امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حمل تعلیلات بر امور ارتکازی
#1
در حدیثی در کتاب کافی آمده است:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ الْكَلْبِيِّ عَنْ مَيْسَرَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَلْقَى الْمَرْأَةَ بِالْفَلَاةِ الَّتِي لَيْسَ فِيهَا أَحَدٌ فَأَقُولُ لَهَا لَكِ زَوْجٌ فَتَقُولُ لَا فَأَتَزَوَّجُهَا قَالَ نَعَمْ هِيَ الْمُصَدَّقَةُ عَلَى نَفْسِهَا

استاد در درس فقه از این که کبرای هی المصدقه علی نفسها به چه ملاک و نکته ی عقلائی است بحث کرده و احتمالاتی را طرح نمودند (مانند این که به این نکته باشد که زن بر خودش سلطه دارد و اخبار ذی السلطه نسبت به ما فی سلطته معتبر است مانند قاعده ی ید یا از باب اعتبار قول شخص فی ما لا یعلم الا من قبله یا ....)
پیش فرض فرمایش استاد این است که هی المصدقه علی نفسها اشاره به امری عقلائی است(؟)
گویی چون این جمله در مقام تعلیل و برای اقناع مخاطب به کار رفته لازم است مشیر به امری عقلائی باشد.
اما آیا به صرف این که جمله ای در مقام تعلیل و برای اقناع مخاطب به کار رفته می توان گفت که لازم است مشیر به امری عقلائی باشد؟
اگر این جمله خودش بیانگر یک قاعده ی شرعی باشد (ولو آن قاعده، معهود نیز نباشد) آیا برای تعلیل کفایت نمی کند؟ بیان قاعده ی شرعی در این مقام گذشته از تعلیم قاعده ای کلی به مخاطب، برای اقناع و رفع استغراب نیز مفید است. همین که مخاطب بفهمد جواب این مساله از باب یک قاعده ی کلی شرعی است و تعبدی در خصوص این مورد نیست چه بسا برای رفع استغراب کافی باشد و نیازی نباشد که برای رفع استغراب اشاره به نکته ای عقلائی شود.
پاسخ
 سپاس شده توسط سید محمد صادق رضوی ، سید محسن حائری
#2
اصلا اصل این که این جمله[هی المصدقة] در مقام تعلیل باشد مشخص نیست. ظاهرش تأکید و جمله مستقل است
kotob_sh@
پاسخ
 سپاس شده توسط حسین بن علی
#3
(30-فروردين-1397, 13:47)سید محمد صادق رضوی نوشته: اصلا اصل این که این جمله[هی المصدقة] در مقام تعلیل باشد مشخص نیست. ظاهرش تأکید و جمله مستقل است

ظاهر روایت این است که حضرت در مقام تعلیل هستند. وجه این استظهار هم این است که حضرت حکمی مطرح کرده اند که احتمال داشت سائل از چرایی آن سؤال کنند. در این مقام [هی المصدقه] رو مطرح می کنند و چنین بیانی در چنین مقامی ظهور در تعلیل دارد.

ولی اینکه می فرمایید ظهور در تأکید دارد، دقیقا تأکید چه مسأله ای؟
و اینکه می فرمایید جمله مستقل است مرادتان چیست؟ چون تعلیل هم جمله مستقل محسوب می شود.
اللهم عجل لولیک الفرج
پاسخ
 سپاس شده توسط سید محسن حائری
#4
بر چه ملاکی این را می فرمایید؟! تمام احکامی که حضرات ائمه علیهم السلام بیان می کنند ممکن است مخاطب از چرایی آن سؤال کند؛ پس هر چه حکم داریم ظهور در تعلیل دارد؟
تأکید به این معنا که با پاسخ (نعم)، جواب سائل داده شد. اما امام علیه السلام برای تأکید بیشتر مفاد (نعم) را مستقلاً به صورت واضحتر بیان می کنند.
در برخی روایات دیگر نیز مفاد هی المصدقة علی نفسها در سیاقی آمده که اصلا توهم تعلیل در آن نیست.
پاسخ
#5
اگر حضرت فرموده بودند نعم یجوز لک ان تتزوجها مطلب شما درست بود که جمله ی بعد صرفا تاکید است. اما به نظر می رسد که هی المصدقه علی نفسها مفهومی اوسع از قبول قول المرءه فی خصوص هذا الامر(مزدوج نبودن) دارد. لذا این جمله کبرایی میشود که نعم یکی از نتائج آن است.آیا همین کافی نیست برای استظهار این که این کبری به عنوان علت نعم ذکر شده است؟
خلاصه هی المصدقه علی نفسها صرفا تفصیل نعم نیست بلکه اعم هست
پاسخ
 سپاس شده توسط سید محسن حائری ، محمد 68
#6
تأکید لزوما به این معنا نیست که عین کلام با همان بار معنایی تکرار شود. مقصود تأکید در توضیح بیشتر جوابست. بالاخره روشن نشد با جه بیان این جمله باید تعلیل باشد. ظاهر هر جمله ای استقلال و عدم ارتباط آن با جمله ی قبل است؛ این که بخواهد تعلیل جمله ی قبل باشد قرینه می خواهد. وقتی معنای جمله بدون حمل بر تعلیل کاملا روشن است و هیچ مشکلی هم ندارد چرا باید حمل بر تعلیل کنیم؟
در روایت دیگری که در این موضوع وارد شده است هیچ گونه تعلیلی به چشم نمی خورد:
عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي أَكُونُ فِي بَعْضِ الطُّرُقَاتِ فَأَرَى الْمَرْأَةَ الْحَسْنَاءَ وَ لَا آمَنُ أَنْ تَكُونَ ذَاتَ بَعْلٍ أَوْ مِنَ الْعَوَاهِرِ قَالَ لَيْسَ هَذَا عَلَيْكَ إِنَّمَا عَلَيْكَ أَنْ تُصَدِّقَهَا فِي نَفْسِهَ [الکافی 5/ 462]
همین که در اینجا حضرت علیه السلام مستقیما به لزوم تصدیق اشاره فرمودند نشان می دهد نفس وجوب تصدیق حکمی مستقل و تعبدی است. ولا اقل باعث عدم شکل گیری ظهور متوهم روایت اول در تعلیل می شود.
پاسخ
#7
این که می فرمایید ظاهر هر جمله ای استقلال و عدم ارتباط به قبل است اگر به این معنی است که وقتی در لفظ، حرف ربطی نیامده ظاهر این است که حرف ربطی نیست و تقدیر خلاف اصل است. اما مگر مدعی تعلیل، مدعی تقدیر حرف تعلیل است؟ و اگر به این معنی است که ظاهر هر جمله ای عدم ارتباط معنوی با قبل است که چنین اصلی چه وجهی دارد و این جمله هم چه تعلیل باشد چه تاکید با قبلش مرتبط است در معنی. لذا بنده مراد شما از "ظاهر هر جمله ای استقلال و عدم ارتباط با ما قبل است" را نفهمیدم.
روایت دیگر هم دلیل نمی شود. به هر حال بنده نیز مطئن به تعلیلی بودن نیستم گرچه مدعی ظهور تعلیل را مجازف نمی دانم. ولی اصل سوال بنده این بود که علی فرض تعلیلیت، آیا حمل جمله ی تعلیله بر امور عقلائی ارتکازی یا قواعد معهود شرعی لازم است یا می شود در مقام تعلیل به حکمی شرعی و غیر معهود استناد شود؟
پاسخ
 سپاس شده توسط سید محمد صادق رضوی
#8
متوجه نمی شوم کجای کلامم ابهام دارد. ظاهرا بدیهی باشد که تعلیل بودن یک جمله، بدون تضمن ادات تعلیل، مؤونه زائده و قرینه ظهور ساز می خواهد.
و روایت دیگر به عنوان شاهد ذکر شد.
البته معذرت میخواهم که با اشکال مصداقی اصل مطلب را گم کردم؛
اما درباره ی تعلیلات، ظاهر عقلائی و اولیه هر تعلیل قانع ساختن مخاطب و تأکید بیشتر برای بر باور حکم است؛ لذا در مرحله ی اول که تعلیلی در کلام مشاهده شد باید سراغ مرتکزات ذهنی حاکم بر جامعه ی علمی زمان صدور رفت. اما اگر هیچ مرتکزی یافت نشد این دلیل نمی شود از ظهور خود تعلیل در عمومیت دست برداشت و می توان تعلیل را به مانند یک قاعده تعبدی شرعی متعبد شد.
kotob_sh@
پاسخ
 سپاس شده توسط محمود رفاهی فرد


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان