مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 1,146
» آخرین کاربر: ابراهیم ایروانی
» موضوعات انجمن: 1,401
» ارسالهای انجمن: 5,512

آمار کامل

آخرین موضوعات
تزاحم یا تعارض در فرض عجز...
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: حسین بن علی
54 دقیقه قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 3
تشکیک در رسالة الفقهاء قط...
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: مهدی خسروبیگی
2 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 3
اختصاص مرجح صفاتی به عصر ...
انجمن: اصول استاد قائینی
آخرین‌ارسال: مهدی خسروبیگی
دیروز, 19:54
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 12
لزوم در نظر گرفتن جو فقهی...
انجمن: اصول استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: سید رضا حسنی
27-خرداد-1398, 19:58
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 20
نقد کلام آخوند مبنی بر فط...
انجمن: اصول استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: سید رضا حسنی
27-خرداد-1398, 19:51
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 12
مناقشه در کلام محقق خویی ...
انجمن: فقه استاد گنجی
آخرین‌ارسال: سید رضا حسنی
27-خرداد-1398, 09:48
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 20
مراد از آیه ی شریفه إن قر...
انجمن: فقه استاد گنجی
آخرین‌ارسال: سید رضا حسنی
27-خرداد-1398, 09:45
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 18
توثیق عمربن حنظله
انجمن: قواعد رجال
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
25-خرداد-1398, 23:55
» پاسخ‌ها: 3
» بازدید: 102
استصحاب در شبهات حکمیه از...
انجمن: فقه آیت الله شبیری زنجانی
آخرین‌ارسال: محمود رفاهی فرد
24-خرداد-1398, 19:07
» پاسخ‌ها: 4
» بازدید: 3,071
حج رفتن برای زنی که برای ...
انجمن: فقه استاد شهیدی
آخرین‌ارسال: حسین بن علی
24-خرداد-1398, 16:21
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 28

 
  نکته ای در باب اخبار من بلغ
ارسال‌شده توسط: محمود رفاهی فرد - 3-ارديبهشت-1398, 11:35 - انجمن: فقه استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی - بدون‌پاسخ

برگرفته از درس خارج فقه، 97/10/24
در مورد اخبار من بلغ، مرحوم مامقانی قائل اند که مراد از بلوغ، بلوغ به نحو معتبر است. یعنی اگر در مستحبات، خبر معتبری وارد شد، به صرف احتمال این که خلاف واقع است از آن رفع ید نکنید. در واقع، اخبار من بلغ، برای تکمیل محرکیت اخبار مستحبات است. در دروس درایه ی آیه الله شبیری نیز به این مطلب اشاره شده است. (ر ک پژوهشی در درایه الحدیث، آقای سید علیرضا صدر).
این مطلب، در بعض موضوعات فقهی دیگر نیز موثر است. مثلا در بحث عده، این که اگر زنی شوهرش مفقود شده، در روایت آمده که اگر به والی مراجعه کرد والی فحص می کند فان خُبر عنه بحیاه صبرت...
اینجا هم ممکن است گفته شود مراد از خبر، رسیدن خبر معتبر باشد...

(در روایت اخیر، لازم است از این بحث شود که معنای خُبِّرَ آیا رسیدن خبر است یا به تعبیر فارسی، با خبر شدن؟ اگر رسیدن خبر باشد، جای این بحث ها هست و شاید مشکل باشد رفع ید از اطلاق خبر. چرا که بلوغ مطلق خبر هم تناسب با حکم لزوم صبر دارد. نهایت این که خبر مقطوع الکذب خارج باشد. اما اگر مراد با خبر شدن باشد، دیگر بلوغ خبر موضوعیت ندارد و حصول آگاهی شرط است.
درباره ی اخبار من بلغ، معنایی که شده گذشته از این که استظهار آن محل تامل است، به نظر می رسد که مبتنی بر حجیت تعبدیه ی خبر ثقه است. چرا که در این فرض است که می توان خبر معتبری داشت و با این حال، تردید عقلائی در مخالفت آن با واقع داشت. و الا اگر تنها خبر موثوق به حجت باشد دیگر احتمال خلاف چندان مورد اعتنای عرف نیست تا نیازی باشد با این خطابات، محرکیت آن را تکمیل کرد)

چاپ این بخش

  عدم احتمال خبر مخالف،شرط تمسک به اطلاق مقامی
ارسال‌شده توسط: مهدی خسروبیگی - 2-ارديبهشت-1398, 21:03 - انجمن: اصول استاد قائینی - بدون‌پاسخ

در اطلاق مقامی باید احراز کنید که در مقابلش خبر مخالف وجود ندارد. مثلا روایت گفته است نماز مستحب بخوانید. اطلاق مقامی اقتضا می کند که این نماز مشروط به شروط نماز واجب از جمله وضو است. اطلاق مقامی اقتضا دارد که آنچه در نماز واجب شرط است در نماز مستحبی هم شرط است مگر دلیل مخالف داشته باشیم. حال این دلیل مخالف اگر به نحو ظهور باشد جلوی اطلاق را می گیرد و اگر احتمال خلاف هم باشد دیگر نمی توان به اطلاق مقامی تمسک کرد. لازم نیست ظاهر در  معنا باشد بلکه احتمال هم باشد کافی است.
22/12/97درس فقه استاد قائینی

چاپ این بخش

  شیوه ای برای منبع یابی در کافی
ارسال‌شده توسط: محمود رفاهی فرد - 2-ارديبهشت-1398, 20:29 - انجمن: قواعد رجال - پاسخ‌ها (1)

مرحوم کلینی در تدوین کافی، اسناد را چه از حیث عناوین به کار رفته برای افراد و چه از حیث سلسله ی سند، به نحو خاصی تنظیم کرده اند. این امر گرچه باعث استحکام و یکپارچگی کافی شده اما از جهت دیگر، منبع یابی احادیث کافی را دشوار کرده است. استاد سید محمد جواد شبیری در درس فقه (۹۸/۱/۲۴) راهی را برای منبع یابی در کافی بیان نمودند (به نقل از والد معظمشان) به این بیان که گاهی طرق مرحوم کلینی تا یک راوی خاص، در عموم موارد مشابه هم است و از آن راوی به بعد، سلسله ی سند دچار تنوع زیاد می شود. مثلا مرحوم کلینی همواره بواسطه ی زید یا عمرو از شخصی روایت می کنند و بعد از آن شخص، افراد متعددی در سند قرار گرفته اند. این که سند ها تا آن شخص، مشابه است و بعد از آن شخص، پراکنده میشود تصادفی نیست و نشاندهنده ی این است که کتاب آن شخص، منبعی بوده که مرحوم کلینی با آن طرق مشابه، احادیث را از آن برگرفته اند. (استاد در دو مقاله ی غیبت نعمانی و کمال الدین از این روش استفاده کرده اند)
در تحلیل این پدیده (یعنی پراکنده شدن اسناد بعد یک راوی خاص) این وجه که کتاب آن شخص، منبع مورد استفاده ی مرحوم کلینی باشد، وجهی مناسب است اما برای استدلال به آن برای منبع یابی، باید دید احتمال دیگری که این پدیده را توجیه کند، مطرح نیست؟
ادامه دارد

چاپ این بخش

  عدم صحت تقیید مطلق در مقام حاجت
ارسال‌شده توسط: فطرس - 2-ارديبهشت-1398, 08:32 - انجمن: فقه استاد شب زنده دار - پاسخ‌ها (1)

حضرت استاد شب زنده دار حفظه الله در درس فقه خود فرمودند: جمع بین مطلق و مقیّد، حمل مطلق بر مقید و تقیید مطلق است اما استاد ما حضرت آیت الله شیخ مرتضی حائری بین مطلق ها تفصیل قائل می شدند و می فرمودند اگر مطلقی در مقام حاجت بیان شده باشد و این مطلق را امام علیه السلام برای عمل فرد فرموده باشند، دیگر قابل تقیید نیست و مقیدهای بعدی حمل بر استحباب می شود.
به عنوان مثال برای تطهیر کوز و إناء روایات وارد شده است که «اغسله» اما یک روایت امر به غسل ثلاث مرّات کرده است از آنجایی که روایاتی که یک بار غسل را بیان کرده، به اصحاب ذوی الحاجة گفته شده دیگر قابل تقیید به روایت ثلاث مرات نیست و ثلاث مرّات حمل بر استحباب می شود.
در مقابل این کلام امثال مرحوم محقق خویی قرار دارند. ایشان بدون تفصیل مطلق را بر مقید حمل می کنند زیرا رویه ی بیان احکام تدریجیت بوده و در یک جا مطلق را بیان کرده اند که در بعد مقیدش را بگویند هر چند که مطلق قبلی در مقام حاجت باشد.

چاپ این بخش

  جمع بین کراهت و تحریم در یک نهی
ارسال‌شده توسط: حسین بن علی - 1-ارديبهشت-1398, 10:26 - انجمن: فقه استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

جمع بین نهی کراهی و تحریمی در یک نهی
استاد شهیدی فرمودند:
در مواردی که با یک نهی، از دو چیز نهی شده که یکی از آنها قطعا مکروه است آیا می توان نهی را در فرد دوم به معنای حرمت دانست. مثل «نهی النبی عن لبس الحریر للرجال و النساء
مبانی در دلالت نهی بر حرمت بر این مطلب تاثیر دارد.
مبنای مرحوم آخوند: نهی ظهور وضعی در حرمت دارد: طبق این مبنا در این صورت نهی مجازی بوده و استفاده حرمت از آن مطلقا صحیح نیست.
مبنای استاد: نهی ظهور اطلاقی در حرمت دارد که در این صورت دلالت به تعدد دال و مدلول است و استفاده حرمت در آن مانعی ندارد همانطور که طبق مبنای مرحوم امام و مرحوم خویی در مساله، نتیجه اینگونه است.

چاپ این بخش

  افتراق حیثیت تقییدیه و تعلیلیه
ارسال‌شده توسط: خیشه - 31-فروردين-1398, 12:46 - انجمن: فقه آیة الله سید احمد مددی - پاسخ‌ها (2)

قیود، در خطابات شرعیه، حیثیت تقییدیه هستند اما در احکام عقلی قیود، حیثیت تعلیلی هستند. اگر حیثیت تاثیر گذار است و به عبارتی، اگر حیثیت و متحیث هر دو موضوع هستند تقییدی نام دارد و اگر حیثیت موضوع نیست بلکه متحیث موضوع است تعلیلی نام دارد. یعنی خود حیثیت لحاظ نمی­شود.

مثلا این بحث مطرح شده است که بنت زوجه بر شوهر حرام است. اگر عنوان زوجیت، یک عنوان تقییدی باشد یعنی زوجه با وصف زوجیت، و از شوهرش طلاق بگیرد و با مرد دیگری ازدواج کند بعد از شوهر جدید دختر دار شود، این دختر بر شوهر قبلی حرام نیست چون وصف زوجیت را ندارد و بنت زوجه صدق نمی­کند. اما اگر زوجیت حیثیت تعلیلی باشد معنایش این است که ذات این زن چون زوجیت برای شوهر قبلی پیدا کرده است هر دختری به دنیا بیاید برای شوهر قبلی عنوان بنت زوجه است. در این فرع علی القاعده باید گفته شود حیثیت تعلیلی است اما ظاهرا حیثیت تقییدی است.
جلسه 88 تاریخ یکم اسفند ماه 97

چاپ این بخش

  احتمالات مراد از «المجمع علیه» در روایات باب تعارض
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 30-فروردين-1398, 18:17 - انجمن: اصول استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

احتمالات مراد از «المجمع علیه»

در مورد تعبیر «المجمع علیه» یا به عبارت دیگر«مشهور» احتمالاتی وجود دارد که عبارتند از:
1-    مقصود شهرت روایی است.
این احتمال مورد پذیرش مرحوم آقای خویی قرار گرفته است. ایشان فرموده اند:  مقصود از مشهور روایی، خبر قطعی الصدور است؛ چون مشهور به معنای واضح است. شهید صدر هم در بحوث پذیرفته اند که با توجه به اینکه در ادامه تعبیر «فَإِنْ كَانَ الْخَبَرَانِ عَنْكُمَا مَشْهُورَيْنِ قَدْ رَوَاهُمَا الثِّقَاتُ عَنْكُمْ» از سوی عمربن حنظله وجود داشته و مشهور را توضیح داده است، تعبیر «المجمع علیه» ظاهر در این است که خبر مشهور و قطعی الصدور بوده و دارای شهرت روایی است. البته شهید صدر فرموده اند: نکته ذکر شده در مورد مقبوله عمر بن حنظله در مرفوعه زراره مطرح نخواهد شد؛ چون بعد از اینکه زراره تعبیر به «سَيِّدِي إِنَّهُمَا مَعاً مَشْهُورَانِ مَرْوِيَّانِ مَأْثُورَانِ عَنْكُمْ» می کند، امام علیه السلام امر به اخذ روایتی کرده اند که راوی آن اعدل باشد، در حالی که اگر مراد از مشهور در روایت مرفوعه، مشهور روایی باشد که موجب قطعی الصدور شدن خبر می شود، اعدل بودن راوی نقشی نخواهد داشت؛ چون اعدل بودن، در کشف بیشتر از صدق خبر مؤثر است و در صورتی که مشهور به معنای قطعی الصدور باشد، معنا نخواهد داشت که امام علیه السلام امر به اخذ خبر اعدل کنند. بنابراین مراد از مشهور در مرفوعه زراره شهرت فتوایی است که مرجحیت شهرت فتوایی مشکلی ندارد، اما در مقبوله عمربن حنظله مشهور ظهور در شهرت روایی دارد.
2-    مقصود شهرت عملی است. شهرت عملی به معنای فتوای مشهور فقهاء به استناد یک روایت است که این شهرت در مقابل شهرت فتوایی است که در شهرت فتوایی اگرچه مشهور طبق مضمون یک روایت فتوا داده اند، اما استناد آنها به روایت مشخص نیست.
3-    مقصود شهرت روایی و عملی است.
این احتمال مورد پذیرش شیخ عبد الکریم حائری در کتاب درر قرار گرفته است.
4-    تعبیر مشهور اطلاق داشته و در مورد هر یک از مشهور روایی و عملی صادق است و چه بسا حتی در مورد مشهور فتوایی هم صادق باشد.
به نظر استاد تعبیر «المجمع علیه» که به معنای مشهور بین اصحاب است، این گونه نیست که صرفا خبر قطعی الصدور را شامل شود. علاوه بر اینکه مشهور بودن مساوق با قطعی الصدور بودن نیست؛ چون چه بسا در بین شیعه خبری از یک یا دو راوی شایع شده و طبق آن فتوا داده شده باشد، اما اشتباه از سوی راوی رخ داده باشد که در چنین مواردی مشهور بین اصحاب صادق خواهد بود. تعبیر «لاریب فیه» هم طبق نظر عقلاء مطرح شده است؛ یعنی از نظر عقلاء وثوق نوعی ایجاد می شود که معظم اصحاب اشتباه نکرده اند. در نتیجه مراد از مجمع علیه شیوعی است که همراه با عمل اصحاب باشد. البته مقصود استاد کلام آیت الله العظمی زنجانی نیست که نقل حدیث توسط اصحاب مساوق عمل آنان بوده است؛ چون به نظر استاد ممکن است که راویان روایتی را نقل کرده و به آن عمل نکنند و حمل بر تقیه کنند، اما مقصود این است که ظاهر مجمع علیه بین اصحاب، شیوع روایی و عملی است که به نظر  استاد این روایت مشهور به شهرت روایی و عملی را بر خبر شاذ و نادر ترجیح داده است و در نتیجه شامل موارد معرض عنه اصحاب نمی شود.

چاپ این بخش

  اشکال به مرجحیت «أحدثیت» مستفاد از برخی روایات
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 30-فروردين-1398, 18:12 - انجمن: اصول استاد شهیدی - بدون‌پاسخ

مناقشه در مرجحیت أحدثیت
در مورد مرجحیت احدثیت خبر می توان به دو نکته اشاره کرد:
الف: اختصاص به زمان معصومین به جهت وجود شرائط تقیه در آن زمان

با توجه به اینکه دو خبر متعارض ناظر به حکم شرع هستند و احتمال نسخ عرفی نیست، اخذ به خبر احدث خلاف مرتکز عرفی است و لذا ظهور عرفی روایات مربوط به مرجحیت احدثیت با توجه به شرائط شیعه در زمان ائمه علیهم السلام که شرائط تقیه بوده است، این گونه خواهد بود که امام علیه السلام در خبر جدید خطاب به یک یا تعدادی از مکلفین، بر خلاف کلام سابق خود اوامری متناسب با شرائط مخاطب یا مخاطبین بیان کرده اند که این حکم، موافق وظیفه ثانویه مخاطب بوده است. البته گاهی امام علیه السلام فتوا به حکمی می دهند که در مورد مخاطب ثابت است، اما آن حکم ناشی از شرائط ناشی از تقیه مخاطب است و تا زمانی که شرائط تقیه باقی باشد، آن حکم هم باقی خواهد بود.
ب: اختصاص به خبر قطعی الصدور از باب قدر متیقن

نکته دیگر در مورد مرجحیت احدثیت که در کلام شهید صدر در بحوث مطرح شده این است که فرضا اگر این روایات دلالت بر ترجیح خبر أحدث داشته باشد، با توجه به اینکه این مطلب خلاف مرتکز است، باید به قدر میتقن اخذ شود. برای روشن شدن قدر متیقن هم باید به دو نکته توجه شود. اول: مخاطب معاصر امام علیه السلام بوده است. دوم: مورد روایت کنانی و حسین بن مختار دو خبر قطعی الصدور است؛ چون در این دو روایت تعبیر «حَدَّثْتُكَ» وجود دارد که با این شرائط که از خود امام علیه السلام شنیده شود، قطع به صدور وجود خواهد داشت.

البته در روایت معلی بن خنیس تعبیر «إِذَا جَاءَ حَدِيثٌ عَنْ أَوَّلِكُمْ وَ حَدِيثٌ عَنْ آخِرِكُمْ» به کار رفته است و لذا فرض نشده است که امام علیه السلام حدیث را بیان کرده باشند و در نتیجه این روایت اختصاص به دو حدیث قطعی ندارد و شامل دو خبر ظنی هم می شود.

حال اگر گفته شود که از بین این سه روایت، اطمینان به صدور یک روایت وجود دارد، قدرمتیقن خبر قطعی الصدور خواهد بود الا اینکه سند روایت معلی بن خنیس که از جهت قطع به صدور اطلاق دارد، پذیرفته شود که صحت سند این روایت مورد قبول همگان نیست؛ چون وثاقت اسماعیل بن مرار در نزد بسیاری ثابت نیست. علاوه بر اینکه معلی بن خنیس توسط نجاشی تضعیف شدید شده است.

نکته دیگر در مورد روایت معلی بن خنیس این است که این روایت نسبت به عصر غیبت اطلاق ندارد؛ چون در این روایت معلی بن خنیس تعبیر «بِأَيِّهِمَا نَأْخُذُ» را به کار برده است و امام علیه السلام هم تعبیر «خُذُوا بِهِ حَتَّى يَبْلُغَكُمْ عَنِ الْحَيِّ فَإِنْ بَلَغَكُمْ عَنِ الْحَيِّ فَخُذُوا بِقَوْلِهِ» را خطاب به او بیان کرده است. علاوه بر اینکه تعبیر«فَإِنْ بَلَغَكُمْ عَنِ الْحَيِّ فَخُذُوا بِقَوْلِهِ» انصراف از حیّ غائب خواهد داشت.








چاپ این بخش

  معنای وقت اختصاصی نماز
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 30-فروردين-1398, 18:01 - انجمن: فقه استاد گنجی - بدون‌پاسخ

وقت اختصاصی دو معنا دارد:

معنای اول این است که بگوییم وقت اختصاصی یعنی وقتی که صلاحیت دارد برای خصوص این نماز و اگر نماز دیگر در این وقت قرار بگیرد باطل است و قابل تصحیح نیست و داخل در مستثنیات حدیث لاتعاد می شود. به مشهور این معنا را نسبت داده اند[1].
معنای دوم از وقت اختصاصی یعنی نه اینکه نماز دیگر صلاحیت ندارد که در آن وقت خوانده شود لکن در مقام فعلیت، فعلیت آن مختص به ظهر است. مکلف که ملتفت است و عالم به مسئله است و هیچ مشکلی ندارد، بالفعل نماز عصرش در اول زوال باطل است. شأنیت دارد که عصر در آن زمان خوانده شود ولی این شأنیت به فعلیت نرسیده است. در غالب اوقات که مکلف التفات دارد و نسیان و غفلت و جهت دیگری بر او عارض نشده است، فعلیت این زمان برای ظهر است و لذا خواندن عصر در این صورت در این وقت باطل است لکن اگر عارضی عارض شد مثل اینکه از باب غفلت در اول زوال شروع به خواندن نماز عصر کرد، یا اینکه گمان می کرد که نماز ظهر را خوانده است، در اول زوال شروع به خواندن نماز عصر کرد، در این صورت آن اختصاص فعلیت پیدا نمی کند و این نماز عصر در این زمان صحیح است. محقق خویی رحمه الله قائل بدین معنا از اختصاص است یعنی معنای مشهور از وقت مختص را قبول ندارد[2]. نسبت داده اند که ظاهرا صدوقین نیز همین نظر را دارند[3]


[1] مختلف الشیعة فی أحكام الشریعة، علامه حلی، ج2، ص7.« لا خلاف في أنّ زوال الشمس أوّل وقت الظهر، و إنّما الخلاف في أنّه من حين الزوال يشترك الوقت بينها و بين العصر، أو يختص الظهر من أوّل الزوال بمقدار أداء أربع ركعات للحاضر و ركعتين للمسافر. فالأول اختيار أبي جعفر بن بابويه و باقي علمائنا على الثاني، و هو الحق عندي».
 
[2] موسوعة الامام الخوئی، السید أبوالقاسم الخوئی، ج11، ص210.« فعلى المسلك المشهور في تفسير وقت الاختصاص من عدم صلاحيته لغير صاحبة الوقت، لا مناص من الحكم بالبطلان، لا لأجل الإخلال بالترتيب فإنه كما عرفت شرط ذُكري، بل للإخلال بالوقت الذي هو من الخمسة المستثناة في حديث لا تعاد.  و أما على المختار من تفسيره بعدم مزاحمة الشريكة لصاحبة الوقت رعاية للترتيب المختص طبعاً بحال العمد و الالتفات مع صلاحية كل جزء مما بين الحدين لكل واحدة من الصلاتين فلا مقتضي للبطلان، بل حال الوقت المختص حينئذ حال الوقت المشترك في الحكم بالصحة، إذ لا خلل إلا من ناحية الترتيب المنفي بحديث لا تعاد كما سبق».
[3] مختلف الشیعة فی أحكام الشریعة، علامه حلی، ج2، ص7.« لا خلاف في أنّ زوال الشمس أوّل وقت الظهر، و إنّما الخلاف في أنّه من حين الزوال يشترك الوقت بينها و بين العصر، أو يختص الظهر من أوّل الزوال بمقدار أداء أربع ركعات للحاضر و ركعتين للمسافر. فالأول اختيار أبي جعفر بن بابويه و باقي علمائنا على الثاني، و هو الحق عندي».
 

چاپ این بخش

  اعتماد به روایات محمد بن سنان و اثبات وثاقت وی در بیان استاد گنجی
ارسال‌شده توسط: سید رضا حسنی - 30-فروردين-1398, 17:56 - انجمن: فقه استاد گنجی - پاسخ‌ها (3)

استاد می فرمایند: آنچه در مورد محمد بن سنان به نتیجه رسیده ایم این است که محمد بن سنان آدم خوبی بوده است ولی زبان تیزی داشته است. بعضی ها اینطور هستند آدم های خوبی هستند ولی  زبان تیزی دارند گنده گویی می کنند و ربما متهم به دروغ گویی و غلو می شوند. او در مقابل صفوان می گفته است که مسائل اعتقادی و فکری ها را از من سوال کنید و فقه را از صفوان بپرسید. صفوان هم می گویند که یرید أن یطیر ...این طور آدم ها خیلی اوقات به خود خیلی اعتماد دارند و وقتی رفیق حسابی نداشته باشند و با آدم های قوی ارتباط نداشته باشند فکر می کنند که هر چه فکر می کنند درست است. این اخلاق اخلاق بدی است. به نظرما این اخلاق بد را داشته است ولی نمی توان انکار کرد که انسان فاضل و عالمی نیز بوده است. یک چیز هایی را می فهمیده است و قبول داریم و بعضا هم چیز های خوبی نقل کرده است و درست هم می فهمیده است و لذا گاهی او را متهم به غلو می کردند یا کذاب می نامیدند. لکن در ذهن ما این است که فرمایش شیخ مفید در ارشاد و این همه روایات أجلاء که از محمد بن سنان روایت کرده اند، دال بر این است که ایشان ثقه است. البته گفتیم انکار نمی کنیم که زبان تیز و اخلاق بدی داشته است و لذا کثیرا متهم شده است. بعضی حرف های او حرف های دقیق و عمیقی نیز بوده است ولی مردم نمی توانستند تحمل کنند و می گفتند او دروغ می گوید. خلاصه اینکه سند این روایت علی المبنی است. صاحب جواهر نیز این روایت را که ذکر می کند می گوید «فی القوی» به ذهن می زند که محمد بن سنان را قبول دارد. ممکن هم است که به دلیل اینکه همه راویان آن از اجلاء هستند این گونه گفته است. نمی دانیم شاید مراد ایشان این باشد که قوی یعنی از صحیح هم بالاتر؛ کلام ایشان خیلی روشن نیست.

چاپ این بخش