مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 1,017
» آخرین کاربر: ارسلان
» موضوعات انجمن: 1,078
» ارسالهای انجمن: 4,700

آمار کامل

آخرین موضوعات
ملازمه عقلیه در مساله اجز...
انجمن: الموجز و اصول فقه
آخرین‌ارسال: عبدخدا
26-ارديبهشت-1397, 15:53
» پاسخ‌ها: 2
» بازدید: 2,314
آیت الله تبریزیان و عمل ب...
انجمن: مطالب علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: زورقی
25-ارديبهشت-1397, 15:00
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 213
روش شیخ الطائفه در جمع بی...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: سید محسن حائری
25-ارديبهشت-1397, 02:44
» پاسخ‌ها: 3
» بازدید: 1,119
آیا استصحاب لازم برای صدق...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: 89194
23-ارديبهشت-1397, 14:27
» پاسخ‌ها: 4
» بازدید: 905
فقه های مضاف, رویکردها و ...
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: vahidabed
22-ارديبهشت-1397, 19:52
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1,004
آیا از این روایات نقد ولا...
انجمن: سوالات علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: سید محمد صادق رضوی
22-ارديبهشت-1397, 17:05
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 128
اثبات توثیق بدون لفظ ثقه
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: هادی
22-ارديبهشت-1397, 10:50
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 95
تفکیک بین قبح مقید و قبح ...
انجمن: مکاسب شیخ
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
20-ارديبهشت-1397, 09:52
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 780
مدرک اصاله عدم تقیه
انجمن: مطالب علمی (اصولی)
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
20-ارديبهشت-1397, 09:25
» پاسخ‌ها: 4
» بازدید: 172
پرداخت ربع جای خمس
انجمن: مطالب علمی (فقهی)
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
18-ارديبهشت-1397, 19:24
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 206

 
  اتحاد جعفر بن محمد بن قولویه با جعفر بن محمد بن مسرور2
ارسال‌شده توسط: هادی - 28-فروردين-1397, 23:49 - انجمن: بررسی راویان - بدون‌پاسخ

در پست قبلی به اجمال بحث توحید مختلفات ذکر شد. در این پست به اتحاد دو عنوان مذکور می پردازیم البته در هر پست به یکی از قرائن می پردازیم. بحث از امکان اتحاد در ضمن بحث روشن می شود. به عنوان مقدمه باید گفت که ابن مسرور در کتب رجالی ترجمه نشده است. بر خلاف ابن قولویه که ترجمه شده است.
اما قرائن اتحاد:
قرینۀ اول: عبارت مرحوم نجاشی در ترجمۀ علي بن محمد بن جعفر بن موسى بن مسرور أبو الحسين يلقب أبوه مملة. روى الحديث و مات حديث (حدث) السن لم يسمع منه. له كتاب فضل العلم و آدابه أخبرنا محمد و الحسن بن هدية قالا: حدثنا جعفر بن محمد بن قولويه قال: حدثنا أخي به. 
یکی از قرائن موجود در این عبارت که مد نظر است قطعۀ آخر آن یعنی (حدثنا جعفر بن محمد بن قولويه قال: حدثنا أخي به) است با توجه به ظاهر عبارت و اینکه ابن قولویه برادری به نام علی داشته است بنابراین می توان نتیجه گرفت که ابن قولویه همان ابن مسرور است. در پست بعدی به اشکال مرحوم آقای خوئی می پردازیم.

چاپ این بخش

  جواب شایعه ای در مورد اجبار بر حجاب
ارسال‌شده توسط: فقه جواهری - 28-فروردين-1397, 18:40 - انجمن: فقه استاد شهیدی - پاسخ‌ها (1)

برخی شایعه کرده اند که آقای سیستانی معتقد است مرد نمی تواند زن را بر حجاب اجبار کند این مطلب درست نیست بله اگربرای منع از بی حجابی جرح لازم است حق ندارد و موکول به ولی أمر است ولی منع عملی از منکر که اکراه عرفی بر حجاب است (ولو به تضییق بر زن باشد مثل این که درب را بر او ببندد و نگذارد بیرون برود و بر او از راههای مختلف سخت گیری کند) قطعاً جایز است و بحث در وجوب آن است که مشهور قائل به وجوب اند ولی مرحوم خویی و مرحوم استاد تبریزی و آقای سیستانی می گویند دلیلی بر وجوب نداریم زیرا أمر به معروف، ظهور در الزام عملی به معروف ندارد. اما مشروعیت اجبار بر واجبات و منع از محرمات به حدی که میسور است و موجب مفسده‌ی أهمی نباشد محل بحث نیست و همه جایز می دانند.

فقه 13/12/96

چاپ این بخش

  اشکال به معممیت علت و حکمت
ارسال‌شده توسط: فقه جواهری - 28-فروردين-1397, 18:29 - انجمن: فقه استاد شهیدی - پاسخ‌ها (3)

مرحوم آقای داماد نظرشان این است که حکمت مثل علت ‌معمم است‌، فقط فرقش با علت این است که علت مخصص هم هست، ‌حکمت مخصص نیست آقای زنجانی هم این نظر را پذیرفته اند مثلا در روایت آمده است که خداوند حرام کرد میته را چون مستلزم فساد ابدان است، به عرف بگویی می‌‌گوید هروئین که بیشتر مستلزم فساد ابدان است پس نمی‌‌شود میته حرام باشد چون مستلزم فساد ابدان است اما هروئین حرام نشود؟ این عرفی نیست. بله، ‌حکمت است و مخصص نیست لذا و لو اکل میته به مقدار کم که مستتبع فساد بدن نیست او هم حرام است اما اگر یک چیز دیگری غیر از میته او هم مستتبع فساد ابدان بود عرف می‌‌گوید شارع او را هم حرام کرده است
 
استاد شهیدی فرمودند که ما هم این مطلب را قبول داریم اما یک شبهه‌ای هم داریم می گوییم در صورتی که احتمال مانعیتی ندهیم، ‌این‌که می‌‌گویند ‌حکمت مانند علت معمم است معنایش اینست که فقط می‌‌شود وجود مقتضی را اثبات کرد اما نمی‌شود مانع بالفعل را با آن نفی کرد‌.
مثلا پدری به فرزندش می‌‌گوید پسر! در ظهر تابستان در کوچه بازی نکن، می‌‌ترسم سردرد بگیری، فردا ‌مادرش می‌‌گوید برو نان بگیر ظهر است نان نداریم! نمی‌رود. به پدر می‌‌گوید شما یک جمله‌ای به من گفتید که اگر حکمت هم باشد طبق نظر این دو عالم بزرگوار معمم است، من اگر بروم بیرون نان بگیرم می‌‌ترسم سردرد بگیرم. آیا این حرف فرزند قابل قبول است؟ می‌‌گویند خوف سردرد برای منع از بازی کردن در هوای گرم مقتضی است اما یک مقتضی اقوایی هست برای خرید نان.
بعبارت دیگر معمم بودن حکمت از معمم بودن علت که بالاتر نیست فقط مقتضی را می‌‌فهماند‌، انتفاء مانع یا مقتضی اقوی را برای حکم دیگر از خارج باید احراز کنیم
فقه 7/1/97

چاپ این بخش

  بحث تبادر
ارسال‌شده توسط: 90220 - 28-فروردين-1397, 08:43 - انجمن: اصول استاد گنجی - بدون‌پاسخ

با عرض سلام. در بحث تبادر اشکال معروف دور بار ها بحث شده است و جوابی را که میدهند بارها شنیدیم اما سوال جدی این است که اولا اون علم اجمالی ارتکازی تحلیلش چیست؟ و ثانیا علم ارتکازی از کجا امده است؟ استاد گنجی زید عزه میفرمود تحلیل علم ارتکازی این است که ما قبلا از اهل لسان ان ها را شنیده بودیم بعدا به خزینه نفس رفته  و بعد از مدتها با شنیدن ان لفظ فلان معنا به ذهن میاید. در حقیقت استاد تحلیل و منشا ان را این گونه توضیح دادند و در ادامه فرمود خدا اگاه است که این علم ارتکازی از کجا امده است؟
ایا واقعا علم ارتکازی این گونه به وجود امده است؟ در اعتباریات که از جمله انها وضع است علم ارتکازی و تفصیلی مشکل را حل میکند؟ تحلیل علم اجمالی ارتکازی چیست؟

چاپ این بخش

  حجیت قاعدۀ یقین
ارسال‌شده توسط: مسعود عطار منش - 27-فروردين-1397, 07:53 - انجمن: مطالب علمی (فقهی) - بدون‌پاسخ

به نظر قاصر بنده این طور می رسد که تفکیک بین قاعده استصحاب و قاعده یقین صحیح نیست و لا تنقض هر دو را شامل است به چند دلیل :
1-لازمه اختصاص این روایت به استصحاب خروج یقین ها و شکهای بسیاری است که مجرای قاعدۀ یقین است و این در نظر عرف امری غریب بوده و بیان واضحی را می طلبد و با سکوت قابل افهام نیست فلذا در نظر عرف هر یقینی که شک آن را از بین برده یا حدوثا یا بقاءاً نباید نقض شود و باید فرض شود آن یقین باقی است تا لازمه اش خروج کثیری از افراد یقین نشود .
ان قلت : ظهورعناوین در فعلیت است یعنی باید همین الان یقین داشته باشیم و شک هم داشته باشیم که در قاعده یقین این گونه نیست و صرفا شک داریم و یقینمان کلا زائل شده است . قلت : این ظهور را اگر چه بدواً قبول داریم ولی التزام به این ظهور بدوی موجب خروج افراد بسیاری از یقین و شک است و این مقدار ظهور بدوی نمی تواند ذهن عرف را این این افراد کثیره منصرف کند .
2-در صحیحه ثانیه زراره آخرین سئوال زراره از امام علیه السلام اینست : «ان رأیته فی ثوبی و انا فی الصلاه» حضرت می فرماید «تنقض الصلاه و تعید» سپس خود حضرت فرض دیگری را مطرح می فرماید «و ان لم تشک ثم رأیته رطباً قطعت الصلاه و غلسته ثم بنیت علی الصلاه لانک لا تدری لعله شیئ اوقع علیک فلیس ینبغی ان تنقض الیقین بالشک» در این فرض اخیر که حضرت مطرح فرموده است به نظر می رسد مورد روایت مورد قاعدۀ یقین است چون شخص نمازگزار ابتدا لم تشک بوده و یقین داشته سپس خون مرطوبی را دیده که احتمال میدهد الان به لباسش افتاده و احتمال می دهد از ابتداء بوده است یعنی شک فعلی اش یقین سابقش را از حین نماز از بین برده است و این شک ساری می باشد که حضرت به همان تعبیر لا تنقض می فرماید نماز صحیح است فقط باید از این به بعد اول لباس شسته شود سپس نماز ادامه پیدا کند .
ان قلت : مراد حضرت از لا تنقض الیقین یقین قبل نماز است و آن هم از بین نرفته چون نمازگزار احتمال میدهد این خون مثلا از اول نماز بوده باشد ولی مثلا یک ساعت قبل نماز که یقین دارد این خون نبوده و حضرت همان یقین را اراده کرده است فلذا این روایت با قاعده استصحاب هم سازگار است . قلت : در این که مراد از یقین یقین قبل نماز بوده که هنوز فعلی هست و شک بدان سرایت نکرده یا این که مراد همان یقینی است که شک بدان سرایت کرده بدوا دو احتمال است ولی سکوت حضرت در این که مرادشان از یقین کدامین یقین است با همان یقینی که زائل شده است سازگار است نه یقین زائل نشده چون آن یقینی که در کلام بدان تکیه شده و ذکر شده ( با تعبیر ان لم تشک ) آن یقینی است که زائل شده ( ثم رأیته رطبا) و به یقین قبل نماز هیچ اشاره ای نشده فلذا ذهن عرف به همین یقین زائل شده منتقل می شود ؛ مشکل اینست که ما از ابتدا عبارت لا تنقض را مورد استصحاب شنیدیم و لکن اگر کسی را در نظر بگیرید که این مباحث خاص اصولی به گوشش نخورده است بین استصحاب و قاعده یقین در این که عبارت هر دو را میگیرد فرقی نمی بیند .
ان قلت : ان لم تشک لزوما به معنای یقین نیست بلکه باغفلت هم سازگار است . قلت : به نظر میرسد این که شخصی نسبت به شرایط نمازش غافل محض باشد امری غیر متعارف است بله یقین اعم است از یقین تفصیلی و ارتکازی یعنی شخصی که نمازگزار است ولو ارتکازا و اجمالا به وجود شرایط نمازش یقین دارد نه این که غافل محض باشد و الله العالم

چاپ این بخش

  نکاتی در رابطه با انحلال
ارسال‌شده توسط: مسعود عطار منش - 27-فروردين-1397, 07:03 - انجمن: اصول استاد سیدجواد شبیری - بدون‌پاسخ

انحلالی به دو قسم تقسیم می شود :انحلال ثبوتی و اثباتی .
انحلال اثباتی انحلال در دوالّ ( دلالت کننده ها ) می باشد بطور مثال شهادت شیخ طوسی به وثاقت مشایخ ابن ابی عمیر که می تواند منحل به تک تک مشایخ وی شود و یا شهادت به وثاقت مطلق که می تواند منحل به دو شهادت یکی در مذهب و یکی در صداقت شود ؛ این طرح بحث بود و لکن باید نکاتی را در مورد انحلال توجه داشت :
تفکیک قول به حجیت تعبدی شهادات و حجیت عقلائی آن : اگر شهادات را تعبدا حجت بدانیم ممکن است شارع موضوع حجیت شهادات را شهادت ثقه قرار داده باشد و برای الفاظ وی هم به نحو جزء الموضوع تأثیر قائل باشد که در نتیجه اگر با لفظ واحد شهادت داد به صحت مذهب و صداقت مثلا گفت فلانی ثقه طبیعتا چون لفظ واحد است شهادت نیز واحد بوده و انحلال تصویر نمی شود و در نتیجه اگر مثلا فساد مذهب آن شخص ثابت شد نمی توانیم به شهادت مذکور برای اثبات صداقتش تمسک کنیم ؛ و لکن اگر حجیت شهادات را  عقلائی دانستیم باید بین جایی که منشأ واحد دارد و جایی که منشأ متعدد دارد تفکیک قایل شویم چون اگر منشأ واحد داشته باشد باز در نگاه عقلائ شهادت مذکور وحدانی بوده و منحل نمی شود بخلاف جایی که مناشء متعدد دارد مثلا اگر شهادت به وثاقت مشایخ ابن ابی عمیر را لحاظ کنیم و در برخی موارد نقض روشن را پیدا کردیم ممکن است این اشتباه شیخ طوسی را ناشی از منشئی بدانیم که با اشتباه در بقیه موارد واحد بوده و طریقیت شهادت به کلی زیر سئوال می رود و ممکن است ناشی از منشئی بدانیم که مختص به همین مورد نقض باشد وفلذا طریقیت شهادت در بقیه موارد زیر سئوال نرود .

چاپ این بخش

  بررسی نظر استاد سید محمود مددی در مورد حدسی یا حسی بودن قول رجالی
ارسال‌شده توسط: 89194 - 26-فروردين-1397, 16:01 - انجمن: قواعد رجال - پاسخ‌ها (5)

با سلام
استاد سید محمود مددی در جلسه 20/12/96  خارج اصول ذیل بحث حجیت قول رجالیین اماراتی را اقامه کردند مبنی بر این که توثیقات رجالیین حدسی است و این گونه نیست که سینه به سینه و عن حسّ باشد.
از جمله این که افراد مشهوری مثل جناب حسن بن محبوب را جناب نجاشی توثیق نکرده در حالی که سایر رجالیین توثیقش کردند و یا جناب ابراهیم بن هاشم را هیچ یک از رجالیین توثیق نکردند و یا مرحوم شیخ مفید افراد زیادی را توثیق نموده و حال آن که شاگردش یعنی شیخ طوسی آن ها را توثیق نکرده است.
استاد نظر بر این دارد که اگر واقعا سینه به سینه و کابر عن کابر نقل می شده پس بایستی از استاد به شاگرد انتقال می یافت و شاگرد هم توثیق میکرد.
مسئله ای که جای بحث دارد این است که واقعا این اتفاقات بر چه اساسی بوده؟ آیا احتمالات دیگری هم در این عدم توثیق ها داده می شود؟

چاپ این بخش

  انحلال علم اجمالی در دلیل انسداد
ارسال‌شده توسط: 89194 - 26-فروردين-1397, 15:50 - انجمن: اصول استاد سید محمود مددی - پاسخ‌ها (7)

استاد مددی در جلسه روز 15/1/97  خارج اصول در مقام بررسی حجیت مطلق ظن به #دلیل انسداد پرداختند و مقدمه اول و دوم آن را  نپذیرفتند. 
اشکال ما به رد مقدمه اول است.
توضیح این که مقدمه اول عبارت بود از این که ما علم اجمالی به وجود تکالیف فعلیه ای در دایره شبهات داریم.
استاد در مقام رد این گزاره فرمودند که این علم اجمالی #انحلال پیدا می کند؛ چرا که در یکی از اطراف شبهات یعنی در محدوده اخبار ثقه، به مقدار آن تکالیفی که ما علم اجمالی به وجود آن در مجموع شبهات داشتیم، تکالیف معلوم بالاجمال داریم. لذا علم اجمالی منحل می شود.
اشکال ما این است که شرط این انحلال آن است که علم اجمالی در غیر آن طرف یقینا باقی نماند.  در حالی که چطور این یقین حاصل می شود؟! در حالی که یقینا باقی می ماند چرا که موارد شبهه منحصر در احکام نیست بلکه شامل شبهات موضوعیه هم می شود. قطعا در میان این همه شبهات موضوعیه ای که مکلف با آن ها رو برو است تکالیفی وجود دارد به نحو علم اجمالی.
لذا انحلال مخدوش است. Idea

چاپ این بخش

  روش شیخ الطائفه در جمع بین متعارضین
ارسال‌شده توسط: محمود رفاهی فرد - 25-فروردين-1397, 22:08 - انجمن: سوالات علمی (فقهی) - پاسخ‌ها (3)

مرحوم شیخ در این مساله که کسی که خانه اش را وقف می کند، آیا می تواند در آن خانه بماند دو روایت نقل می کنند. یکی از ابی الجارود که دال بر جواز است و دیگری از طلحه بن زید که دال بر حرمت است. اما هم در تهذیب و هم در استبصار، گویی روایت ابی الجارود مسلم است و در دلالت روایت طلحه بن زید تصرف می کنند. وجه این کار چیست؟
تهذيب الأحكام؛ ج‌9، ص: 134
567- 14- أَبَانٌ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع لَا يَشْتَرِي الرَّجُلُ مَا تَصَدَّقَ بِهِ وَ إِنْ تَصَدَّقَ بِمَسْكَنٍ عَلَى ذِي قَرَابَتِهِ فَإِنْ شَاءَ سَكَنَ مَعَهُمْ وَ إِنْ تَصَدَّقَ بِخَادِمٍ عَلَى ذِي قَرَابَتِهِ خَدَمَتْهُ إِنْ شَاءَ.
تهذيب الأحكام؛ ج‌9، ص: 138
عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ رَجُلًا تَصَدَّقَ بِدَارٍ لَهُ وَ هُوَ سَاكِنٌ فِيهَا فَقَالَ الْحِينَ اخْرُجْ مِنْهَا.
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ: هَذَا الْخَبَرُ مَحْمُولٌ عَلَى ضَرْبٍ مِنَ الِاسْتِحْبَابِ لِأَنَّا قَدْ بَيَّنَّا فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع جَوَازَ أَنْ يَسْكُنَ الْإِنْسَانُ دَاراً أَوْقَفَهَا مَعَ مَنْ وَقَفَهَا عَلَيْهِ وَ أَنَّ ذَلِكَ لَيْسَ بِمَحْظُورٍ.

(در استبصار به گونه ی دیگری روایت طلحه را توجیه می کنند)

چاپ این بخش

  نگاه جابر به صورت حضرت زهرا و تقریر معصوم
ارسال‌شده توسط: مومن - 23-فروردين-1397, 18:57 - انجمن: فقه استاد شهیدی - پاسخ‌ها (3)

یکی از ادله ای که بر جواز نگاه به صورت نامحرم به آن استدلال می شود روایتی است که جابر به همراه پیامبر وارد خانه حضرت زهرا سلام الله علیها شدند و جابر نگاه به صورت حضرت نمود و زردی صورت حضرت را مشاهده نمود
و از آنجا که رسول خدا و امام باقر که ناقل این روایت است نسبت به این کار جابر نهی نفرمودند این روایت دلیل بر جواز نگاه به صورت نامحرم خواهد بود
استاد شهیدی در این روایت چند مناقشه ذکر کردند
اولین سند این روایت به جهت عبید بن معاویه و عمر به شعر ضعیف است
ثانیا احتمال دارد رسول خدا متوجه نگاه جابر نشده بودند بنابراین تقریری از جانب ایشان نسبت به کار جابر وجود ندارد نقل امام باقر نیز دلالت بر جواز کار جابر ندارد چون در مقام بیان این امر نبودند
البته به نظرم اشکال دلالی به این روایت صحیح نیست و عرف از نقل این روایت تقریر امام را نسبت به کار جابر درک می کنند

چاپ این بخش