امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
«رجال» توثیق عمربن حنظله
#1
استاد قائینی می فرمایدراه‌هایی برای توثیق عمربن حنظله قابل طرح است
وجه اول
بر اساس مبنایی که مرحوم آقای تبریزی به آن معتقد بودند؛ افراد شاخص و مشهور اگر در مورد آنان قدحی وارد نشده باشد، ثقه‌اند. و از آنجا که عمر بن حنظله از مشایخ مشهور شیعه است و عده زیادی از بزرگان اصحاب از جمله زراره و… از او روایت نقل کرده اند و قدحی نیز در مورد او نقل نشده است، به وثاقت او پی می بریم.
دلیل این مبنا این است که عدم بروز فسق از فردی،  دلالت بر وثاقت او دارد همانطور که از برخی روایات مثل معتبره ابن ابی یعفور نیز این مطلب استفاده می‌شود کسی که به ستر و عفاف شناخته شده باشد عادل است بلکه ساتر بودن، خود اماره‌ای عقلایی و عرفی بر وثاقت و عدالت است.
اما وجه ذکر نشدن وثاقت ایشان در تراجم با وجود وثاقت و جلالت قدرشان، صرفا اتفاقی است و همانطور که ابراهیم بن هاشم که وجه القمیین بوده در تراجم از او به وثاقت نام برده نشده است، در مورد عمربن حنظله نیز تعبیر به ثقه نشده است؛ بلکه بسیاری از روات ثقات در کتب تراجم از آنها به وثاقت یاد نشده است.
به نظر می رسد که این استدلال صغرویا  کبرویا صحیح است.
وجه دوم
این وجه را مرحوم آقای صدر بیان کرده‌اند که بر اساس کبرای وثاقت مشایخ ثلاث( صفوان و بزنطی و ابن ابی عمیر) است.
یعنی این سه نفر از هر کسی روایت نقل کرده اند، آن فرد ثقه است؛ زیرا ایشان از غیر ثقه روایتی نقل نمی کنند.
صفوان بن یحیی از عمر بن حنظله روایتی نقل کرده است اما در سند آن روایت مشکلی وجود دارد و لذا شهید صدر از راه دیگری وارد شده‌اند و آن اینکه یزید بن خلیفه روایتی نقل کرده است که در آن روایت یزید بن خلیفه از امام صادق می پرسند:  عمربن حنظله از شما برای ما در مورد نماز، وقتی را ذکر نقل نموده است و امام علیه السلام در جواب فرمودند:او بر ما دروغ نمی‌بندد
یزید بن خلیفه اگر چه توثیق صریح ندارد اما مروی عنه صفوان بن یحیی است که بر اساس قاعده مشایخ ثلاث، ثقه خواهد بود و لذا این روایت معتبر است و این روایت دلالت صریح بر وثاقت و جلالت عمر بن حنظله دارد؛ زیرا امام صادق در مورد ابن حنظله فرمودند اگر او روایتی نقل کرده پس دروغ نگفته…
وجه سوم
مرحوم اردبیلی در جامع الروات نقل فرموده اند که شهید ثانی عمر بن حنظله را صراحتا توثیق کرده است و البته این وجه متوقف بر پذیرش توثیقات متاخرین است و لذا مثل مرحوم آقای خویی و به تبع ایشان مرحوم آقای صدر که توثیقات متاخرین از جمله علامه حلی را نپذیرفته‌اند نمی‌توانند بر اساس این وجه به وثاقت عمر بن حنظله حکم کنند.
مرحوم آقای خویی می فرمایند:  هر آنچه از منابع رجالی در اختیار علامه و متاخرین بوده است در اختیار ما هم هست و ایشان کتاب دیگر در دست نداشته‌اند و لذا توثیقات و تضعیفات آنها بر اساس همان منابع صورت گرفته است و قطعا حسی نبوده و نمی توان در مورد آن اصاله الحس را جاری کرد ولذا این توثیقات فاقد اعتبار است.
استاد قائینی می فرماید به نظر ما این کلام از مرحوم خویی تمام نیست؛ زیرا کتب زیادی در دست مرحوم علامه و… بوده که به دست ما نرسیده و احتمال نقل علامه از آن کتب برای جریان اصاله الحس کافی است یعنی هنگامی که احتمال می دهیم توثیقی از روی حس بوده و یا حدسی بوده حمل بر حسی می کنیم و بالوجدان همانطور که در مورد شیخ طوسی نسبت به توثیق روایت ائمه متقدم،  احتمال حسی وجود دارد در مورد توثیقات علامه حلی نسبت به اصحاب صادقین علیهم السلام نیز وجود دارد.
مطلب عجیب این است که شهید صدر در این بحث توثیق شهید ثانی را نپذیرفته اند، ولی در روایتی دیگر بر اساس توثیق صاحب وسائل که به مراتب متاخر از شهید ثانی است، وثاقت ابوالبرکات را که در روایت قطب راوندی آمده پذیرفته‌اند و می‌فرمایند هر چند که فاصله زمانی صاحب وسائل تا ابوالبرکات همانند فاصله زمانی علامه تا اصحاب امام صادق است اما برای ما مهم جریان اصاله الحس است که در آن طول و کوتاهی زمان مهم نیست بلکه بقای قرائن و شواهد مهم است و ما در مورد توثیق ابوالبرکات احتمال قرائن و… را احتمال می دهیم.
بنابر آنچه گذشت به نظر ما توثیقات متاخرین نیز حجت است و دلیلی بر اینکه علامه بر کتب رجالی غیر از آنچه در دست ما است دسترسی نداشته وجود ندارد؛ بلکه شواهد متعددی هست که منابع متعدد رجالی دیگر از جمله طبقات مرحوم صدوق که در آن اسامی روات ذکر شده و… در اختیار آنها بوده که در اختیار ما نیست، همانطور که کتب فقهی و روایی متعددی از جمله فتاوای ابن جنید و… در درست علامه بوده که به دست ما نرسیده است؛ بلکه بسیاری از کتب علامه نیز به دست ما نرسیده است از جمله رجال کبیر علامه که به دست ما نرسیده است و تنها خلاصه آن به دست ما رسیده است.
وجه چهارم
کثرت نقل اجلاء از ابن حنظله نشانه اعتماد آنها بر او و وثاقت ایشان است. به همان بیان مفصلی که قبلا در مورد این کبرای داشته‌ایم.
علاوه بر اینکه موید وثاقت ابن حنظله و صحت روایت مذکور این است که این روایت در کتاب کافی و فقیه نیز ذکر شده است که اگر هم قائل به صحت روایات کافی نشویم، این دو فقیه صرفا روایات حجت و مورد اعتمادشان را نقل می کردند ولذا این روایت مورد اعتماد شیخ صدوق و کلینی نیز بوده است.
بنابر این سند روایت به بیانات متعدد تصحیح می شود.درس اصول98/2/9
 
پاسخ
 سپاس شده توسط حسین بن علی
#2
در مورد وجه اول، عمر بن حنظله در فهرست شیخ و نجاشی اصلا ذکر نشده و وجهش هم ظاهرا این بوده که صاحب کتاب نبوده و فهرست شیخ و نجاشی برای مولفین است. پس نمیتوان گفت اگر قدحی داشت بیان میکردند. بله عمر بن حنظله در رجال شیخ و برقی آمده ولی معلوم نیست که در این دو کتاب، بنا داشته باشند متعرض قدح راویان شوند. لذا میبینیم که شیخ در رجال، عمر بن الخطاب و ابوسفیان و معاویه بن ابی سفیان و عائشه را هم ذکر کرده اما متعرض قدحی نسبت به آنان نشده.
درباره وجه دوم، روایت مشایخ ثلاثه از عمر بن حنظله منحصر در نقل صفوان از او نیست. بل روی عنه ابن ابی عمیر ایضا (ن ک کمال الدین، ج۲، ص۶۵۰)
پاسخ
 سپاس شده توسط حسین بن علی
#3
استاد نقل ابن ابی عمیر از این حنظله را نپذیرفتند؛ زیرا در سند آن خدشه ای وجوددارد علاوه بر اینکه معمولا میان ایشان نقل با واسطه است و ممکن است سقطی در این واسطه رخ داده باشد و نمی توان به آن اعتماد نمود
البته استاد از اساس این وجه را قبول ندارند.
پاسخ
 سپاس شده توسط محمود رفاهی فرد
#4
سند روایت ابن الی عمیر این است:
بهذا الاسناد عن الحسین بن سعید عن محمد بن ابی عمیر...
بهذا الاسناد اشاره است به: محمد بن الحسن بن احمد بن الولید عن الحسین بن الحسن بن ابان.
تنها کسی که جای بحث دارد حسین بن حسن بن ابان است. اگر مبنای اکثار روایت اجلاء را پذیرفته اند، با اکثار ابن ولید و محمد بن یحیی عطار قابل توثیق است. چه خدشه ای در این سند هست؟
مضافا این که این چند روایتی که شیخ صدوق نقل کرده اند ظاهرا برگرفته از کتاب حسین بن سعید و از طریق حسین بن حسن بن ابان است. این نسخه از کتاب حسین بن سعید را افراد بسیار جلیل و ناقدین حدیث روایت کرده اند و طبق نقل ابن نوح، حسین بن حسن بن ابان نسخه ی اصل کتاب حسین بن سعید را در اختیار داشته است.
اما درباره ی سقط که تعبیر کرده اید معمولا میان ایشان نقل با واسطه است، مراد از معمولا چیست؟ در کافی و تهذیب و فقیه، کلا سه سند هست که مشتمل بر ابن ابی عمیر و عمر بن حنظله است. بله هر سه ی اینها به واسطه ی هشام بن سالم است. اما موارد فراوانی هست که گاهی یک راوی از راوی دیگری با واسطه نقل می کند و گاهی بی واسطه و صرف سه نقل کافی برای استبعاد به نظر نمی رسد. گرچه شاید مجموعا با توجه به طبقات و ... احتمال سقط معتنی به باشد.
پاسخ
 سپاس شده توسط حسین .


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  «رجال»  اثبات توثیق بدون لفظ ثقه هادی 0 908 22-ارديبهشت-1397, 10:50
آخرین ارسال: هادی
  «رجال»  توثیق به استناد رساله ی عددیه شیخ مفید محمود رفاهی فرد 6 1,254 23-فروردين-1397, 09:50
آخرین ارسال: محمود رفاهی فرد
  سوال  وجه عدم ذکر توثیق برای ابراهیم بن هاشم حسین بن علی 5 1,481 3-بهمن-1396, 15:04
آخرین ارسال: فقه جواهری
  مفهوم شناسی توثیق و تضعیف احمدرضا 0 1,651 12-ارديبهشت-1395, 09:27
آخرین ارسال: احمدرضا
  «رجال»  توثیق راوی به معنی توثیق کتاب اوست. 83068 7 8,814 16-آبان-1394, 22:25
آخرین ارسال: aad1416
  «رجال»  نشست مفهوم شناسی توثیق و تضعیف seyedfarid 0 4,080 17-بهمن-1391, 06:51
آخرین ارسال: seyedfarid

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان