاید.

چاپ این بخش

  دیدار با فقها (دیدار با آیت الله آل راضی)
ارسال‌شده توسط: meisam - 15-شهريور-1396, 08:27 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

این دیدار در نجف اشرف در تاریخ 23 مرداد 1396 صورت پذیرفت.

باسمه تعالی
دیدار با آیت الله آل راضی
من این کار آمدن طلاب قم به نجف و بالعکس را دوست دارم برای انجام تبادلات فکری و این کار مبارکی است.
من توصیه می کنم زندگی علما و احوالات آنها را مطالعه کنید و همه آن ها در یک چیز مشترک هستند و آن اهتمام به دو امر است
یک اهتمام به تحصیل علم
دو اهتمام به تحصیل کمالات
این طور نبوده که تنها یک جهت را رعایت کنند. اصلا شان طلبه نیست که به یک جهت توجه کند. هر دو مهم است. ممکن نیست طلبه به درجه مهمی برسد الا به رعایت هر دو جهت.
باید با مراجعه به کلمات اهل بیت به تهذیب اخلاق بپردازد.
سیره شیخ انصاری و غیره مثل صاحب جواهر و کاشف الغطا و همه علما که به ما رسیده است این است که اگرچه از مال دنیا چیزی نداشتند اما هم به تحصیل علم اشتغال داشتند در کنار آن به تحصیل کمالات اشتغال داشتند.
شیخ انصاری به درجه ای رسید که شیخ انصراف به ایشان پیدا کرد.
خروج از ذلت معصیت انسان را به چنین درجه ای می رساند حتی اگر خانواده و عشیره مهمی نداشته باشد. شیخ انصاری این گونه بود.
برخی اوقات ملاحظه می شود که طلاب به تحصیل علم می پردازند ولی نسبت به جهات اخلاقی توجه ندارند. به مستحباب بلکه واجبات اهتمام ندارند. همان طور که اهتمام به اخلاق بدون تحصیل علم بی فایده است. چون باید به درجه ای برسد که بتواند افراد را هدایت کند. ما مسئول هدایت امت به سمت طریق صحیح هستیم. بقیه مسئول هدایت دیگران نیستند. ولی از مهمترین مسئولیت های ما هدایت دیگران و جلوگیری از انحراف مردم است. این مسئول برزگی است و میترسیم که در قیامت مولای ما از ما درباره این مسئولیت سوال کند. هر کاری که خالص انجام گیرد
اما اگر در ادای واجبات قصور کنیم از ما سوال خواهد شد. باید فرصت ها را اغتنام بشماریم. ایام تحصیلی را در جوانی غنیمت بشماریم. راه صحیح  برای رسیدن به این درجه فقه جواهری است.
نرسیدن به مرحله اجتهاد نقض بزرگی برای طلبه است. تقلید برای طلبه نقص است. مدتی در حوزه ها باشد و مجتهد نشود! باید مقلد نباشد و با مقدمات صحیح مجتهد شود.
ما الان در جنگ فرهنگی هستیم و مسئولیت پاسخ به شبهات با ماست. باید اساس اعتقادات را تقویت کنیم. شبهات در نفوس جوانان اثر می گذارد
الان یکی از شبهات تشکیک خمس است حتی در طلاب. خمس دلیلی ندارد و روایات آن ضعیف است و برای علما است که بتوانند اموالشان را زیاد کنند.
خمس از ارکانی است که حوزه ها بر آن پایه ریزی شده است و موجب استقلال حوزه ها شده است. بخلاف امثال الازهر از مراکز اهل سنت که وقتی مثلا به او می گویند مصلحت در موافقت با اسرائیل است قبول می کن.
الان تقریبا هزار و صد سال است که استقلال حوزه ها در دوره های مختلف حفظ شده است. در قم هم نباید استقلال از بین برود. حوزه ها باید حفاظ دین باشند. نباید احتیاج به غیر داشته باشند و این به خمس است.
به مردم می گویند مردم خمس ندهید و این برای تضعیف این حوزه هاست. اینگونه شبهات زیاد است حتی این شبهات در مورد شخص پیامبر ص است.
باید این شبهات را با اسلوب برگرفته از احادیث برای جوانان رفع کرد. این شبهات آنها را به سمت خروج دین و مذهب می برد.
ما مقصر در انجام واجباتمان هستیم. همان طور که ثواب ما زیاد است حساب کشی ما هم بسیار سخت است.
باید از برخی از افعالی که مردم را از دین دور می کند و ما فکر می کنیم عملی عادی است دوری کنیم. به جای اینکه مردم را به سمت دین جذب کنیم آنها را از دین دور می کنیم. باید در مقابل مردم، خصوصا خویشاوندان مراقب اعمال خود باشیم. در همه جوانب شارع مقدس نظر دارد. میزان شرع باید باشد در همه اعمال ما.
عمده درس بنده از شهید صدر بوده است. در درس آقای خویی، عمویم شیخ آل راضی حاضر شدم.
شهید صدر محافظ این دو جهت که عرض کردم بود. بسیار عجیب بود. هیچ وقت بعداز ظهر نمی خوابید به سرداب می رفت و مطالعه می کرد. اراده انسان را قادر به انجام هر کاری می کند. ایشان نظر بلند نظرانه ای در امور حتی در فقه داشت برای استنباط در یک مساله به جوانب مختلف توجه می کرد. در غیر فقه مثل اعتقاد و اقتصاد هم قوی بود. بنده خود را به کتاب اسس المدینه محتاج می بینم.
من دور دوم اصول ایشان را شرکت کردم. در فقه ایشان هم شرکت می کردم. مرحوم خویی را هم در اواخر ایام شرکت کردم ولی ایشان نشاط سابق را نداشت. کلاس ایشان بعد از نماز مغرب و عشا بود. شهید صدر بعد از مغرب درس داشت.
الان ما دوست داریم نجف به نجف سابق برگردد. در درس صاحب کفایه 400 مجتهد شرکت می کرد. 

چاپ این بخش

  دیدار با فقها (دیدار با آیت الله محمد سند)
ارسال‌شده توسط: meisam - 15-شهريور-1396, 07:53 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

این دیدار در نجف اشرف در تاریخ 21 مرداد 1396 صورت پذیرفت.

باسمه تعالی
این جلسه با توضیحاتی درباره مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام توسط استاد فاضلی آغاز شد.
از بزرگان قم که در نجف درک کردم از شاگردان نایینی عراقی و کمپانی بودند.
دو مباحثه در اصول داشته باشید یک مباحثه هم در فقه
مباحثه در اصول از اول الفاظ و دومی از اول حجج
در مباحث اول، آخوند و نایینی و عراقی مباحثی دارند. آقای ضیای عراقی در نهایه الافکار آمده است. مرحوم کمپانی هم خوب است.
بزرگان نجف می گفتند که مباحثه باید از حفظ گفته بشود بدون تعیین و با قرعه کشی ولو روزی نیم ساعت هر دو بحث اصول باید بشود.
در فقه هم بیع و مکاسب بحث شود. متن مکاسب شیخ، حاشیه آخوند و سید یزدی و میرزا علی شیرازی و حاشیه کمپانی و اگر شد حاشیه شیخ محمدحسین مامقانی را هم ببیند.
مباحثه آن هم باید از حفظ شود. اشکالات بیان شود. اگر یک دور این بحث انجام شود صناعت فقهی و اصولی انسان ایجاد می شود.
تتبع فقهی و ذوق عرفی
صناعت فقهی و صناعت اصولی همه با هم متفاوت است.
این مباحثات باعث تقویت صناعت اصولی و فقهی انسان می شود.
برای به دست آوردن مواد فقهی این کار کافی نیست. معروف است که سید یزدی هفت بار جواهر را خوانده و سید ابوالحسن سه بار و نیم جواهر را خوانده.[1]
تکرار بسیار موثر است. در قصص العلما میرزا تنکابنی می گوید: از شیخ جعفر کاشف الغطا پرسیدند که چطور این قدر مبرز شدید؟ فرمودند 300 بار کتاب شرایع را خواندم.
حتی اگر 30 بار هم باشد بسیار مفید است.
کتاب الصلاه عروه را خدمت میرزا هاشم آملی بودم. ایشان بسیار نکته سنج بود. روزی مریض بود. رفتیم درس آقای مرعشی. ایشان داستان سید عبدالحسین شرف الدین را مطرح کرد. گفتم شما خیلی موفق بودید و بارها به الازهر رفته اید. راز موفقیت شما چیست؟ ایشان گفت: من 18 بار مطول را درس داده ام. به طوری که علم بلاغت در دستم مثل موم شده آن را برای دفاع از اهل بیت به کار بستم.
یک نکته بلاغی زمحشری در آیه مودت بیان کرده که کل علمای شیعه به آن نرسیده اند که سید عبدالحسین شرف الدین با هنر خود آن را از زمخشری بیان کرده در دفاع از اهل بیت. نکته بالاتر از وجوب مودت
علم بلاغت این چنین اثر دارد. زمحشری می گوید: چرا در قرآن می گوید: المودی للقربی، چرا نفرمود المودی فی القربی یا القربی یا ....
با اینکه در آیه مودت یک کفه آن زحمات پیامبر صل الله علیه و آله و یک کفه آن مودت است و این فرمول برای خود قرآن یا انبیاء اولو العزم هم بیان نشده است. زمخشری بالاتر از این را بیان می کند.
در این آیه سه ولایت است؟ ولایت الله ولایت النبی و ولایت القربی
تکرار ذهن را تیز هوش می کند.
 یکی از رازهای تسلط بر هر علمی این است که فهرست آن علم دست انسان باشد. هم فهرست اجمالی و هم فهرست تفصیلی. فهرست در واقع نقشه آن علم است. البته نقشه هر علمی شاهرگ های اصلی آن علم است.
علم عقاید
بزرگانی در فقه و اصول بارشان را بسته اند ولی در علم کلام و عقاید بالشان رشد نکرده است و اگر تصدی این علم را پیدا کنند خطرناک است. خیال نشود در علم کلام به سرعت می توان تسلط پیدا کرد. این علم چندین برابر علم فقه است. قرآن شناسی در بسیاری از پایه ها مربوط به علم کلام است. شبهاتی درباره کتب آسمانی است که خودش یک علم را تشکیل داده است. خیلی از افراد در تئوریزه کردن مباحث ادیان موفق نبوده اند. شهید ثانی در کتاب حقایق الایمان بسیار خوب بحث کرده است. مجلسی به صورت پراکنده این بحث را مطرح کرده است.
برای مثال معنای تفکیر چیست؟ این علم روز است. تنها فقه نمی شود همان طور که کلام تنها هم نمی شود. تفکیر به معنای حرمت نداشتن مال و جان و مال نیست. داعش و طالبان عین مطالب فقهی اهل سنت و تولیدات آن است. حضرت زهرا علیها سلام فرمود: آیندگان خواهند دانست که این ها چه چیزی را پایه گذاری کردند. تفکیر به معنای تخطئه است. خونش حلال نیست. این از ضرورت های فقه شیعه است. بله کسی که عدوانی باشد ولو شیعه باشد خونش هدر است. این بحث باید با دوبال فقه و کلام بررسی شود.
اینکه پیامبر صل الله علیه و آله فرمود: علم کله فضیله الا آیه محکمه (کلام)، سنت محکمه (اخلاق )فریضه عادله (فقه)
لذا فلاسفه جواب این بحث را ندارند.
بحث نظام های سیاسی کجاست؟ فقیه جایگاهش کجاست؟
علوم تفسیری هم باید داشته باشید.
در این زمانه وقت برای راحتی نباید گذاشت. و الا با اندک لغزش می لرزیم.
بنده نمونه هایی دیدم که در دو علم قوی بودند ولی در یک علم قوی نبود لغزش پیدا کرد. بشر تشنه نور اهل بیت علیه السلام و قرآن است. اگر مجتهد هم نشویم باید ور برویم.
باید حداقل روزی یک ساعت در علم کلام وقت گذاشت. علم خلاف خودش یک علمی است. شبکه ولایت به این علم پرداخته است. لااقل باید اطلاعات عمومی از علم خلاف داشته باشیم.
برای مثال در مساله توسل لرزیدند، 70 سال پیش در نجف بین آقای قاضی و عده ای علما جنگ علمی در گرفت خود ایشان نتوانست حل کند.
سید یزدی صاحب عروه، در عرفان و فلسفه نیز قلدر است. شرح بر اسفار دارد. بسیار مسلط است. یک دیوان عرفان به شعر دارد. آیت الله بهجت به من فرمود: یکی از سید یزدی از پیش گویی هایی خطرناکی در مورد آینده ایران کرده است. این قدر قدرتمند بود. اما این مرد در بحث توسل در عروه در بحث توسل به اهل بیت نتوانست حل کند. شیخ جعفر کاشف الغطا این مساله را حل کرده در کتاب منهج الرشاد.
منظور از علم کلام معارف است نباید خود را محصور به فلسفه و عرفان یا کلام کرد. باید به سراغ وحی رفت
آقای علوی گرگانی: یکی از بستگان آقای طباطبایی فوت کرد. رابطه بین آقای گلپایگانی و طباطبایی که شاگرد هر دو بودم بسیار صمیمی است اگرچه آیت الله گلپایگانی ضد فلسفه بود. آقای گلپایگانی فرمودند که بیا با هم به تسلیت برویم. علامه گفت خواب عجیبی دیدم. مادرم که فوت کرد به خوابم آمد گفت هنوز سوالی که در معارف دارید هنوز حل نکردید. تصور کردم از عقل مادرم در برزخ بسیار بزرگتر است. گفتم نه حل نکردم. فهمیدم یک پیامی از حضرات معصومین علیهم السلام دارد. جوابش را گفتند. دیدم چقدر درست است. مادرش بهش گفت مادر بس نیست عمرت را در فلسفه گذاشتی، تصمیم گرفتم درس عقاید خود را بر روی احادیث بگذارم.
از چندین نفر از بزرگان پرسیدم فلسفه خواندن چه حکمی دارد؟ کسی نگفت حرام نیست ولی فرآورده بشر است ولی به پای وحی نمی رسد.
مگه علامه طباطبایی در نجف درس نخواند. در نجف هم هست ولی باید به فلسفه نگاه ابزاری کرد.
میرزا کاظم تبریزی را 4 سال در پنج شنبه و جمعه درک کردم: با چشم خودم حاشیه آسید ابوالحسن را بر منظومه دیدم.
منظور از تحریم فلسفه این است نباید در کنار کتاب و سنت قرار داد. فرق این دو آیا زیاد است. اگر هست باید روی هر کدام زحمت گذاشت؟ روش را باید تصحیح کرد. اگر ادعای اجتهاد در عقاید داریم چرا سیستم عقلی نمی توانیم از احادیث بیرون بیاوریم.
نمی شود به راحتی تسلط بر معارف پیدا کند، لا اقل باید اطلاعات عمومی در معارف بالا باشد.
تسلط انسان بر علوم روحی و عرفان با معارف رابطه دارد. یکی از بزرگان در معارف و فقه و اصول قوی است اما از جن گیر گول خورده است. گاهی اطلاعات عمومی از علوم غریبه محرمه برای فاضل ضروری است. این زمانه زمانه باریکی است. نیروهای جنگ روانی در این مسیر بسیار قوی هستند.
یکی از بزرگان گفتند در بسیاری از علوم غریبه و عرفان و کلام و هر آنچه مربوط به روان است مجتهد شدم تا جریان های انحرافی را بگیرم.
در مورد شیاطین و جنیان باید انسان اطلاعات داشته باشد.
آقای لنگرودی وکیل آقای گلپایکانی در هند و پاکستان کتابی از خاطراتش می نویسد از قدرت های مرتاضان در هند و پاکستان. می توانند پرونده شما را بخوانند. می تواند قطار را بایستاند. حالت خلق لبس دارد. آگهی عمومی نیاز است و بدون آن گول می خورد. حتی برای جواب به شبهات و تربیت روحی موثر است.
نکته دیگر اینکه در علم رجال است. مطلب نخست این است که بسیار ضروری است. نقطه نخست این است که در علم رجال شیعه چندین مکتب است. این مکتب آقای خویی تنها راه رهایی نیست. حتی مکتب نجاشی نیست. باید در این بحث قلدر شد، چندین مکتب رجال در علوم شیعه است. آقای خویی در اول معجم الرجال می فرماید: این که بنده می گویم خلاف مشهور است. میراث اهل بیت را نمی توان بر روی یک مکتب بنا کرد.
اجتهاد در علم رجال معنایش چیست؟ 3 جلد در رجال چاپ کرده ام. 18 روش در رجال هست. آقای بروجردی می فرماید انسداد در علم رجال شوخی است.
سطح علم در حوزه ها باید با بالارفتن علم بالا برود.
الذریعه آقا بزرگ بسیار کتاب ارزشمندی است. در جاهای مختلف در مورد یک کتاب بحث کرده است و ایشان در بحث اعتبار کتاب ها ایشان اعلم است. برخی از بزرگان در برخی از ابواب علم رجال
شناخت مکاتب علم رجال در پیش شیعه ضروری است.
خواندن مشیخه بسیار موثر است. دنبال کردن راویان بسیار موثر است. خواندن خاتمه مستدرک نوری از نظر مواد دریاست. از همه مهمتر صناعت در علم رجال است. صناعت به معنای هندسه است. در علم کلام و فقه و اصول و رجال و تفسیر صناعت داریم. به معنای اینکه چینش آن علم چگونه خواهد بود؟
صناعت رجال از فوائد الرجال به دست می آید. البته باید با بحث های اصولی مهم در این رابطه بسیار موثر است.
برخی گمان می کنند که اگر فلان مکتب نقد بشود اسلام از بین می رود.
حواشی عروه بسیار در ذهنیت صناعت فقهی انسان را تقویت می کند. در عبادات هم کتاب صلاه صناعت فقهی در عبادات را تقویت می کند. کوشش شود در مسائل مورد سوال به عروه مراجعه کنید.
نکته دیگر اینکه دوستی در دل با پیامبر و ائمه علیهم السلام را باید آبیاری کرد. این دوستی اختیاری ماست و بغض هم اختیاری ماست. اگر درخت دوستی را با ائمه آبیاری نکنیم خدایی نکرده در برخی صحنه ها می بازیم. امام صادق علیه السلام فرمودند هل الدین الا الحب. اگر این دوستی را در دل رعایت نکنیم، به مشکل برمی خوریم.
در اذن دخول می خوانیم: و فتحت باب فهمی بلذیذ مناجاتهم
5 واژه است. چرا واژه فهم را با لذت قلب آورده است. زمانی که لذت بردید زیارت قبول شده است. همان مقدار زیارت بوده است.
حضرت امیر علیه السلام می فرماید: جان ها می خواهند با هم سخن بگویند مودت است.
هر موقع دوستی در دل ایجاد شده باشد، گفتگو انجام شده است.
خود شناخت افعال قلب برای علم معارف اثر دارد.
آبیاری این درخت از راه هایی همچون شناخت اهل بیت است. راه دیگر آن تملق و لوس و ننر شدن با ائمه است. تنها برای ارتباط با خدا بسیار موثر است. دل باید صحبت کند نه زبان.
شنیدن همه معارف از بزرگانی نجف یک طرف و شنیدن و بو کشیدن آنها از نزدیک یک طرف.


[1]. البته برخی گفته اند که ابوالحسن گفته من یک بار و نیم و سید یزدی سه بار ونیم خوانده

چاپ این بخش

  دیدار با فقها (دیدار با آیت الله سید علی سبزواری)
ارسال‌شده توسط: meisam - 15-شهريور-1396, 07:24 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

این دیدار در نجف اشرف در تاریخ 21 مرداد 1396 صورت پذیرفت.

باسمه تعالی
ایشان در این جلسه نکاتی را بیان فرمودند:
دو رکن اصلی برای طلاب تقوی و تحصیل است و این دو باید با هم باشد. اگر تقوا داشته باشید، علوم شما هم بهتر و مفید تر خواهد بود. در تقوا در هر مرتبه ای هستیم باید سعی کنیم بالاتر برویم. لذا در روایت هست که مومن دائما در هجرت است از کمالی به کمال دیگر پیش می رود. این نکته مهمی است.
مطلب دیگر اینکه در علوم مخصوصا فقه خیلی دست برده شده است. آقای خمینی به حق فرمود: ما فقه جواهری می خواهیم. پدرم می گفت: هر کس فتوای خلاف مشهور می داد، اصلا نقل نمی کردیم. فقه تعبدیات است نباید تعدی کنیم تا مبادا رای در فقه داخل شود. رای مردود است. اهتمام دهید به مطالعه کتب متقدمین که هیچ کس به جایی نمی رسد الا به مطالعه کتب متقدمین تا اینکه مواضع مشهور را متوجه بشویم. اقتصار به کتب حدیث نکنید. اگر اقتصار کنید دیگر نمی توانید عبارات متقدمین را بفهمید.
عمر را ضایع نکنید. فقط به درس اعتماد نکنید و به مطالعه کتب متقدمین مثل ریاض بپردازید حتی مباحثه کنید. بالاتر مصباح الفقیه محقق همدانی است که هم تحقیق دارد و هم روش علما را نسبت به فقه به ما می رساند. آقای خویی مکتب رجالی اش کلّا خلاف متقدمین است. هرچه گفتند قبول نکنید، تحقیق کنید و ببینید طریق علما چه بوده است.
بعد از آن خیلی به قرآن و اخبار اهل بیت علیهم السلام اهمیت دهید. پدر ما خیلی به اخبار اهتمام داشت. روایت عدل قرآن کریم است. اکنون در حوزه ها اهتمام به روایت کم شده است. وصیت پدر ما، مطالعه اخبار و حفظ آن ها بوده است. پدر ما مسلکی داشتند که اسانید را با متون اخبار می سنجیدند. نه متون اخبار را با بررسی اسانید موجه بسازند. لحن کلام اهل بیت را متوجه می شدند که این روایت از چه معصومی صادر شده است. اسانید را به متون تعیین کنید؛ مثل مرحوم فیض و کاشف الغطا که این گونه بودند.
این علم موهبتی است از خداوند که بسیار زحمت می خواهد. هر کس نمی تواند. باید با روایات اهل بیت مانوس بود. علمای ما قائل به وثاقت صدور بودند نه وثاقت راوی. یعنی این روایت اسبابی دارد که به امام نسبت بدهیم یا خیر؟ الا امثال صاحب مدارک و آقای خویی ولی غیر از این ها موثوق الصدوری هستند نه اینکه فقط اعتماد به راوی کنند. عزیزان عمرتان را هرد ندهید و با کتب متقدمین مانوس باشید و الا به جایی نمی رسید. کتاب های جدید را در رتبه بعدی قرار دهید و در درجه اول کتاب های متقدمین را بنگرید.
مرحوم کاشف الغطا فقیه واقعی بودند.فقه علاوه بر اکتسابی بودن، موهبتی نیز هست. فقه و ذوق را جمع کرده بود. ایشان در زمان فتحعلی شاه وارد اصفهان شدند. در آن وقت در اصفهان بیشتر به فلسفه و عرفان می پرداختند. علمای اصفهان می خواستند ایشان را امتحان کنند. سوالاتی آوردند و فردای آن روز ایشان جواب کامل سوالات را آورند. پرسیدند: مگر شما فلسفه خوانده اید؟ ایشان می گوید: همه چیز در روایات اهل بیت است.
پدرم نیز بسیاری از روایات را حفظ بود و به مطالعه آن ها می پرداخت. مصادر ایشان در تفسیر، مجمع البیان و مفردات بود. المیزان را هم می خواندند. ما منتخب از تفاسیر را مطالعه می کردیم و در اختیار ایشان قرار می دادیم و ایشان تفسیر می نوشتند. ایشان سه ساعت در طول شبانه روز می خوابیدند. قلیل الکلام و المنام و الطعام بودند.
عزیزان تا می توانید روایات را بخوانید و بفهمید و حفظ کنید و اول سراغ اسناد نروید. اول سراغ خود احادیث بروید. بعدا سراغ اسناد بروید. هرچه از کتاب اخبار به دستتان می رسد از حدیث مطالعه کنید.
حضرت آقا در مهذب الاحکام می گوید: روایاتی در استحباب کسب رزق داریم و همچنین در تحصیل علم. ایشان می فرمودند: اهل علم اگر به خدا واگذار کنند، خودش اهل علم را تامین می کند. ما در کودکی شاید ماهی یک بار هم گوشت نمی خوردیم. اصلا شهریه نبوده است. ما با این وضع زندگی می کردیم. هر شش ماه مجبور بودیم خانه را عوض کنیم. روزی پدرم نزد مولا رفت و گفتند که من منزلی اجاره ای می خواهم که در آن سکونت بلند مدت داشته باشم. در خانه بعدی 27 سال ماندیم. ایشان اصلا ملک نداشتند. واقعا موهبت هایی از حضرت امیر علیه السلام می رسید. آن ها چه می کشیدند عجیب است.
توکل به خدا کنید و اصلا اهتمام به دنیا نداشته باشید و عمر خود را ضایع نکنید. پدرم هر روز نماز جعفر طیار می خواندند. در هر ماه سه دور ختم قرآن داشتند و مرتب اهل دعا بودند. ایشان بر خلاف آقای قاضی، طریقه شان ذکری نبود. بلکه اخلاص و عمل و انقطاع الی اللهی بودند. ایشان در تفسیر می گفتند: اسم اعظم ذکر نیست؛ بلکه هر ذکری را اگر با حالت انقطاع و اخلاص بگویید، همان اسم اعظم است. می فرمایند: «و قد جرّبت کثیرا»

چاپ این بخش

  توضیحاتی از حدیث ضرار (قسمت دوم)
ارسال‌شده توسط: meisam - 14-شهريور-1396, 23:44 - انجمن: موضوعات مناسب برای تحقیق و پژوهش - بدون‌پاسخ

این بیانات توسط استاد شمس در نجف اشرف در تاریخ 21 مرداد 1396 بیان گردیده است.

باسمه تعالی
إِذْ لَا بُدَّ فَإِنَّهُ كَانَ وَ اللَّهِ بَعِيدَ الْمَدَى شَدِيدَ الْقُوَى يَقُولُ فَصْلًا وَ يَحْكُمُ عَدْلًا يَتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَ تَنْطِقُ الْحِكْمَةُ عَنْ لِسَانِهِ يَسْتَوْحِشُ مِنَ الدُّنْيَا وَ زَهْرَتِهَا وَ يَأْنَسُ بِاللَّيْلِ وَ ظُلْمَتِه‏ .....
یقول فصلا و یحکم عدلا
حضرت به منازعات خاتمه می داد و به حق حکم می کرد.
این ویژگی به صورت کامل از ویژگی های معصوم است. اما در مراتب پایین تر می تواند برای علما هم صورت پذیرد. یعنی عالم می تواند حجتی برای تمییز بین حق و باطل گردد. یعنی با استدلال خود کاری می کند که علم حاصل می شود به حق یا در مسائل فرعی و فقهی وقتی فتوا می دهد حجت تعبدی و فصل الخطاب تعبدی حساب می شود.
برخی این ویژگی را از خود دور می بینند که روزی فقیه ای شوند که سخنانشان حجت برای تمییز حق و باطل گردد. از علمای برزگ کسانی که به این مرتبه رسیدند همگی جزء افراد خاص و نابغه نبودند. (اگرچه برخی اینگونه بودند.) با زحمت و فعالیت و عدم پراکندگی وقت به این درجه رسیدند.
حضرت آیت الله تبریزی (رحمه الله) به حسب ظاهر استعداد خوبی داشت ولی عمده در رسیدن به این مرحله به جهت پشتکار ایشان بود.
من (استاد شمس) سالی در روز عید نوروز قم بودم. خواستم خدمت استاد (آیت الله تبریزی) رسیدم. خدمت ایشان رسیدم کسی خدمتشان نبود. دیدم ایشان مشغول نوشتن کتاب الحج بودند. ایشان می فرمودند من 40 سال طعم تعطیلی را نشنیدم.
علامه طباطبایی رحمه الله می فرمودند: 12 سال در نجف روزی (غیر از عاشورا) نبود که من مطالعه نکرده باشم.
امثال شهید مطهری از میان طلاب معمولی بودند.
يَتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَ تَنْطِقُ الْحِكْمَةُ عَنْ لِسَانِهِ
مانند کوهساری که از جوانبشان مانند آب، علم فواران می کرد.
روحانی باید به طوری باشد که از سخنش علم و حکمت را بیاموزند. مجالس بسیاری از بزرگان بسیار آموزنده بوده است.
يَسْتَوْحِشُ مِنَ الدُّنْيَا وَ زَهْرَتِهَا
حضرت نسبت به زرق و برق دنیا استیحاش داشت.
استیحاش و وحشت در عربی در مقابل انس است نه اینکه به معنای ترس باشد. ایشان نسبت به زرق و برق دنیا بیگانه بود.
وَ يَأْنَسُ بِاللَّيْلِ وَ ظُلْمَتِه
در مقابل با تاریکی شب انس داشت.
برای امثال ما که لباس و طریق آنها را اختیار کردیم بسیار مهم است که نه تنها عملا از دنیا دوری کنیم بلکه حالت استیحاش داشته باشیم. برخی به خاطر تقوا در مقام عمل، از برخی از امکانات و رفاهیات را استفاده نکنند ولی در دلشان دوست دارند. این مرتبه برای کمال انسان مطلوب نیست. برای رسیدن به مرتبه استیحاش نیاز به تمرین دارد. باید به طوری باشیم که اگر ضرورت هم اقتضا کرد آن را هم با اکراه انجام دهیم.
در روایت آمده که حضرت امیر علیه السلام لباس خشن را دوست داشت.
در روایت جالبی است که امام صادق علیه السلام فرمودند که زمان حضرت علیه السلام فرق می کرد. بعد فرمودند که وقتی حضرت مهدی علیه السلام ظهور کند، لباسش لباس علی علیه السلام است. این طور دوری از زحارف دنیا مطلوب است.
در کنار امیرالمومنین علیه السلام قرار داریم و همه معارف با عنایت خودشان به دست می آید. گاه ممکن است با دیدن طلاب نجف انسان حسرت بخورد. این ارزش دارد ولی تنها این نیست. نباید تصور این باشد که اگر حضرت بخواهد چیزی به انسان بدهد باید در کنار ایشان حضور ظاهری داشته باشد.

چاپ این بخش

  توضیحاتی از حدیث ضرار (قسمت اول)
ارسال‌شده توسط: meisam - 14-شهريور-1396, 23:42 - انجمن: موضوعات مناسب برای تحقیق و پژوهش - بدون‌پاسخ

این بیانات از استاد شمس در نجف اشرف در تاریخ 18 مرداد 1396 بیان گردیده است.

باسمه تعالی
حدیث ضرار
ضرار به پیش معاویه رفت. از روایت استفاده می شود که او از محبان امیرالمومنین بودند.
معاویه از او خواست که امیرالمومنین علیه السلام را توصیف کند. ضرار بعد از اصرار، عبارات کوتاه و پر مضمون بیان کرد.
خبر ضرار بن ضمرة عند دخوله على معاوية
أَخْبَرَنَا أَبُو الْمَرْجَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّيْبَانِيُّ الْكُوفِيُّ «1» قَالَ حَدَّثَنِي مَنْصُورُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي جُلَّةَ بِأَنْطَاكِيَّةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ دِينَارٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ بَكَّارٍ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ أَبِي عَمْرٍو الْأَسَدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِي صَالِحٍ مَوْلَى أُمِّ هَانِي «2» قَالَ: دَخَلَ ضِرَارُ بْنُ ضَمْرَةَ الْكِنَانِيُّ عَلَى مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ يَوْماً فَقَالَ لَهُ يَا ضِرَارُ صِفْ لِي عَلِيّاً قَالَ أَ وَ تُعْفِينِي مِنْ ذَلِكَ قَالَ لَا أُعْفِيكَ قَالَ أَمَّا إِذْ لَا بُدَّ فَإِنَّهُ كَانَ وَ اللَّهِ بَعِيدَ الْمَدَى شَدِيدَ الْقُوَى يَقُولُ فَصْلًا وَ يَحْكُمُ عَدْلًا يَتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَ تَنْطِقُ الْحِكْمَةُ عَنْ لِسَانِهِ يَسْتَوْحِشُ مِنَ الدُّنْيَا وَ زَهْرَتِهَا وَ يَأْنَسُ بِاللَّيْلِ وَ ظُلْمَتِه‏ .....
ایشان در توصیف امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «بعید المدی»
این نکته هم در زندگی فردی مهم است و هم در تعاملات اجتماعی.
در زندگی فردی اگر بخواهیم در بعد علمی بررسی کنیم، هم می شود که هدف گذاری کوتاه بینانه انجام شود و هم بلند نظرانه.
در بعد معنوی نیز همین دو نگاه متصور است. برخی نگاهشان تنها نجات از عذاب است و برخی نگاهشان قرار گرفتن در کنار اولیاست.
از آیت الله کمشیری نقل شده است که آیا حضور به محضر
چه عرض کنم درباره کسی که 24 ساعته در محضر حضرات معصومین علیهم السلام است.
آیت الله شب زنده دار فرمودند: شب عرفه وقتی محضر امام رضا علیه السلام بودم. بعدا آیت الله قاروبی فرمودند: شب عرفه صداهایی شنیدم از جمله دعاهای شما و پاسخ های امام رضا علیه السلام.
وقتی انسان به این مرحله می تواند برسد، چرا به کمتر از این راضی بشود.
در عرصه اجتماعی هم همین گونه است. حتی کسانی که نسبت به جامعه دغدغه دارند هم دو گونه فکر می کنند. برخی تنها به اصلاح محیط محدودی هستند اما برخی به دنبال اصلاح جامعه و امت هستند.
شخصی مثل مرحوم سید جمال الدین اسدبادی از حیثیت توجه به بعد اجتماعی یا نمونه بالاتر حضرت امام خمینی ره که به فکر اصلاح جامعه بودند. در عملکرد انسان هم تفاوت ایجاد می کند.
اینکه مقام معظم رهبری تاکید بر آرمان گرایی به عنوان مشخصه انقلابی گری بیان کردند به همین معناست. بلکه این از اصول شیعه است. شیعه همواره منتظر ظهور بوده است «و اعمر اللهم به بلادک و احی به عبادک»
البته باید این نکته را در نظر داشت که در انتخاب مسیر به اهداف بلند، باید نکاتی را رعایت کرد. مثل اینکه حرکت باید از پیش پا باشد. نه اینکه از جایی که در آن نیستند بخواهند برسند.
برخی طلاب در حرکت علمی خود به پیش پای خود توجه ندارند و به سرعت می خواهند این درس های پیش رو را کنار بگذارند.
در زمان جنگ هم برخی از سپاهیان می خواستند که به اسرائیل حمله کنند که امام فرمودند: راه قدس از کربلا می گذرد.
«شدید القوی»
در قرآن بنابر تفسیر مشهور به حضرت جبرییل علیه السلام برمی گردد. البته این وصف در مورد خداوند هم به کار رفته است مثل دعای ندبه. انتخاب ضرار به خاطر استعمال در قرآن است.
مراد دقیقی شاید جز نیرومند در فارسی نداشته باشیم. جبرییل علیه السلام هم در نفس قوت داشت و هم در جسم! امیرالمومنین علیه السلام هم در نفس و جسم قوت داشت.
جبرییل وقتی برای عذاب قوم هود آمد نقل شده که طبقات زمین را بلند کرد و واژگونه کرد.
امیرالمومنین هم از لحاظ روح و جسم بسیار قوی بودند. ایشان در سنین بالا این همه مجاهدت ها علاوه بر دوران جوانی داشتند.
انسان باید در دو بعد توجه داشته باشد.
در بعد جسمانی باید به نکاتی از جمله سلامتی توجه کرد. باید به فکر سلامتی خویش باشیم. در فعالیت بدنی و خوردنی ها باید از افراط و تفریط جلوگیری کرد. تمرین در فعالیت بدنی بسیار مهم است و موجب تقویت جسم می شود مثل ورزشکاران. اگر جسم رها شد بی حال می شود.
بخش دیگر مربوط به قوت روح و اراده است. امام صادق علیه السلام هم در تعبیری اراده قوی را در بدن ضعیف قابل گنجایش ندانستند.
تمرین و توجه نکردن به مشکلات باعث تقویت می شود. یکی از این نمونه های بشری مرتاضان هستند.
یکی از بزرگان میزبان آیت الله بهاءدینی بودند. مقداری ایشان خواستند استراحت کنند. ساعاتی را خوابیدند، و بلند شدند. البته این مربوط به ما نیست. ولی این به خاطر روح بلند آنها بوده است که جسم را هم به دنبال خود می کشد. وقتی روح به قوت بالایی رسید، برخی می گویند از نظر طبیعی هم ثابت شده است که خواب یک ساعت او هم کار چندین ساعت را انجام می دهد. شاید هم امری خارق العاده است.

چاپ این بخش

  معنای میزان الاعمال بودن امیرالمومنین علیه السلام (قسمت دوم)
ارسال‌شده توسط: meisam - 14-شهريور-1396, 20:47 - انجمن: موضوعات مناسب برای تحقیق و پژوهش - بدون‌پاسخ

باسمه تعالی
السلام علیک یا میزان الاعمال
اگر میزان بودن اعمال را بخواهیم با ترازو ظاهری مقایسه کنیم میزان به معنای کفه ترازو نیست بلکه به معنای آن وزنه ای است که در کفه قرار می گیرد.
از این جا به بحث انسان کامل رسیدیم. بهترین آیه در این مورد آیه 33 سوره مبارکه بقره است «انی جاعل فی الارض خلیفه»
بسیاری از مباحث ذیل بحث خلافت الهی قابل طرح است. طاق دیس به داستان آفریده شدن آدم پرداخته است. رساله الطیر ابوعلی سینا هم به همین مساله البته بدون رویکرد شیعی پرداخته است.
این آیه دارای 4 جهت است:
1.    آیا مقصود همه انسان هاست یا جنس است یا خصوص حضرت آدم است؟ اگر همه منظور باشد، استغراق باید در کار باشد که نشانه ای از آن در کار نیست. همچنین خصوص حضرت آدم ع هم قرینه بر نکره مقصوده بودن وجود ندارد. پس جنس مراد است و اشاره به فلسفه خلقت دارد.[1]
2.    آیا منظور در همه زمان هاست یا یک بار است؟ اگر تنها یک بار باشد، خود به خود به حضرت آدم منطبق می شود. سید رضی در شرح کافیه فرموده: اگر اسم فاعل نکره باشد و با تنوین آمده باشد و مقید به احد الازمنه نباشد، مفید استمرار است.[2]
3.    در این جایگاه خاص، آیا انسان کامل مقصود است یا همه انسان ها مطرح هستند؟ آلوسی فخر رازی، کنز الدقائق انسان کامل را بیان کردند. در تفسیرهای عرفانی به قطب معنا شده است. در تفاسیر شیعی به ائمه علیهم السلام تفسیر شده. در تفاسیر اهل سنت انسان کامل را به خلفاء معنا کرده اند. اما بقیه مثل علامه قائل به عکس آن هستند، دو شاهد داریم:
·       در آیاتی خداوند می فرماید ما بعد از قوم نوح شما را خلیفه زمین قرار دادیم.
·       وقتی ملائکه اعتراض به خون ریزی کردند، خداوند نفی نکرد در حالی که انسان کامل از این مساله مبری هستند.
4.    اصل بحث این است که در چه مواردی انسان خلیفه خداوند است؟
·       بخشی آن را در حکم دانسته اند. یعنی حکم به او سپرده شده است. شاهدی برای آن وجود ندارد.
·       برخی آن را به بحث ولایت دانسته اند. یعنی ولایت تکوینی در تصرف عالم هستی را به آنها سپرده شده است. اولا شاهدی برای آن وجود ندارد.
·       منظور جانشینی خداوند در صفات الهی است. یعنی مقامات خداوند در انسان ها تجلی خواهد کرد. این نظر از چند زاویه مورد تایید است.
ü            اسماء الهی هم به تجلی این اسماء در انسان ها معنا شده است. این اسمائ برای سه کارکرد بیان شده اند:
1.    معرفت به خداوند توسط اسماء است.
2.    تقاضای ما به خداوند توسط اسماء است.
3.    انسان باید خود را مظهر این اسماء قرار دهد.
ü            البته مقصود در اسماء در جاهایی که امکان دارد مقصود است.
با این تفاصیل مقصود از خلیفه الهی استعداد آن است نه اینکه بالفعل اینگونه باشد.
لذا میزان اعمال امیرالمومنین علیه السلام شاید به خلیفه بودن و انسان کامل بودن ایشان اشاره نمی کنند.


[1]. علامه طباطبایی مویداتی هم ذکر کرده است.
[2]. ج 2، ص 221 یا 222.

چاپ این بخش

  دیدار با فقها (دیدار با آیت الله فیاض)
ارسال‌شده توسط: meisam - 14-شهريور-1396, 20:39 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

این دیدار در نجف اشرف در تاریخ 16 مرداد 1396 صورت پذیرفت.

باسمه تعالی
دیدار صمیمی با آیت الله فیاض
در ابتدای این دیدار مختصری از شرح زندگی، اساتید و تالیفات ایشان بیان شد و سپس در محضر این عالم دانشمند دقایقی تلمذ شد. ایشان در بیانات خویش در سه محور صحبت فرمودند:
محور اول مربوط به استقلال حوزه ها خصوصا حوزه علمیه قم بود.
آنچه که امروز باید مورد توجه قرار بگیرد، این است که حوزه های شیعه باید استقلال داشته باشند و مربوط به حزب (ولو حزب دینی) و یا دولت خاصی نباشد تا طلبه ها استقلال داشته باشند و هر درسی را که خواستند انتخاب کنند. زمانی که حدود 70 سال پیش به نجف آمده ایم، بعد از فوت آسید ابوالحسن در نجف بود که تشکیلات و درس های مهم حوزه ها با ایرانی ها بود. کشور عراق مرجع مهمی نداشت. عمده فضلا ایرانی بودند. شهریه هم برای طلاب نبود. تنها آیت الله بروجردی مختصری نان به طلاب می داد که آن هم تا نیمه ماه تمام می شد. اصلا پرداخت وجوهات در عراق مرسوم نبود. عمده ایران بود. همه امور دینی موقوف به ایران بود. مرجعیت بعد از آیت الله ابوالحسن اصفهانی، مرجعیت با آیت الله بروجردی بود. اصلا به ذهن ما خطور نمی کرد که میوه خریداری کنیم، تنها نان و خرما می خریدیم. اما با همه این سختی ها، طلبه ها خوب درس می خواندند. در این سالها حوزه نجف پیشرفت کرد. حتی تابستان ها هم با این که این وسائل سرمایشی وجود نداشت، درس ها تعطیل نبود. با همه این سختی ها، از دولت چیزی قبول نمی کردند. از طرف دولت فشارهای زیادی وجود داشت اما حوزه نجف استقلال خود را حفظ می کرد. لذا در نظام تعلیمی و اقتصادی و سیاسی هیچ رابطه ای با دولت نباید باشد. این مساله خیلی مهم است. اصلا فرق بین علمای شیعه و اهل سنت در همین نکته است. آنها از دولت پول می گیرند و دولت هر چه بگوید عمل می کنند. یکی از سوالاتی که از بحرین از ما می پرسند این است که دولت بحرین می خواهد، به ائمه جماعات پول بدهد، در قبال آن هم چیزی نمی خواهد آیا گرفتن آن جائز است یا خیر؟ ما جواب می دهیم که خیر، دولت به کسی به رایگان کمک نمی کند، اگر الان انتظار ندارند، بعدا خواهند داشت. از طرفی اگر طلاب وابسته به پول دولت شدند، دیگر تحمل فقر سخت می شود.
آقای خمینی بعد از انقلاب تاکید کردند که حوزه باید مستقل باشد، ایشان می دانست که اگر دولت بر حوزه دست گذاشت، دیگر دست بر نمی دارد. آقای خامنه ای هم از خود ماست. اما بعد ایشان چه می شود؟ باید فکر 100 سال آینده را انجام داد. حوزه قم حیف است که زیر بار دولت برود. زحمت های بزرگان نباید هدر رود. آقای خمینی با اینکه یک روحانی بیشتر نبود اما این انقلاب عظیم را به پا کرد. زیرا در نزد مردم محبوب بود و وابسته به شاه نبود. برخلاف علمای اهل سنت که درباری هستند. این جهت خیلی مهم است. فکری باید برای آینده حوزه کرد.
محور دوم در مورد وظایف طلاب بود.
1.    آنچه برای طلبه خیلی مهم است، اهتمام جدی به درس است خصوصا باید قدر جوانی را دانست چرا که جوان خسته نمی شود. همیشه باید مشغول نوشتن و مطالعه و مباحثه باشند. باید اولویت اصلی درس خواندن باشد و بر همه اعمال مقدم شود مگر بر ضروریات زندگی مثل غذا و نماز.
2.    سوال در هر چیزی ذلت است الا در علم که سوال در آن عزت است.
3.    عمل خوب. عالم بدون عمل فایده ندارد. تاثیر بسیار خوبی دارد. اگر طلبه ای بدی کرد می گویند که همه روحانی ها اینگونه اند. باید خیلی مواظب عمل باشیم و آن را جدی بگیریم. با علم و عمل است که می توان به اسلام و تشیع خدمت کرد.
محور سوم: خاطره از آیت الله خویی
بنده 40 سال مباشر آقای خوئی بودم. از خصوصیات اخلاقی ایشان این بود که از همه به خوبی یاد می کرد حتی اگر دشمن ایشان بود. ایشان دشمن زیاد داشت تا جایی که سیادت ایشان را زیر سوال می بردند، ولی صبر می کرد و چیزی نمی گفت. خداوند هم به ایشان عزت داد تا این خدمت بزرگ را به شیعه کرد. ایشان 60 سال استاد نجف بود. تمام ابواب فقه را تقریبا تدریس کردند. صفات نفسانی خیلی عالی داشت. یکی از طلاب افغانی برای وصل شهریه پیش ایشان آمد. ایشان پرسید چه می خوانی؟ گفت سیوطی. ایشان پرسید فرق معرفه و نکره چیست؟ گفت شما معرفه هستی و من نکره. آقای خویی از این جواب خوشش آمد و شهریه ایشان را وصل کرد.

چاپ این بخش

  دیدار با فقها (دیدار با آیت الله بشیر النجفی)
ارسال‌شده توسط: meisam - 14-شهريور-1396, 20:36 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

این دیدار در نجف اشرف در تاریخ 15 مرداد 1396 صورت پذیرفت.

باسمه تعالی
دیدار صمیمی با حضرت آیت الله بشیر النجفی
قال الله تعالی: قد افلح من زکاها و قد خاب من دساها
این حکم شبیه حکم عقلی است. از آیه استفاده می شود که شخصی که نفس را تزکیه کند، رستگار شده است و شخصی که بر خلاف اوامر الهی رفتار کند، خسارت می کشد. شخصی که نفس خود را بر بدی وادار می کند، خیلی ظالم است. در جمله اول به تزکیه نفس اشاره می کند. زکات لغتا به معنای تطهیر نیست بلکه به معنای رشد است یعنی نموّ دادن نفس و تعالی روح
حضرت ابراهیم علیه السلام که مشغول به بناء کعبه بود، دعا می کردند: ربنا و ابعث فیهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم. خدا که آنان را نجس خلق نکرده است تا پاکی ظاهری مقصود باشد. بلکه مراد رشد است. هدف بعثت‌شان هم همین است. «یتلو علیهم آیاته و یزکیهم...»
البته برخی از آیات تعلیم بر تزکیه مقدم شده است. اما در مقام تنفیذ رسالت پیامبر خداوند ابتدا تزکیه را بیان کرده است. مقصد مهم تزکیه است. در دعای حضرت ابراهیم علیه السلام مقام طلب بوده است، هیچ صفتی از علم بهتر نیست لذا گفت یعلم و بعد گفت یزکیهم. ولی در بیان غرض از بعثت رسول گرامی اسلام ص که مقام تنفیذ است ابتدا تزکیه مطرح شده است. اگر انسان تزکیه حاصل کند، صلاحیت علم را پیدا می کند. و اگر بدون تزکیه علم کسب کرد ضررش از منفعش به مراتب بیشتر است. علم بدون تطهیر، نفس بدبخت می شود.
حال که خداوند به آقای زنجانی (که خداوند ایشان را حفظ کند) توفیق تاسیس این مدرسه را داده است، باید شکر گزار این نعمت بود.
(من از فرزندان زهرا عذر می خواهم. بنده عادت دارم سادات را به این نام صدا بزنم چون مسرور می شوند. بنده را هم شفاعت کنید، بخواهید اگر خدایی نکرده اشتباهی رخ داده مادر سادات ما را ببخشد.)
نشانه قبولی زیارت قبور معصومین این است که:
1.    در زائر مثل زائر امام حسین علیه السلام بعد از زیارت تحول ایجاد شود و اگر تحول ایجاد نشد مثل این است که با دل سنگ وارد شده است و با دل سنگ خارج شده است.
2.    اقرار کنیم جلوی خدا و امام حسین علیه السلام که چه گناهانی از ما سرزده است، با زبان اقرار کنیم. گناهانی هم هست که اطمینان داریم که فراموش کرده ایم و ملائکه به درستی آن را ثبت کرده اند. به آنها هم باید اقرار کرد که اگرچه من فراموش کرده ام، اما ملائک درست ثبت کرده اند.
3.    با ایشان وعده کنید که دیگر این گناهان را انجام نمی دهم تا مانند حرّ ما را از آتش جهنم نجات دهد و این برای ایشان راحت است.
باید بعد از زیارت تحولی ایجاد شود وگرنه قلب هایمان سنگ خواهد بود. اگر خداوند متعال چشم باطن ما را باز می کرد، حضور ارواح علما و انبیا را در مرقد امیرالمومنین علیه السلام می دیدیم.
نباید به حوزه نجف، به نگاه صرف حوزه نگاه کرد، بلکه اکسیر اعظم است. تنها در نجف است که خوابیدن مومن هم در آن عبادت است. خاکی در عالم مانند خاک نجف نیست. از زمانی که قبر امیرالمومنین علیه السلام در این منطقه کشف شد، بسیاری از زنان و مردان مومن از شرق و غرب عالم به این جا می آیند. حتی هوای نجف هم با همه دنیا متفاوت است. امروزه گفته می شود که هوا در برخورد با اشیا تاثیر می پذیرد، هوای نجف با قبه امیرالمومنین علیه السلام، مدینه العلم برخورد می کند. یعنی علم و تقوا و معنویت در این هوا موج می زند. ما هم آبا و اجداد خود را رها کرده ایم و در نجف مستقر شده ایم. آرزو داریم که شما هم نجفی شوید!
از اساتید بنده در پاکستان، هم اساتید شیعه بوده اند و هم سنی بلکه وهابی. برای خواندن مکاسب به نجف آمدیم و در نجف ماندیم. مدت زیادی از شیخ محمد کاظم قاروبی تبریزی استفاده کردم. ایشان محبت زیادی به بنده داشتند. مقید بودند در جاهای حساس درس که دقت طلاب زیاد بود، چند جمله اخلاق می فرمودند. حدود 8 سال از استاد سید محمد روحانی استفاده کردیم. محضر استاد خوئی هم مدت مدیدی استفاده کردیم. بنده در اثنا درس، اشکال نمی کردم. همه را بعد از بحث مطرح می کردم. (در بیان اشکالی به آیت الله خویی، ایشان به بنده فرمودند که در طول شبانه روز، 2 ساعت استراحت کرده ام.) ایشان بسیار پرکار بودند. اما عمده استفاده بنده از استاد قاروبی بود. امثال آقای خوئی به ما جرات سوال کردن دادند، قبل از سوال از نظرات خود استاد معمول نبود.

چاپ این بخش

  دیدار با فقها (دیدار با آیت الله سید محمد سعید حکیم)
ارسال‌شده توسط: meisam - 14-شهريور-1396, 20:29 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

این دیدار در نجف اشرف در تاریخ 15 مرداد 1396 انجام پذیرفت.

باسمه تعالی
خلاصه کلمات آیت الله محمد سعید حکیم در دیدار با طلاب مدرسه فقهی
همان طور که در روایات بیان شده است دو گونه علم وجود دارد: علم ابدان و علم ادیان و چقدر فرق است بین این دو علم.
باید با اخلاص و توکل و تسلیم به اشتغال حوزوی خود که علم ادیان است بپردازیم.
اگر انسان بخواهد مورد توجه خداوند قرار گیرد و بلایا از او دفع شود، باید ارتباطش با خداوند قوی شود.
1.    یاد مرگ از جمله مواردی است که توجه خداوند را به دنبال دارد. اگر این یاد همیشگی شد، پرداختن به امور آخرت، آسان تر از پرداختن به امور دنیا خواهد شد. در این صورت فیض الهی دائمی خواهد شد و انسان همواره بین خوف و رجا خواهد بود. این امر مهمی در ارتباط با خداوند است.
2.    تواضع در برابر عامه مردم دومین نکته برای جلب توجه خداوند است. باید به شئون مردم اهتمام داشت. باید با حسن خلق با مردم برخورد کرد. اگر انسان حالت هیبت به خود بگیرد، مردم نمی توانند احتیاجات خودشان را به سمت عالم بیاورند. اگر مردم به ما اعتماد کردند، مرجع آنها در امور مهم خواهیم شد و با همه اختلافات انسان ها، محب آنها خواهیم بود و مردم به جهت اعتماد، معارف الهی را از زبان شما قبول خواهند کرد. سیره پیامبر صل الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام هم همین بوده است به صورتی که در روایات آمده که آنها مانند یکی از مردم بودند. خدمت به مردم را واجب می دانستند نه اینکه به خاطر مصلحت به فکر مردم باشند.
3.    از سخت ترین مسائل، فهم مسائل دینی است و علما زحمات زیادی در فهم این مسائل کشیده اند و سیره آنها تحمل سختی ها در این راه بوده است. این مرحله اول است. مرحله دوم بیان این مسائل برای مردم است. این نکته بسیار مهمی است که از غیر راه اهل بیت علیهم السلام به دنبال حقیقت نباشیم. باید مسائل متقن باشد. در روایات آمده هرکاری خواستید انجام دهید، در عاقبت آن فکر کنید. نباید در تعلیم و تعلّم تسامح به خود راه دهیم. نباید حالت اعجاب به ما دست دهد. هر انسانی ممکن است خطا کند.
4.    انسان در معرض بسیاری از مسائل از جمله مرگ، مریضی و... است لذا باید فرصت ها را غنیمت شمرد. باید از این فرصتی که پیش آمده که تحت نظارت عالمی درس خوانده شود، استفاده کرد. بنده وقتی از زندان آزاد شدم چند نفری را در اتاق کوچکی جمع کردم و به آنها گفتم به آنها گفتم طوری درس بخوانید که معلوم باشد اهل درس هستید. شما در این مسیر به دیگران و مسیر سیاسی دیگران کار نداشته باشید، اگر خوب به درس اهتمام داشته باشید، کم کم به شما رجوع خواهد شد و ثمره خواهد داشت.
5.    فتنه ها همه ما را در همه جهات دینی و دنیوی احاطه کرده است. اما نباید فتنه ها را بزرگ شمرد چرا که محدود است ولی حوزه ها تا الان باقی مانده است. فتنه های زیادی در زمان ائمه بود که گذشت ولکن حقیقت ثابت و باقی ماند. شیخ مفید نسبت به جعفر فرزند امام عسکری، می فرماید: نمی خواهم راجع به او سخنی بگویم و خاطر فرزندانش را مکدر کنم چرا که الان همه فرزندان او نیز به امامت حضرت مهدی عج قائل شده اند. (نشان از محدود بودن فتنه جعفر)
6.    من در نظرم این بود که نقل اموات به نجف سنت جدیدی است ولی بعد متوجه شدم قدیمی است. ابوغالب زراری می گوید: از طرف دو نفر وصی بودم که جناز های آنها را به نجف منتقل کنم در حالی که نقل جنازه از بغداد به نجف با حیوان در مسیرهای قدیم کار بسیار سختی بوده است.[1]در کلام شیخ مفید آمده است که به شیعه برای تشابه به حنابله در سه جهت اعتراض می شد. یکی زیارت قبور و احترام به اموات. دوم قبول داشتن رویای صادقه سوم اعتقاد به معجزه. شیخ مفید به این اعتراض پاسخ می دهد. غرض اینکه حنابله به این سه اعتقاد داشته اند ولی الان همه این ها را انکار می کنند. اما شیعه هنوز به اعتقاد خود باقی است و این نتیجه جهود علما و مومنین است. نباید در این مسیر ناامید شد و تنها باید به خداوند توکل کرد.


[1]. مقرر: نقل این نکته ظاهرا به خاطر نشان دادن اهمیت شیعه به احترام به میت است.

چاپ این بخش