مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 1,053
» آخرین کاربر: علی سجادی
» موضوعات انجمن: 1,112
» ارسالهای انجمن: 4,781

آمار کامل

آخرین موضوعات
مفهوم شرط
انجمن: کفایه
آخرین‌ارسال: تسنیم1
2 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 5
» بازدید: 341
دو بیان و مبنی در حجیت فی...
انجمن: اصول استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فاضل همدانی
3 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 3
بررسی کلام آیت الله رنجان...
انجمن: اصول استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فاضل همدانی
3 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 2
نقد نظریه آیت الله سیستان...
انجمن: فقه استاد گنجی
آخرین‌ارسال: سید محمد صادق رضوی
9 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 6
» بازدید: 185
اثبات این که اصل اولی در ...
انجمن: سوالات علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: شیرازی
امروز, 01:45
» پاسخ‌ها: 5
» بازدید: 122
مستثنیات مرحوم ابن ولید
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: مومن
21-آذر-1397, 20:53
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 19
اقل و اکثر ارتباطی در شبه...
انجمن: سوالات علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: مسعود عطار منش
21-آذر-1397, 08:57
» پاسخ‌ها: 3
» بازدید: 3,577
مدرک اصاله عدم تقیه
انجمن: مطالب علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: مسعود عطار منش
21-آذر-1397, 08:32
» پاسخ‌ها: 7
» بازدید: 561
معقولیت سببیت منسوب به مع...
انجمن: اصول استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: فاضل همدانی
19-آذر-1397, 17:33
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 30
استحباب جهر در نماز جمعه
انجمن: فقه استاد گنجی
آخرین‌ارسال: فاضل همدانی
19-آذر-1397, 17:28
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 18

 
  توصیه استاد گنجی به طلاب در باب ولایت فقیه
ارسال‌شده توسط: فاضل همدانی - 1-آذر-1397, 14:10 - انجمن: فقه استاد گنجی - بدون‌پاسخ

توصیه استاد
بحث ولایت داشتن فقیه، بحثی مفصل است که وارد آن نمی شویم. همین مقدار به مبانی اشاره کردیم. آنچه مهم است و طلبگی است این است که بحث ولایت فقیه بحثی است محل اختلاف بین فقهاء؛ از ضروریات و بدیهیات فقه نیست. عده ای قبول دارند و عده ای قبول ندارند. ما در این مسائل مقلد هستیم. معنای تقلید این است که ما نیز جاهل هستیم که ولایت وجود دارد یا ندارد، مرجع تقلید ما می گوید ولایت هست یا نیست، هر چه بگوید تسلیم هستیم. باب، باب تقلید است و ملازم با جهل به مسئله است. مقلد یعنی کسی که جاهل به مسئله است و رای دیگران را باید قبول کنیم. حرف ما این است که اگر ما مقلد هستیم، پس نباید تند شویم. اگر کسی ولایت فقیه را منکر شد، نظر فقهی اش را می گوید و شاید هم حق بگوید. مشهور علماء امور حسبیه را قبول دارند و برخی نیز منکر اصل قضیه هستند. حال اگر کسی مقلد یکی از این بزرگواران است نباید نسبت به او تند شد. نباید در مقابل طیف مخالف، تند شد و نظر آن ها را اشتباه دانست. مرجع او نظری دیگر دارد و جای دعوا و منازعه نیست. این که مسئله را واضح تلقی کنیم و به دیگران واضح القاء کنیم، از حرف های عوام الناسی است  و مواظب باشیم که اشتباه نکنیم. در غیر ضروریات و بدیهیات باید تامل کرد و تتبع کرد. نباید مثل عوام الناس همه چیز را بدیهی دانست. هر چه مرجع تقلید بفرماید همان را قبول می کنیم. جبهه گرفتن و سخت دفاع کردن از مسلکی در مقابل مسلک دیگر شان مقلد نیست. مقلد جاهل به مسئله است و فقط عامل است. حالا اگر روایتی هم شنیدید آن روایت را واضح الدلاله ندانید، طرف مقابل هم کلامی دارد و نباید یک مسئله را از واضحات دین دانست.
نباید منکرین ولایت فقیه را متهم کرد. این ها احکام نظریه هستند که محل اختلاف اند و جای منازعه و طرفداری ندارد. مقلدین نسبت به نظر مرجع خود معذورند. این مسائل را از باب مسائل طلبگی عرض کردیم و گرنه بار ها عرض کرده ایم که ما اهل موعظه نیستیم. توضیه ما این است که حرف هایی که می زنید عامیانه نباشد. در ذهنتان باشد که این مسائل نظری است و ما در این مسائل جاهل هستیم.

چاپ این بخش

  بیان اقوال در باب ولایت فقیه در بیان استاد گنجی
ارسال‌شده توسط: فاضل همدانی - 1-آذر-1397, 14:08 - انجمن: فقه استاد گنجی - بدون‌پاسخ

اقوال در مسئله ولایت فقیه
ولایت فقیه بحثی بین علماء است.
قول اول: بعضی اساس آن را منکر اند و می گویند فقیه هیچ ولایتی ندارد و مانند یکی از مومنین است. هر کجا مومنین ولایت دارند فقیه هم ولایت دارد. محقق اصفهانی قائل بدین نظر است.[۹]
قول دوم(مشهور): مشهور علماء فقیه را در امور حسبیه دارای ولایت می دانند. امور حسبیه به اموری می گویند که لا یرضی الشارع بإهمالها. به قول محقق بروجردی، امام چه اینکه مبسوط الید باشد، چه مقبوض الید باشد باید این امور را نگذارد که ترک شود[۱۰]. مثل قصب و قصر و غیب که اموالی دارند و باید این اموال را کاری کند که از بین نرود. شخصی را نصب یا وکیل کند که مبادا اموال این قصر و غیب از بین برود، یا اینکه مشاجره ای بین زن و شوهر است و به هیچ وجه قابل حل نیست وگرنه محرومیت های زیادی پیدا می کنند و شوهر هم اذن به طلاق نمی دهد، فقیه در این زمینه ولایت دارد. شارع یک نفر را برای اینکه این امور را به سامان برساند و تنظیم کند نصب کرده است و قدر متیقن آن فقیه است. شارع راضی نیست که اموال کسی که پدر و مادرش از دنیا رفته است به تاراج رود، یک کسی باید این ها را اداره کند که قدر مسلم آن فقیه است. و اگر فقیه نباشد قدر متیقن عدول مومنین می باشند.
قول سوم: تمام اختیارات امام معصوم را برای فقیه ثابت است. چه اختیاراتی که در زمان قبض ید است مانند امور حسبیه و چه اختیاراتی که اگر مبسوط الید بود این کار ها را تشکیل می داد. مثل جعل قوانین برای اداره ی شهر، و تشکیل نیروی انتظامی و قوانین عقلایی که برای حفظ نظام و رفع محرومیت است و شامل قوانینی می شود که در هر مملکتی عده ای می نشینند و این ها را تصویب می کنند و از سنخ این قوانین را برای مردم قرار می دهد. فقیه به دلیل اینکه خلیفه ی امام است تمام اختیارات او را داراست. نام این نظریه ولایت مطلقه فقیه است[۱۱].
بنابراین سه نظریه عمده راجع به ولایت فقیه مطرح شده  است. اگر گسی نظر سوم را قبول کرد، لازمه اش این است که امامت نماز جمعه را نیز برای فقیه ثابت بداند.نه اینکه فقط منصب امامت جمعه را دارد بلکه ولایت بر نصب هم دارد زیرا فرض این است که به جای امام است. اگر نظر اول را پذیرفتیم هیچ ولایتی نیست. اگر هم نظر دوم را پذیرفتیم باز هم اذنی ثابت نیست. زیرا امامت جمعه از امور حسبیه نیست؛ چرا که هیچ مشکلی در صورت عدم خواندن نماز جمعه پیش نمی اید. از اموری نیست که شارع راضی به اهمال آن ها نباشد. بنابراین کسانی مانند محقق خویی که نظریه ی دوم را قبول دارند، ادله ی ولایت فقیه را برای اثبات منصب امامت کافی نمی دانند[۱۲]. بنابر نظر دوم، ادله ی ولایت فقیه ادله ی لبیه است که لفظ ندارد و باید قدر متیقن را اخذ کنیم. قدر متیقن از اموری که فقیه ولایت بر آن ها دارد امور حسبیه است که شارع راضی به اهمال آن ها نیست؛ اما نسبت به اقامه و نصب امام جمعه دلیل نداریم و ولایت فقیه نسبت به این ها ثابت نیست. می دانید که هر کجا شک در ولایت کنیم، اصل عدم ولایت احدی بر احدی از مردم است. اصاله عدم الولایه را همه قبول دارند. لذا استدلال به این وجه تنها در صورت قائل شدن به قول سوم تمام است.

چاپ این بخش

  توصیه استاد گنجی در درس فقه
ارسال‌شده توسط: فاضل همدانی - 1-آذر-1397, 14:04 - انجمن: فقه استاد گنجی - بدون‌پاسخ

توصیه استاد: لزوم گفتگو و کار علمی جدی

یک توصیه اینکه برای فهم مطالب فقهی اصولی باید گفتگو و انجام مباحثات با اساتید و سابقه دار ها را ترک نکیند. صرف نوشتن و یک مباحثه معمولی کردن کافی نیست و نتیجه ی آن امام جماعت شدن است و به جایی نرسیدن است. بسیاری را دیده ایم که خوب کار نکردند و عقب ماندند. راه افتادن  مشروط به این است که راه را پیدا کنیم. راه را پیدا کردن و در راه حرکت کردن بسیار مهم است. این راه را پیدا کردن در فقه و اصول این است که دنبال شفاف شدن مسئله باشیم. فکر و دامنه ی مطالعات باید زیاد شوند تا بهتر و بیشتر مسئله فهم شود. حدیث تدریه خیر من  الف حدیث ترویه؛ نکته ی دیگر اینکه تدریس زیاد برای طلبه مضر است. تدریس زیاد اگر هم موفق باشد می شود مدرس رسائل و مکاسب و بالاتر نمی آید. باید بیشتر وقت را برای فکر و مطالعه گذاشت تا در آینده تدریس خوب و شفاف از روی انصاف و تعمق و تامل رخ دهد.

چاپ این بخش

  تعلق تکلیف به امر خارج از محل ابتلاء
ارسال‌شده توسط: مسعود عطار منش - 30-آبان-1397, 16:29 - انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری - بدون‌پاسخ

مراد ما از خروج از محل ابتلاء عدم وجود داعی طبعی بر فعل یا ترک شیء است ؛ مثلا خوردن فضولات انسان از اموری است که داعی طبعی بر ترک آن می باشد یا حفظ نفس از اموری است که داعی طبعی بر فعل آن می باشد ؛ حال سئوال این است که آیا ممکن است به چیزی که طبعاً مضمون الحصول است طلب تعلق بگیرد .
راه حلهای متعددی برای شمول امر و نهی نسبت به این گونه امور ارائه شده است که در اینجا به راه حل مرحوم خوئی اشاره میکنیم :
غرض از امر و نهی در شریعت صرفا بعث و زجر نیست بلکه بعث و زجری است که به داعی استناد به مولا باشد و در این نکته فرقی بین توصلی و تعبدی نیست زیرا در توصلیات هم امر می کند تا به داعی مولوی محقق شود ولو اگر داعی مولوی در کار نباشد نیز ملاک استیفاء شده است و استیفاء ملاک مسقط امر است . ایشان برای راه حل خویش به نکته استشهاد میکند :
1-آیه شریفه و ما امروا الا لیبعدوا الله -2-روشن است که در شریعت خوردن قاذورات حرام است یا حفظ نفس واجب است و وجود این تکلیف وجدانی در جایی که تحریک خود بخود حاصل است برای این است که عبد بتواند به داعی مولوی مطلوب را محقق کند .

چاپ این بخش

  راهی برای اعتبار احادیث ضعیف
ارسال‌شده توسط: محمود رفاهی فرد - 28-آبان-1397, 21:05 - انجمن: فقه استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی - پاسخ‌ها (2)

در این مساله که مراد از فاحشه ی مبینه در آیه اول سوره طلاق چیست؟ دو روایت در کافی هست که آن را به بذاء و سوء خلق معنی کره و یک روایت در فقیه هست که آن را به زنا تفسیر کرده است. هر سه روایت سندا نا تمام هستند. استاد این اشکال را طرح کردند که در این مضامین، نوعا داعی جعل نیست لذا ولو وثاقت راوی احراز نشود می توان به روایات مطمئن شد. بعد جواب دادند که بله داعی جعل نیست و احتمال جعل منتفی است اما احتمال این می رود که راوی مطلبی را که مثلا مربوط به عامه است به اشتباه به امام نسبت دهد.
اشکالی به این جواب مطرح شده به این بیان که این احتمال هم با اصل عدم خطا دفع می شود.
ممکن است گفته شود که اصل عدم خطا در مورد فرد ضابط جاری می شود و ما وقتی راوی را نمی شناسیم در ضبط او هم تردید داریم. و یمکن الجواب به این که خود استادقائل به اصاله الضبط هستند لذا مثلا در مورد برخی روات، که صرفا حسن ظاهرشان اثبات می شد می فرمودند که این حسن ظاهر کاشف از عدالت است، ضبط هم با اصاله الضبط اثبات می شود و در نهایت وثاقت ثابت می شود. دلیل اصاله الضبط همان متعارف بودن ضبط است. یعنی نوع افراد اشتباهاتشان بیشتر از متعارف نیست پس لو لا قرینه بر عدم ضابطیت، اصل این است که ضابط اند.
بنا بر این، احتمال جعل عمدی با این که در این مضامین نوعا داعی بر جعل نیست نفی می شود.
و احتمال انتساب سهویِ خطا، با اصل ضبط و اصل عدم خطا نفی می شود.
این بیان، با تسلم مبانی (اصل ضبط و عدم خطا و نفی داعی بر جعل) اشکالی دارد؟

چاپ این بخش

  بیع آتی و ریسک
ارسال‌شده توسط: 82036 - 28-آبان-1397, 13:02 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

بیع آتی پوششی برای ریسک

حقوقدانان معتقدند جریان بیع آتی به خاطر عدم ریسک پذیری مردم است:
یکی از انواع ابزارهای مشتقه، قراردادهای آتی (مؤجّل) است که در تجارت و دادوستد و به‌خصوص در بازار بورس اوراق بهادار به‌عنوان ابزاری برای پوشش ریسک ناشی از نوسانات قیمت به‌کار می‌رود.




بیع آتی و ریسک پذیری در آن
از جهتی خریدار و فروشنده نسبت به قیمت در فلان تاریخ اطمئنان داشته که هر نوسانی که در بازار باشد متوجه وی نخواهد بود لکن از جهت دیگر وقتی شخصی کالایی را می خرد و می فروشد که شش ماه دیگر تحویل دهد، ریسک بالایی در پذیرفاه است؛ زیرا خریدار نمی داند که در اثر نوسانات در شش ماه دیگر قیمت این کالا در چه حدی خواهد بود و همین طور فروشنده ریسک نموده است.
بر این اساس نفی ریسک و اقدام به ریسک در این معامله حیثی و جهتی می باشد.



قراردادهای آتی شباهت زیادی به معاملات سلف دارد و تنها وجه تمایز آن از معاملات سلف آن است که در قراردادهای آتی، ثمن نیز مانند مبیع مؤجّل می‌باشد. در قراردادهای آتی یکی از طرفین متعهد می‌شود دارایی موضوع قرارداد، یعنی دارایی پایه را که می‌تواند کالا، ارز، اوراق بهادار، و یا شاخص سهام باشد، در تاریخ معیّنی در آینده تحویل دهد و قیمت آن‌را دریافت کند و طرف مقابل هم متعهد می‌شود دارایی پایه را با همان مشخّصات، تحویل گرفته و بهای مشخّص شده را بپردازد. 

چاپ این بخش

  نقد نظریه ی اصاله التطابق بین ثبوت و اثبات
ارسال‌شده توسط: فاضل همدانی - 24-آبان-1397, 15:52 - انجمن: اصول استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

استاد:

به نظر ما هیچ استظهاری در اصل تطابق بین ثبوت و اثبات نیست. چه اشکالی دارد که شارع در خطابش حصه ای از جعل را بیان کند؟! بول الشاۀ طاهر هیچ اشکالی ندارد با اینکه در مقام ثبوت بول الشاۀ موضوع جعل نیست. موضوع جعل بول ما یوکل لحمه است. اشکال ندارد که در مقام اثبات حصه ای را بیان کند یا به خاطر کثرت ابتلاء به آن یا دلیل دیگر؛ چه ظهوری دارد که خطاب حصه ای از جعل نیست و حتما خود جعل است؟! مگر اشکال دارد که شارع در مقام ثبوت اکرام عالم را واجب کند و در مقام اثبات حصه از آن را بیان کند؟!
اصل تطابق که اصل عملی نیست، اصل لفظی است. یعنی می خواند بگویند ظهور کلام این است، ما این ظهور را منکریم. ما می گوییم ولو بدانییم که یک قانون بیشتر جعل نشده است ولی اطلاق اکرم العالم می گوید عالم مطلق است. ظهوری ندارد که من به عنوان فقیه در جعل دخیل هستم. شاید شارع حصه ای از آن را بیان کرده است.

چاپ این بخش

  نقد نظریه آیت الله سیستانی در تضعیف روایت فضل بن شاذان
ارسال‌شده توسط: فاضل همدانی - 24-آبان-1397, 15:05 - انجمن: فقه استاد گنجی - پاسخ‌ها (6)

در کتاب قبسات من علم الرجال که آقای سید محمد رضا سیستانی نگاشته است، مطالبی را در والد معظمشان در این باب ذکر کرده است. بحثی مفصل راجع به این روایت مطرح کرده است.
سه نظریه در مورد روایت مذکور

ایشان در آن جا ذکر می کنند که سه نظریه در باب این روایت مطرح شده است[1]:
نظریه اول: این روایت استنباطات و اجتهادات فضل بن شاذان است و روایاتی که او از امام رضا علیه السلام نقل کرده باشد نیست.این نظریه ظاهر از عبارات نجاشی است از آنجایی که علل را از مصنفات فضل دانسته است.
نظریه دوم(محقق خویی و بروجردی): این روایات از امام رضا علیه السلام است لکن اشکال آن در طریق به فضل است. فضل روی عن الرضا کرده است لکن طریق شیخ صدوق به فضل دارای اشکال است که مرحوم محقق خویی نیز از این باب این روایت را کنار گذاشته است. ایشان می فرماید طریق صدوق به فضل که دارای ابن عبدوس عن علی بن محمد بن قتیبه است که توثیق ندارند.
نظریه سوم: نظریه ای است که محدث بحرانی و شیخ انصاری و محقق حکیم و برخی دیگر دارند که روایت را مورد قبول دانسته اند. می فرمایند این روایت استنباطات فضل نیست و روایاتی است که از امام رضا علیه السلام نقل کرده است علاوه بر اینکه سند صدوق به فضل نیز تمام است. لذا در موارد عدیده ای بزرگان از فقهاء استدلال به این روایت می کنند.
مختار آیت الله سیستانی: ضعف روایت
 این سه نظریه در کتاب قبسات ذکر شده است و ایشان این نظر را ترجیح داده است که این روایت استنباطات فضل است و بر فرض که استنباطات ایشان نباشد، طریق صدوق به فضل ضعیف است.
بحث اول: انتساب کلمات روایت به خود فضل
عمده فرمایشات ایشان در قسمت اول است که در مقام اثبات اجتهادی بودن کلمات فضل در این روایت است.
قرائنی بر اینکه عبارات روایت، کلمات خود فضل است
قرائن داخلیه
ایشان در مقام بیان قرائن داخلیه فرموده است: در این سوالاتی که فضل می گوید از امام رضا علیه السلام نقل می کند، برخی از کلمات به هیچ وجه با روایت بودن آن سازگاری ندارد. به عنوان مثال:
1.     در برخی تعبیرات آن آمده است که بعض الائمه چنین گفته اند:
« وَ قَدْ رُوِيَ عَنْ بَعْضِ الْأَئِمَّةِ ع أَنَّهُ قَالَ لَيْسَ مِنْ مَيِّتٍ يَمُوتُ إِلَّا خَرَجَتْ مِنْهُ الْجَنَابَةُ فَلِذَلِكَ وَجَبَ الْغُسْلُ»[2]
 امام رضا خودش تعبیر بعض الائمه را به کار نمی برد معلوم می شود کلمات فضل است.
2.     یا مثلا در برخی از فراز های آن سوال می شود که چرا نماز آیات اینچنین است؟ حضرت می فرماید زیرا نمازی است که به دلیل علتی واجب شده است:
«  فَإِنْ قِيلَ فَلِمَ غُيِّرَتْ عَنْ أَصْلِ الصَّلَاةِ الَّتِي قَدِ افْتَرَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قِيلَ لِأَنَّهَا صَلَاةٌ لِعِلَّةِ تَغَيُّرِ أَمْرٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ هُوَ الْكُسُوفُ فَلَمَّا تَغَيَّرَتِ الْعِلَّةُ تَغَيَّرَ الْمَعْلُولُ»[3].
نمار تغییر کرده است؛ زیرا نمازی است که به دلیل علتی واجب شده است و هنگامی که علت تغییر کرد، معلول نیز تغییر خواهد کرد. این عبارت به هیچ وجه با کلام امام بودن سازگاری ندارد زیرا این تعلیلات از نوع کلماتی است که متکلمین مطرح می کردند.
3.     مثلا سوال می شود که چرا به حیوانات اگر دست بزنیم غسل ندارد و به انسان دست بزنیم غسل دارد، امام فرموده است که زیرا آن ها کرک و پشم دارند!!!
«عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: إِنَّمَا لَمْ يَجِبِ الْغُسْلُ- عَلَى مَنْ مَسَّ شَيْئاً مِنَ الْأَمْوَاتِ غَيْرِ الْإِنْسَانِ- كَالطُّيُورِ وَ الْبَهَائِمِ وَ السِّبَاعِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ- لِأَنَّ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ كُلَّهَا مُلَبَّسَةٌ- رِيشاً وَ صُوفاً وَ شَعْراً وَ وَبَراً- وَ هَذَا كُلُّهُ ذَكِيٌّ لَا يَمُوتُ»[4].
این ها با لسان اهل بیت و مشرب و مذاق آنان سازگاری ندارد؛ بنابراین بعید نیست که استنباطات او از امام رضا علیه السلام باشد. حالا شاید سوالاتی از امام رضا کرده باشد و از این جهت دروغ نگفته باشد لکن جواب هایی که ذکر می کند برداشت های شخصی اوست و عین الفاظ امام علیه السلام نیست.
مناقشه در قرینه داخلیه
این یک قرینه داخلیه بود که ایشان در کتاب قبسات ذکر می کند برای اثبات استنباطی بودن کلمات فضل بن شاذان؛ به نظر ما این قرینه تمام نیست. در کتاب علل از این گونه موارد زیاد است و باعث نمی شود کتاب را کنار بگذاریم. شاید اینکه بعض الائمه ذکر شده است حضرت «عن جدی عن آبائه» فرموده باشد و فضل نیز نقل به معنا کرده باشد. اینکه می گوید همه ی روایات را از امام رضا علیه السلام شنیده ام منافاتی با نقل به معنا بودن آن ندارد. این باعث نمی شود روایت را کنار بگذاریم. یا مثلا مثالی که در مورد نماز آیات زده شد، هیچ اشکالی ندارد که حضرت در مقام بیان حکمت عبادت چنین فرموده باشند.
ما علل احکام را درست نمی فهمیم. نمی توان گفت که آن ها هم اشتباه کرده اند و نسبت دروغ به اهل بیت داده است. فرضا هم یک جایی را اشتباه بدانیم، می گوییم که آن جا را بد فهمیده است و بیان کرده است ولی جاهایی که مشکلی ندارند نباید کنار گذاشت.
قرینه خارجیه
ایشان یک قرینه ی خارجیه نیز ذکر می کند و آن اینکه فضل بن شاذان نمی تواند از امام رضا علیه السلام نقل کند. به رجال که مراجعه می کنیم می بینیم نجاشی پدرایشان را از اصحاب امام جواد و بنا بر قولی از اصحاب امام رضا علیه السلام می دانند[5]. خود ایشان در کتب رجال از اصحاب امام هادی و عسگری علیهما السلام دانسته شده اند. حتی نجاشی پدر او را نیز از اصحاب امام رضا علیه السلام ندانسته است و فقط به عنوان یک احتمالی ذکر می کند. همچنین روایت شاذان از موسی بن جعفر علیه السلام را نیز ضعیف السند می داند. بنابراین چطور می تواند فضل بن شاذان از اصحاب امام رضا علیه السلام باشد و مراتی از امام علیه السلام حدیث نقل کرده باشد؟!
کشی در حسن بن علی بن فضال گفته است که ایشان عباداتی می کرده است  و کوه نشین بوده است. طردا للباب بحث فضل بن شاذان را مطرح می کند که فضل بن شاذان مشتاق این شخصیت می شود و در کوفه با او ارتباطی برقرار می کند. ایشان می نویسد که وجه این ارتباط را نمی دانم مگر حسن نیت وی؛ با پدرش رفیق بوده اند و می آید به دیدن پسر که فضل بن شاذان است. در آن داستان این قضیه را مطرح می کند که پدر فضل به فضل می گوید شما حدیث السن هستی و هنوز نمی فهمی؛ خود فضل هم می گوید که من بچه سن بودم و حسن بن علی بن فضال شیخ کبیر بوده است. ما تاریخ حسن بن فضال را که نگاه می کنیم می بینیم که از اصحاب امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام بوده است. او با شیخ بودن و مسن بودنش از اصحاب بوده است و فضل که در آن زمان حدیث السن بوده است نمی تواند از اصحاب بوده باشد.
مناقشه در قرینه خارجیه
در مقابل این فرمایش این است که صدوق روایت فضل را از طریق سه نفر نقل می کند که عمده اش ابن قتیبه است. در موارد مختلفی این روایت را به صورت تقطیع شده آورده است. در مقابل فرمایش آقای سیستانی گفته می شود که خیلی بعید است که صدوق که خریط فن است، روایت را از ابن قتیبه بگیرد و به ذهنش نرسد که فضل بن شاذان نمی تواند از امام رضا علیه السلام نقل کند. این اشکال به این واضحی را چگونه صدوق با آن مقامش متوجه نشده است؟!!صدوق شاگرد شاگرد فضل را ملاقات کرده است. لذا بعید است که بگوییم شیخ صدوق متوجه این اشکال نشده است با ااینکه زمانش نیز به زمان فضل نزدیک بوده است و می توانست این ها را خوب متوجه شود.
نکته ی دیگر تاکید ابن قتیبه است. ما می گوییم علی بن محمد بن قتیبه دارای اشکالی نیست. اینکه ابن قتیبه در آخر این روایت از فضل بن شاذان سوال می کند که این کلمات، اجتهادات شماست یا اینکه از امام رضا علیه السلام شنیده ای؟ فضل در جواب می گوید من از کجا می توانم علل احکام را بفهمم؟ همه ی این ها را از مولا نا الرضا در دفعات مکرر شنیده ام و نقل کرده ام. دوباره ابن قتیبه سوال می کند که پس من می توانم از تو نقل کنم بگویم عن فضل بن شاذان عن الرضا علیه السلام؟ ایشان هم جواب می دهند بله می توانی!
این تاکیدات موجب اطمینان می شود.
اما اینکه ایشان اشکال می کنند که حتی پدر فضل را نیز از اصحاب ذکر نکرده اند، درست است. لکن هیچ منافاتی ندارد با اینکه با اینکه از اصحاب نبوده است چند روزی محضر امام علیه السلام رسیده باشد و جواب سوالات خود را گرفته باشد. هیچ منافاتی ندارد که جوانی بوده باشد که چند روزی محضر امام علیه السلام رسیده باشد. اتفاقا جوانی او باعث شده است که از علل احکام سوال می کرده است. شاید در همان برهه از زمان که امام رضا علیه السلام چند روز در نیشابور بودند به محضر امام شرفیاب شده و سوالات خود را پرسیده باشد. لازم نیست برای سوال کردن از امام، از اصحاب امام رضا علیه السلام بوده باشد. خیلی ها در نیشابور از امام رضا به مرات سوالاتی کرده اند و حال آنکه از اصحاب امام علیه السلام نیز نبوده اند. لذا اینکه آقای سیستانی فرموده است داستانی که کشی از حسن بن علی بن فضال نقل کرده است، ما عرضمان این است که اتفاقا دیدار او با حسن بن فضال تاکیدی است بر اینکه او از امام رضا سوالات خود را پرسیده است. می گوید حسن بن علی بن فضال مرا وادار می کرد تا بروم با عبدالله بن حجاج که اعلم متکلمین بود مباحثه کنم. فضل از جوانانی بوده است که اهل بحث بوده است. جوان بودن او و حدیث السن بودن او منافاتی با نقل حدیث وی ندارد. دارای قدرت مناظره با متکلمین بوده است. در همان جا نیز بحثی با پدر خود کرده است که ذکر شده است. از پدرش می پرسد که این شخص که بود؟! پدرش می گوید حسن بن علی بن فضال؛ او قبول نمی کند و اصرار می کند تا اینکه پدرش او را کم عقل می خواند. بنابراین او جوانی اهل بحث بوده است و هیچ منافاتی ندارد که قبل از رفتن به کوفه در نیشابور از امام رضا علیه السلام سوالاتی کرده باشد و جواب ها را ضبط کرده باشد.
و مما یوکد ذلک، نقل روایات او در کوفه از حماد بن عیسی می باشد که حدود صد روایت از حماد بن عیسی دارد. حماد بن عیسی در سال حدود 208 فوت می کند، امام رضا علیه السلام نیز در سال 203 از دنیا رفته اند. بنابراین هیچ مشکلی ندارد که از امام رضا علیه السلام هم سوالاتی کرده باشد. در زمان حیات امام رضا علیه السلام این سوالات را از حماد کرده باشد و مشکلی ندارد که در همان سال ها از امام رضا علیه السلام نیز سوالاتی کرده باشند. او از حماد و صفوان و ابن ابی عمیر نقل روایت دارد و احتمال اینکه در همان سال ها از امام رضا علیه السلام نیز نقل روایت کرده باشد بسیار است.
خلاصه اینکه  احتمال صدق عقلایی این اسناد به امام علیه السلام موجود است و می تواند از باب اینکه شاید فضل بن شاذان در همان چند روزی که امام رضا علیه السلام در نیشابور بودند پرسیده باشد و ضبط کرده باشد. از نوجوانان و جوانان بحاث بوده است و احتمال عقلایی این گونه سوالات و ضبط جوابات امام علیه السلام زیاد است و وجهی برای رد این روایت نداریم.
بنابراین در قسمت اول مشخص شد که این روایات از استنباطات نیست و می توان روایت او دانست.


[1] .قبسات من علم الرجال، سید محمد رضا السیستانی، ج 2 ص 194.
[2] .علل الشرایع، ج 1 ،ص 268.
[3] .علل الشرایع، ج 1 ،ص 268.
[4] بحار الانوار، محمّد باقر المجلسی (العلامة المجلسی)، ج78، ص4.
[5] رجال النجاشی، شیخ النجاشی، ج، ص307.« كان أبوه من أصحاب يونس، روى عن أبي جعفر الثاني، و قيل [عن] الرضا أيضا عليهما السلام و كان ثقة، أحد أصحابنا الفقهاء و المتكلمين».

چاپ این بخش

  مفهوم شرط
ارسال‌شده توسط: تسنیم1 - 22-آبان-1397, 11:24 - انجمن: کفایه - پاسخ‌ها (5)

با سلام و احترام
من سطح 4 تفسیر میخونم.
باید اصولی که میخونیم کفایه باشه,اما استاد خودشون جزوه میدند,ایشون تو مباحث مفهوم شرط فرمودند,مفهوم شرط را با مباحث وضع پیش نمیریم و این کار اشتباهی است, چون ما وقتی شک در معنای موضوع له داشته باشیم سراغ علائم حقیفت و نجاز میریم.
ولی در مفهوم شرط ما شک در مراد متکلم از لفظ را داریم و باید سراغ اصول لفظیه بریم و با
اصاله الاطلاق ثابت کردند که جمله شرط مفهوم دارد اما در قرآن هر جا جمله شرط بکار رفته مفهوم ندارد,
آیا این درست است؟؟؟

چاپ این بخش

  بررسی اطلاق در فکلوا مما امسکن
ارسال‌شده توسط: 82036 - 26-مهر-1397, 15:15 - انجمن: کفایه - بدون‌پاسخ

مرحوم آخوند درضمن مقدمات حکمت، 
 اطلاق فکلوا مما امسکن را از حیث میته و عدم آن، تمام دانسته است.

آیا استفاده اطلاق به جهت فعل فکلوا و حذف متعلق است و یا به جهت مای موصوله می باشد؟ 

 اگر دومی باشد مای موصوله از الفاظ عام بدلی است و نیازمند مقدمات حکمت نیست.

چاپ این بخش