مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 1,133
» آخرین کاربر: محمدهادی رحمانی
» موضوعات انجمن: 1,361
» ارسالهای انجمن: 5,445

آمار کامل

آخرین موضوعات
اجماع مدرکی
انجمن: فقه استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
7 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 12
اطلاعات کتب فرق باطنی
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
8 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 33
اثبات شروط واجبات در مستح...
انجمن: فقه استاد قائینی
آخرین‌ارسال: مهدی خسروبیگی
28-فروردين-1398, 19:57
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 10
کیفیت قسامه در تعدد مدعی ...
انجمن: فقه استاد قائینی
آخرین‌ارسال: مهدی خسروبیگی
28-فروردين-1398, 19:55
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 10
نجاست مناطق سیل زده! واوی...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: سید محسن حائری
28-فروردين-1398, 12:53
» پاسخ‌ها: 10
» بازدید: 461
در باب اخذ بتوسط در تهذیب...
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
27-فروردين-1398, 11:50
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 44
ترک عمدی برخی واجبات موجب...
انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری
آخرین‌ارسال: سید محسن حائری
26-فروردين-1398, 18:06
» پاسخ‌ها: 7
» بازدید: 159
نظریه تعویض سند
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
26-فروردين-1398, 13:47
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 55
ارتکازی بودن تعلیل
انجمن: سوالات علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
26-فروردين-1398, 13:42
» پاسخ‌ها: 4
» بازدید: 3,757
بهترین جواب از سوال مردم ...
انجمن: فقه استاد گنجی
آخرین‌ارسال: محمد هادی
26-فروردين-1398, 11:19
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 70

 
Sad نجاست مناطق سیل زده! واویلا!!!!
ارسال‌شده توسط: آسدهادی - 16-فروردين-1398, 23:25 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - پاسخ‌ها (10)

یکی از رویدادهای تلخ در بلایای طبیعی و سیلاب های اخیر، جان باختن تعدادی از انسانها  همجنین احشام و حیوانات است
فرع فقهی مبتلا به برای ساکنان، امدادگران و به ظور خاص طلاب حاضر در این مناطق اینکه از یک سو سیلاب یا بهتر بگوئیم گل-آب جاری در مناطق ئ شهرها و روستا ها قطعا مضاف بوده و آب مضاف پایین دست نیز با برخورد با مردار بالادست، یا حتی به دلیل برخورد سیلاب با فاضلاب های منازل در شهر و روستا بالاخره این سیلاب نجس میشود
حال تکلیف طهارت و نجاست شهر و روستاها و ... چیست؟
جالب اینکه بنا بر نقل استاد شب زنده دار، این فرع فقهی یکی از دغدغه های مهم اهل قم در سیل سالهای دور بوده است!

چاپ این بخش

  لزوم بازنگری در علم منطق و اثر آن در فقه و اصول
ارسال‌شده توسط: tallebelm - 14-فروردين-1398, 17:37 - انجمن: مطالب علمی (اصولی) - بدون‌پاسخ

مکتب تشیع از بدو غیبت امام عصر (عج) همیشه در حال تکاپو و ایفای نقش در ساحات علمی بوده است و از جمله علمی که بسیار مهم و کلیدی در دائره منظومه فکری شیعی میباشد ، قطعا علم منطق است که فقها و علماء ما ، این علم را از مقدمات اجتهاد شمرده اند، مثل مرحوم بجنوردی صاحب قواعد الفقهیه در منتهی الأصول میفرماید : " و من جملة العلوم التي يحتاج إليها- في تحصيل الاجتهاد- هو علم المنطق" یعنی از مقدمات اجتهاد علم منطق است و یا مثل إ شیخ عبدالنبی نجفی اراکی میفرماید که کسی که علم منطق را نمیداند اصلاً مجتهد نیست و میفرماید : " قد ذكرنا في كتابنا درر المنطقية بان من لم يعرف علم المنطق فليس بمجتهد لعدم حصول الاطمئنان باستنباطه لأنه وضع لحفظ الذهن عن الخطاء في الغلط " . ( المعالم الزلفی؛ص112) و همچنین مرحوم سید مرتضی فیروزآبادی در حاشیه کفایه اش (عنایه الاصول؛ج6؛ص190) به اشتراط علم منطق در اجتهاد تصریح میکند .
در این میان مرحوم سید خوئی مطلقا توقف اجتهاد به علم منطق را قبول ندارد و میفرماید : علم منطق اصلا از مبادی اجتهاد نیست .( التنقیح ؛ ج 1 ؛ص25)

به هر حال ، نقش علم منطق در ساحات علم بشری خصوصاً در حوزه ی علوم اسلامی و علی التخصیص در علم فقه و اصول که متکفل بیان حدود الهی است بر کسی پوشیده نیست .
در این نوشتار سعی بر این است که اولا: اشاره به یکی از نکاتی که مستلزم بازنگری علم منطق است ، شود و ثانیا: در آخر یک کتاب منطقی معرفی شود .

از شاخصه های اصلی که علم منطق را متحول میکند و باعث رشد آن علم میشود بها دادن به اصالت وجود و لوازم آن از دیدگاه فلاسفه صدرایی و عرفاء در علم منطق است .
مثل ، اثر اصالت وجود در تعریف اشیاء که در منطق موجود تعریفات ماهوی ارائه میشود و حال آنکه باید تعریفات وجودی باشند و اگر وجودی باشند خیلی از مشکلات حل میشود . مثلا ما برای تعریف فقه هنوز مشکل داریم و وقتی تعریف میکنیم میگوییم فلان چیز کالجنس و فصل هست یا در تعریف طهارت مرحوم شهید میفرماید : استعمال طهور مشروط بالنیه ، بعد طهور را کالجنس قرار میدهد و مشروط بالنیه را کالفصل و حال آنکه ما نظام دقیقی برای تعریف موضوعات علوم اعتباری ندارم و باید از فلسفه صدرا کمک بگیریم .
حضرت استاد آقای سید یدالله یزدان پناه در اینجا مباحث دقیق و خوبی دارند که هر کس طالب است به دروس خارج نهایه ایشان میتوانند رجوع کند .
ویا اینکه مدخلیت کشف در جنس و فصل اشیاء با استفاده از دستگاه عرفانی خیلی مهم است و برای ما راه گشا در تعریفات علوم اعتباری میباشد .
در آخر کتابی را در حوزه علم منطق از نگاشته یکی از عرفای بنام ، معرفی میکنم .
 از شاخص ترین این عرفاء که نظریاتش در حوزه های علمیه شیعی بسیار اثرگذار بوده و کتابش (تمهیدالقواعد) تاکنون از متون درسی عرفان در حوزه ها بوده، ابومحمد صائن الدین علی بن محمد ابن ترکه اصفهانی (770-835ه.ق) هست .
کتاب منطقی ایشان به نام " المناهج فی المنطق " دارد که با نگاه مشائی نوشته است ؛ البته نظریات و مبانی منطقی ایشان در این کتاب کاملا منعکس نشده است بلکه باید به دیگر آثار هم مراجعه کرد .
ان شاالله در مواقع بعدی در مورد خلا های منطق که مستلزم بازنگری در علم منطق است را خواهم گفت .

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
مرتضی اسکندری تبریزی



فایل‌های پیوست تصاویر بندانگشتی
   
چاپ این بخش

  در جستجوی حاشیه رسائل سید ترک
ارسال‌شده توسط: tallebelm - 8-فروردين-1398, 03:24 - انجمن: مطالب علمی (اصولی) - بدون‌پاسخ

بسم الله الرحمن الرحیم

از جمله متقدمین شاگردان شیخ انصاری ، که در زعامت صاحب جواهر از حلقه درسی شیخ انصاری بودن مرحوم سید حسین حسینی کوهکمری تبریزی معروف به سید حسین ترک میباشد .مرحوم سید حسن صدر در "تکمله امل الآمل؛ج2؛ص439" میفرماید : 800 نفر در درس ایشان شرکت میکردند .

از تالیفات ایشان " حاشیه بر رسائل " است و در این یادداشت بنده در صدد معرفی این کتاب مباشم .
در کتاب مجمع الفوائد که تقریر دروس رسائل شیخ انصاری آیت الله سید رسول موسوی تهرانی می باشد آمده است که شیخ انصاری در ابتدای کتاب که تقسیم اولیه ای برای مجاری اصول عملیه ارائه می دهد و بعدا حرف خود را پس میگیرد و تقسیم دیگری را ارائه میدهد ، این به خاطر اشکال شاگرد شیخ ، سید حسین کوهکمری می باشد . و لذا اهمیت آراء ایشان خصوصا برای کسی که در پی مبانی شیخ اعظم هست ، پوشیده نیست چرا که از افضل مقررین درس شیخ است و در تدریس رسائل حاشیه ایشان بسیار نافع است .

این کتاب تا جایی که بنده پیدا کردم دو نسخه دارد :

1) نسخه کتابخانه آستانه مقدسه قم به رقم : 419

2) نسخه کتابخانه آستان مقدس رضوی و به رقم : 7369

نسخه اول که در فهرست به اشتباه به سید محمد حجت کوهکمری از مراجع معاصر نسبت داده شده ولی مرحوم دانش پژوه حاشیه زده که به احتمال قوی نسخه متعلق به سید حسین کوهکمری است که بنده در مطابقت نسخه تنها قرینه ای که یافتم یک خط کهن در درون جلد کتاب نوشته بود " حاشیه رسائل سید حسین کوهکمری ترک تلمیذ الشیخ " و لکن انتساب این نسخه قطعی نیست ولی از قرائن میشود انتساب را درست کرد و همچنین نسخه بسیار نفیس و خوش خط است .

و نسخه دوم که انتسابش قطعی است در اختیار ملا غلامحسین دربندی بوده خودش در حاشیه کتاب نوشته که این نسخه اصل است که سید حسین ترک به خط خودش نوشته است . و همچنین در جند جای دیگر تصریح به تالیف سید حسین ترک بودن هست .
و لکن این نسخه به شدت بد خط و از لحاظ حجم هم خیلی کم هست و لذا محقق طهرانی در طبقات اشاره کرده : " ایشان چون بد خط بود آثارش نمانده است " . ( نقباءالبشر؛ج1؛ص423) و با نسخه اول مطابقتی ندارد و لذا به نظر بنده میرسد که این نسخه اصل است به خاطر شهادت ملا غلامحسین دربندی .
( نکته : در آخر عکس صفحه اول هر دو نسخه را بارگزاری میکنم .)

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
مرتضی اسکندری تبریزی



فایل‌های پیوست تصاویر بندانگشتی
       
چاپ این بخش

  توثیق راویان کتاب کامل الزیارات
ارسال‌شده توسط: حسین بن علی - 25-اسفند-1397, 21:20 - انجمن: فقه استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

استاد شهیدی در درس خارج فقه فرمودند:
مرحوم خویی از این نظر که تمامی مشایخ ابن قولویه در کامل الزیارات ثقه هستند، برگشتند و فرمودند هر چند ابتدای کامل الزیارات ابن قولویه می گوید «و قد علمنا أنا لا نحیط بجمیع ما روی عنهم فی هذا المعنى و لا فی غیره لکن ما وقع لنا من جهه الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته[۴]» یعنی ما همه أحادیث را نقل نمی کنیم بلکه تنها أحادیثی را نقل می کنیم که از طریق ثقات از أصحاب به ما رسیده است، و سال ها نیز بر این مبنا بودیم که راویانی که در کامل الزیارات است ثقه اند ولی در ادامه متوجّه شدیم روایات زیادی به صورت مرسل و نیز روایات زیادی از ضعاف در این کتاب وجود دارد و در این کتاب از عائشه روایت نقل می کند (و برخی بزرگان گفته اند از عمر سعد در این کتاب نقل روایت کرده است و لکن اشتباه است و این عمر سعد قاتل امام حسین علیه السلام نیست بلکه عمر سعدی است که از راویان متأخّر است) و لذا از این نظریه عدول کردند و بیانیه ای از نجف ارسال کردند که این بیانیه به دست بنده نیز رسید که ما از این نظر برگشتیم و تنها مشایخ بلاواسطه ابن قولویه را توثیق می کنیم.
به نظر ما نیز از ابتدا ظاهر تعبیر کامل الزیارات بیش از توثیق مشایخ بلاواسطه نبود.

چاپ این بخش

  اشتراط ظن به اتصال به امام جماعت
ارسال‌شده توسط: ارادتمند آیت الله مکارم - 25-اسفند-1397, 19:47 - انجمن: سوالات علمی (فقهی) - پاسخ‌ها (1)

یک سوال بسیار مورد ابتلا:
خواندن نماز جماعت به همراه افرادی که می دانیم نماز بسیاری از آن ها باطل است درصورتی که آن ها در مسیر اتصال ما به امام جماعت قرار دارند،آیا مجزی است؟(به طوری که ظن حاصل می کنیم که ما در عالم واقع متصل به امام نمیباشیم) آیا چنین نمازی مجزی است؟

چاپ این بخش

  بیانی از محقق اصفهانی برای اثبات تخییر استمراری در تعارض
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 24-اسفند-1397, 01:05 - انجمن: اصول استاد شهیدی - پاسخ‌ها (1)

محقق اصفهانی به دفاع از آخوند برخواسته و فرموده است که موضوع تخییر من جاء خبران متعارضان مع عدم المرجح فی أحدهما است که این موضوع بعد از اخذ به یکی از دوحدیث نیز صادق است. اما اینکه کسی بگوید موضوع متحیر در حکم فعلی است، محال است؛ زیرا هر موضوعی که با آمدن حکم از بین برود محال است که موضوع آن حکم قرار گیرد؛ مثلا شارع بگوید که من لم یخترأحدالحدیثین یجب علیه أن یختار أحدهما؛ شخص تا بخواهد این وجوب اختیار احدالحدیثین را انتخاب کند، از موضوع من لم یختر خارج می شود. این چه حکمی است که با امتثال آن موضوع از بین می رود و مکلف از موضوع خارج خواهد بود. مثل این است که بگویند التارک للصلاه یجب ان یصلی، این شخص اگر نماز بخواند دیگر موضوع نیست. وقتی تارک الاصلاه است که تا آخر نماز نخواند. لذا موضوع نه فاعل الصلاه می تواند باشد نه تارک الصلاه بلکه ذات مکلف باید باشد. در اینجا نیز مکلف متحیر در کشف واقع است که موضوع است که بعد از اخذ احدلحدیثین نیز صادق است.
مناقشه در کلام محقق اصفهانی:
این فرمایش ایشان ناتمام است. چه اشکالی دارد که موضوع به نحوی اخذ شود که بعد از صرف الوجود اخذ به احدالحدیثین دیگر مکلف موضوع برای جواز اخذ به حدیث دیگر نباشد. من لم یسبق من الاخذ بأحدالحدیثین یجوز له الأخذبأحدهما. اخذ به أحد حدیثینی جایز است که مسبوق به اخذ حدیث دیگر نباشد. شما در صورتی مصداق خواهید بود برای این خطاب که اخذ به هیچ کدام نکردید و ابتدائا می خواهید اخذ کنید به حدیث دال بر وجوب قصر؛ اما اگر دال بر وجوب قصر را گرفتید دیگر مصداق اخذ به وجوب تمام نخواهید بود و این هیچ اشکالی ندارد. لذا انصافا ادعای شیخ انصاری به نظر ما موجه است و لا أقل من الانصراف؛

چاپ این بخش

  ثمرات تتخییر اصولی
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 24-اسفند-1397, 01:01 - انجمن: اصول استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

در مورد اصولی یا فقهی بودن تخییر ثمراتی وجود دارد که عبارتند از:

    1. ثمره اول این است که طبق تخییر اصولی بعد از اخذ به یکی از دو خبر، مفاد خبر اخذ شده بر مکلف منجز خواهد شد، در حالی که طبق تخییر فقهی مکلف دائما آزاد است که عمل خود را بر یکی از دو خبر تطبیق کند و این آزادی حتی بعد از التزام به یکی از دو خبر نیز وجود دارد.
    2. ثمره دوم تخییر فقهی و اصولی این است که طبق تخییر اصولی مجتهد می تواند بر اساس خبری که به آن اخذ می کند، فتوا دهد، اما در تخییر فقهی این گونه نیست.
البته در مورد این ثمره لازم به ذکر است که اگر مقلد بداند که مجتهد به دواعی نفسانی به یکی از دو خبر اخذ کرده است و در عین حال امکان اخذ و فتوا به خبر دیگر هم وجود داشته است، مثل اینکه مجتهد به جهت داشتن منش احتیاط، به خبر موافق احتیاط اخذ کرده باشد، بر مقلد لازم نیست که از مجتهد تبعیت کند؛ چون به عنوان مثال فتوای مجتهد به وجوب خمس هدیه، ناشی از خبرویت او نبوده است و در نتیجه مقلّد می تواند به فالاعلم رجوع کند که به خبر نافی خمس هدیه اخذ کرده است یا اینکه کبری تخییر در متعارضین و تطبیق این کبری بر صغری را از مجتهد اخذ کرده و خود او یکی از دو خبر را اخذ کند، اعم از اینکه خبر دال بر وجوب یا عدم وجوب باشد. بنابراین اینکه گفته شد که ثمره تخییر اصولی جواز اخذ یکی از دو خبر و فتوا بر اساس آن است، این مطلب غیر از حجیت فتوا بر مقلد است.
مطلب بالاتر اینکه اگر مقلد شک داشته و احتمال دهد که اخذ یکی از دو خبر از باب خبرویت نبوده است و به عبارت دیگر اخذ ناشی از اعمال خبرویت ظاهر نباشد، دلیلی بر حجیت فتوای مجتهد وجود ندارد.
البته عامی ابتداءا نمی تواند به برائت رجوع کند، بلکه لازم است که فحص و تحقیق انجام دهد و همان طور که ذکر شد یک طریق این است که به فتوای فالاعلم بر عدم وجوب اخذ کند و راه دیگر این است که کبری تخییر در متعارضین و تطبیق این کبری در صغری را از مجتهد سوال کرده و در کبری و تطبیق آن از مجتهد تقلید کند، اما خودش یکی از دو خبر را انتخاب کند.
3. ثمره ی سوم تخییر اصولی این است که اگر قائل به تخییر اصولی استمراری شدیم، بعد از اینکه مدتی یک خبر را انتخاب کرده بود و بعد یک خبر دیگر را انتخاب کرد، باید اعمال گذشته اش را اعاده کند زیرا این را حجت خود می داند، ولی اگر تخییر فقهی باشد هرروز آزاد است که به هرحدیثی عمل کند.

چاپ این بخش

  اصل عملی در ارتباطیت یا عدم ارتباطیت نوافل
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 24-اسفند-1397, 00:56 - انجمن: فقه استاد گنجی - بدون‌پاسخ

مسئله این است که اگر از روایات نتوانستیم ارتباطیت یا عدم ارتباطیت نوافل را نتیجه بگیریم، اصل عملی چه اقتضایی دارد؟ ارتباطیت یعنی اینکه به عنوان مثال هشت رکعت نمازی که به عنوان نافله ی ظهر قرار داده شده است حتما با هم خوانده شود و اگر کسی دو رکعت یا چهار رکعت از آن را بخواند، کفایت از خواندن نافله نمی کند. عدم ارتباطیت نیز بدین معناست که هر کدام از نماز های دو رکعتی از بین این هشت رکعت نمازی که به عنوان نافله ی ظهر است، مطلوبیت مستقل دارد و وابسته به خواندن تمام هشت رکعت نیست. حال به بیان اصل عملی در این بحث پرداخته می شود:
شک در ارتباطیت یا عدم آن داشته باشیم، صاحب جواهر فرموده است که اصل عدم ارتباطیت است[1]. بحث داخل در اقل و اکثر می شود، شک داریم که شارع شرط کرده است اینکه شش رکعت دیگر هم خوانده شود یا اینکه تقید آن به رکعات بعد مشکوک باشد، تقید اکثر است و اقلّ متیقن است. برائت می گوید که تقیدی در کار نیست؛ لذا فرمایش صاحب جواهر متین است.


چاپ این بخش

  ایا نماز شفع مستقلا بدون وتر مطلوبیت دارد؟
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 24-اسفند-1397, 00:51 - انجمن: فقه استاد گنجی - بدون‌پاسخ

استاد گنجی فرمودند: 
بعد از تتبع دیده شد که در مورد نماز شفع نیز می توان به برخی از روایات استناد کرد که خواندن تنهای آن مطلوبیت دارد و نیازی نیست که مثلا در کنار آن نماز وتر نیز خوانده شود. درروایت عیون در همان سند فضل بن شاذان اینگونه آمده است که:

« ٍ وَ ثَمَانُ رَكَعَاتٍ فِي السَّحَرِ وَ الشَّفْعُ وَ الْوَتْرُ ثَلَاثُ رَكَعَاتٍ يُسَلَّمُ بَعْدَ الرَّكْعَتَيْنِ»[b][1].[/b]
در این روایت دو عنوان آورده است. شفع خودش یک عنوانی است. اطلاق دارد که چه وتر آورده شود چه آورده نشود. در روایت خصال واضح تر است، حدیث شرایع الدین است، منتهی سند آن دارای اشکال است که می گوید:
« حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَيْثَمِ الْعِجْلِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّائِغُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: هَذِهِ شَرَائِعُ الدِّينِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِهَا...... وَ ثَمَانُ رَكَعَاتٍ فِي السَّحَرِ وَ هِيَ صَلَاةُ اللَّيْلِ وَ الشَّفْعُ رَكْعَتَانِ وَ الْوَتْرُ رَكْعَةٌ وَ رَكْعَتَا الْفَجْرِ بَعْدَ الْوَتْر»[2].
موید دیگری که برای این مسئله است، روایتی است که اگر انسان نوافل مرتبه اش را نیاورد و نخواست قضاء کند بابت هر دو رکعت یک مد طعام بدهد، بدل را بابت هر دو رکعت قرار داده اند، لذا به ذهن می زند که هر دو رکعت به صورت مستقل مطلوب هستند:
« عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏..... فَهَلْ يَصْلُحُ لَهُ أَنْ يَتَصَدَّقَ فَسَكَتَ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ نَعَمْ فَلْيَتَصَدَّقْ بِقَدْرِ طَوْلِهِ وَ أَدْنَى ذَلِكَ مُدٌّ لِكُلِّ مِسْكِينٍ مَكَانَ كُلِّ صَلَاةٍ قُلْتُ وَ كَمِ الصَّلَاةُ الَّتِي يَجِبُ عَلَيْهِ فِيهَا مُدٌّ لِكُلِّ مِسْكِينٍ قَالَ لِكُلِّ رَكْعَتَيْنِ مِنْ صَلَاةِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ قُلْتُ لَا يَقْدِرُ قَالَ فَمُدٌّ إِذاً لِكُلِّ صَلَاةِ اللَّيْلِ وَ مُدٌّ لِصَلَاةِ النَّهَارِ وَ الصَّلَاةُ أَفْضَل‏»[b][3].[/b]
در این روایت آمده است که برای هر دو رکعت از نماز شب یک مد قرار دهید. استظهار عرفی از این روایت این است که هر دو رکعتی برای خود استقلالا مطلوب است.


[1] عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج2، ص123.
[2] .الخصال، ج 2 ص 603.
[3] المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، ج2، ص316.

چاپ این بخش

  بررسی سندی روایت ابن ادریس در سرائر از کتاب حریز
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 24-اسفند-1397, 00:44 - انجمن: فقه استاد گنجی - بدون‌پاسخ

اشکال این است که ابن ادریس در جایی سند خود را به این کتاب ذکر نکرده است. ایشان از کتاب حریز نقل کرده است و معلوم نیست که کتابی که دست ایشان بوده است کتاب حریز بوده باشد.1]. محقق خویی عمدتا در مستطرفات سرائر از این جهت اشکال نمی کند و می گوید ابن ادریس از سخت گیران از علماء بوده است که به خبر واحد عمل نمی کرده است. اینکه از کتاب بن محبوب و حریز نقل می کند شواهد و قرائن زیادی بوده است که این کتاب همان کتاب حریز بوده است. محقق خویی در جاهای مشابه از این گونه روایات به صحیحه یا مصححه تعبیر می کند. اینجا نیز می فرماید از این جهت می توان روایت را درست کرد.
اشکال محقق تستری

ممکن است کسی مناقشه کند که با اینکه ابن ادریس سخت گیر در عمل به خبر واحد بوده است ولی ملازمه ای ندارد که حتما قرائنی بر اصل بودن کتاب حریز داشته باشد. شاید در تشخیص کتاب حریز اشتباه کرده باشد. کما اینکه مشابه آن نیز اتفاق افتاده است که اهل رجال ثبت کرده اند. مرحوم تستری این تذکر را داده اند که ابن ادریس خیلی در این جهت خبیر نبوده است و اشتباهات فاحشی داشته است. مثلا کتابی است که ایشان به ابان بن تغلب نسبت می دهد و حال انکه اصلا کتاب ابان نیست و مثال های دیگری که ایشان ذکر می کند. بنابراین ایشان اشکال می کند که ایشان خبیر و نسخه شناس نبوده است و این هیچ منافاتی ندارد با اینکه ایشان به خبر واحد عمل نمی کرده است.
مختار استاد: تمامیت سند روایت
لکن به نظر  استاد می توان ادعای محقق خویی را با ضمیمه کردن نکاتی تمام دانست. آن نکات این است که کتاب حریز از کتب مشهوره بوده است و این کتاب ها به شیخ طوسی رسیده است و خیلی فاصله ای بین ابن ادریس و شیخ طوسی نبوده است. بعید است که بگوییم اشتباه کرده است. کتب بزرگان با هم فرق می کند. گاهی یک نفر کتابی می نویسد که هنوز نمرده است کتابش می میرد، گاهی نیز یک نفر کتابی می نویسد که بعد از مردنش هم کتابش زنده است. بنابراین اینکه نویسنده کتاب چه کسی بوده باشد بسیار مهم است. کتاب حریز از کتب معروفه بین شیعه بوده است و رواج داشته است. بسیار بعید است که کتاب حریز را اشتباه گرفته باشد.
علاوه بر اینکه اصلا ابن ادریس به کتاب حریز سند دارد. همان سندی که از استادش از ابی علی فرزند شیخ طوسی نقل می کند از شیخ طوسی و می گوید تمام کتبی که به دست شیخ طوسی رسیده است از طریق فرزندش به دست من رسیده است فقط یک اشکالی که می ماند داستان نسخه است. این یک مشکله ی عامه ای است در کتبی که با این جور سند ها نقل می کنند. خیلی اوقات این سند ها به نسخه نیست. بنابراین گرچه ابن ادریس سند دارد به شیخ طوسی و شیخ نیز به کتاب حریز سند معتبر دارد ولی آیا این نسخه ای که ابن ادریس نقل می کند همان نسخه ای است که شیخ طوسی نقل می کند، یک مشکله است. استاد می فرماید: اصل اولی عدم تغیر در کتاب است. اصل اولی این است که اختلاف نسخه نباشد مخصوصا در مورد کتب بزرگانی مثل حریز که مشهور بوده است. همین الان هم اگر یک کتاب از اصول قدماء با سند به دستمان برسد شک نمی کنیم و می گوییم اصل عدم تغیر است. با اینکه این همه سال فاصله شده است چه برسد به اینکه فاصله ی ابن ادریس و شیخ بسیارکم بوده است. بنابراین  نسبت به مستطرفات سرائر با ضمیمه این نکات که ایشان سند دارد، کتب بزرگان مشهور بوده است و نیازی به سند نداشته است و با توجه به شهرتشان تغییر درآن ها بسیار بعید بوده است. اطمینان حاصل می شود و آن را قابل اعتماد می دانیم.


[1] موسوعة الامام الخوئی، السید أبوالقاسم الخوئی، ج11، ص60.« و نوقش في سندها بجهالة طريق ابن إدريس إلى كتاب حريز، إذ لم يدركه بنفسه كي يحتمل نقله عنه بلا واسطة، و حيث إن تلك الواسطة مجهولة فهي في حكم المرسل.و يندفع: بأن ابن إدريس ممن لا يعمل بأخبار الآحاد. و عليه فلا يحتمل أن تكون الواسطة شخصاً واحداً مجهولًا كي تكون الرواية في حكم المرسل، بل طريقه إلى الكتاب إما ثابت بالتواتر أو أنه محفوف بالقرائن القطعية الموجبة للجزم بصحة الطريق لدى كل من اطلع عليها. و بذلك تخرج الرواية عن الإرسال كما لا يخفى «2».نعم، لو كان الراوي غير ابن إدريس ممن يعمل بأخبار الآحاد اتجه الاشكال.و بالجملة: بعد ملاحظة مسلكه (قدس سره) في حجية الأخبار لا وقع للمناقشة في سند الرواية».

چاپ این بخش