مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 984
» آخرین کاربر: کاظمی
» موضوعات انجمن: 972
» ارسالهای انجمن: 4,250

آمار کامل

آخرین موضوعات
حمل مطلق بر مقید در مستحب...
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فقه جواهری
دیروز, 21:01
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 24
اشکال کبروی به اجماع
انجمن: فقه استاد شب زنده دار
آخرین‌ارسال: فقه جواهری
دیروز, 16:44
» پاسخ‌ها: 4
» بازدید: 2,288
تقویت نقلی که شیخ طوسی از...
انجمن: فقه استاد شب زنده دار
آخرین‌ارسال: فقه جواهری
دیروز, 16:08
» پاسخ‌ها: 3
» بازدید: 79
حرمت و استحقاق عقوبت
انجمن: مطالب علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: سید محمد صادق رضوی
دیروز, 11:54
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 41
روایتی جالب در مفهوم صله ...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: mHaeri
دیروز, 01:41
» پاسخ‌ها: 5
» بازدید: 124
انصراف از فرد نادر
انجمن: فقه استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی
آخرین‌ارسال: mHaeri
دیروز, 01:15
» پاسخ‌ها: 5
» بازدید: 138
تفاوت مبنای جعل حکم مماثل...
انجمن: کفایه
آخرین‌ارسال: میرزا رضا نائینی
30-بهمن-1396, 12:56
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 59
نکته ای درباب بررسی تاریخ...
انجمن: فقه استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
29-بهمن-1396, 23:31
» پاسخ‌ها: 7
» بازدید: 137
استظهار ، امری وجدانی یا...
انجمن: کفایه
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
29-بهمن-1396, 11:34
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 76
عدم حرمت اسراف در وضو؟؟
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
29-بهمن-1396, 10:32
» پاسخ‌ها: 3
» بازدید: 97

 
  آیا اعتصاب غذا برای حل مشکلات بانکی مشروع است؟
ارسال‌شده توسط: مرادی - 17-بهمن-1396, 23:41 - انجمن: اقتصاد و بانکداری - پاسخ‌ها (10)

اخیرا یکی از آقایان در اعتراض به مشکلات موجود در بانکها اعلام اعتصاب غذا کرده است!

در این زمینه مطالبی به نظر می رسد که جای بحث دارد اما آنچه در اینجا مورد بحث و صحبت قرار می گیرد، مشروعیت چنین عملی است، به عبارت دیگر:

آیا اعتصاب غذا برای حل مشکلات بانکی مشروع است؟


شما هم نظر خود را در این زمینه مطرح کنید.

جهت مشخص شدن بحث ها و به حاشیه نرفتن مطالب و خلط نشدن موضوعات، مطالب و سوالات دیگری که مرتبط با این موضوع است را در لینک های دیگر دنبال کنید.

آیا قراردادهای بانک های ایران ربوی است؟

گزینه های جایگزین بانک و راه حل های فقه اسلامی به جای بانک

آشنایی با بانک اسلامی در دیگر کشورهای مسلمان

چاپ این بخش

  گزینه های جایگزین بانک و راه حل های فقه اسلامی به جای بانک
ارسال‌شده توسط: مرادی - 17-بهمن-1396, 23:40 - انجمن: اقتصاد و بانکداری - پاسخ‌ها (1)

اخیرا یکی از آقایان در اعتراض به مشکلات موجود در بانکها اعلام اعتصاب غذا کرده است!

ایشان مدعی است بانک یک طراحی است که بر اساس افکار غیر اسلامی و بر پایه ربا بنا نهاده شده است. همچنین مدعیست که جامعه ی نخبگانی ما می توانند یک طرح جایگزین برای بانک ارائه کنند که خدمات بانک را داشته باشد و مشکلات و آسیب های آن را نداشته باشد.

در این زمینه مطالبی به نظر می رسد که جای بحث دارد اما آنچه در اینجا مورد بحث و صحبت قرار می گیرد، بحث طرح جایگزین بانک است، به عبارت دیگر:

گزینه های جایگزین بانک و راه حل های فقه اسلامی به جای بانک چیست؟


شما هم نظر خود را در این زمینه مطرح کنید.

جهت مشخص شدن بحث ها و به حاشیه نرفتن مطالب و خلط نشدن موضوعات، مطالب و سوالات دیگری که مرتبط با این موضوع است را در لینک های دیگر دنبال کنید.

آیا قراردادهای بانک های ایران ربوی است؟

آیا اعتصاب غذا برای حل مشکلات بانکی مشروع است؟

آشنایی با بانک اسلامی در دیگر کشورهای مسلمان

چاپ این بخش

  آشنایی با بانک اسلامی در دیگر کشورهای مسلمان
ارسال‌شده توسط: مرادی - 17-بهمن-1396, 23:39 - انجمن: اقتصاد و بانکداری - پاسخ‌ها (2)

مساله ی بانکداری اسلامی در میان جوامع مختلف اسلامی و کشورهایی که نظام اسلامی دارند مطرح است. در این راستا بانکی جهانی با عنوان «بانک اسلامی» تشکیل شده است.

در این بخش، با این بانک و مسایل مختلف آن بیشتر آشنا می شویم و سعی می کنیم حول موضوع زیر مطالب را تکمیل کنیم:

آشنایی با بانک اسلامی در دیگر کشورهای مسلمان


شما هم در این بحث مشارکت کنید و مطالب را تکمیل نمایید.

چاپ این بخش

  آیا قراردادهای بانک های ایران ربوی است؟
ارسال‌شده توسط: مرادی - 17-بهمن-1396, 23:32 - انجمن: اقتصاد و بانکداری - پاسخ‌ها (1)

همیشه صحبت ها و بحث هایی در مورد ربوی بودن برخی معاملات بانکهای ایران مطرح بوده و نظرات مختلفی دراین زمینه بین علماء وجود داشته است.

خوب است جهت مشخص شدن مساله و آگاهی بیشتر در این زمینه، به بررسی این مطلب بپردازیم.

آیا قراردادهای بانک های ایران ربوی است؟

شما هم نظرات و اطلاعات خود را در این زمینه با ما مطرح کنید.

چاپ این بخش

  اقسام حکومت در کلام مرحوم خویی
ارسال‌شده توسط: مهدی منصوری - 17-بهمن-1396, 15:53 - انجمن: اصول استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

مرحوم خویی معتقد اند: بین دلیل حاکم و محکوم حتی در مدلول هم تنافی وجود ندارد. برای روشن شدن این ادعاء ایشان اقسام حکومت را بیان کرده اند. 
حکومت بر دو قسم است:

الف: حکومت تفسیریه اثباتیه 
در قسم اول حکومت که حکومت اثباتیه است، دلیل حاکم نسبت به مقام ثبوت نظر ندارد و دخالت نمی کند بلکه صرفا مقام اثبات دلیل محکوم را بیان می کند. بیان مقام اثبات دلیل محکوم هم دو صورت دارد: 1- دلیل حاکم از ادات تفسیر کمک گرفته و مقصود از محکوم را بیان می کند کما اینکه در روایت وارد شده است: «لایعد الفقیه صلاته» و در روایت دیگر آمده است: «إنّما عنیت بذلک الشک بین الثلاث و الاربع» که مشتمل بر ادات تفسیر است. 2- دلیل حاکم مشتمل بر ادات تفسیر نیست، اما به حمل شایع تفسیر است. معیار برای تفسیر این است که اگر دلیل محکوم وجود نداشته باشد، دلیل حاکم لغو باشد. در مواردی که از نبود دلیل محکوم، لغویت دلیل حاکم رخ دهد، حکومت تفسیریه خواهد بود مثل اینکه اگر خطاب «حرم الربا» وجود نداشته باشد، خطاب «لاربا بین الوالد و ولده» لغو خواهد بود؛ لذا دلیل «لاربا» مفسر برای دلیل حرمت ربا خواهد بود.

ب: حکومت ثبوتیه
قسم دوم حکومت ثبوتیه است که در آن دلیل حاکم متضمن یک عملیات ثبوتیه جعل فرد است؛ یعنی دلیل حاکم جعل ثبوتی می کند. این قسم از حکومت در مواردی است که دلیل حاکم متضمن بیان علم باشد؛ مثل اینکه در دلیل وارد شده است: «خبر الثقه علمٌ» که این خطاب دارای حکومت ثبوتیه است؛ چون شارع در مقام ثبوت علم بودن خبر ثقه را اعتبار می کند.
در موارد حکومت ثبوتیه اگر خطابی که شارع برای علم و احکام آن صادر کرده است، مثل ﴿وَ لاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ[1]یا «لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَم‏»[2]وجود نداشته باشد، دلیل حاکم لغو نخواهد بود؛ چون همین که شارع اعتبار کند که خبر ثقه علم است، عقل منجزیت و معذریت را برای آن مترتب می کند ولو اینکه شارع هیچ حکم شرعی برای علم جعل نکرده باشد. در حالی که در حکومت قسم اول، وقتی شارع«الطواف بالبیت صلاة» را بیان می کند، اگر احکام شارع برای نماز مثل اشتراط طهارت وجود نداشته باشد، خطاب «الطواف بالبیت صلاة» لغو خواهد بود که این نشانگر این است که حکومت قسم اول است که حکومت اثباتیه و تفسیریه است ولو اینکه در خطاب اساسا ادات تفسیر وجود نداشته باشد. که این نحوه از حکومت به حکومت ثبوتیه نامیده می شود که در آن در حاکم در مقام ثبوت اعتبار فرد می کند و تنها مصداق آن علم است.
فرق حکومت قسم اول و دوم در این است که شارع توسط خطاب «الصلاه بالبیت صلاة»، برای طواف در مقام ثبوت اعتبار صلاة نمی کند بلکه در مقام ثبوت جعل شرطیت طهارت برای طواف می کند و در مقام اثبات به جای اینکه از تعبیر «یشترط فی الطواف الطهاره» استفاده کند، از تعبیر «الطواف بالبیت صلاة» استفاده کرده است. بنابراین فقط جعل احکام صلاه برای طواف شده است که تعبیر دیگر در مورد این حکومت، «حکومت ادبیّه» است که مربوط به مقام اثبات است. اما در قسم دوم حکومت که تعبیر به حکومت قانونیه و اعتباریه می شود، شارع به لحاظ اینکه منجزیت و معذریت قابل جعل نیست، واقع را اعتبار می کند؛ مثل اینکه در مقام ثبوت اعتبار می کند که خبر ثقه علم است که با اعتبار علمیت برای خبر ثقه، عقل منجزیت و معذریت را برای خبر ثقه اثبات می کند.
نکته دیگر این است که در مورد حکومت تعبیری به کار می رود که حکومت لبّا به تخصیص یا تعمیم برمی گردد؛ به عنوان مثال خطاب «لاربا بین الوالد و ولده» مرجع حکومت به تخصیص است؛ یعنی تعبیر «لاربا بین الوالد و ولده» به معنای «لایحرم الربا بین الوالد وولده» است که تخصیص دلیل حرمت ربا محسوب می شود و مرجع حکومت در تعبیر «الطواف بالبیت صلاة»، تعمیم است که احکام صلاه را برای طواف هم جعل می کند. این تعبیر ناظر به قسم اول از حکومت است و در مورد قسم اول صحیح است اما در قسم دوم حکومت لبّا جعل و اعتبار فرد است که همانند اعتبار مالکیت و زوجیت، برای امارات اعتبار علمیت می شود.
مرحوم آقای خویی بعد از بیان دو قسم از حکومت، فرموده اند: در هر دو قسم از حکومت، دلیل محکوم متکفل بیان قضیه شرطیه است و لذا اساسا نسبت به محقق شدن یا نشدن شرط بیانی ندارد بلکه گفته است: «کلما کان ربا فهو حرام» اما اینکه بین والد و ولد ربا محقق است یا محقق نیست، بیانی ندارد و وقتی دلیل «لاربا بین الوالد وولده» وارد می شود، تحقق ربا را نفی کرده است و با این فرض هیچ تنافی رخ نمی دهد و یا در قسم دوم حکومت، دلیل استصحاب بیان کرده است که «لِأَنَّكَ كُنْتَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ طَهَارَتِكَ ثُمَّ شَكَكْتَ فَلَيْسَ يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَنْقُضَ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ أَبَدا»[3]یا «َ لَا يَنْقُضُ الْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّك‏»[4]اما در مورد اینکه در فرض قیام اماره، مکلف شاک است یا نیست، دلیل استصحاب متکفل بیان نیست، بلکه صرفا به صورت شرطیه بیان کرده است، «کل من کان علی یقین فشکّ فلیبن علی یقینه» و وقتی دلیل خبر قائم می شود و حکم می کند که خبر ثقه علم است، با توجه به اینکه قضیه شرطیه در مقام بیان تحقق یا عدم تحقق شرط نیست، هیچ گونه تنافی رخ نمی دهد کما اینکه اگر در یک بیان از متکلم وارد شود که «اذا کان النهار موجودا فالشمس موجود» با دلیل «النهار لیس بموجود» تنافی ندارد.
برگرفته از درس خارج اصول حضرت استاد شهیدی پور 1396/11/17

جهت مشاهده متن کامل مطلب به لینک زیر مراجعه نمایید.


[1] سوره اسراء، آيه 36.
[2] من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص626.
[3] تهذیب الأحکام، شیخ طوسی ، ج1، ص422.
[4] تهذیب الأحکام، شیخ طوسی ، ج1، ص8.

چاپ این بخش

  انصراف از فرد نادر
ارسال‌شده توسط: محمود رفاهی فرد - 17-بهمن-1396, 11:25 - انجمن: فقه استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی - پاسخ‌ها (5)

صرف نادر بودن فرد موجب انصراف مطلق از آن فرد نمی شود. و الا (چنانکه آیه الله شبیری بیان کرده اند) مثلا در  "نماز بر انسان واجب است" باید گفت چون غالب انسانها پنج انگشتی اند و فرد شش انگشته بسیار نادر است پس این دلیل شامل انسان شش انگشته نمی شود! (مضافا این که هر فردی به لحاظ خصوصیات مشخصه اس نادر محسوب می شود و اگر انصراف از فرد نادر را بپذیریم انصراف از جمیع افراد لازم می آید)
بله غلبه به ضمیمه ی مناسبات حکم و موضوع می تواند موجب انصراف شود. مثلا در "روزه بر مریض واجب نیست" می توان گفت از مریضی که اتفاقا روزه برایش مفید است منصرف است.
(همچنین در موارد تعارض، حمل بر فرد غالب از مصادیق روشن جمع عرفی است ولی بدون تعارض و بدون مناسبات حکم و موضوع چنین حملی اشتباه است)

چاپ این بخش

  تناقض کلام آقای خویی در فقه و اصول در مفهوم وصف !!
ارسال‌شده توسط: حسین بن علی - 16-بهمن-1396, 23:14 - انجمن: فقه استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

استاد شهیدی
۱۵ بهمن۹۶
مرحوم آقای خوئی فرمودند که در مساله نافله وصف مفهوم ندارد مخصوصا اگر قید غالبی باشد.
این فرمایش آقای خوئی خلاف مبانی اصولی ایشان است:
اما این‌که ایشان فرمود وصف مفهوم ندارد: آقا! شما که در اصول فرمودید وصف مفهوم فی الجملة‌ دارد حتی اگر قید غالب باشد.
اتفاقا راجع به این آیه شریفه و ربائبکم اللاتی فی حجورکم هم آنرا تطبیق نموده اند
انصافا اصل مدعای ایشان درست است دیگه. عرفی هم همین است. اگر این قید دخیل در حکم شرعی نبود برای چی گفت؟ چون قید غالب است این مجرد ذکرش در خطاب نیست.
به نظر ما شاید مقصود آقای خوئی این باشد که مفهوم وصف و لو مفهوم فی الجملة، ‌در جایی است که نکته عرفیه‌ای برای ذکرش غیر از احترازیت نباشد و الا اگر نکته عرفیه‌ای دارد ذکرش غیر از احترازیت دیگه ظهور در احترازیت پیدا نمی‌کند. شرط ظهور وصف در مفهوم این است که ذکرش نکته عرفیه‌ای غیر از احترازیت نداشته باشد. حالا اگر یک قیدی است که متناسب با حکمت حکم است مثل فی حجورکم، فی حجورکم متناسب است با حکمت حکم، می‌‌خواهد بگوید: در دامن خودش بزرگش کردی حالا می‌‌خواهی بگیریش؟

چاپ این بخش

  عدم اعتبار استثنائات ابن ولید
ارسال‌شده توسط: حسین بن علی - 16-بهمن-1396, 22:18 - انجمن: بررسی راویان - پاسخ‌ها (1)

جلسه 66-178 استاد شهیدی
دوشنبه – 16/11/۹6
توثیق محمد بن احمد علوی
برخی خواسته‌اند ایشان را توثیق کنند‌ از جمله مرحوم وحید بهبهانی فرموده است ایشان از رجال نوادر الحکمة است که تالیف محمد بن یحیی اشعری است، ابن الولید استثناء کرد از رجال نوادر الحکمة برخی افراد را که در فهرست شیخ ذکر شده و لکن محمد بن احمد علوی را استثناء نکرد‌؛ معلوم می‌‌شود که ابن الولید ثقه می‌‌دانسته ایشان را
ولی این مطلب درست نیست
این‌که ایشان از رجال نوارد الحکمة است، ‌ابن الولید استثناء نکرد ایشان را، یک عده دیگر را استثناء‌ کرد مگر ابن ولید معیار حق و باطل است؟ اگر ابن الولید بگوید ثقةٌ قبول می‌‌کنیم. اما ابن الولید عمل کرد به حدیثی که محمد بن احمد علوی در سندش بود شاید مبنایش در حجیت خبر با ما فرق می‌‌کرده. شاید ایشان خبر امامی ممدوح را حجت می‌‌دانسته که ما حجت نمی‌دانیم، شاید ایشان خبری که مفید وثوق نوعی است حجت می‌‌دانسته، ما حجت نمی‌دانیم.
خبر‌های محمد بن احمد علوی را نگاه کرده دیده که وثوق نوعی حاصل می‌‌شود به آن چون که متنش مشتمل بر غلو یا تخلیط نبوده. ابن الولید روی غلو حساس بود و لذا در آن استثناء می‌‌گوید الا ما کان فیه من غلو او تخلیط و هو ما رواه سهل بن زیاد الآدمی الی آخره.

چاپ این بخش

  نظر قدما در رابطه با مرگ مغزی
ارسال‌شده توسط: فطرس - 16-بهمن-1396, 12:56 - انجمن: فقه استاد قائینی - پاسخ‌ها (10)

شاید در عبارات قدما تعبیر مرگ مغزی و امثال آن یافت نشود اما با توجه به ملاک های ارائه شده توسط ایشان، بتوان نظر ایشان را در رابطه با مرگ مغزی که مرگ است یا خیر به دست آورد.
در کتاب قصاص در بحث قصاص نفس، در بحث کسی که شخصی را حکم المذبوح کرده و بعد شخص دیگری او را ذبح می کند می فرمایند اولی قاتل است و دومی که سر را جدا کرده است باید دیه جنایت بر میت را بپردازد .
گویا بعد از جنایت اول ، فرد میت به حساب می آید حال باید دید ، کالمذبوح یعنی چه مرحوم محقق درشرایع چنین می گویند :
و هو أن لا تبقى حياته مستقرة

و مرحوم صاحب جواهر در تفسیر حیات مستقره می گویند :
فلا إدراك و لا نطق و لا حركة له اختياريين

یعنی ملاک مرگ را عدم ادراک و نطقی و حرکت اختیاری که نشان از اداراک است، قرار داده اند .
حال در مرگ مغزی که ساقه مغز خشک می شود و مغز که منشأ ادراک و حرکات اختیاری از بین می رود باید قائل به مرگ شوند . و الله العالم

چاپ این بخش

  نقش زمان در کلی و فرد شدن استصحاب
ارسال‌شده توسط: فطرس - 16-بهمن-1396, 12:43 - انجمن: اصول استاد قائینی - بدون‌پاسخ

از مباحثی که ذیل بحث استصحاب تعاقب حالتین مطرح می شود، بحث کلی شدن استصحاب در صورت مجهول التاریخ بودن هر دو حالت است به خلاف استصحاب در معلوم التاریخ که استصحاب فرد است . حال  سوال این است که چرا در یکی کلی شد و در دیگری فرد.
در پاسخ باید گفت این امر بستگی به نوع دخالت زمان دارد به این معنا که اگر زمان در تعیّن فرد نقش دارد و به تعبیر دیگر اگر زمان مفرّد و مشخّص فرد است به گونه ای که اگر زمان از آن گرفته شود دیگر تعیّن و تشخّصی نخواهد داشت در این صورت استصحاب کلی می شود چرا که فرد قبل با فرد بعد متفاوت بوده و باید کلی آن استصحاب شود
و اگر فرد تنها ظرف است و تأثیری در تعیّن و تشخّص ندارد و بدون زمان هم تعیّن دارد در این صورت فرد قبل و بعد تفاوتی نخواهند داشت و یک فرد استصحاب می شود . همانگونه که در معلوم التاریخ چنین می شود .

چاپ این بخش